اختيار انسان

1ـ بحث جبر و اختیار یا بهتر است گفته شود بحث جبر و تفویض و اختیار ، از این سوال نشأت گرفته که « آیا خدا خالق مطلق بوده و خالق حقیقی دیگری غیر او نیست؟» پاسخ اجمالی مسلمین به این سوال ـ در سایه ی براهین عقلی و نقلی ـ اين است که خداوندِ قدير ، خالق مطلق بوده همه ي امور را او آفريده است و غیر او هیچ خالق حقیقی وجود ندارد. امّا در پی این پاسخ ، این پرسش نیز مطرح می شود که تکليف افعال ارادی انسان در اين ميانه چه مي شود؟ آيا خالق افعال ارادی انسان نيز خداوند متعال است؟ اگر گفته شود که خدا خالق آنها نيست و انسان خود پديد آورنده ی افعال ارادی خود است ، لازم می آيد که خدا، خالق مطلق نباشد و انسان نيز در اين ميان يک نيمچه خالقی باشد ؛ و اگر گفته شود که خالق افعال ارادی انسان ، فقط خداست ، جبر لازم مي آيد.
اين مسأله، عدّه ای از مسلمين را بر آن داشت که به سمت اعتقاد به جبر کشيده شده مختار بودن انسان را منکر شوند. در تاريخ کلام از اين عدّه با نام « مُجَبّره » ياد مي شود. اين اعتقاد، بعدها توسّط ابوالحسن اشعری ــ مؤسس مذهب اشعری ــ چهره ای ديگر به خود گرفته با نام نظريه ی «کسب» مشهور شد ؛ که در حقيقت چيزی جز همان جبر نبود. بر اساس اين تفکّر، خالقيت مطلق خدا حفظ ، ولی اوّلاً حکمت و عدل او زير سوال مي رود ؛ چون طبق اين مبنا ، وجود بهشت و جهنّم و تکليف و ارسال انبياء و کتب آسمانی و وعد و وعيد حقّ تعالی ، همگی اموری لغو و بيهوده خواهند بود ؛ و خداوند متعال به خاطر ارتکاب اين امور لغو و بيهوده ، ديگر حکيم نخواهد بود. همينطور به خاطر به جهنّم بردن بدکاراني که هيچ اختياري در انجام فعل خود نداشتند ظالم خواهد بود. ثانیاً لازمه ی این نظریّه آن است که شرور نیز به خدا منتسب شوند ؛ در حالی که اوّلاً عقل برهانی صدور شرّ از خیر محض را محال می داند و ثانیاً شواهد نقلی حاکی از این می باشند که شرور از آن جهت که شرّند ، منتسب به خدا نیستند . اشاعره براي اينکه از اين لازمه های باطل فرار کنند، حُسن و قبح عقلي را هم انکار کرده گفتند: عقل انسان به هيچ وجه قادر به درک خوب و بد و خیر و شرّ نيست. حسن و قبح و خیر و شرّ ، فقط و فقط شرعي هستند ؛ يعني اگر خدا امر به خوبي وخیر چيزي کند آن چيز خوب و خیر مي شود و اگر از چيزي نهي نمايد آن چيز قبيح و شرّ خواهد بود. لذا حُسن و قبح و خیر و شرّ براي خدا معنا ندارد. اين توجیه نیز به بداهت عقلي باطل است چرا که حتّي منکرين خدا نيز با عقلشان ادراک مي کنند که برخي امور مثل دزدي، دروغگويي، خيانت، تجاوز به حريم ديگران، کشتن ديگران و ... قبيح و شرّ و در مقابل ، راستگويي، وفاداري، رعايت حقوق ديگران و احترام به جان و مال مردم خوب و خیر است. لذا در ملحدترين حکومتها نيز دزد و آدم کش را زنداني و قانون شکن را مجازات مي کنند.
گروه ديگري از مسلمين که متوجّه اين نقيصه ي بزرگ در نظريه ی جبر و کسب شده بودند و آن را در تضادّ با عقل و اسلام و قرآن مي يافتند به دفاع از عدل و حکمت خدا پرداخته گفتند: خدا ما را آفريده و به ما قدرت انجام افعال ارادي را داده است امّا او خالق افعال ارادی ما انسانها نيست. خالق و پديد آورنده ي افعال ارادي انسان ، خود انسان است که با قدرت داده شده از سوي خدا دست به آفرينش افعال خود مي زند. در تاريخ علم کلام، از اين گروه با نام «مُفَوّضه» و از نظريه ي آنها با عنوان « نظريه ي تفويض » ياد مي شود. بارزترين مذهب معتقد به اين نظريه ، مذهب معتزله بوده است، که امروزه وجود خارجي ندارند ، اگر چه این فکر هنوز در برخی اذهان وجود دارد. بر اساس نظريه ي تفويض، عدل و حکمت خدا توجيه مي شود ولي خالقيّت مطلق خدا زير سوال مي رود؛ و انسان نيز به عنوان شريک خدا در خالقيت، مطرح، و يک نوع خالقيت محدود براي انسان پذيرفته مي شود ؛ همان گونه که مجوسیان برای اهریمن چنین خالقیّتی را قائلند . و اين در حالي است که خداوند متعال مي فرمايد:«اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْء »(الزمر:62) و بي ترديد «کلّ شيء»، شامل افعال ارادي انسان نيز مي شود ، چه افعال خوب انسان و چه افعال بد وی.
اين دو گروه از مسلمين، که همگي از اهل سنّت می باشند ، بر اين گمان بوده اند که جبر و تفويض، نقيض يکديگرند ؛ و محال است دو نقيض، در آنِ واحد و از جهت واحد، در يک جا جمع شوند يا هر دو باهم برداشته شوند. براي مثال محال است چيزي هم انسان باشد هم غير انسان کما اينکه محال است چيزي نه انسان باشد و نه غير انسان. مجبّره و مفوّضه بر اين گمان بودند که جبر و تفويض نيز شبیه چنين حالتي را دارند لذا مي گفتند محال است انسان در يک فعل ارادي خاصّ، نه مجبور باشد نه مُفَوّض؛ کما اينکه محال است هم مجبور باشد هم مفوّض.
امّا در اين ميان ، اهل بيت(ع) با هر دو نظريه مخالف بوده هر دو را در تضادّ با قرآن و برهان عقلي معرّفي مي کردند ؛ و معتقد بودند که جبر و تفويض نقيض هم نيستند بلکه متضادّ همند ؛ و دو متضادّ اگرچه در يک موضوع جمع نمي شوند ولي مي توان هر دو را از موضوع خاصّي برداشت ؛ مثل سياه و سفيد که محال است يک چيز در آنِ واحد ، هم تماماً سياه باشد هم تماماً سفيد؛ ولي همان چيز مي تواند نه سياه باشد و نه سفيد بلکه سبز يا قرمز يا آبي باشد. از اينرو امام صادق(ع) فرمودند:«لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْن. ــــــ نه جبر و نه تفويض بلکه امری بين آن دو» (التوحيد للصدوق،ص 206). امام باقر و صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ أَرْحَمُ بِخَلْقِهِ مِنْ أَنْ يُجْبِرَ خَلْقَهُ عَلَى الذُّنُوبِ ثُمَّ يُعَذِّبَهُمْ عَلَيْهَا وَ اللَّهُ أَعَزُّ مِنْ أَنْ يُرِيدَ أَمْراً فَلَا يَكُونَ قَالَ فَسُئِلَا ع هَلْ بَيْنَ الْجَبْرِ وَ الْقَدَرِ مَنْزِلَةٌ ثَالِثَةٌ قَالا نَعَمْ أَوْسَعُ مِمَّا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض ـــــ ‏ رحمت خدا زياده از آن است كه خلق خود را اجبار نمايد به گناهان ، سپس آنان را عقوبت فرمايد عزیزتر از آن است که امرى را اراده فرمايد و آن امر تحقق نپذيرد. راوى گويد كه سؤال شد که: آيا ميان جبر و قدر منزل و مرتبه ی ديگرى است؟ فرمودند: آری منزلی وسیعتر از آنچه بین آسمان و زمين است.‏»(الكافی ،ج‏1 ،ص 159 ) ؛
و « عَنْ مِهْزَمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَخْبِرْنِي عَمَّا اخْتَلَفَ فِيهِ مَنْ خَلَّفْتَ مِنْ مَوَالِينَا قَالَ قُلْتُ فِي الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيضِ قَالَ فَسَلْنِي قُلْتُ أَجْبَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي قَالَ اللَّهُ أَقْهَرُ لَهُمْ مِنْ ذَلِكَ قَالَ قُلْتُ فَفَوَّضَ إِلَيْهِمْ قَالَ اللَّهُ أَقْدَرُ عَلَيْهِمْ مِنْ ذَلِكَ قَالَ قُلْتُ فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ هَذَا أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَالَ فَقَلَبَ يَدَهُ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثاً ثُمَّ قَالَ لَوْ أَجَبْتُكَ فِيهِ لَكَفَرْت‏ ــــــ مهزم از حضرت صادق (ع) روایت نمود که فرمودند: مرا خبر ده از پیروان ما که در چه چیزی اختلاف دارند؟ عرض كردم: در باب جبر و تفويض. فرمودند: از من بپرس! عرض كردم: آیا خدا بندگان را بر گناهان مجبور کرده؟ فرمودند: خدا بر ايشان قاهرتر از اين است. عرض كردم : آیا به ايشان تفويض نموده است؟ فرمودند: خدا بر ايشان قادرتر از آن است. عرض كردم: خدا نیکویت کناد! پس حقیقت مطلب چیست؟ حضرت دو بار يا سه بار دستش را گردانيده و فرمودند: اگر تو را به حقیقت پاسخ دهم حتماً كافر می شوى.» ( التوحيد للصدوق ،ص363 )
امّا در اينکه مراد از«امرٌ بين الامرين» چيست؟ سخنهاي فراواني گفته شده و تفاسير گوناگوني از آن ارائه گردیده است.از عوامانه ترين تفسير، که می گويد انسان درصدی مجبور و درصدی مفوّض است، گرفته تا پيچيده ترين تفسير که بر پايه ي وحدت شخصي وجود استوار بوده از حدّ فهم افراد عادی و غير آشنا به عرفان نظری خارج است. از روایت اخیر نیز چنین بر می آید که فهم حقیقت امر بین الامرین ، بسیار دشوار است ؛ به گونه ای که اهل بیت (ع) از بیان آن برای افراد غیر مستعدّ پرهیز می نمودند تا مبادا به خاطر فهم نادرست دچار کفر نگردند. حقیقت مطلب نیز همین است که مساله ی امر بین الامرین از دشوارترین مباحث کلامی و فلسفی و لغزشگاه افکار و اندیشه های اندیشه وران می باشد. لذا در اين نوشته وارد تفصیل این بحث نشده ، تنها به ذکر اجمالی یکی از تفاسیر این مساله که فهم آن نسبتاً راحتر است اکتفا می شود.

الف ـ در اين که انسان مختار است شکّی نيست؛ شکّ در مختار بودن انسان شکّ در يکی از بديهي ترين يافتهای انساني است. چرا که انسان مختار بودن خود را نه از راه استدلال بلکه با علم حضوري و وجداني ادراک مي کند که خطا در آن راه ندارد. انسان همانگونه که وجود خود، شادي خود، غم خود، شکّ خود، عقل داشتن خود و امثال اين امور را با يافتي دروني مي يابد ، مختار بودن خود را هم به همين گونه ادراک مي کند. انسان به وضوح درمي يابد که ارتعاش دست يک انسان مبتلا به پارکينسون (لرزش بي اختياري بدن) تفاوت فاحشي دارد با لرزش دست يک هنرپيشه که نقش يک انسان مبتلا به پارکينسون را بازي مي کند. همينطور مي فهمد که تفاوت فراواني است بين کسي که در خواب حرف مي زند يا در خواب راه مي رود با کسي که در بيداري سخن مي گويد يا راه مي پويد.
ب ـ طبق براهین عقلی و شواهد نقلی در این هم شکّی نیست که خداوند متعال خالق مطلق است ، لذاخالق فعل انسان نیز می باشد ؛ به اين معني که خدا به فعل انسان وجود مي دهد؛ امّا مجرای افاضه ی وجود به فعل ارادی انسان ، اختیارخود انسان یا به عبارت بهتر ، وجود مختار خود انسان می باشد. لذا فعل ارادي آدمی ، در عين اينکه مخلوق خداست به اختيار خود او نيز هست. یعنی خدا انسان را آفریده ، ولی ذات او را ذات مختار قرار داده است ، به گونه ای که فعل ارادی او تنها به اختیار او تحقّق می یابد و محال است فعل ارادی او بدون اختیار خودش وجود خارجی پیدا کند. به بیان روشنتر ، خدا اراده نموده که فعل ارادی انسان با اختیار خودش تحقّق یابد ، و آنچه را خدا اراده کند قطعاً محقّق می شود ؛ پس محال است کار اختیاری انسان جز راه اختیار او محقّق گردد. همان گونه که خدا آتش را ذاتاً سوازننده آفریده است ؛ پس محال است که به اذن و اراده ی خدا نسوزاند ، انسان نیز ذاتاً مختار آفریده شده پس محال است که به اذن و اراده ی تکوینی خدا کار ارادی خود را با اختیار انجام ندهد. لذا هر کاری که انسان می کند با اختیار خود اوست ، ولی در عین حال ، به اراده ی تکوینی خدا نیز می باشد.
2ـ در این که شرائط بر انسان تأثیر دارند شکّی نیست. اگر شرائط بر انسان تأثیر نداشتند ، تکلیف و دین و شریعت و امتحان الهی نیز معنایی نداشت. چون یکی از وظائف دین این است که راه خنثی نمودن همین عوامل مزاحم بیرونی و درونی را نشان دهد. لذا قرآن کریم پر است از دستوراتی که ما را از شیاطین انس و جنّ و مال حرام و شرب خمر و غیره بر حذر می دارند. امتحانات خدا نیز با همین تأثیرات عوامل بیرونی و درونی محقّق می شوند و الّا امتحانی در کار نبود.
از طرف دیگر باید دانست که تنها افعال اختیاری و آگاهانه ی انسان هستند که سرنوشت حقیقی او را در عالم آخرت مشخّص می سازند و امور غیر اختیاری و غیر آگاهانه دخلی در این امر ندارند. و افعال اختیاری و آگاهانه جز با اختیار و آگاهی محال است تحقّق یابند. اگر هزاران عامل تحریک کننده ی بیرونی نیز دست به دست هم دهند تا کوچکترین عمل ارادی انسان ، بدون اختیار خودش از او صادر شود ، چنین امری محال می باشد. تا اختیار به کار نیفتد ، فعل ارادی از انسان صادر نمی شود. همینطور اگر هزاران عامل دست به دست هم دهند تا فعل مشروط به آگاهی ، بدون آگاهی از انسان صادر شود ، محال است. پس هیچ عاملی جز آگاهی و اختیار خود شخص سازنده ی سرنوشت او نیست ؛ حتّی اراده ی خدا نیز به فعل اختیاری انسان ، از مجرای اختیار خود انسان تعلّق می گیرد.
پس حتّی اگر والدین کودکی کافر باشند و غذای او حرام باشد ، تا او به حدّ آگاهی نرسیده تأثیر گمراه کننده و منهدم کننده ی فطرت در او نخواهد داشت ؛ و الّا هیچ کافر زاده و حرامخوار زاده ای مسلمان و مومن نمی شد. در حالی که چه بسیار کافرزاده ها و حرامخوار زاده ها که به درجات عالی ایمان رسیده اند. تاریخ گواه است که برخی از یاران اوّلیّه ی پیامبر اسلام فرزندان همان سران قریش بودند و ایمان آنان چنان مستحکم بود که در جنگها با برادران و اقوام خود نبرد می کردند و آنها را می کشتند. اگر کمی در همین دنیای فعلی خود هم چشم بگردانیم می بینیم که چه بسیار افراد که در بدّترین شرائط مومن شده اند و در مقابل ، چه بسیار افراد دیگر که در بهترین شرائط به گمراهی گراییده اند.
قرآن کریم برای اینکه نشان دهد شرائط ، حاکم بر انسان نیستند و سرنوشت هر کسی به دست خود اوست ، مثالهایی عینی ارائه می کند به که برخی از آنها اشاره می شود.
« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ ـ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ ـــــــ خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو(پيامبر) سودى به حالشان نداشت، و به آنها گفته شد: « وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!» ؛ و خداوند براى مؤمنان ، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام كه گفت:« پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!» (التحريم:10 ، 11)
آیا محیطی بهتر از خانه ی انبیاء برای هدایت شدن وجود دارد؟ بی شک وجود ندارد ، امّا همسر این دو پیامبر بزرگوار در همین محیط سرشار از هدایت گمراه شدند. کما اینکه برخی همسران پیامبر اکرم (ص) نیز به چنین سرنوشتی دچار گشتند. و در مقابل ، آیا محیطی فاسدتر از کاخ فرعون وجود دارد؟ آیا زن فرعون ، جناب آسیه که از زنان برگزیده ی خداست ، در همین خانه زندگی نکرد؟ و غذاهای همین خانه را نخورد؟ امّا آنگاه که خدا هدایت را به سراغش فرستاد ، با کمال میل آن را پذیرا گشت و فرعون دستور داد که او را بسته و پوست از بدنش جدا کنند و او در همان حال رو به خدا کرده و می گوید: :« پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!»
همچنین خود حضرت موسی (ع) کودکی و نوجوانی و مدّتی از جوانی خود را در کاخ فرعون گذراند ولی هیچگاه آلوده به کارهای زشت نگشت و سر انجام بر ضدّ خود فرعون قیام نمود.
« وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني‏ مِنْ أَهْلي‏ وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمينَ ـ قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ ــــــ نوح به پروردگارش عرض كرد: « پروردگارا! پسرم از خاندان من است ؛ و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است؛ و تو از همه ی حكم‏كنندگان برترى.» خدا فرمود: « اى نوح! او از اهل تو نيست ؛ او عمل غير صالحى است ؛ پس، آنچه را از آن آگاه نيستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى.» (هود:45 ، 46)
فرزند حضرت نوح (ع) در بهترین محیط پرورش یافت ولی کار او در گمراهی بدانجا رسید که خدا او را عمل ناصالح خواند ؛ یعنی کسی که تمام وجودش عین فساد و تباهی است. یک وقت انسان کارش فاسد است و یک وقت ذاتش ؛ پسر نوح چنان شد که ذاتش فاسد گشت.
«وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب‏ ــــــ و مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مى‏داشت گفت: «آيا مى‏خواهيد مردى را بكشيد بخاطر اينكه مى‏گويد: پروردگار من«اللَّه» است، در حالى كه دلايل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لا اقل) بعضى از عذابهايى را كه وعده مى‏دهد به شما خواهد رسيد؛ خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمى‏كند. »(غافر:28)
این آیه و آیات بعد از آن وصف حال یکی از اقوام فرعون می باشد که نامش معلوم نیست و معروف شده است به مومن آل فرعون. این شخص نیز با اینکه در محیط فسق و فجور بود و نسل اندر نسل اجداد او اهل فساد بودند و تمام انگیزه ها برای مخالفت با حضرت موسی را داشت ولی باز ایمان آورد و به ارشاد قوم خود پرداخت.
شاهد دیگر ، جریان اصحاب کهف می باشد که در سوره ی کهف بیان شده. آنان گروهی جوانمرد بودند که جز یکی ، بقیّه در رژیم ستمکار زمان خویش صاحب مقام و جزء اشراف زادگان بودند و همه ی انگیزه های فساد را داشتند ؛ لکن به خدای واحد ایمان آورده از تمام نعمات دنیا دل کنده به مبارزه با شرک پرداختند.
شاهد دیگر ابلیس است که همه ی امکانات هدایت را در اختیار داشت ولی از روی حسادت در مقابل فرمان خدا گردن کشی نمود و از روسیاهان عالم شد.
تاریخ نیز افراد فراوانی را سراغ دارد که در بهترین شرائط فاسد گشتند یا در بدترین شرائط نیک شدند. به چند نمونه از اینها نیز می پردازیم.
الف ـ یزید بن معاویه فرزندی داشت به نام معاویه که بعد از مرگ پدرش او را جانشین وی کردند. او بالای منبر رفت و از کار پدر و جدّش تبرّی جست. شرح مختصر او چنین است.
« معاویة بن یزید بن معاویة بن ابی سفیان ، معروف به معاویه ی دوم و مکنّی به ابو لیلی است. او سومین خلیفه از خلفای بنی امیه است که پس از پدرش یزید در صفر 64 هـ. ق به خلافت رسید. وی به بیانی سه ماه و به بیانی دیگر چهل روز خلافت کرد و پس از آن بر منبر رفت و کناره گیری خود را از خلافت اعلام داشت و گفت ای مردم، جدّ من معاویه به منازعه با کسی پرداخت که در خویشاوندی به پیامبر نزدیک بود و در اسلام نیز پیشتر از او بود(علی بن ابیطالب ). او اولین مسلمان، اولین مؤمن و پسر عموی رسول خدا و پدر اهل بیت خاتم رسولان بود.
او سپس با ذکر برخی از کردارهای جدّ و پدرش گفت که: پدرش (یزید) عترت را به شهادت رسانده، حرمت حرم را از بین برده و کعبه را به آتش کشیده است . من حکومت بر شما را عهده دار نمی شوم، چرا که در احوال شما و احوال خود نگریستم و دیدم هنگامی که کسی لایق تر از من هست، نه من شایسته خلافت بر شمایم نه خلافت شایسته من است ، شما به کارتان آگاه ترید، هرکه را که دوست دارید برگزینید و دیگر خود دانید. سپس از منبر پایین آمد.
مروان بن حکم به او گفت: همچون عمر بن خطاب ، شورایی معیّن کن! امّا او گفت: هیچ مسئولیّتی را در این مورد نخواهد پذیرفت.
معاویه ی دوم پس از مدّت کمی از دنیا رفت و بسیاری عقیده دارند که وی را مسموم کردند. سن او در این هنگام 21 سال و 18 ماه بود.
گفته اند که او مصداق آیة « يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّت ــ خدا زنده را از مرده خارج می کند.» و در بنی امیه مانند مؤمن آل فرعون در دستگاه فرعونیان می باشد.»
ب ـ شاهد دیگر جعفر ، فرزند امام علیّ النقی و بردار امام حسن عسکری (ع) است که در بهترین خاندان متولّد و بزرگ شد ولی شخصی گمراه بود و بعد از امام حسن عسکری (ع) نیز به دروغ ادّعای امامت نمود ؛ لذا او را جعفر کذّاب گفتند.
پ ـ شاهد دیگر حرّ بن یزید ریاحی است که شرائط حاکم بر عمر بن سعد و شمر بن ذی الجوشن ، بر او نیز حاکم بود ؛ بلکه شرائط عمر بن سعد بهتر از او بود ؛ چون ابن سعد هم امام حسین (ع) را به خوبی می شناخت ، هم پدرش از اصحاب رسول الله (ص) بود ؛ ولی با تمام این احوال ، حرّ بن یزید ریاحی به اختیار خود راه راست را برگزید و از آزدگان هر دو عالم شد.
حاصل سخن اینکه شرائط محیطی و درونی صرفاً زمینه ی امتحان انسانها را فراهم می آورند و سازنده ی سرنوشت آنها نیستند و آنچه سرنوشت ساز می باشد ، آگاهی و اختیار خود انسان می باشد.
3ـ حاصل سخن اینکه وجود شرائط مختلف ــ اعمّ از شرائط خوب یا بد ــ و اختلافات عقیدتی و ... لازمه ی امتحان انسان می باشد. پس انسانها باید در متن همین امور از اختیار خود درست استفاده نموده خود را به ساحل نجات برسانند. پس هیچ بهانه ای برای هیچکس نیست. حال اگر کسی به خود زحمت حقّیقت جویی نمی دهد و خوش دارد که غرق در همین شرائط فاسد حاکم بر خود باشد ، مقصّر خود اوست.
هر کسی در هر جای دنیا که باشد ، با این سوال روبرو می شود که : آیا خدایی هست یا نه؟ پس بر او لازم است که در این باره تحقیق کند . و چون این سوال مهمّترین سوال بشر است و تمام سرنوشت انسان بند به آن می باشد ؛ پس عقل حکم می کند که شخص برای رسیدن به پاسخ قطعی این سوال هر مشقّتی را تحمّل نماید؟ و قتی شخص به این حقیقت رسید که خدایی هست ، به صورت فطری این سوال برای او مطرح می شود که: آیا این خدا برنامه ای برای من فرستاده یا نه؟ و از پی آن مباحث دیگری چون معاد و امامت و ... مطرح می شود که شخص باید پاسخ آنها را به چنگ آورد. لکن بسیاری از انسانها ترجیح می دهند هنگام مواجه شدن با این سوالات فطری ، سرشان را پایین انداخته مشغول خوردن و خوابیدن و لهو و لعب خود می شوند ؛ و حال جستجو ندارند.
خداوند متعال در مورد اینگونه افراد می فرماید: « فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَ يَلْعَبُوا حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذي يُوعَدُونَ ـــــ آنان را به حال خود واگذار تا در باطل غوطه‏ور باشند و سرگرم بازى شوند تا روزى را كه به آنها وعده داده شده است ملاقات كنند.» (الزخرف:83)
و فرمود: « إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُم‏ ـــــ خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند وارد باغهايى از بهشت مى‏كند كه نهرها از زيرش جارى است؛ در حالى كه كافران از متاع زودگذر دنيا بهره مى‏گيرند و همچون چهارپايان مى‏خورند ، و سرانجام آتش دوزخ جايگاه آنهاست » (محمد:12)

دیدگاه ها

سلام علیکم؛
با سپاس و قدر دانی نسبت زحماتتان، معروض می داریم، در مورد بحث و نص سخن امام صادق ع: لا جبر و لا تفویض بل امر بین امرین مبنی بر امری بینابین جبر و تفویض؛ و اذعان شما مبنی بر مشکل بودن درک معنی آن، باید عرض کنم: خیر مسئله ای مشکل در بین نیست، بلکه کاملا عیان است که جبر خدا با تاثیر صد درصدی محیط محقق می گردد، و تفویض نیز با تاثیر صد درصدی اختیار، در حالی که این یکی از بدیهی ترین مسائل وجدانی برای هر انسانی عیان و مبرهن است که هم محیط بر نیت، قصد و کردار تاثیر دارد و هم اختیار، یعنی سخن حضرت امام صادق ع را اینگونه معنا کنیم که: امر، امریست بین تاثیر کامل از محیط یا اختیار، یعنی هم اختیار بر نیت و کردار تاثیر دارد و هم محیط، اما اینکه چرا خداوند برای هر انسان محیطی را قرار داده اند. باید گفت: در عالم ذر خداوند بر دلایلی، هر انسانی را محیطی قرار داد، که حتی جسم انسان، از مغز و قد و چهره و ... گرفته تا محیط بیرونی، و پدر و مادر و خانه و ... . حال آشکار است که در برابر این محیط خداوند یک ذات و روح و فطرت منحصر بفرد به انسان داده است. تا با آن از امتحانات محیطی سر بلند خارج گردد. اما اینکه آیا دادن محیط خوب به یک انسان و بد به دیگری، جبر بر انسان است؛ باید عرض کرد خیر، اولا طبق فرمایش خودتان، مبنی بر دلالت آیاتی از قرآن بر همین امر و اینکه تاثیر قویتر اختیار بر محیط در میان نزدیکان اولیا الله یا اعداءالله این نکته را بازگو می کند که می شود محیط با عاقبت و سرنوشت مغایر باشد. ثانیا خداوند هر انسان را برابر محیطی که دارد عقوبت و جزا می دهد. و عدل خدا وسیع و گستریده است. بنابر این امر بین جبر و تفویض؛ امر بین محیط(شرائط) با روح(اختیار و ذات و فطرت) است. و خداوند به کسی ظلم نمی کند. زیرا اگر چه محیطی متفاوت، آن هم متاثر از عالم ذر، به هر شخص ارائه می گردد؛ اما عدل خدا آن تمایز را احاطه کرده و عدل خدا وسیع و بسیط است. اما راجع به اینکه در عالم ذر چه چیز اتفاق افتاده که چنین تفاوتی را حاصل شده، مبحث جدایی است که البته گفتنش برای کم ظرفیتان حرام و کفر آور است، کما اینکه امام صادق ع، احتمالا بر همین دلیل، تفسیرش را کفر آور بیان فرمودند، و نه تفسیر امر بین امرین. چرا که این مسئله کاملا بدیهیست، و نیاز به تفسیر ندارد.اگر اشتباهی در مطالب اینجانب بود، به بزرگواری خود ببخشید و البته اصلاح فرمایید(بزرگان مذهب اصلاح فرمایند). از خداوند التماس دارم که اگر گناهی بر ماست به رحمانیتش ببخشایند، ان شاء الله***دعا برای تعجیل در فرجش فراموش نگردد: اللهم عجل لولیک الفرج

Member since:
5 اسفند 1393
Last activity:
1 سال 13 هفته

با توضيحات كاملي كه بيان فرموديد، اين مطلب كاملا تاييد گشت كه مساله جبر و اختيار مطلبي مشكل بوده و درك آن كار هركس نيست. به تعبير امام علي (عليه السلام) (لَمّا سُئِلَ عَن القَدر) «طريقٌ مُظلِمٌ فلا تَسْلُكُوه، و بَحرٌ عَمِيقٌ فَلا تَلِجُوه، وسِرُّ اللّهِ فلا تَتَكَلَّفُوه. (حكمت 287)
از آن حضرت عليه السلام درباره قدر سوال شد، پس فرمود: راهي است تاريك ! پس آن راه را در پيش نگيريد و دريايي است عميق پس در آن وارد نشويد و راز خداوندي است پس براي كشف آن خود را به زحمت نيندازيد.
مطالبی که ذکر کردید, دلالت دارد كه هيچ (تاكيد ميكنم هيچ) ورودي به قضا و قدر و جبر و اختيار نيافته ايد!

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 14 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .