ارتداد و تفسير آيه «لا اكراه فى الدّين»

ارتداد و تفسير آيه «لا اكراه فى الدّين»
ارتداد مسأله روز است. از يك طرف قرآن مى فرمايد: ( لاَ إِكْرَاهَ فِى الدِّينِ)( [305]) و از طرف ديگر، فقها مى گويند «مرتد فطرى» كشته مى شود و «مرتد ملى» حبس مى شود و اگر توبه نكند كشته مى گردد.
مرتد فطرى يعنى فردى كه حين انعقاد نطفه، يكى از والدين او مسلمان باشد; مرتد ملى يعنى فردى كه در حين انعقاد نطفه، پدر يا مادر او كافر بوده اما او اسلام آورده، و سپس مرتد گردد.
گاهى هم مى گويند دولت جمهورى اسلامى ايران، اعلاميه جهانى حقوق بشر را امضا كرده، و در آن اعلاميه آمده است هركس حق دارد از آزادى فكر، وجدان و مذهب بهره مند شود و در ضمن مى تواند تغيير مذهب و يا عقيده دهد، پس اين مطلب چگونه با حكم مرتد سازگار است؟
معنى آيه «لا اكراه فى الدين» روشن است آيه مى خواهد بگويد: دين اكراه پذير نيست.
مى دانيم كه بعضى چيزها اكراه پذير است; مثل نحوه آرايش مو يا مدل لباس و غيره; اما مذهب يك امر وجدانى و عقيدتى است. معناى آيه اين است كه با اكراه نمى شود كسى را معتقد به مذهب كرد.
اگر مرتد كشته مى شود نه به خاطر اين است كه گفته مى شود اسلام بياور وگر نه كشته مى شوى! بلكه به خاطر عللى است كه بعداً گفته مى شود.
شأن نزول آيه
شأن نزول آيه دو گونه نقل شده است:
1 . يكى از غلامان انصار به نام صبيح مسلمان نبود ولى انصارى او را به اسلام مجبور مى ساخت اين آيه نازل شد كه ( لا اكراه فى الدين) .
2 . يكى از انصار به نام ابوالحصين داراى دو پسر بود. بازرگانان شامى به مدينه آمدند و كالاهاى خود را فروختند. آنگاه كه از مدينه به شام باز مى گشتند با فرزندان او تماس گرفتند و هر دو را به دين مسيحيت درآوردند. پدر از تغيير دين فرزندان خود آگاه شد و براى كسب تكليف به نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) آمد.( [306])
سپس اين آيه ( لا اكراه فى الدين) نازل شد و فرمود: دين، اكراه پذير نيست.( [307]) اعتقاد و ايمان از امورى است كه تا مبادى آن موجود نباشد محال است كسى به آن معتقد ساخت. اگر شما به فردى هزاران وعده بدهيد يا هزاران تهديد كنيد، كه مؤمن شو! قلب او آرام نمى شود. پس آنگاه آرام مى شود كه مبادى اعتقاد حاصل شود. الآن اگر بگويند يك ميليارد به شما پول مى دهيم و در عوض، معتقد باشيد كه چهار در چهار مى شود چهل! محال است شما اين عقيده را پيدا كنيد.
مطلب بعدى، اعلاميه حقوق بشر است كه خودشان هم عمل نمى كنند! مى گويند انسان در شغل آزاد است، حالا اگر كسى مواد مخدر هم در واشنگتن بفروشد آيا آزاد است؟ شما گفتيد افراد در مسكن آزادند. حالا من مى خواهم در كنار پادگان نظامى، خانه بسازم آيا مى شود؟! يا مى گويند انسان در انتخاب احزاب آزاد است. مى پرسيم آيا حزب نازى كه دعوت به نژاد پرستى و ادعاى نژاد برتر دارد و مى خواهد بر دنيا حكومت كند آيا اين حزب آزاد است؟!
مى گويند همچنان در آرايش مو كه انسان آزاد است، در مذهب هم بايد آزاد باشد در حالى كه آرايش مو يك مسئله فردى است و سعادت و شقاوت بشر به موىِ او بستگى ندارد! درحالى كه سعادت بشر در دنيا و آخرت به مذهب او بستگى دارد. پس عطف اين دو (آزادى در آرايش مو و آزادى دينى) بى جاست:
گنه كرد در بلخ آهنگرى *** به شوشتر زدند گردن مسگرى!
مطلب بعدى اينكه اگر مى گوييد مذهب لازم نيست. در اين صورت با شما حرفى نداريم; اما اگر مذهب را لازم مى دانيد نمى توانيد بگوييد بشر آزاد است هر مذهبى را انتخاب كند گرچه بر ضد سعادت او باشد! انتخاب آزادِ دين از امورى است كه استعمارگران براى عدّه اى درست كرده اند تا بتوانند امور ديگرى را بر كشورهاى اسلامى تحميل كنند و كارهايى انجام بدهند كه در سرانجام به براندازى نظامهاى اسلامى مى انجامد.
اكنون مى خواهيم بررسى كنيم كه چگونه مجازات مرتد با آيه ( لا اكراه فى الدين) تطبيق مى كند؟ براى نتيجه گيرى ابتدا پنج مقدمه ذكر مى شود، تا به وسيله آنها پاسخ ها روشن شود:
مقدّمه اول: در اسلام، آزادى فراوان است.
اگر فقه اسلامى را از كتاب طهارت تا آخر ديات مطالعه كنيد، خواهيد ديد كه اسلام براى مسلمان و غير مسلمان آزادى هاى فراوانى قائل است مانند: آزادى در كسب و پيشه، آزادى در انواع بيع و اجاره ها، آزادى در نكاح و طلاق، آزادى در هبه و غيرهبه(هديه). با اينكه فقه اسلامى تحت قانون هست آدمى در بسيارى از موارد مختار است. بنابراين اگر اسلام، بشر را تحت قانون درآورد، اين به معنىِ سلب اختيار نيست. در تمام دنيا بشر تحت قانون است. مثلاً در فرانسه كه مى گويند مهد آزادى است -كه البته دروغ است- بشر در آنجا هم تحت قانون است. با اينكه همه قوانين در اسلام محترم است; اما بشر در زندگانى خود اختيار دارد، نهايتاً اسلام از محرّماتى جلوگيرى كرده است; مثلاً شراب را ممنوع كرده، چون عقل را از ميان مى برد يا قمار را ممنوع كرده چون سبب عداوت و دشمنى است، يا غيبت را حرام كرده است، به جهت اينكه آبروى طرف ريخته مى شود. بنابراين سخن كسانى را كه حمله مى كنند و مى گويند «اسلام آزادى ها را سلب كرده است» نبايد پذيرفت; بلكه اسلام، آزادى در گناه را سلب كرده و همه اين موارد، گناه و با سعادت بشر در تضاد هستند.
مقدّمه دوّم: امور ظاهرى تسليم پذير و قابل اجبارند; اما امور باطنى قابل اجبار نيستند.
در امور ظاهرى انسان تسليم مى شود; مثلاً اگر پليس بگويد حتما از اين راه برو! يا از آن راه نرو! تسليم مى شويم; اما در امور عقيدتى مثل پذيرش دين، اجبارى در كار نيست. اگر كسى را الزام كنيم دين را بپذير! اين امكان پذير نيست; چون پذيرش عقيده است، عقيده، تصديق است و تصديق به يك رشته مقدمات، بستگى دارد كه تا فراهم نشود انسان نمى تواند نتيجه را بپذيرد.
از طرف ديگر، انبيا و اوليا، عقلاى عالمند و با توجه به روايت «ما بعث الله نبياً ولا رسولاً حتى يَستَكمل له العقل و يَكون عَقلُه أفضل مِن عُقُولِ جَميعِ امّته»( [308])آمده اند عقل را تكميل كنند و خود انبيا هم أعقلِ عقلايند و معنا ندارد كه اعقلِ عقلا كسى را وادار كند و فشار بياورد كه دين را بپذيرد. بنابراين، جهاد نيز براى تحميل دين نيست; بلكه براى رفع موانع است. با جهـاد، موانع را برمى داريم تا آزادى فراهم شود و مردم بتوانند آزادانه منطق اسلام را بشنوند:
( وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ) ( [309]).
مقدمه سوم. ابزار پيشرفت اسلام تبليغ بوده است.
اگر تاريخ اسلام را مطالعه كنيم مى بينيم سبب پيشرفت آن، قدرت منطق و استدلال بوده است. گرچه اين درست است كه هم جهاد ابتدايى و هم جهاد دفاعى داشته ايم; اما جهاد غالباً بلكه دائماً براى رفع موانع بوده است. بنابراين، اسلام منطقى قوى دارد كه مطابق فطرت است و لذا در جهان منتشر شده است. يك سرباز اسلامى به پاكستان يا هند نرفته تا اسلام را صادر كند. بله، شاهان اسلامى مانند نادر و غير او جنگ هايى داشتند ولى آن ها جنگ شان بر سر اسلام آوردن مردم نبود. اين همه مسلمانى كه آنجا هست اثر تبليغ بازرگانان مسلمان بوده است. گسترش اسلام در اندونزى در حالى كه بيش از صد ميليون مسلمان دارد و مالزى و بسيارى جاها، بر اثر همان منطق بوده است. البته منطق همه جا كارساز نيست و بايد دشمن كه مانع تبليغ است كنار رفته و محيط آزاد شود تا مبلغ بتواند مطلب خودش را بيان كند.
اساس پيشرفت اسلام اين آيه است:
( ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين) .( [310])
«با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن، پروردگارت، از هر كسى بهتر مى داند چه كسى از راه او گمراه شده است، و او به هدايت يافتگان داناتر است».
جذابيت اسلام فوق العاده مؤثر بوده است و چون اين جذابيت، عين فطرت و مطابق آن است سبب مى شد مردم زيادى به اين آيين گرايش پيدا كنند:
( وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللَّهِ أَفْواجاً) ( [311]).
«و مى بينى مردم گروه گروه وارد دين خدا مى شوند».
قرآن مى فرمايد:
( وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ) ( [312])
«آنها گفتند: هيچ كس جز يهود يا نصارى هرگز داخل بهشت نخواهند شد اين آرزوى آنهاست، بگو: اگر راست مى گوييد دليل خود را بياوريد!».
اين آيه اثبات مى كند كه پذيرش دين اجبارى نيست; زيرا اگر واقعاً در پذيرش دين الزامى بوده، معنا ندارد بگويد: ( هاتوا بُرهانكم) پس اينكه مى گويد برهانتان را بياوريد، معلوم مى شود كه دين بر اساس برهان و دليل است.
سوره حمد سراسر برهان است: ( الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) ; يعنى حمد براى خداست. چرا كه او رَب و پرورنده و صاحب جهانيان است. بعداً هم صفاتى را مى آورد كه همه دليل «الحمد» است. مثلِ ( الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) يعنى او بر دنيا و آخرت، رحم دارد. پس حمد، مال خداست و تمامى اين صفات برهان هستند.
مقدمه چهارم. تفتيش عقايد در اسلام ممنوع است.
در اسلام اگر يك نفر «لا اله الا الله» گفت و شهادتين بر زبان جارى كرد ما بايد بپذيريم و حق تفتيش عقايد نداريم كه آيا به صورت جدّى مى گويد ياسخن او صورى و ظاهرى است؟ تفتيش عقايد(انگيزيسيون) فقط در غرب بوده و توسط پاپ ها در مقابل تجدد طلب ها پديد آمد. مردم را زير سؤال مى بردند تا آنكه هزاران نفر طعمه آتش شدند. روايتى در سنن ابو داوود هست كه به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض مى كنند، فردى كه «لا اله الا الله» مى گويد و تصديق به رسالت شما دارد جدى نمى گويد، شما وى را آزمايش كنيد! حضرت فرمود: من مأمورِ به شكافتن قلبها نيستم تا ببينم در قلب اين آدم ايمان هست يا نيست. پيامبر تا اين حد، اهل تسامح و تساهل بودند. ( [313])
بنابراين، جوانانى كه خيال مى كنند حكم مرتد (يعنى قتل) از همان آثار تفتيش عقايد است، بدانند بين تفتيش عقايد و مرتد از زمين تا آسمان فرق است; چراكه اسلام تفتيش عقايد را ممنوع كرده است. در فقه نيز قاعده اى به نام «اصالة الصحة» داريم كه طبق آن فعل مؤمن را بايد حمل بر صحت كرد; مگر اينكه دليل قاطع برخلافش باشد. ما نمى توانيم از اين اصول و قواعد مسلّم عدول كنيم، البته پاپ ها اين كار را كردند و ضررهاى آن را ديدند و انقلاب كبير فرانسه براى كسب آزادى در مقابل تفتيش عقايد و عليه نظام پاپ ها اتفاق افتاد.
مقدمه پنجم: هيچ نظامى توطئه را نمى پذيرد.
نظام ها بر دو نوع هستند: الحادى و يا مبتنى بر عقيده; در هر دو نوع آن ها قانون وجود دارد. نظام الحادى كارى با دين ندارد و نظام هايى كه الآن در غرب هستند; مثل آلمان، فرانسه و آمريكا چنين اند. در اين گونه نظام ها نيز طبق قانون اساسى اگر در داخل كشور كسانى بخواهند عليه نظام توطئه كنند، در برابر او ساكت نمى نشينند. الآن در تركيه با اينكه غلبه با مسلمان ها است; اما ارتش اگر بداند جمعيتى هستند كه مى خواهند عليه نظام لائيك قيام كنند فوراً همه را دستگير و مجازات مى كند.
نوع دوم نظام ها، مثل نظام اسلامى است كه آزادى هم دارد; اما توطئه در آن ممنوع است. در نظام اسلامى نيز نبايد آزادى را در آن حدى اجازه داد كه حتى عليه خود نظام قيام كنند و آن را از بين ببرند. پس هيچ نظام عاقلى اعم از الحادى وعقيدتى، آزادى مطلق را قبول نمى كند. حتى ليبرال ترين كشورها نيز براندازى و توطئه را پذيرا نيستند. اسلام نيز از اين قاعده مستثنى نيست. اسلام بر اساس كتاب، سنت و وابستگى به عالم غيب استوار است. مردم هر كار مى خواهند بكنند اما اگر كسانى عليه نظام توطئه كنند تا نظام را تضعيف كنند، قابل قبول نيست. آيا انسان عاقل حاضر است به فرزندش در آن حد آزادى دهد كه حتى خود وى را بكشد؟ قطعاً چنين نيست.
مقدمه ششم: نتيجه در بحث ارتداد
اول: ارتداد نوعى توطئه عليه نظام اسلامى است; اما در نظام هاى الحادى، ارتداد، كوچك ترين اثرى ندارد. در نظام الحادى هر مسلمانى كافر بشود، به نظام الحادى صدمه اى نمى زند، چه تظاهر بكند يا نكند، چرا كه اساس نظام بر دين و مذهب نيست; بلكه اساس نظام خواسته مردم است و مردم الحاد را خواسته اند.
اما اگر نظامى بر اساس دين و مذهب شكل بگيرد و مثل جمهورى اسلامى ايران كه بيش از 98 درصد مردم به آن رأى داده اند باشد، در اين نظام اگر فردى مرتد شد دو حالت دارد: در صورتى كه سكوت كند كسى به او كارى ندارد; حتى اگر هم مذاكره كرد و تظاهر نكرد باز هم كسى به او كار ندارد; اما اگر بخواهد تبليغ كند، در واقع تبليغ عليه نظام كرده است و اين ممنوع است.
نبايد مسأله ارتداد را ساده پنداشت! مرتدى كه در خانه خودش بگويد: «لا خبرٌ جاء و لا وحى نزل»( [314]) كسى به او كارى ندارد، ولى اگر سفره دل باز كند، قلم دست بگيرد و تبليغ بكند عقايد باطل او مثل يك ويروس تكثير شده و به اعتقادات جامعه آسيب مى زند. اگر تبليغ اين مرتد به گوش دادستان اسلام برسد، او را احضار مى كند چون ارتداد او توطئه بر عليه نظام است.
طبق مقدمه پنجم گفتيم كه در تمام جهان و حتى ليبرال ترين نظام ها، قيام بر عليه حكومت را برنمى تابند، نظام اسلامى نيز وجود اين آدم را برنمى تابد.
ما درباره همه دنيا يكسان حرف مى زنيم و مى گوييم در تمام دنيا هر نوع اجتماعى و هر نوع فعل و انفعالى كه موجب تضعيف نظام گردد مورد قبول نيست و معتقديم ارتداد در نظام هاى اسلامى توطئه عليه نظام است; پس هرگز قابل پذيرش نيست. اگر مسلمانى، شغلش را تغيير دهد مثلاً صرّاف شود، دين را نشانه نگرفته است، يا فردى زنش را طلاق بدهد يا خانه اش را عوض كند، دين را نشانه نمى گيرد; اما اگر عقيده را عوض كرد و ساكت ننشست و تبليغ كرد، نظام اسلامى و حيثيت اعتقادى آن را نشانه گرفته است.
دوم: فساد دنيا غالباً از يهود است.
ارتداد در زمان پيغمبر، برنامه يهود بود. آن ها بچه هاى يهودى را آموزش مى دادند، كه برويد و نزد پيغمبر «لا اله الا الله» بگوييد كه ما از كليمى بودن برگشتيم. مدتى با پيغمبر نماز بخوانيد و بعد از يكى دوماه بگوييد نه، ما نپسنديديم پس برگرديد و شعار ضد دين بدهيد تا ديگران(مسلمانان) هم برگردند:
( وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ آمِنُوا بِالَّذى أُنْزِلَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) .( [315])
«و جمعى از اهل كتاب(از يهود) گفتند:(برويد در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ايمان بياوريد، و در پايان روز كافر شويد، شايد آنها (از آيين) خود باز گردند».
اين ترفندها در زمان پيغمبر و پس از او هم بود و الان هم همين را تعقيب مى كنند.
پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) جلوى آن را گرفت:
( وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُت وَهُوَ كافرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالَهُمْ فِى الدُّنْيا والآخِرَةِ وَأُولئِكَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ) . ( [316])
«كسى كه از آئينش برگردد، و در حال كفر بميرد، تمام اعمال نيك (گذشته) او، در دنيا و آخرت، بر باد مى رود، و آنان اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود».
و فرمود: «مَنْ بَدَّلَ دِينَهُ فَاقْتُلُوهُ!» ( [317]) اين حديثى است كه اهل سنت نيز نقل كرده اند. اگر پيغمبر اكرم جلوى اين فتنه را نگرفته بود، قطعا در دل سادهْ مسلمانان اثر سوء مى گذاشت. يعنى وقتى ديدند صد تا جوان يهودى پشت سر پيغمبر نماز خواندند و شعار اسلامى دادند و بعد از چند روز، شعار ضد اسلامى سردادند و گفتند دين شما دين سستى است، قطعاً در ديگر جوانان انصار و مهاجر هم اثر مى گذاشت.
سوم: ارتداد برخلاف آزادى است و يك نوع تجاوز به حقوق عمومى به شمار مى رود.
در نتيجه اول، گفته شد كه ارتداد نوعى توطئه عليه نظام است، در اينجا مى گوييم ارتداد نوعى تجاوز به حقوق عمومى است; زيرا عموم جامعه، نظام اسلامى را پذيرفته و به جمهورى اسلامى ـ نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم ـ رأى داده اند، حال اگر آدمى مرتد بشود و ارتداد را تبليغ بكند، او در حقيقت مى خواهد افكار و خواست عمومى را تضعيف كند و حق عموم را از بين ببرد.
در تمام جهان، حقوق عمومى معتبر بوده و افراد در حدود آن آزاد هستند. اسلام نيز مى گويد: هم حقوق عمومى معتبر است و هم حقوق فردى; اما به شرط اينكه به سعادت خودش لطمه نزند. پس تفاوتى كه ما با غرب داريم اين است كه غرب براى آزادى فقط يك شرط قائل است و مى گويد آزاديد به شرط اينكه به حقوق عمومى تجاوز نكنيد; اما ما مى گوييم آزاديد به شرط آن كه به حقوق عمومى و حقوق شخصى خود هم تجاوز نكنيد. مثلاً خودكشى و شراب خوارى حرام است; زيرا تجاوز از سعادت فرد است.
چهارم: مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است.
در تمام جهان مى گويند مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است و اين يك مسئله عمومى است. در كشور ما كم وبيش اين قانون مطرح است. مثلاً شهر به توسعه نياز دارد و لذا احتياج به خيابان كشى دارد. مصلحت فرد مى گويد اين خانه، مال من است، چرا خرابش مى كنيد؟ ولى مصلحت جامعه اقتضاى خراب كردن خانه را دارد! لذا دولت، جمعِ بين دو حق مى كند و مبلغ خانه را به قيمت روز پرداخت مى كند; زيرا مصالح جمع بر مصالح فرد مقدم است.
حكمِ ارتداد و مرتد در كشورهايى با ديدگاه اعتقادى مانند حكم جاسوس در كشورهاى الحادى است.
جاسوس در تمامى كشورها به اشد مجازات محكوم است و هيچكس هم اعتراضى نمى كند و احدى هم اجازه ندارد درباره جاسوس شفاعت كند. چرا؟ زيرا زشتى آن به قدرى روشن است كه جاى شفاعت ندارد. اگر هم بخواهند شفاعت كنند از راه هاى ديگرى وارد مى شوند و مثلاً مى گويند نادان و بچه است يا او را تحريك كرده اند.
در كشور ما مرتد نيز حكمِ همان جاسوس را دارد. مرتد در حقيقت با تبليغ خود براى دشمن يار گيرى مى كند. پس اشدِّ مجازاتى كه درباره جاسوس هست درباره مرتد مطرح مى باشد.
پنجم: ارتداد نوعى واپس گرايى است.
مرتد اگر دنبال يك دين اكمل برود، حرفى نيست; ولى مرتد مى رود زرتشتى مى شود و مثلاً به آتش احترام مى گذارد و سجده مى كند!
رجوع به مسيحيت نيز واپس گرايى است. مسيحى مى گويد خدا در ژانويه متولد شد و مسيحِ متولدشده، خداست! مسيح از نظر آن ها پيغمبر نيست. در المنجد نوشته كه «المسيح هو الله المتجسّد» خدا اگر خداست تولدش چه معنى دارد؟! اسلام يك چنين وا پس گرايى را تجويز نمى كند.
ششم: ارتدادهاى كنونى ارتدادهاى سياسى و به تعبيرى دلارى و ريالى است.
جوانان عزيز! اساتيد و دانشجويان محترم! امروزه ارتدادها سياسى هستند. شبكه هاى استعمارى پول مى دهند كه جوان ها مرتد شوند تا بعداً از اينها بهره بردارى سياسى كنند. پس ارتداد واقعى نيست; بلكه سياسى است. همين شبكه ها گاهى اوقات مسائل جنسى را كه بسيار اغواگر هستند، ابزار خود مى سازند تا بتوانند در داخل كشور، يك هسته مخالف درست كنند. تمام اينها سياسى است. اين ارتدادها ارتداد واقعى نيستند; بلكه شبيه همان ارتداد يهود در زمان پيامبرند. البته آن ها ارتداد اولشان سياسى و دومى واقعى بود; اما اينها از همان ابتدا سياسى است.

[305] . بقره/256، « در قبول دين اكراهى نيست » .
[306] . مجمع البيان، ج1،ص630 در تفسير آيه « لا اكراه فى الدين »
[307] . مجمع البيان / ج 1
[308] . اصول كافى، كتاب العقل والجهل، حديث11.
[309] . كهف/29.
[310] . نحل/125.
[311] . نصر/2.
[312] . بقره/111.
[313] . سنن أبى داود، ج1، ص591، حَدَّثنا أسامة بن زيد، قال: بعثنا رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) سرية إلى الحرقات، فنذروا بنا، فهربوا، فأدركنا رجلا، فلما غشيناه قال: لا إله إلا الله، فضربناه حتى قتلناه، فذكرته للنبى (صلى الله عليه وآله وسلم) فقال: « من لك بلا إله إلا الله يوم القيامة؟ » فقلت: يا رسول الله، إنما قالها مخافة السلاح، قال:- - « أفلا شققت عن قلبه حتى تعلم من أجل ذلك قالها أم لا؟ من لك بلا إله إلا الله يوم القيامة؟ » فما زال يقولها حتى وددت أنى لم أسلم إلا يومئذ.
[314] . طبرى، محمد بن جرير; تاريخ الطبرى، ج 8 ص 188; ابن كثير; البداية والنهاية، دار إحياء التراث العربى، بيروت، 1408ق،ج 8 ص 246 (اين سخن از يزيد بن معاويه نقل شده است).
[315] . آل، عمران/72.
[316] . بقره/217.
[317] . مستدرك الوسائل، چاپ مؤسسه آل البيت (عليهم السلام) ، قم، ج18، ص163.

منبع : tohid.ir

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
8 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .