تحریف تورات و انجيل

torat-enjil.gif
تحريف تورات از نظر تاريخى و علمى قطعى است، بر اين مسأله دلايل بسيارى وجود دارد. برخى از آنها در لابلاى مطالب مرتبط به تحريف متون مقدس مسيحيت از نظر خواهد گذشت، زيرا عهد عتيق مسيحيان همان كتاب مقدس يهوديان است كه مشتمل بر تورات نيز مى باشد. افزون بر آن دلايل مستقلى بر تحريف يا بشرى بودن تورات كنونى وجود دارد كه برخى از آنها از قرار زير مى باشد:
يك. وفات و دفن موسى
در باب 34 سفر تثنيه و نيز باب 36 سفر پيدايش شرح وفات و دفن حضرت موسى آمده است، معلوم مى شود اين مطالب پس از رحلت حضرت موسى(ع) به تورات اضافه شده است.
دو. اختلاف در نسخه هاى تورات
در ميان فرقه هاى مختلف يهودى تفاوت هايى در رابطه با تورات وجود دارد. در مَثَل فرقه سامرى تنها پنج سفر تورات را مى پذيرد و 34 كتاب ديگر عهد عتيق را رد مى كند. همچنين سامريان نسخه ويژه اى از كتاب يوشع دارند كه با كتاب يوشع رايج تفاوت دارد. تورات ايشان نيز با تورات رايج اندكى اختلاف دارد.[1]
سه. اشكالات ابن عزراء
برخى از عالمان، مفسران و انديشمندان از قدماى يهود مانند ابراهيم بن عزراء (1164-1089م)، انتساب تورات موجود به حضرت موسى(ع) را قبول نداشته و ادله اى رمزگونه براى اين سخن آورده است. او در كتاب خود، تفسير سفر تثنيه، شش دليل به صورت رمز آورده و «باروخ اسپينوزا» (1677-1632م) سعى كرده است كه رمزهاى ابن عزراء را بگشايد. او از آنها استفاده مى كند كه در درون خود تورات، شواهد متعددى وجود دارد كه نويسنده تورات حضرت موسى(ع) نيست، و شخص ديگرى قرن ها بعد آن را نگاشته است. سخنان ابن عزراء در تفسيرش بر «سفر تثنيه» به شرح ذيل است: «آن طرف اردن، و... اگر چنان باشد كه رمز دوازده را بدانى... علاوه موسى تورات را نوشته... در آن وقت، كنعانيان در آن زمين بودند... در كوه خدا، به او وحى مى شود. سپس تخت خواب او تخت آهنين او را نظاره كن. بنابراين، تو اين حقيقت را خواهى دانست». ابن عزراء در اين چند كلمه، به صورت رمزوار اشاره مى كند كه نويسنده اسفار پنچ گانه (تورات) موسى(ع) نبوده، بلكه شخص ديگرى بوده كه مدت هاى طولانى پس از موسى(ع) مى زيسته است. به علاوه، كتابى كه موسى(ع) نوشته، با كتاب هاى باقيمانده تفاوت دارد.[2]
اسپينوزا شش رمز ابن عزراء را چنين مى گشايد:
3-1. «آن طرف اردن» اشاره است به سفر «تثنيه»، 1:1 كه در آن آمده است: «اين سخنانى كه موسى به آن طرف اردن در بيابان عربه... با تمامى اسرائيل گفت». از اين جمله بر مى آيد كه نويسنده آن از رود اردن عبور كرده است، ولى حضرت موسى(ع) از رود اردن عبور نكرد. در همين سفر از قول موسى(ع) آمده است: «خداوند به من گفته است كه از اين اردن عبور نخواهى كرد. تثنيه، 31 :2»
3-2.اگر چنان باشد كه رمز دوازده را بدانى : در سفر «تثنيه»، 27:1، حضرت موسى(ع) به بنى اسرائيل دستور مى دهد كه وقتى از رود اردن عبور كرديد، مذبحى بسازيد و تمامى كتاب شريعت را روى سنگ هايى نوشته، اطراف آن بگذاريد. در «صحيفه يوشع» ،32-30:8 آمده است كه يوشع(ع) به وصيت موسى(ع) عمل كرد و مذبحى از سنگ هاى نتراشيده بنا كرد و بر آنها تمامى تورات حضرت موسى(ع) را نوشت. ربيان يهود گفته اند: تعداد اين سنگ ها دوازده عدد بوده است. حال آيا ممكن است تورات را با اين حجم بر روى دوازده سنگ نوشت؟ پس تورات موسى(ع) بسيار كوچك تر از كتاب موجود بوده است.
3-3. «علاوه موسى تورات را نوشته»: در سفر «تثنيه» 31:9 آمده است و موسى(ع) اين تورات را نوشته. اين عبارت نمى تواند نوشته خود حضرت موسى(ع) باشد، بلكه بايد ديگرى آن را نوشته باشد.
3-4. «در آن وقت كنعانيان در آن زمين بودند»: در سفر «پيدايش»، باب دوازدهم، سخن از مهاجرت حضرت ابراهيم(ع) به كنعان است و مى گويد: «در آن وقت، كنعانيان در آن زمين بودند». از اين عبارت بر مى آيد كه نويسنده زمانى اين عبارت را نوشته كه كنعانيان ديگر در آن زمين نبوده اند و چون سرزمين كنعان پس از حضرت موسى(ع) فتح شد و بقاياى اقوام آن سرزمين تا زمان داود و سليمان(ع) در آنجا بودند، پس موسى(ع) نمى تواند نويسنده اين فقره باشد.
3-5. «در كوه خدا به او وحى مى شود»: در سفر «پيدايش»، 22:14، كوه اوريا، كه بر آن ماجراى ذبح فرزند توسط حضرت ابراهيم(ع) رخ داد «كوه خدا» ناميده شده است. اين در حالى است كه حضرت موسى(ع) وعده اين نامگذارى را مى دهد و پس از ساخته شدن معبد در زمان سليمان(ع) اين مكان «كوه خدا» ناميده مى شود. پس حضرت موسى(ع) نمى تواند اين فقره را نوشته باشد. 3-6. «سپس تخت خواب او، تخت آهنين او را نظاره كن»: در سفر «تثنيه»، 3:11 آمده است: «زيرا كه عوج ملك باشان از بقيه رفائيان تنها باقى مانده بود. اينك تخت خواب او تخت آهنين است. آيا آن در رَبَت بنى عمّون نيست و طولش نه ذراع و عرضش چهار ذراع بر حسب ذراع آدمى است؟ اين در حالى است كه حضرت داود(ع) به شهر «ربه» غلبه كرد و اين تخت را كشف كرد[3]و اين قرن ها پس از موسى بود.
چهار. اشكالات اسپينوزا
اسپينوزا پس از باز كردن رموز ابن عزراء مى گويد: موارد مهم ترى در تورات وجود دارند كه ابن عزراء به آنها توجه نكرده است:
4-1. در موارد متعددى، در تورات از موسى(ع) به صورت سوم شخص سخن گفته شده و افزون بر آن به جزئيات زندگى او پرداخته شده است مثل: «موسى با خدا سخن گفت» (خروج، 33:9)؛ «موسى مردى بسيار حليم بود، بيشتر از جميع مردمانى كه بر روى زمين اند» (اعداد، 12:2)؛ «موسى؛ مرد خدا... س موسى، بنده خداوند، . در آنجا به زمين موآب بر حسب قول خداوند، رحلت نمود[4] پيامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائيل برنخاسته است» كه خداوند او را رو به رو شناخته باشد.[5]
4-2. در باب آخر سفر «تثنيه»، وفات و دفن حضرت موسى(ع) و عزادارى بنى اسرائيل براى او همراه با جملاتى از قبيل «پيامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائيل برنخاسته» و «احدى قبر او را تا امروز ندانسته است» نقل شده است.
4-3. برخى از نام ها در تورات آمده اند كه مدت ها، پس از حضرت موسى(ع) از آنها استفاده شده است. براى مثال، در سفر «پيدايش»، 14:14 آمده است كه «ابراهيم دشمنان خود را تا «دان» تعقيب . كرد»، در حالى كه مدت ها پس از مرگ يوشع(ع) و در زمان داوران، نام «دان» بر اين شهر نهاده شد: «و شهر را به اسم پدر خود، كه براى اسرائيل زاييده شد، «دان» ناميد؛ اما اسم شهر قبل از(داوران، 18 :29) آن «لارش» بود»
4-4. برخى از ماجراها در تورات آمده اند كه تا پس از وفات حضرت موسى(ع) ادامه داشته اند. در سفر «خروج» ، 6:35 آمده است: «و بنى اسرائيل مدت چهل سال منّ مى خوردند تا به زمين آباد رسيدند؛ يعنى تا به سر حد كنعان داخل شدند، خوراك ايشان منّ بود». و «و بنى اسرائيل در زمان يوشع بن نون(ع) وارد كنعان شدند.[6] همچنين در سفر «پيدايش» آمده است: «اينانند پادشاهانى كه در زمين ادوم سلطنت كردند، قبل از آنكه پادشاهى بر بنى اسرائيل سلطنت كند» [7]
4-5. با وضوح تمام از آنچه ذكر خواهد شد، به دست مى آيد كه موسى نويسنده اسفار پنجگانه نيست، زيرا پس از عبارت سفر تثنيه كه «موسى اين تورات را نوشت»، مورخ مى افزايد: «موسى آن را به احبار داد و از آنان خواست در اوقات معلومى آن را براى تمامى مردم قرائت كنند». اين عبارت نشان مى دهد كه تورات مى بايست حجمى خيلى كمتر از اسفار پنج گانه داشته باشد تا آنان بتوانند تمامى آن را در يك مجلس بخوانند، به صورتى كه همه آنان نيز آن را بفهمند». [8]اسپينوزا در پايان نتيجه مى گيرد كه اسفار پنج گانه پس از تبعيد بابلى و به احتمال قوى به دست عزراء نوشته شده اند.[9]

پنج. نقد تاريخى
 با پيدايش جريان نقد تاريخى كتاب مقدس، مطالعات گسترده اى درباره اين كتاب آغاز گشت. نظريه اى كه در اين دوره درباره تورات مطرح شد و به تدريج به صورت امرى مسلم درآمد، نظريه «منابع تورات»است. اسفار پنج گانه تورات از چهار منبع، كه در زمان هاى گوناگون به وجود آمده اند، تركيب شده اند. اين چهار منبع عبارتند از: منبع «يهوه اى» (Jahwist) منبع الوهيمى (Elohist) منبع كاهنى (Pristly) منبع تثنيه اى (Deuteronomy). در دو منبع نخست، نام خدا به ترتيب، به صورت «يهوه» و «الوهيم» آمده و از همين رو به اين نام ها ناميده شده اند. منبع كاهنى بر احكام كاهنان و معبد متمركز است و منبع تثنيه اى منبع سفر «تثنيه» است. «نظريه منابع» به حل برخى از مشكلات تورات كمك مى كند. به وسيله اين منابع، معلوم مى شود كه دليل برخى از تكرارها يا تناقضات موجود در اين كتاب چيست. نويسنده اى يهودى برخى از اين موارد را بر شمرده است: دو بار رانده شدن هاجر (پيدايش، 16 و 21-21:19) ؛ دو بار ربوده شدن ساره (پيدايش، 20-12:10 و 20)؛ ثروتمند شدن يعقوب از يك سو با حيله و نيرنگ خود او (پيدايش، 30، 43-25)، و از سوى ديگر، با راهنمايى يك فرشته در خواب (پيدايش، 31:9 و شماره هاى بعد) در يكجا روبين باعث نجات يوسف مى شود به اينكه پيشنهاد مى دهد او را در چاه بيندازند و بعد مديانيان او را از چاه بيرون مى آورند.[10] (پيدايش، 24-37:20 و 30-28) و در جاى ديگر، يهودا او را نجات مى دهد و او را به اسماعيليان فروشند (پيدايش، 37 : 25 – 28) بر خلاف سفر «پيدايش»، در سه سفر بعدى كه در آنها از سه منبع (يهوه اى، الوهيمى و كاهنى) استفاده شده، تمييز بين دو منبع اول آسان نيست و برخى از مطالب تركيبى هستند. از اين رو، محققان منبع (يهوه اى - الوهيمى) را در نظر گرفته اند. بنابراين در سه سفر «خروج»، «لاويان» و «اعداد»، از چهار منبع استفاده شده است كه منبع چهارم تركيبى از دو منبع اول است. انديشه هاى دينى دو منبع يهوه اى و الوهيمى متفاوتند. منبع يهوه اى بر ارتباط مستقيم بين خدا و مشايخ تأكيد مى كند، در حالى كه منبع الوهيمى سعى دارد اين نظريه را با در نظر گرفتن يك رؤيا يا يك فرشته به عنوان واسطه تعديل كند. منبع كاهنى با موضوعاتى خاص از قبيل تقدس و مراسم دينى، مانند قربانى ها، نجاست و طهارت، احكام كاهنان، موسم هاى مقدس و مانند اينها سرو كار دارد و برخلاف سه منبع ديگر، چيزى درباره وحى در سينا نمى گويد، بلكه بيشتر بر تجلى خدا در خيمه عبادت متمركز است. خود يك ساختار نظام مند است كه منبع سفر «تثنيه» است. Ibid P.63 - 73; Eb, The New Encyclopedia منبع چهارم، يعنى منبع «تثنيه اى» (D)صورت يك سخنرانى و داعى و به شكل يك زندگى نامه خويش نويس است از ميان اين چهار منبع، منبع يهوه اى از همه قديمى تر است كه در زمان داود(ع) (1015-975 ق.م) و سليمان(ع) (975-933 ق.م) نوشته شده است. منبع الوهيمى پس از حضرت سليمان(ع) و تجزيه كشور به شمال و جنوب در بخش شمالى نوشته شده است. منبع تثنيه اى در «يوشيّا» (640-609 ق.م) نوشته شده است. آخرين منبع به لحاظ تاريخى، منبع كاهنى است كه در دوره اسارت بابلى نوشته شده است. بنابراين، نويسنده نهايى تورات پس از دوره اسارت بابلى، يعنى پس از سال 538 ق.م از تركيب اين منابع تورات كنونى را به وجود آورده است.[11] امروزه حتى بيشتر سنتى هاى يهودى و مسيحى اين را قبول كرده اند كه نويسنده تورات نمى تواند حضرت موسى(ع) باشد. توماس ميشل، كه از فرقه سنت گراى «ژزوئيت» مسيحى است، مى گويد: «تورات پنج قرن قبل از ميلاد و به دست نويسنده اى ناشناس نوشته شده، اما به هر حال، اين عمل با الهام الهى بوده است». در قديم، مردم معتقد بودند كه موسى تورات را نوشته است، اما مطالعات جديد كتاب مقدس نشان مى دهد كه پاسخ به مسأله اصل و منشأ اسفار تورات از آنچه در ابتدا تصور مى شود، دشوارتر است. تورات در طول نسل ها پديد آمده است؛ در ابتدا روايت هايى وجود داشت كه قوم يهود آنها را به يكديگر منتقل مى كردند. سپس روايات مذكور در چند مجموعه نوشته شد كه برخى از آنها در باب تاريخ و برخى در باب احكام بود. سرانجام، در قرن پنجم قبل از ميلاد، اين مجموعه ها در يك كتاب گرد آمد. كسانى كه در اين كار طولانى و پيچيده شركت كردند، بسيار بودند و نام اكثريت قاطع آنان را تاريخ فراموش كرده است. به عقيده يهوديان و مسيحيان، الهام الهى در همه مراحل تأليف تورات، همراه و پشتيبان بوده است.[12]

شش. ناپديدشدن تورات و باز پيدايى آن
از عهد قديم بر مى آيد كه در زمان هايى تورات ناپديده شده و بعدها كسانى مدعى شده اند كه آن را يافته اند. «يك روز حلقيا، كاهن اعظم، نزد شافان منشى دربار رفت و گفت: «در خانه خداوند كتاب تورات را پيدا كرده ام». سپس كتاب را به شافان نشان داد تا آن را بخواند. وقتى گزارش كار ساختمان خانه خداوند را به پادشاه مى داد در مورد كتابى نيز كه حلقيا، كاهن اعظم در خانه خداوند پيدا كرده بود با او صحبت كرد. سپس شافان آن را براى پادشاه خواند. وقتى پادشاه كلمات تورات را شنيد، از شدت ناراحتى لباس خود را پاره كرد و به حلقيا، كاهن اعظم، شافان منشى، عسايا (ملتزم پادشاه)، اخيقام (پسر شافان) و عكبور (پسر ميكايا) گفت: «از خداوند بپرسيد كه من و قومم چه بايد بكنيم. بدون شك خداوند از ما خشمگين است، چون اجداد ما مطابق دستورات او كه در اين كتاب نوشته شده است رفتار نكرده اند...». پادشاه تمام بزرگان يهودا و اورشليم را احضار كرد و همگى، در حالى كه كاهنان و انبياء و مردم يهودا و اورشليم از كوچك تا بزرگ به دنبال آنها مى آمدند، به خانه خداوند رفتند. در آنجا پادشاه تمام دستورات كتاب عهد را كه در خانه خداوند پيدا شده بود، براى آنها خواند. پادشاه نزد ستونى كه در برابر جمعيت قرار داشت، ايستاد و با خداوند عهد بست كه با دل و جان از دستورات و احكام او پيروى كند و مطابق آنچه كه در آن كتاب نوشته شده است، رفتار نمايد. تمام . جماعت نيز قول دادند اين كار را بكنند. [13]در جاى ديگرى از عهد قديم آمده است كه پس از تبعيد بابلى بنى اسرائيل، از عزراى كاهن خواستند كه تورات موسى را براى قوم بخواند. عزرا و ديگر كاهنان، كتاب تورات را هر روز براى مردم مى خواندند تا اينكه در روز هفتم، قرائت تورات به پايان رسيد.[14] برخى به صورت جدى در اين ترديد كرده اند كه توراتى را كه عزرا خواند همان كتابى باشد كه در زمان يوشيّا خوانده شد: «آيا آن «كتاب شريعت موسى» چه بوده است؟ اين كتاب درست همان كتاب عهد، كه يوشيّا پيش از آن بر مردم خوانده بود نيست. چه در كتاب عهد، تصريح شده است كه آن را در مدت يك روز دو بار بر يهوديان فرو خواندند، در صورتى كه خواندن كتاب ديگر محتاج يك هفته تمام[15] وقت بود دليل تحريف ناپذيري قرآن: به طور كلى در رابطه با تحريف ناپذيرى قرآن، دلايل متعددى اقامه شده است كه از جمله آنها «گواهى تاريخ» است. پژوهش هاى تاريخى و مقايسه بين قرآن هاى موجود و قرآن هاى صدر اسلام، نشان مى دهد كه حتى يك كلمه از اين كتاب الهى، كم يا زياد نشده است. اينجا به بيان بخشى از آنها به طور اختصار اكتفا مى كنيم:
1) برهان حكمت [16]: خداوند آخرين كتاب آسمانى خود را به نام قرآن، براى هدايت بشر فرستاده است. خداوند ديگر نه كتابى مى فرستد و نه پيامبرى؛ بنابراين قرآن اولين و آخرين منبع هدايت بشر تلقى مى شود. تحريف چنين كتابى برابر با عدم حفظ خداوند و مساوى با گمراهى بشر است و اين با حميد و حكيم بودن خداوند سازگار نيست. بنابراين خداوند خود به مقتضاى حكيم بودنش اين كتاب را حفظ مى كند
2) برهان اعجاز:  اين دليل به تعبير علامه طباطبايى ،[17] بهترين و متقن ترين دليل براى صيانت قرآن در زمان كنونى به شمار مى رود. تقريرش اين است كه همان وجوه اعجازى كه براى قرآن زمان رسول اللَّه وجود داشت (مثل تحدى، فصاحت و بلاغت و زيبايى الفاظ آن، روحانى و معنوى بودن آن، هدايت انسان به سوى حق، صدق مطلق مطالب آن و بالاخره خيلى از اوصاف ديگر) بر همين قرآن كنونى منطبق و يافت مى شود. بى ترديد در صورتى كه بين اين فاصله زمانى كمترين نقصان و يا اضافه اى در آن به وقوع مى پيوست، به طور يقين ديگر از آن اوصاف خبرى نمى ماند و حال آنكه همه آنها در قرآن كنونى باز هم يافت مى شود.
3) برهان خاتميت:  قرآن از طرفى، در چندين جا تصريح مى كند كه كلام خدا و سند نبوت است و كتاب اسلام به شمار مى آيد (مانند آيه 34 سوره طور و آيه 88 سوره اسراء(17)) و از طرف ديگر، دين اسلام را دين خاتم معرفى مى كند (مانند آيه 85 سوره آل عمران و آيه 40 سوره احزاب) روشن است كه معناى خاتميت، مصونيت از تحريف است. اما سخن در اين است كه چه چيزى از دين بايد مصون از تحريف باشد؟ يقيناً آنچه به نام دين و مجموعه هدايت الهى براى يك پيامبر نازل گشته است؛ يعنى، كتاب او بايد مصون از تحريف باشد و اين شرط لازم مصونيت دين از تحريف است .[18]
4) برهان تحدى دائمى:  قرآن در همه زمان ها و مكان ها و حتى در زمان حاضر، توان و قدرت فكرى و ذهنى بشر را براى همانندسازى به مبارزه فرا مى خواند. اما بشر حاضر مثل انسان هاى گذشته، عاجزانه در مقابل آن شكست را پذيرا مى شود. از اين ناتوانى موجود به راحتى مى توان پى برد كه حتى قرآن كنونى به تحريف دچار نشده است.
5) برهان جامعيت:  قرآن در راستاى هدايت و راهنمايى بشر، از بيان چيزى كه لازمه بشر در امر سعادت باشد، فروگذارى نكرده است. قرآن حاضر همانند قرآن موجود در گذشته ها داراى اين صفت است. حال اگر قرآن در زمان حاضر به چنين صفتى است، چگونه مى توان احتمال نقصان يا زيادت را در آن داد؟ بنابراين قرآن كنونى از هر گونه تغييرى مصون است.
6) برهان تواتر:  تمام آيات و سوره هاى كنونى قرآن مجيد، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سينه به سينه به طور همگانى توسط مسلمانان نقل گرديده است. اين تواتر منطقى، دلالت مى كند هيچ كلمه و آيه يا سوره اى، نه از قرآن كاسته شده و نه بر آن افزوده شده است. بنابراين قرآن كنونى با توجه بر واجد بودن صفت تواتر، از هرگونه تحريفى سالم است.
7) شيوه وحيانى قرآن:  اين برهان مبتنى بر نوع نگرش مسلمانان بر مسئله وحى و تمايز مسيحيان از آن است. مسلمانان معتقدند وحى در واقع تكلم و گفتار لفظى خداوند است كه به وسيله جبرئيل به پيامبرصلى الله عليه وآله مى رسيد و پيامبرصلى الله عليه وآله موظف بود عين همان الفاظ را بر مردم برساند. اما مسيحيان بر اين باورند كه وحى در حقيقت انكشاف خدا و تجربه انسان است كه در بشر تجلى مى كند و اين عامل انسانى است كه آن را در مقام بازگو تعبير مى كند و لذا ممكن است در تعبير آن مرتكب اشتباه هم بشود. روشن است كه طبق نگرش اول به يقين الفاظ قرآن نمى تواند از نقش عامل انسانى متأثر شود. از اين رو، چاره اى جز پذيرفتن تحريف ناپذيرى قرآن بر اساس ديدگاه مسلمانان در بين نمى ماند.
8)شيوه بيانى قرآن: قرآن در جهت تعارض با منافع زورمندان و سلطه جويان، بيش از آنكه به نام اشخاص بپردازد به بيان شاخص ها توجه كرده است و به استثناى تصريح نام ابولهب و همسرش، به موارد جزئى نپرداخته است. و اين يكى از تمهيدات الهى در مصونيت قرآن است كه به نوبه خود باعث گرديده، براى كسى انگيزه كتمان يا تحريف آيات پيش نيايد و بهانه اى براى دسيسه حاكمان به طور آشكار نباشد.
9) شيوه نزول قرآن :[19] يكى از تمهيدات الهى براى مصون ماندن قرآن، نزول تدريجى آن، آن هم با سبك و برنامه اى ويژه است. در مدت تقريباً 23 سال، آيات قرآن به دو شكل نازل شده است. آياتى كه در آغاز بعثت در مكه نازل گرديده، آياتش كوتاه و موزون است؛ مانند «وَ الضُّحى وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى» و يا «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ» اين مقاطع كوتاه و موزون در حفظ آيات، تأثير بى شائبه اى داشته است، آن هم در ميان مردم روزگارى كه امى بوده اند. اما در سال هاى بعد، آيات و سوره هاى بزرگ ترى در مدينه نازل شده است؛ زيرا در مدينه، هم آرامش بيشترى براى مسلمانان بوده و هم امكانات نوشتن و ثبت آيات وجود داشته است. بالاخره، نزول تدريجى قرآن، اين نتيجه را داشت كه وقتى حتى چند آيه نازل مى شد، پيامبر آن را براى مسلمان ها مى خواند (و آنان نيز حفظ مى كردند) و بعد آيه اى ديگر نازل مى گشت.
10) شيوه تعليم قرآن:  در تاريخ قرآن مهم است بدانيم كه پيامبرصلى الله عليه وآله چگونه آيات را به مردم مى خوانده و آنها را تعليم مى داد؟ راوى مى گويد: پيامبرصلى الله عليه وآله در مدينه هر بار ده آيه به ما مى آموخت. ما ده آيه را ياد مى گرفتيم، سپس ده آيه ديگر و... براى مثال، يكى از صحابه در مسجد دمشق 1600 شاگرد را تعليم قرآن مى داده است. به اين شكل كه آنها را به گروه هاى ده نفرى تقسيم كرده بود و هر ده نفر يك ناظر داشته اند كه مجموع اين ناظران و سرگروه ها 160 نفر مى شدند. افزون بر آن[20] به شهادت تاريخ، در صدر اسلام عده زيادى از مسلمانان - كه تعداد آنان را تا 43 نفر نوشته اند به دستور پيامبرصلى الله عليه وآله هر آيه و يا سوره اى كه نازل مى شد، بلافاصله مى نوشتند؛ از جمله معروف ترين اصحاب پيامبر كه به نوشتن قرآن اهتمام خاصى مى ورزيدند، حضرت على عليه السلام و زيد بن ثابت بودند.
11) اهتمام مسلمانان: بى شك از اهتمام پيامبرصلى الله عليه وآله بر قرائت قرآن و تحفيظ آن بر مسلمانان جامعه آن روز فضيلت بزرگى براى حفظ قرآن قائل شده بود. مؤمن و منافق در اين جهت بر يكديگر سبقت مى گرفتند. معاشرت و انس با قرآن، جزو آداب و رسوم مردم در آمده بود و در مسائل و مشكلات خود به آن مراجعه مى كردند. تقدّس و فضيلت يافتن قرآن نزد مسلمانان، اين نتيجه را به دنبال داشت كه كسى نمى توانست ايده تغيير قرآن را در سر بپروراند.[21] اهتمام به نگه دارى و حفظ قرآن كريم در ميان مسلمانان به اندازه اى بود كه پس از نبى اكرم و در زمان خلافت ابوبكر، وقتى در جنگ يمامه تعدادى از حافظان قرآن كشته شدند، مسلمانان تصميم گرفتند توجه بيشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به اين منظور همه نسخه هاى قرآن را در يك جا جمع آورى كرده و از اينكه نقصانى در آنها واقع شود، جلوگيرى نمودند. حفظ اين نسخه ها به شدت مورد توجه قرار گرفت و همين طور نسل بعد، قرآن را سينه به سينه حفظ مى كردند و به نسل بعد انتقال مى دادند.[22]
12) تكامل خط و كتابت:  براى حفظ يك متن به صورت اصلى، بايد شرايط طبيعى چنين امرى فراهم باشد. در عصرهاى گذشته تكامل خط و پيشرفت كتابت به آن ميزان نبوده است كه بتواند متنى را در بستر خويش و به صورت كامل حفظ كند. البته با رشد تمدن بشرى، زمينه هاى لازم براى چنين امرى پديدار مى شد؛ چنان كه به نظر برخى[23] در زمان رسول اللَّه شرايط و موقعيت حصول چنين كارى مهيا شد و زمينه را براى حفظ و صيانت قرآن فراهم آورد. براى مطالعه بيشتر ر.ك: الف. محمد هادى معرفت، تاريخ قرآن، (تهران: سمت، چاپ دوم 1377)، صص 167 - 154؛ ب. محمدتقى مصباح يزدى، قرآن شناسى، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ اول، 1376)؛ پ. حسن حسن زاده آملى، قرآن هرگز تحريف نشده است؛ ت. محمد هادى معرفت، التحقيق فى نفى التحريف عن القرآن. براي اثبات مصونيت قرآن كريم از تحريف ادله متعددي كه از زواياي گوناگون اين مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذكر شده است كه به اختصار بيان مي كنيم و تفصيل آن را به كتبي كه در اين زمينه تأليف شده واگذار مي كنيم:
الف) شواهد تاريخي : 1- دستورها و توصيه ها و اهتمام ويژه پيامبر اكرم در مورد تلاوت و حفظ و كتابت قرآن كريم كه سبب توجه و عنايت خاص مسلمانان به اين امر به عنوان يكي از وظايف مهم ديني گرديد. 2- علاقه زايدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن كريم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آساي آن، در كنار توصيه هاي نبي اكرم، عامل مضاعفي در انس هر چه بيشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن مي گرديد. 3- با توجه به مبارزه طلبي قرآن مبني بر اين كه اگر قادريد «يك آيه مثل آيات قرآن بياوريد» اگر دست جعل و تحريف در قرآن راه پيدا مي كرد به عنوان دستاويز كافران چه از اهل كتاب (يهود و نصارا) و چه غير آنان مورد تمسك قرار مي گرفت و به تواتر تاريخي نقل مي شد. چون انگيزه براي نقل آن قوي بود و مي توانست مهم ترين دستاويز عليه اسلام باشد. 4-حساسيت ويژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغيير در قرآن كريم. با توجه به توصيه هاي پيامبر اكرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و كتابت قرآن كريم و با توجه به مقدس و احترام ويژه اي كه براي قرآن كريم به عنوان منبع و مرجع اصلي و قانون مدون براي تمام شؤون حيات فردي و اجتماعي خويش قائل بودند براساس شواهد تاريخي مسلمانان حساسيت ويژه اي نسبت به حفظ و صيانت قرآن از هرگونه تغييري از خود نشان مي دادند. به گونه اي كه حتي نسبت به حذف يك «واو» از قرآن كريم شديدترين عكس العمل ها را نشان مي دادند و شمشير را از نيام بيرون مي كشيدند همچنان كه در مورد واو «والذين يكنزون الذهب» نقل شده است . [24]5- اگر به هر شكل دست جعل و تحريف به قرآن راه مي يافت به تواتر نقل مي شد. زيرا انگيزه براي نقل آن قوي بود. چرا كه مي توانست به عنوان مهم ترين دستاويز كفار اعم از اهل كتاب (يهود و نصارا) و غير آنان، عليه اسلام به كار گرفته شود. به ويژه تحريف به زياد كردن واضافه كردن به قرآن، با توجه به تحدي و مبارزه طلبي قرآن و اين كه اگر مي توانيد يك آيه مانند قرآن بياوريد، در دوراني كه عرب از سخنوران و شاعراني در اوج فصاحت و بلاغت بهره مي برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخي دهد و هرگونه تلاشي در اين زمينه شكست خورد. چرا كه آيات قرآن از نظر بلندي و اوج محتوايي و استحكام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگين، آن چنان بود كه هيچ سخني توان برابري با آن را نمي توانست داشته باشد و همچنان اين گونه است به طوري كه به آساني كلام بزرگان دين چون امير بيان علي(ع) نيز از آيات قرآني متمايز وجه است. 6- در هيچ مقطعي از تاريخ، قرآن مفقود نشده است و همچنين هيچ گاه كساني به جاي قرآن رايج، ادعاي وجود قرآني ديگر به عنوان قرآن اصلي، نكرده اند و يا هيچ گاه نزاعي و دعوايي بر سر تغيير، حذف يا زيادت آيات قرآن در ميان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه هاي فراواني كه در بين مسلمانان پيدا شده با همه اختلافاتي كه با يكديگر دارند هيچ كدام بر سر قرآن كريم و اين كه اين قرآن، قرآن نازل شده بر پيامبر اكرم است كوچك ترين اختلافي ندارند. بلكه همواره در تمام استدلال هاي خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلي استدلال مي كرده اند. و در طول تاريخ، بالاتفاق سينه به سينه و نسل به نسل قرآن رايج را حفظ و منتقل كرده اند. اگر كوچك ترين تغيير و تحريفي صورت مي گرفت. با توجه به اهتمام مسلمين به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونريزي مي گرديد و به تبع اگر هر يك از امور فوق رخ مي داد با توجه به انگيزه كفار و اين كه مي توانست دستاويز خوبي براي آنان باشد، آن را نقل مي كردند. در حالي كه هيچ يك از امور فوق حتي توسط مشركين و كفار و يهود و نصارا نقل نشده است. 7-كتابت قرآن در زمان حيات رسول گرامي اسلام. يكي از عواملي كه موجب حفظ و مصونيت قرآن كريم از تحريف شد، اين بود كه با اهتمام نبي اكرم، عين الفاظ وحي در زمان خود حضرت نوشته شد.[25] كتابت قرآن كريم در زمان نبي اكرم از عوامل مهم و اساسي بود كه مانع شد قرآن همانند تورات و انجيل دستخوش تحريف شود.
 

پی نوشت ها:
[1].بنگريد : حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 117، قم، طه، سمت، چاپ هفتم، 1384
[2].بنگريد : الف. باروخ اسپينوزا، مصنف واقعى اسفار پنجگانه، ترجمه : عليرضا آل بويه، فصلنامه هفت آسمان، ش 1، بهار 1378 (اين مقاله ترجمه اى است از فصل هشتم كتاب : Transloted From The Latin With An Introductionby R.H.M. Francesco Cordasco. Works Of Spinooza; A Theo Logico - Political Treatise and A Political Treatise, The Chief ب. عبدالرحيم سليم بن اردستانى، كتاب مقدس، صص 56 - 67، قم : آيت عشق، دوم، 1385
[3].كتاب دوم سموئيل، 29-12 :28
[4].تثنيه، 33 :1
[5].تثنيه، 36 :10
[6].يوشع، 5 :12
[7].همان، ص 95-94 4-5
[8].همان، ص 97-95
[9].همان، ص 101
[10].Thougt Ed. Arthur A. Cohen and Paul Mendes - Flohr, New York, 7891. P.63. Cjrt, Contemporary Jewish Religious
[11].الخورى بولس الفعالى، المدخل الى الكتاب المقدس، ج 2، ص 16 - 39.
[12].توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، ص 32
[13].كتاب دوم پادشاهان، 23 :4-22 :8
[14].كتاب نحميا، باب هشتم.
[15].ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 1، ص 382. به نقل از : عبدالرحيم سليمانى اردستانى، كتاب مقدس، صص 67-56؛ قم : آيت عشق، چاپ دوم تا 1385
[16].قرآن شناسى، ج 1، ص 216
[17].سيد محمد حسين طباطبايى، قرآن در اسلام، ص 117
[18].همان، ص 66 و درباره خاتميت ر.ك : مجموعه آثار استاد مطهرى، ج 2، ص 183 و ج 3، ص 153
[19].كيهان انديشه، شماره 28، مقاله تحريف ناپذيرى قرآن، علامه مرتضى عسكرى
[20].ابو عبدالله زنجانى، تاريخ القرآن، ص 42، موسسه الاعلمى، بيروت
[21].محمدتقى مصباح يزدى، قرآن شناسى، ج 1، ص 215، (نشر مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى
[22].سيد محمد حسين طباطبايى، ترجمه الميزان، ج 12، ص 167 - 161، مركز نشر فرهنگى رجا
[23].علامه خوئى، ترجمه البيان، ج 1، ص 309، نشر مجمع ذخائر اسلامى - قم، 1360 ش
[24]. رك: الدر المنثور، ج 3، ص 232 - دراسات و بحوث في التاريخ والاسلام، ج 1 ، ص 94 - الميزان، ج 9، ص 256
[25].القرآن و دعاوي التحريف، رسول جعفريان، فصل سوم، ص 29

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .