حفظ قرآن براي مسابقات

1009.jpgاگر شرائط حفظ براي شما مهيا است به وسوسه‏هاي شيطان گوش نکنيد. و سعي کنيد با توجه به اهميت و فضيلت حفظ و حافظان نزد خداوند و لزوم رقابت سالم در اين کار بين جوانان مسلمان و مؤمن، قدم به ميدان بگذاريد. هم حفظ قرآن براي کسب رضايت الهي بکنيد و هم در مسابقات شرکت کنيد.
و بدانيد حاصل شدن اخلاص کامل براي ما انسانهاي معمولي اگر نگوييم محال است در صورت امکان به تدريج و با تمرين و تکرار و با توجه و دقت است. و خود خداوند و قرآن راه را به کسي که دغدغه اخلاص را داشته باشد، نشان مي دهد.
و علة العلل، مسبب الاسباب و اعطاء کننده تمام کمالات و توفيقات (از جمله حفظ و شرکت در مسابقات) را خدا ديدن و خدا دانستن و انجام کار براي قرب به او و کسب رضايت او، از راههاي مهم کسب اخلاص است.

عوامل موفقيت كربلائى محمد كاظم و خانواده وزيرى در حفظ قرآن
چه عواملى موجب شده كه افرادى مانند كربلائى محمد كاظم و خانواده وزيرى‏موفق به حفظ قرآن بشوند؟
از گذشته‏هاى بسيار دور، دو مكتب درباره كيفيت اطلاع و وثوق انسان بر حقايق وجود داشته است: مكتب مشّاء و مكتب اشراق.
مكتب مشّاء سير عقلانى را براى راهيابى به حقايق شروع مى‏كرد و مكتب اشراق صفاى درون و تهذيب نفس را راه وصول به حقيقت مى‏دانست.
برخى از حكماى اسلامى، هر دو راه را مكمل و معاضد يكديگر در رساندن انسان به حقيقت دانسته‏اند. «حكمت متعاليه ملاصدرا» بروز و ظهور كامل اين تفكّر است.
به هر جهت روشن و مجرب است كه با تصفيه درون از رذايل اخلاقى، كسب كمالات معنوى و رياضت‏هاى مشروع، مى‏توان جويبارى به سوى درياى حقيقت گشود و از زلال آن سيراب شد. آنچه كه براى كربلايى كاظم و امثال او اتفاق افتاده معلول عمل و خلوص آنها و پرهيز آنان از حرام و عمل به واجبات و در يك كلمه «تقوا» بوده است. مگر قرآن نفرموده است: « اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اَللَّهُ‏؛ تقواي الهي را پيشه کنيد و خداوند به شما تعليم خواهد داد».
بلى آن گاه كه قلب انسان از زنگار گناه پاك شد و مزيّن به ملكات فاضله اخلاقى گرديد و از آفات فراوان آن به سلامت عبور كرد، شعاع حقيقت بر قلب او خواهد تابيد و از سرچشمه آن جرعه‏اى خواهد نوشيد.

غلامرضا کاویان
آذر 1393

دیدگاه ها

بسم الله الرحمن ارحیم
با سلام
بنده حقیر 3 سال قبل 4جزء اول قرآن را حفظ کردم اما به یکباره راه را گم کردم قرآنم ول شد، هدف از بودنم در دنیا برام گنگ شد، تا حدی که با خودم میگم دلیل مردم برا زندگی چیست؟ برا چی سعی و تلاش میکنند؟ میخواهند به جی برسند؟ اصلا برسند که چی بشه؟ به چی دلخوش کردند!!! هر کاری هم میکنم نمیتونم افکارمو جمع وجور کنم ، در این دنیا فقط دارم باجبار پیش میرم بدون اینکه از بودنم راضی باشم ،هدفمند عمل کنم ،اصلا هم احساساتی نیستم که کسی بخواد احساساتم را جریحه دار کنه،عقلم هم یارایی نمیکندم
لطف راهنماییم کنید

Member since:
5 اسفند 1393
Last activity:
1 سال 21 هفته

با سلام وتشكر از ارتباطتان با اين مركز!
پرسشگر محترم از اينكه در راز زندگي و علت تلاش كردن مردم براي آن ، سؤالاتي براي شما ايجاد شده است ، نگران نباشيد ولي سعي كنيد هرچه زودتر پاسخ آن را بيابيد ، مطالبي كه تقديم مي شود در رابطه با راز آفرينش است كه اگر كمي دقت كنيد مي توانيد از ميان آن راز زندگي را نيز درك كنيد ، اگر احيانا سؤالي باقي ماند با ما مجددا تماس بگيريد!
خداوند راز آفرينش انسان را هنگام خلق آدم عليه السلام به ملائكه چنين فرمود: إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِيفَةً « بقره / 30». در حالى‏كه فرشتگان مى‏دانستند اين موجود زمينى، فساد و خونريزى خواهد داشت! ولى سجده آنها در برابر آدم عليه السلام نشان داد كه در پشت اين فساد احتمالى و ظاهرى، رازى بزرگ نهفته است و آن مقام «عبوديت انسان» در مقابل خداوند است.
لذا از همان ابتداى خلقت، دو نيروى ظاهرى و باطنى در درون انسان صف‏آرايى كرده و هر كدام سعى در تسخير قلب انسان داشته است. براى اين منظور شيطان و نفس اماره در مقابل پيامبران الهى و عقل قرار دارند. حال اگر اين انسان در مقابل خداوند متعال، خاضع و خاشع باشد و به معرفت و بصيرت برسد و تنها خدا را پرستش كند، بر فرشتگان- كه كارى جز خير و نور نمى‏توانند انجام دهند- برترى دارد.
معرفت و بصيرت در منابع روايى ما از اهميت بسيار زيادى برخوردار است. يك ساعت انديشه در آفريده‏هاى خداوند و آينده جهان و فرجام‏ انسان، مى‏تواند فكر آدمى را تصحيح كرده و او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. اين معرفت همان «چشم دل» است كه در سؤال به آن اشاره شده است؛ يعنى، شخص با چشم حقيقت‏بين، به طبيعت و اطرافيان خود نگاه مى‏كند. اين نعمت كه در نهان همه انسان‏ها به وديعت گذاشته شده و تنها غفلت و توجه به جنبه‏هاى خاكى و طبيعى چشم باطنى را ضعيف و كم سو ساخته است. با اعتقاد راسخ و عمل صالح است كه چشم حقيقت‏بين، فعال و احيا مى‏شود؛ چنان كه امام على عليه السلام از معرفت و بصيرت به عنوان «نور قلب»، «غايت فضايل»، «اصل هر خير» و «گنج عظيم فناناپذير» ياد كرده است. « غررالحكم و درر الكلم، صص 41- 42 و 52- 55» از نظر گاه آن حضرت «كم سخنى و گزيده گويى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دين»، «هم نشينى با نيكان»، «انجام دادن عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزيدن»، «عفت داشتن»، «عفو و گذشت كردن از مردم»، «تجاهل كردن به خطاهاى مردم»، «غيبت نكردن»، «زهد ورزيدن در دنيا»، «ذكر گفتن موقع سكوت»، «داشتن اخلاص در عمل» و «جدال و مرا نكردن»، « همان آدرس قبل» نشانه‏هاى عقل و بصيرت شمرده شده است.
قرآن مجيد مى‏فرمايد:
إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً ( انفال / 29).«هر كس تقوا پيشه كند، خداوند به او فرقان (قدرت تميز بين حق و باطل) عطا مى‏كند». اين فرقان «كه همان چشم دل و چشم حقيقت‏بين است» مؤمن را از مهلكه‏هاى گوناگون نجات داده و به سوى رستگارى رهنمون مى‏سازد.
نقطه آغازين چشم باطن بين، از همين مرحله است؛ به طورى كه با رعايت «تقوا» نخست آدمى بر اعضاى بدن خود مسلط مى‏شود تا آنجا كه بر غضب خود چيره مى‏گردد و خشم او شعله ور نمى شود و دست و پاى او به ديگران آسيب نمى رساند و بر خواسته‏هاى نفسانى خود تسلط مى‏يابد؛ به طورى كه شهوت او حريم ديگران را نمى‏شكند و آن چنان بر چشم خود مسلط مى‏شود كه از هرگونه خيانت دورى مى‏كند. حتى گوش او به كنترل در مى‏آيد و هر صدايى را نمى شنود. پس از برترى بر اعضاى بدن خود، روح آدمى قدرت بيشترى پيدا مى‏كند و بر تصورات و خيالات ذهنى خويش حاكم مى‏شود؛ به طورى كه اراده او متمركز مى‏شود و ناخواسته تصورات مختلف به ذهن او نمى آيد.
انسان سالك با رعايت تقواى بيشتر رفته رفته بر ديگر انسان‏ها نيز سلطه و برترى مى‏يابد؛ به طورى كه با نگاه او، اطرافيان تحت تأثير قرار مى‏گيرند و مبهوت او مى‏شوند كه از آن به «ابهت شخصيت» تعبير مى‏شود. سخن شخص سالك به گونه‏اى در مخاطب تأثير مى‏گذارد كه سراسر وجود مخاطب را فراگيرد و از آن به «نفوذ كلام» تعبير مى‏شود.
در مرحله والاتر، قدرت روح به حدى مى‏رسد كه باطن شخص مقابل را تشخيص مى‏دهد كه از آن به «چشم برزخى» و «نگاه باطن بين» تعبير مى‏شود.گفتنى است شخص سالك همان طور كه مى‏تواند تصرف تكوينى در افراد داشته باشد، مى‏تواند بر اجسام طبيعى هم تأثير بگذارد؛ به طور مثال، حركت آب جارى را متوقف كند.
روايت شده است: «روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از نماز صبح متوجه حارثة بن مالك- جوانى از انصار- گرديد و ديد بدن وى لاغر و رنگش زرد شده و چشمانش گود افتاده است. حضرت از او پرسيد: تو را چه شده است؟ عرض كرد: من به يقين رسيده‏ام. رسول اللَّه تعجب كرد و پرسيد: هر چيزى حقيقتى دارد؛ حقيقت يقين تو چيست؟ پاسخ داد: نفس خود را از دنيا و تعلقات دنيا بازگرفتم و به اين پايه رسيدم كه گويا به عرش مى‏نگرم و مى‏بينم خلايق جهت حسابرسى محشور گشته‏اند و من در ميان آنها هستم و اهل بهشت را مى‏بينم كه در نعمت‏اند و بر كرسى‏هاى بهشتى تكيه زده‏اند و اهل جهنم را مشاهده مى‏كنم كه در عذاب‏اند و ناله مى‏كنند. آن گاه رسول خدا رو به اصحاب كرد و فرمود: اين جوان عبدى است كه خداوند قلب وى را به نور ايمان منور ساخته است. سپس خطاب به حارثه فرمود: بر اين حالت مداومت كن و مواظب باش كه آن را از دست ندهى. حارثه عرض كرد: يا رسول اللَّه! دعا كنيد من در ركاب شما در راه خدا شهيد شوم، پس حضرت دعا كرد و چندى نگذشت كه حارثه در غزوه‏اى شركت كرد و در همان غزوه به شهادت رسيد. « بحارالانوار، ج 67، ص 174»
آية اللَّه بهاء الدينى رحمه الله نيز مى‏فرمود: «من با چشم دل و گوش باطن مى‏توانم چيزهايى را كه با چشم و گوش معمولى ديده يا شنيده نمى‏شوند، ببينم و بشنوم؛ ولى قدرت ديدنم به پايه شنيدنم نمى‏رسد».
از نظر قرآن جهان آفرينش بيهوده خلق نشده است بلكه تمامى اجزا و عناصر آن براى هدف و غرض مشخصى خلق شده‏اند. در آيات زيادى از قرآن به هدفدارى آفرينش جهان و آدميان اشاره شده است از جمله: «إِنَّ فِى خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِى الْأَلْبابِ. الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ» «مسلماً در آفرينش آسمان‏ها و زمين و آمد و رفت شب و روز، براى صاحبان عقل و انديشه آياتى است كسانى كه خداوند را در حال ايستادن و نشستن و آن هنگام كه بر پهلو خوابيده‏اند، به ياد مى‏آورند و در آفرينش آسمان‏ها و زمين مى‏انديشند (و مى‏گويند:) بارالها اين (جهان) را بيهوده نيافريده‏اى، منزّهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار».
آيات فوق انسان را به انديشه وا مى‏دارد و مى‏فهماند كه مشاهده بدون انديشه و تفكر ره به جايى نمى‏برد.
در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد: «رَبُّنَا الَّذِى أَعْطى كُلَّ شَىْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»«پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى، خلقت مناسب او را عطا كرد و آن گاه هدايت نمود». در اين آيه به دو اصل اساسى اشاره شده است: نخست اينكه خداوند به هر موجودى آنچه را نياز داشته، عطا كرده است. ديگر آنكه هر موجودى، به گونه‏اى هدايت شده است كه از همه نيروهاى خود در پايندگى حيات استفاده كند و به هدف نهايى وجود خود نائل آيد.
هدفمندى آفرينش انسان‏
قرآن بر هدفدارى خلقت انسان به طور ويژه تأكيد مى‏كند: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ» (3) «آيا پنداشته‏ايد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم و به سوى ما بازگشت نمى‏كنيد؟»
«أَيَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى»(4) «آيا انسان گمان مى‏كند، به حال خود رها شده است؟»
آيات فوق نشان مى‏دهد كه:
1 انسان بيهوده آفريده نشده و آفرينش او هدفدار است.
2 به حال خود واگذار نشده و همواره مورد هدايت، دستگيرى و نظارت خداوند است.
3 مقصد نهايى آفرينش انسان، مبدأ هستى و پروردگار جهانيان است.
آيات ديگرى از قرآن به نحو جزئى و تفصيلى پرده از رازهاى آفرينش برمى‏دارد از جمله:
الف. علم و معرفت‏
«اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً»(5) «خداوند كسى است كه هفت آسمان را آفريد و از زمين نيز نظير آن را آفريد. فرمان الهى در ميان آنها نازل مى‏شود، تابدانيد كه خداوند، بر هر چيزى توانا است و به همه موجودات احاطه علمى دارد». در اين آيه آگاهى انسان از علم و قدرت مطلقه خداوند (معرفت پروردگار كه تشكيل دهنده بعد معرفتى كمال انسانى است) به عنوان هدف آفرينش معرفى شده است.
ب. آزمايش و امتحان‏
«الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياهَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(6) «خداى سبحان، كسى است كه مرگ و حيات را رقم زد، تا شما را بيازمايد كدامين‏تان عمل شايسته‏ترى داريد؟» مراد از آزمون الهى كشف رازهاى پوشيده و ناپيدا نيست بلكه منظور از آن، فراهم آوردن شرايط براى رشد استعدادها و شكوفاسازى آن است. چون انسان موجودى مختار است و كمال او اختيارى است، آزمون الهى در مورد انسان اين است كه همه شرايط گزينش راه نيك و بد را در اختيار او نهد تا استعدادهاى خود را به كمك آنها به فعليت برساند و راه درست را انتخاب كند.
ج. عبادت‏
«ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»(7) «جن و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا عبادت كنند». در اين آيه، هدف اصلى خلقت عبادت خداى سبحان بيان شده است. در رابطه با اينكه چرا عبادت الهى به عنوان هدف آفرينش ذكر شده توجه به چند نكته لازم است:
يكم. براساس جهان بينى قرآنى، هر حركت و عمل مثبتى كه با انگيزه تقرب به سوى خدا انجام گيرد، عبادت است و عبادت منحصر به مناسك خاصى چون دعا و نيايش نيست. همه فعاليت‏هاى علمى، اقتصادى، سياسى و... در صورتى كه هماهنگ با نظام ارزشى و انگيزه‏هاى الهى باشد، عبادت است و انسان مى‏تواند در همه احوال- حتى خوردن و خوابيدن و مرگ و زندگى يكپارچه خدايى و در جهت تكامل و تقرب به خدا قرار گيرد: «قُلْ إِنَّ صَلاتِى وَ نُسُكِى وَ مَحْياىَ وَ مَماتِى لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»(8). البته عبادت به معناى خاص آن يعنى، نيايش و مناسك ويژه، جايگاه خاص و بسيار مهمى در دين دارد.
دوم. توجه به فلسفه عبادت داراى اهميت بسيارى است. اميرمؤمنان (ع) در اين باره مى‏فرمايد: «فَاِنَّ اللَّهِ سُبحانَهُ و تَعالى خَلَقَ الْخَلقَ حينَ خَلَقَهُمْ غَنياً عَنْ طاعَتِهِم آمِناً مِنْ مَعْصيَتِهِم لأَنَّهُ لاتَضُرِّهُ معصيهُ مَنْ عَصاهُ و لا تَنْفَعُهُ طاعَهُ مَنْ أَطاعَهُ»(9) «خداوند سبحان مخلوقات را آفريد در حالى كه از اطاعت آنها بى‏نياز و از معصيتشان در امان بود زيرا نه نافرمانى گناهكاران به او زيان مى‏رساند و نه اطاعت مطيعان به او نفعى مى‏بخشد».
زعشق ناتمام ما، جمال يار مستغنى است/// به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روى زيبا را
عبادت، آثار مثبت بسيارى در حيات اين جهانى و آن جهانى دارد(10) و داراى حكمت‏هاى زيادى است از جمله:
1 نيازى فطرى و مطلوبى ذاتى
2 راهى به سوى خوديابى و رهايى از پوچى
3 پرواز به فراخناى فرامادى هستى و گذر از تنگناى ماديت
4 كسب يقين
5 پيروزى روح بر بدن
6 سلامت و آرامش روان
7 ربوبيت و ولايت بر نفس و تسلط بر قواى نفسانى
8 تقرب به خدا
9 پشتوانه اخلاق و ايمان
10 پشتوانه قانون و اجتماع
11 پرورش نيكخواهى
12 تربيت و سازندگى و...(11).
د. رحمت الهى‏
«وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً واحِدَهً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ» (12) «و اگر پروردگار تو مى‏خواست همه مردم را يك امت متشكل قرار مى‏داد ولى آنان همواره مختلف هستند، مگر آنكه را پروردگارت رحم كند و براى همين آنان را آفريده است». با دقت در محتواى آيات ياد شده روشن مى‏شود كه بين اين اهداف، چندگانگى و تضادى وجود ندارد بلكه بعضى از اهداف مقدماتى، برخى متوسط و بخشى نيز نهايى و نتيجه هستند. بنابراين براساس آيات قرآنى هدف آفرينش انسان، تجلّى رحمت الهى و قرار دادن انسان در جهت كمال و سعادت پايدار و جاودان است كه با گزينش اختيارى راه برتر و پيمودن طريق بندگى و عبوديت پروردگار به دست مى‏آيد
(1): آل عمران / 190-. 191
(2): آيات متعدد ديگرى بر هدفمندى آفرينش تأكيد نموده از جمله: ص (38)، آيه 27 انبيا (21)، آيه 16 دخان (44)، آيه 38 نحل (16)، آيه 3 زمر (39)، آيه 5 انعام (6)، آيه 73 ابراهيم (14)، آيه 19 تغابن (64)، آيه 3 عنكبوت (29)، آيه 44 روم (30)، آيه. 8
(3): مؤمنون / 115
(4): قيامت
(5): طلاق / 12
(6): /. 2
(7): ذاريات / 56
(8): انعام /162
(9): نهج البلاغه، خطبه. 194
(10): جهت آگاهى بيشتر،بنگريد: شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ج 6، مدخل عبادت، ج 4، مدخل نيايش، تهران: صدرا.
(11): جهت آگاهى بيشتر بنگريد:الف. حميدرضا شاكرين، دين‏شناسى و فرق و مذاهب، قم: معارف، 1386 ب. همو، چلچراغ حكمت (فلسفه احكام و اجتهاد و تقليد)، تهران، كانون انديشه جوان.
(12): هود / 118 و. 119
چون در پرسش به اصطلاح «انسان كامل »( كه در احاديث وآيات الهي چنين اصطلاحي را نداريم،) اشاره شده، لذا توضيح بيشتري در اين خصوص عرض مي كنيم :
انسان كامل!
«انسان كامل»،( كه در احاديث وآيات الهي چنين اصطلاحي را نداريم،) يك اصطلاح عرفاني است و به معناي انساني است كه اسم اعظم الهي، يعني اسم «الله» كه جامع همه اسماء و صفات اوست، در او تجلي يافته و او مظهر اسم اعظم خدا گشته است!
براي مشخص شدن رابطه ي بين مفهوم انسان معصوم و انسان كامل، به مطالب زير توجه فرماييد.
1ـ آنچه از آموزه هاي ديني و آموزه هاي فلسفه و عرفان اسلامي بر مي آيد اين است كه هر انساني با استعدادهاي وجودي خاصّي خلق شده و مي تواند با عمل به شريعت الهي ، همه ي آن استعدادها را بالفعل نموده به مقام انسان كامل نائل گردد. لكن بايد توجّه داشت كه انسان كامل بودن بسته به ميزان استعداداتي كه در افراد وجود دارد ، داراي مراتبي است ؛ يعني ، به فرض ، اگر كسي داراي هزار استعداد وجودي باشد و ديگري دو هزار استعداد وجودي داشته باشد و هر دو ، همه ي آن استعدادها را بالفعل نمايند ، هر دو انسان كامل خواهند بود ؛ لكن آنكه دو هزار استعداد داشته ، از رتبه ي وجودي بالاتري برخوردار مي شود. بر همين اساس ، همه ي انبياء و ائمه (ع) انسان كامل مي باشند با اينكه رتبه ي وجودي همه ي آنها يكسان نيست و برخي بر برخي ديگر برتري دارند. « تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُم‏ ـــــ بعضى از آن رسولان را بر بعضى ديگر برترى داديم‏. » (البقرة:253). بنا بر اين حضرت آدم (ع) نيز انسان كامل بود ؛ امّا اين بدان معنا نيست كه مقام آن جناب در حدّ خاتم الانبياء بوده است.
2ـ مطلب ديگر در مورد انسان كامل اين است كه انسان كامل ، مظهر بالفعل جميع اسماء الهي است. لذا خداوند متعال در حقّ حضرت آدم (ع) فرمود: « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ـــــ و تعليم نمود به آدم جميع اسماء را » (البقرة:31) . البته مراد از اسم در اين آيه ، نامهاي قراردادي نيستند. اسم هر موجودي ظهور ذات آن موجود است براي خود يا ديگران. لذا ظهورات ذاتي و فعلي خدا را اسماء ذاتيّه و فعليّه خدا مي گويند. و آدم (ع) عالم به جميع اين اسماء بود ؛ كما اينكه او عالم به حقيقت تمام موجودات عالم نيز بود. چون موجودات عالم چيزي جز ظهورات اسماء الهي نيستند.
امّا سوال اينجاست كه اگر آن حضرت عالم به جميع اسماء الهي بود ، پس چه تفاوتي بين آن جناب و حضرت خاتم الانبياء (ص) وجود دارد؟ و اساساً اگر همه ي انسانهاي كامل عالم به جميع اسماء الله هستند پس تفاوت درجه ي آنها به چيست؟ چرا كه اين علم ، علم حضوري است و علم حضوري يعني اتّحاد عالم با معلوم ؛ لذا انسان كامل متّحد با اسماء الله است و از اينروست كه اهل بيت (ع) فرمودند: « نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى‏ » (بحار الأنوار ، ج‏25 ،ص5). پس طبق اين مبنا همه ي انسانهاي كامل بايد عين هم باشند.
پاسخ اين است كه تفاوت انسانهاي كامل در اصل علم نيست بلكه در شدّت و ضعف آن است. همه ي انسانهاي كامل ، عالم به جميع اسماء الهي بوده و مظهر بالفعل تمام آن اسماء مي باشند ؛ و الّا خليفة الله نمي شدند. لكن بايد توجّه داشت كه شدّت اتّحاد آنها با اسم اعظم ـ كه جامع اسماء است ـ و شدّت مظهريّت آنها براي اسم اعظم يكسان نيست. لذا همه آنها در اصل انسان كامل بودن و خليفةالله بودن برابرند ولي درجه ي انسان كامل بودن و خليفة الله بودنشان يكسان نيست ؛ مثل چندين پارچه ي قرمز رنگ كه همگي در قرمز بودن يكسانند ولي يكي قرمز پررنگ و آن ديگري كمرنگتر از اوّلي و سومي كمرنگتر از دومي و ... و آخري كمرنگتر از همه است. لذا حضرت صادق و حضرت باقر عليهما السّلام فرمودند: « إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِي أُهْبِطَ مَعَ آدَمَ لَمْ يُرْفَعْ وَ الْعِلْمُ يُتَوَارَثُ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنَ الْعِلْمِ وَ آثَارِ الرُّسُلِ وَ الْأَنْبِيَاءِ لَمْ يَكُنْ مِنْ أَهْلِ هَذَا الْبَيْتِ وَ هُوَ بَاطِلٌ وَ إِنَّ عَلِيّاً ع عَالِمُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ إِنَّهُ لَنْ يَمُوتَ مِنَّا عَالِمٌ إِلَّا خَلَّفَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ يَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ أَوْ مَا شَاءَ اللَّه‏ ـــــــ همانا علمى كه همراه آدم به زمين نازل شد از ميان برداشته نشد. و علم به ارث واگذار مى‏شود ؛ و هر چيزي از علم است. و آثار پيامبران و انبياء منحصر به اين خانواده است و ديگرى اگر مدعى آن شود باطل خواهد بود. همانا علي بن ابى طالب عليه السّلام عالم اين امّت است و هيچ يك از ما خانواده نخواهد مرد مگر اينكه جانشينى از خود باقى مى‏گذارد كه به اندازه او يا آنچه خداوند بخواهد عالم است.» ( بحار الأنوار ، ج‏23 ،ص39 ) از اين روايت ، كه چندين مشابه ديگر نيز دارد ، استفاده مي شود كه اصل علم انبياء و ائمه (ع) همان است كه حضرت آدم داشت. امّا در روايات متعدّدي آمده است كه حضرت آدم (ع) تنها بيست و پنج حرف از حروف اسم اعظم را داشت و اهل بيت (ع) واجد هفتاد و دو حرف آن بودند ؛ و اين درحالي است كه آيه ي شريفه فرمود: « و تعليم نمود به آدم جميع اسماء را » ، پس سرّ اين تفاوت تعبير چيست؟ راز اين تفاوت همان است كه پيشتر گفته شد ؛ يعني حرف در اين گونه روايات به معناي حروف قرار دادي بشري نيست ؛ بلكه حرف ، واحد سنجش شدّت علم است. يعني حضرت آدم (ع) با شدّت بيست و پنج حرف با اسم اعظم متّحد بود ولي اهل بيت (ع) با شدّت هفتاد و دو حرف و ذات احديّت عالم به هفتاد و سه حرف اسم اعظم است ؛ و البته كنه ذات خداوند متعال فراتر از اسم و رسم بوده از حكم اسماء منزّه است.
در نتيجه تمام معصومين(پيامبران و امامان(عليهم السلام)) انسانهاي كامل هستند و در اصل انسان كامل بودن با هم مشترك هستند ولي چون كمال امر نسبي است ، يكي از ديگري كاملتر بوده و برتري دارند.

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 11 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .