خدا در آیات قرآن

در مورد اينكه آيا در قرآن كريم براي اثبات وجود خدا استدلال شده است يا نه؟ دو رويكرد متفاوت وجود دارد: 1. رويكردي كه به طور قاطع از استدلال بر وجود خداوند در قرآن، دفاع مي كند و مي گويد خداوند در مواضع مختلف از قرآن، بر وجود خود، دليل اقامه كرده است.(نگا: خدا از ديدگاه شهيد سيد محمد بهشتي، ص 41، انتشارات بقعه، تهران). 2. در مقابل، رويكردي وجود دارد كه معتقد است؛ قرآن كريم در صدد اثبات وجود خداوند بر نيامده است و وجود خداوند را بديهي يا قريب به بديهي و بي نياز از استدلال مي داند و براهيني را كه دسته اول ادعا كرده اند، يا در مقام اثبات يگانگي خدا و نفي شرك است و يا اينكه اساسا به صورت برهان در قرآن نيامده است و اين مفسران هستند كه پاره اي از بيانات قرآني را با ضميمه كردن مقدمات ديگري به صورت برهان در آورده اند.(معارف قرآن، محمد تقي مصباح يزدي، ج 1، ص 24، مؤسسه در راه حق، قم). اما آنچه را به عنوان وجه جمع يا تقريب بين دو رويكرد فوق مي توان گفت اين است كه ممكن است قرآن كريم به طور مستقيم در صدد اثبات وجود خدا بر نيامده باشد يا وجود خدا را بديهي يا نزديك به بديهي و بي نياز از استدلال مي دانسته، چنانكه خداوند مي فرمايد: «أَ فِي اللّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ»؛ (ابراهيم، 10). «آيا در خداي پديد آورنده آسمان و زمين شكي هست»؟ ولي به هر حال مي توان از بيانات قرآن استدلال هايي بر اين مطلب به دست آورد و حتي بعيد نيست خود قرآن هم به طور غير مستقيم به اين استدلال ها توجه داشته است. مثلا منافاتي ندارد كه آيه اي مستقيما در صدد اثبات يگانگي و يكتايي خداوند باشد ولي به طور غير مستقيم، اصل وجود خدا را هم ثابت كند، يا آيه اي در مقام احتجاج با مشركان يا منكران نبوت پيغمبر اسلام(ص) باشد ولي ضمنا مطلبي را بيان كند كه مثبت وجود خدا هم باشد. براي نمونه آيه 35 از سوره طور، در مقام احتجاج با كفاري است كه از ايمان به پيغمبر اكرم(ص) سر باز مي زنند، مي فرمايد: «أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْ‏ءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؛ أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ بَلْ لا يُوقِنُونَ»؛ «آيا آنها (مشركان) بدون هيچ علتي به وجود آمده اند يا خود افريدگار خويش اند؟ يا حتي آسمان ها و زمين را هم آنها خلق كرده اند؟ بلكه اينها از يقين بي بهره اند». به نظر مي رسد آياتي كه ذكر شد نخست اين شبهه را طرح مي كند كه انسان و جهان خود به خود به وجود آمده اند و مبدأيي در پيدايش آنها نقش نداشته است! آنگاه قرآن براي حل اين شبهه، با قرار دادن انسان در برابر چند پرسش هشدار دهنده، منطق فطري او را بر مي انگيزد تا وي با دقت در اين سؤال ها، پاسخ لازم را بر اساس رهنمود وحي به دست آورد. ترتيب سؤال ها چنين است: 1. آيا مي شود انسان بدون هيچ پديد آورنده اي به وجود آمده باشد؟ 2. آيا ممكن است انسان پديد آورنده خويش باشد؟ 3. اگر انسان خود را پديد آورده باشد، آسمان ها و زمين را -كه پيش از پيدايش انسان بوده- چه كسي آفريده است؟ آيا آنها هم به وسيله انسان پديد آمده است؟ قرآن مي خواهد با طرح اين پرسش هاي ساده و فطري و پر معنا، انسان را متنبه كند و او را به اقرار وا دارد تا در جواب سؤال اول و دوم بگويد، او علت فاعلي دارد و علت فاعلي وي خود او نيست -زيرا هر پديده اي نمي تواند پديد آورنده خود باشد و نيازمند به علتي است- در پاسخ پرسش سوم نيز اعتراف مي كند كه انسان با آنكه قدرت خلاقيت دارد و مي تواند كارهاي زيبا و شگفتي داشته باشد، ليكن در خلقت آسمان و زمين، كوچكترين نقشي ندارد. در قرآن كريم آيات ديگري نيز وجود دارد كه اثبات وجود خدا را مي توان از آن استنباط كرد. از جمله آيات احتجاج حضرت ابراهيم(ع) بر مشركان، سوره انعام آيه 75-79. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1ـ الميزان، ج 6، ص 238 به بعد ذيل آيه 105 سوره مائده 2ـ الميزان، ج 14، ص 193 به بعد ذيل آيه 14 سوره طه. 3- دعاي امام حسين(ع) در صحراي عرفات، علامه محمد تقي جعفري 4ـ نشان از بى‏نشان‏ها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص 166 153. 5- آموزش كلام اسلامى، محمد سعيدى‏مهر 6- آموزش عقايد، آيت‏الله مصباح 7- آفريدگار جهان، آيت‏الله مكارم شيرازى 8- خدا را چگونه بشناسيم، آيت‏الله مكارم شيرازى 9- اصول عقايد، استاد محسن قرائتي 10- پيام قرآن، ج 2، آيت الله مکارم شيرازي 11- منشور جاويد، ج 2، استاد جعفر سبحاني 12- خدا در قرآن، شهيد بهشتي 13- دوره پنج جلدي مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي، استاد شهيد مرتضي مطهري 14- توحيد، شهيد دستغيب شيرازي.

كنه ذات حق تعالي كه از آن به «هويت غيبيه»، «غيب ذات»، «مقام ذات»، «مرتبه ذات» و گاهي هم به الفاظ ديگر (مانند «عنقاء» و «غيب الغيوب») تعبير مي شود, وجود لاتعين صرف است; هيچ گونه حدي ندارد; از جميع تعينات - چه مفهومي و چه مصداقي - مبراست; نه نامي دارد و نه نشاني; نه اسمي دارد و نه رسم و صفتي; نه با اسم يا صفتي مقيد است و نه با عدم آن اسم يا صفت; نه با تعين خاصي متعين است و نه با عدم همان تعين. حتي با «اطلاق» و «عدم تعين» هم مقيد نيست; زيرا «اطلاق» و «عدم تعين» نيز به جاي خود, نوعي تعين و قيد است و مقام ذات از آن هم منزه و مبرا است . اما تعينات اسمي و وصفي (اسماء و صفات حق) همه از مقام ذات متأثر بوده و در مقام تجلي به ظهور مي رسند. از اين رو به مقام ذات خداوند راهي نيست; نه فكر بدان مقام راه دارد و نه عقل و نه وهم و كشف ارباب شهود. همه اينها از اين مقام قاصر و در اين ميدان كاملا عاجزند. اگر قدم پيش بگذارند, حيران مي گردند و يا به راه ضلالت و خطا مي روند, علاوه بر نرسيدن, از آن دورتر هم مي شوند و آياتي هم در اين زمينه وجود دارد كه عبارتند از: 1 - «يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون به علما», (طه, آيه 110). 2-«و لايحيطون بشي من علمه؛ به چيزي از علم خداوند احاطه ندارند.»بقره، آيه 255 چيستى خداوند فكر و انديشه بشر، به «ذات غيبى» او راه ندارد و به جز تحيّر و سرگردانى يا انحراف و گمراهى، بهره ديگرى نخواهد داشت.

در آلا فكر كردن شرط راه است‏ولى در ذات حق محض گناه است‏
بود در ذات حق انديشه باطل‏محال محض دان تحصيل حاصل‏
گلشن راز، شبسترى. ذات حق - كه از آن به «هويت غيبيه»، «غيب ذات»، «مقام ذات»، «مرتبه ذات» و گاهى هم به الفاظ ديگر (مانند «عنقاء» و «غيب الغيوب») تعبير مى‏شود - وجودِ صرف است؛ هيچ گونه حدّى ندارد؛ از جميع تعيّنات - چه مفهومى، و چه مصداقى - مبرّا است؛ نه نامى دارد و نه نشانى؛ نه اسمى دارد و نه رسم و صفتى؛ نه با اسم يا صفتى مقيّد است و نه با عدم آن اسم يا صفت؛ نه با تعيّن خاصى متعين است و نه با عدم همان تعين. حتى به «اطلاق» و «عدم تعين» هم مقيّد نيست؛ زيرا «اطلاق» و «عدم تعين» نيز به جاى خود، نوعى تعيّن و قيد است و مقام ذات، از آن هم منزّه و مبرّا است. امّا تعيّنات اسمى و وصفى (اسما و صفات حق)، همه از مقام ذات متأثر بوده و در مقام تجلّى به ظهور مى‏رسند. از اين رو راهى، به مقام ذات خداوند نيست؛ نه فكر بدان مقام راه دارد و نه عقل و نه وهم و كشف ارباب شهود. همه اينها از اين مقام قاصر و در اين ميدان كاملاً عاجزاند. اگر قدم پيش بگذارند، حيران مى‏شوند و يا به راه گمراهى و خطا مى‏روند؛ علاوه بر نرسيدن، از آن دورتر هم مى‏شوند: (يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون به علما). طه (20)، آيه 110. فكر در ذات الهى‏ «ادراك بشر»، به آنچه متعين است، راه دارد؛ نه به ذاتى كه از همه تعين‏ها بالاتر است و تعين‏ها همه متأخر از آن، بعد از آن و مخلوق آن هستند. «اشاره» نيز بدان مقام راه ندارد؛ چه اشاره حسّى باشد و چه اشاره ذهنى، عقلى و وهمى. چگونه مى‏توان به ذاتى كه تعيّن ندارد، اشاره كرد؟ به همين جهت از فكر در «ذات حق» نهى شده است؛ چنان‏كه امام على بن موسى الرضا(ع) مى‏فرمايد: « ... فليس الله عرف من عرف بالتشبيه ذاته، و لا اياه وحدّ من اكتنهه، و لا حقيقته اصاب من مثله، و لابه صدّق من نهّاه، و لا صمد صمده من اشار اليه»؛ «پس، خداى را نشناخته، آن كس كه ذات او را به چيزى تشبيه كرده است و به توحيد او نايل نگشته، آن كس كه خواسته است به كنه ذات او برسد، و به حقيقت او نرسيده، آن كس كه ذات او را تصوير ذهنى نموده است و به او تصديق نكرده است آن كس كه ذات او را حدّى قائل شده و به جانب او روى نياورده است؛ آن كس كه به ذات او اشاره كرده است ...». صدوق، كتاب التوحيد، باب التوحيد و نفى التشبيه، ص 34. حتى اگر عقل و عشق همگام باشند و با بلند پروازى‏هاى خود، بخواهند به سوى مقام ذات اوج بگيرند، راه به جايى نبرده، به حيرت خواهند افتاد و بر عجز و قصور خود در اين ميدان، با كمال شرمسارى اعتراف خواهند كرد.
سحرگاهان كه مخمور شبانه‏گرفتم باده با چنگ و چغانه‏
نهادم عقل را ره توشه از مى‏به شهر هستيش، كردم روانه‏
نگار مى‏فروشم، عشوه‏اى دادكه ايمن گشتم از مكر زمانه‏
ز ساقىّ كمان ابرو شنيدم‏كه‏اى تير ملامت را نشانه!
نبندى ز آن ميان، طرفى كمر واراگر خود را ببينى در ميانه‏
برو اين دام بر مرغ دگر نه!كه عنقارا بلند است آشيانه‏
ديوان حافظ. اهل دعا در مقام «دعا»، اهل عبادت در مقام «عبادت»، اهل ذكر در مقام «ذكر»، ارباب سلوك در مقام «سلوك» و ... به ذات عينى حق، در مظاهر اسماى او روى مى‏آورند و از طريق اسما و صفات او، به ذات او متوجه مى‏شوند. به عبارتى، ذات حق را با اسما مى‏خوانند؛ زيرا به مقام ذات راه نيست. در اين باب ر.ك: شجاعى، محمد، مقالات، ج 3، صص 187 - 191.
عنقا شكار كس نشود دام بازچين‏كاينجا هميشه باد به دست است دام را
خداوند از ديدگاه قرآن‏ قرآن كريم - كه جامع‏ترين، دقيق‏ترين و رساترين تعريف‏ها را نسبت به خداوند متعال مطرح مى‏كند - او را تنها از طريق اسما و صفاتش، براى ما باز مى‏شناساند. قرآن كريم در پى آن است كه در حد توان، خداوند را به كامل‏ترين وجه از طريق اسما و صفاتش، به انسان بشناساند. از ديدگاه قرآن، خداوند گشايش‏بخش و دانا، بقره (2)، آيه 115. سريع‏ترين حساب گران، زنده و پاينده، انعام (6)، آيه 62 و طه (20)، آيه 111. والا، بزرگ و داراى حقيقت، لقمان (31)، آيه 30. صاحب شكوه و ارجمندى الرحمن (55)، آيه 27. و بى‏نياز است. اخلاص (112)، آيه 2.
آنكه دولت آفريد و دو سراملك دولت‏ها چه كار آيد ورا
مثنوى، دفتر 1، بيت 3143. از نظر قرآن، خداوند «متعال» است طه (20)، آيه 114.؛ يعنى، او از هر چه در وهم ما آيد، بالاتر است و هرگز ما نمى‏توانيم حقيقت او و جمال و جلال او را - آن‏گونه كه هست - در يابيم. انعام (6)، آيه 100.
اى برون از وهم و قال و قيل من‏خاك بر فرق من و تمثيل من‏
مثنوى، دفتر 5، بيت 3318. خداوند، يكى است و جز او خدايى نيست؛ آل عمران (3)، آيه 18. او يكتا و يگانه است اخلاص (112)، آيه 1 و نحل (16)، آيه 15. و هيچ چيز مثل و مانند او نيست. شورى (42)، آيه 11. او پادشاه راستين جهان هستى، پاك از هر عيب، سلامت بخش، مراقب بر همه چيز، عزيز، اصلاح‏گر، ترميم كننده و شايسته بزرگى است حشر (59)، آيه 23. و او بر همه چيز قادر و توانا است. بقره (2)، آيه 284.
گفت صوفى قادر است آن مستعان‏كه كند سوداى ما را بى زيان‏
آن كه آتش را كند ورد و شجرهم تواند كرد اين را بى ضرر
آن كه گل آرد برون از عين خارهم تواند كرد اين دى را بهار
آن كه زو هر سرو آزادى كندقادر است ار غصه را شادى كند
مثنوى، دفتر 6، ابيات 1739 - 1742. او خدايى است «بخشنده و مهربان» و اين دو صفت، چنان در او متجلّى است كه تمامى سوره‏هاى قرآن را با آن آغاز كرده است (بسم الله الرحمن الرحيم) و آن چنان خدايى است كه مهربانى و بخشايش را بر خود فرض كرده است. انعام (6)، آيه 12. خداوند، در غايت بزرگى و عظمت است؛ اما به انسان از رگ گردن نزديك‏تر مى‏باشد و حتى وسوسه‏هاى نفس او را نيز مى‏داند. ق (50)، آيه 16.
آنچه حق است اقرب از حبل الوريدتو فكنده تير فكرت را بعيد
اى كمان و تيرها برساخته!صيد نزديك و تو دور انداخته‏
مثنوى، دفتر 6، ابيات 2253 و 2354. او خدايى است آمرزنده و نيرومند، غافر (40)، آيه 3؛ انفال (8)، آيه 8. توبه‏پذير، آل عمران (3)، آيه 8. دوستدار، بروج (85)، آيه 14. داراى نعمت، غافر (40)، آيه 3. داراى رحمت، انعام (6)، آيه 123. بسيار توبه‏پذير، بقره (2)، آيه 37. و داراى فضل بزرگ. آل عمران (3)، آيه 74.
وزراو و صد وزير و صد هزارنيست گرداند خدا از يك شرار
پرورد در آتش ابراهيم راايمنى روح سازد بيم را
از سبب سوزيش من سودايى‏ام‏در خيالاتش چو سوفسطايى‏ام‏
مثنوى، دفتر 1، ابيات 544، 547 و 548. خداوند، آفريننده جهان هستى و آسمان‏ها و زمين، حشر (59)، آيه 24؛ انعام (6)، آيه 14. صاحب اختيار، مالك و مدبّر همه شؤون و پروردگار همه عالميان فاتحه (1)، آيه 2. است. او هيچ شريكى ندارد، نه در آفرينش و سلطنت و نه در ربوبيّت، حكم كردن، شفاعت و هيچ كمالى ديگر. انعام (6)، آيات 162، 164 و 57؛ زمر(39)، آيه 44. غير از خداوند، هركس نصيب و بهره‏اى از «كمال» دارد، از او وام گرفته است. فاطر (35)، آيه 15.
اى همايى كه همايان فرخى!از تو دارند و سخاوت هر سخى‏
اى كريمى كه كرم‏هاى جهان!محو گردد پيش ايثارت نهان‏
اى لطيفى كه گل سرخت بديد!از خجالت پيرهن را بر دريد
مثنوى، دفتر 5، ابيات 4090 - 4092. دست رحمت وقدرت الهى، گشوده‏است و هرگونه كه بخواهد مى‏بخشد و روزى‏مى‏دهد. مائده (5)، آيه 64. هر جا كه باشيم، او با ما است و به آنچه مى‏كنيم، دانا است. حديد (57)، آيه 4. در واقع به هر جا روى كنيم، خدا آن‏جا است. بقره (2)، آيه 115.
گر به جهل آييم، آن زندان اوست‏ور به علم آييم، آن ايوان اوست‏
ور به خواب آييم، مستان وييم‏ور به بيدارى به دستان وييم‏
ور بگرييم، ابر پر زرق وييم‏ور بخنديم، آن زمان برق وييم‏
ور به خشم و جنگ عكس قهر اوست‏ور به صلح و عذر، عكس مهر اوست‏
مثنوى، دفتر 1، ابيات 1510 - 1513. او خدايى است كه دعاها را مى‏شنود و اجابت مى‏كند. غافر (40)، آيه 60.
اى دهنده عقل‏ها! فريادرس‏تا نخواهى تو نخواهد هيچ كس‏
هم طلب از توست وهم آن نيكويى‏ما كه ايم؟ اوّل تويى، آخر تويى‏
هم بگو تو، هم تو بشنو، هم تو باش‏ما همه لاشيم با چندين تراش‏
مثنوى، دفتر 6، ابيات 1438 - 1440.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
10 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .