شأن نزول سوره تحريم

درپاسخ به نکات ذیل توجه کنید :
1-در شان نزول آيات مورد پرسش روايات زيادى در كتب تفسير و حديث و تاريخ شيعه و اهل سنت نقل شده است كه مشهورتر و مناسبتر از همه این است که پيامبر ص گاه كه نزد زينب بنت جحش (يكى از همسرانش) مى‏رفت زينب او را نگاه مى‏داشت و از عسلى كه تهيه كرده بود خدمت پيامبر ص مى‏آورد، اين سخن به گوش عايشه رسيد، و بر او گران آمد، مى‏گويد: من با حفصه (يكى ديگر از همسران پيامبر ص) قرار گذاشتيم كه هر وقت پيامبر ص نزد يكى از ما آمد فورا بگوئيم آيا صمغ مغافير خورده‏اى؟! ( مغافير صمغى بود كه يكى از درختان حجاز به نام عرفط (بر وزن هرمز) تراوش مى‏كرد و بوى نامناسبى داشت) و پيامبر ص مقيد بود كه هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش شنيده نشود بلكه به عكس اصرار داشت هميشه خوشبو و معطر باشد! به اين ترتيب روزى پيامبر ص نزد حفصه آمد، او اين سخن را به پيامبر ص گفت، حضرت فرمود: من مغافير نخورده‏ام، بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم، و من سوگند ياد مى‏كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم (نكند زنبور آن عسل روى گياه نامناسبى و احتمالا مغافير نشسته باشد) ولى اين سخن را به كسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و به گويند چرا پيامبر غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده؟ و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيت كنند، و يا به گوش زينب برسد و او دل‏شكسته شود).
ولى سرانجام او اين راز را افشا كرد، و بعدا معلوم شد اصل اين قضيه توطئه‏اى بوده است، پيامبر ص سخت ناراحت شد و آيات فوق نازل گشت و ماجرا را چنان پايان داد كه ديگر اين گونه كارها در درون خانه پيامبر ص تكرار نشود) .
در بعضى از روايات نيز آمده است كه پيامبر ص بعد از اين ماجرا يك ماه از همسران خود كناره‏گيرى كرد و حتى شايعه تصميم آن حضرت ص نسبت به طلاق آنها منتشر شد، به طورى كه سخت به وحشت افتادند و از كار خود پشيمان شدند.
2- آيات فوق در حقيقت قاطعيتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنين حادثه‏اى، و براى حفظ حيثيت پيامبرش.
نخست روى سخن را به خود پيامبر ص كرده مى‏گويد: اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود تحريم مى‏كنى؟! (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ).
معلوم است كه اين تحريم، تحريم شرعى نبود، بلكه به طورى كه از آيات بعد استفاده مى‏شود سوگندى از ناحيه پيامبر ص ياد شده بود و مى‏دانيم كه قسم خوردن بر ترك بعضى از مباحات گناهى ندارد.
بنا بر اين جمله لِمَ تُحَرِّمُ (چرا بر خود تحريم مى‏كنى؟) به عنوان عتاب و سرزنش نيست بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است.
درست مثل اين كه ما به كسى كه زحمت زياد براى تحصيل درآمد مى‏كشد و خود از آن بهره چندانى نمى‏گيرد، مى‏گوئيم چرا اينقدر به خود زحمت مى‏دهى، و از نتيجه اين زحمت بهره نمى‏گيرى؟.
سپس در پايان آيه مى‏افزايد: خداوند غفور و رحيم است (وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ).
اين عفو و رحمت نسبت به همسرانى است كه موجبات آن حادثه را فراهم كردند كه اگر راستى توبه كنند مشمول آن خواهند بود، يا اشاره به اين است كه اولى اين بود كه پيامبر ص چنين سوگندى ياد نمى‏كرد كارى كه احتمالا موجب جرأت و جسارت بعضى از همسران حضرت ص مى‏شد.
در آيه بعد اضافه مى‏كند: خداوند راه گشودن سوگندهايتان را (در اين گونه موارد) روشن ساخته است (قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ) و به اين ترتيب كه كفاره قسم را بدهيد و خود را آزاد سازيد.
البته اگر سوگند در موردى باشد كه ترك كارى رجحان دارد بايد به سوگند عمل كرد، و شكستن آن گناه است، و كفاره دارد. اما اگر در مواردى باشد كه ترك آن عمل مرجوح باشد (مانند آيه مورد بحث) در اين صورت شكستن آن جايز است، اما براى حفظ احترام قسم بهتر است كفاره نيز داده شود .
سپس مى‏افزايد: خداوند مولاى شما و حافظ و ياور شما است و او عليم و حكيم است (وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ).
لذا او راه نجات از اين گونه سوگندها را براى شما هموار ساخته، و طبق علم و حكمتش مشكل را براى شما گشوده است.
از روايات استفاده مى‏شود كه پيامبر ص بعد از نزول اين آيه برده‏اى آزاد كرده و آنچه را بر خود از طريق قسم حرام كرده بود حلال نمود.
در آيه بعد، شرح بيشترى پيرامون اين ماجرا داده، مى‏فرمايد: به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر ص يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى او رازدارى نكرد و به ديگران خبر داد، و خداوند پيامبرش را از اين افشاى سر آگاه ساخت، او قسمتى از آن را براى همسرش بازگو كرد و از قسمت ديگرى خوددارى نمود (وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ).
اين چه رازى بود كه پيامبر ص به بعضى از همسران خود گفت كه او رازدارى نكرد؟، مطابق آنچه در شان نزول گفتيم و اين راز مشتمل بر دو مطلب بود: يكى نوشيدن عسل نزد همسرش زينب بنت جحش، و ديگرش تحريم نوشيدن آن بر خود در آينده بود، و منظور از همسر غير رازدارش در اين آيه حفصه بود، كه او اين سخن را شنيد و به عايشه بازگو كرد.
پيامبر ص چون از طريق وحى، از اين افشاى راز، آگاه شده بود، قسمتى از آن را به حفصه فرمود، و براى آنكه او زياده شرمنده و خجل نشود از ذكر قسمت ديگرى خوددارى كرد (ممكن است قسمت اول، اصل نوشيدن عسل باشد و قسمت دوم تحريم آن بر خويشتن).
به هر حال هنگامى كه پيامبر ص اين افشاى سر را به او (حفصه) خبر داد او گفت: چه كسى تو را از اين موضوع آگاه كرد؟ (فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا).
گفت: خداوند دانا و آگاه مرا با خبر ساخت (قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ).
از مجموع اين آيه برمى‏آيد كه بعضى از همسران پيامبر ص نه تنها او را با سخنان خود ناراحت مى‏كردند، بلكه مساله رازدارى كه از مهمترين
شرائط يك همسر باوفا است نيز در آنها نبود، اما به عكس، رفتار پيامبر ص با آنها با تمام اين اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد، تنها به قسمتى از آن اشاره كرده و لذا در حديثى از امير مؤمنان على ع آمده است:
ما استقصى كريم قط، لان اللَّه يقول عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ‏ ؛ افراد كريم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خويش تا آخرين مرحله، پيش نمى‏روند، زيرا خداوند در اينجا براى پيامبر ص مى‏فرمايد: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى كرد
سپس روى سخن را به اين دو همسر كه در توطئه بالا دست داشتند كرده مى‏گويد: اگر شما از كار خود توبه كنيد، و دست از آزار پيامبر ص برداريد به سود شما است، زيرا دلهاى شما با اين عمل از حق منحرف گشته، و به گناه آلوده شده (إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما).
منظور از اين دو نفر به اتفاق مفسران شيعه و اهل سنت، حفصه و عايشه است كه به ترتيب دختران عمر و ابو بكر بودند.
صغت از ماده صغو (بر وزن عفو) به معنى متمايل شدن به چيزى است لذا مى‏گويند: صغت النجوم يعنى ستارگان، متمايل به سوى مغرب شدند، به همين جهت واژه اصغاء، به معنى گوش فرا دادن به سخن ديگرى آمده است، و منظور از صَغَتْ قُلُوبُكُما در آيه مورد بحث، انحراف دلهاى آنها از حق به سوى گناه بوده است .
سپس اضافه مى‏كند: اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهيد كارى از پيش نخواهيد برد، چرا كه خداوند مولى و ياور او است، و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان نيز بعد از آنها پشتيبان او هستند وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ).
اين تعبير، نشان مى‏دهد كه تا چه حد اين ماجرا در قلب پاك پيامبر ص و روح عظيم او تاثير منفى گذاشت، تا آنجا كه خداوند به دفاع از او پرداخته و با اينكه قدرت خودش از هر نظر كافى است، حمايت جبرئيل و مؤمنان صالح و فرشتگان ديگر را نيز اعلام مى‏دارد.
قابل توجه اينكه: در صحيح بخارى از ابن عباس نقل شده كه مى‏گويد: از عمر پرسيدم آن دو نفر از همسران پيامبر ص كه بر ضد او دست به دست داده بودند چه كسانى بودند؟ عمر گفت: حفصه و عايشه بودند، سپس افزود: به خدا سوگند ما در عصر جاهليت براى زنان چيزى قائل نبوديم تا اينكه خداوند آياتى را در باره آنان نازل كرد، و حقوقى براى آنان قرار داد، (و آنها جسور شدند) .
در تفسير در المنثور نيز همين معنى، ضمن حديث مفصلى از ابن عباس‏
نقل شده، و در آن حديث آمده است كه عمر مى‏گويد: بعد از اين ماجرا آگاه شدم كه پيامبر ص از تمام همسرانش كناره‏گيرى كرده، و در محلى بنام مشربه ام ابراهيم اقامت گزيده، خدمتش رسيدم، و عرض كردم: اى رسول خدا! آيا همسرانت را طلاق گفتى؟ فرمود: نه، گفتم: اللَّه اكبر، ما جمعيت قريش پيوسته بر زنانمان مسلط بوديم، اما هنگامى كه به مدينه آمديم جمعى را ديديم كه زنانشان بر آنان مسلطند زنان ما نيز از آنها ياد گرفتند! روزى ديدم همسرم با من مشاجره مى‏كند، من اين عمل او را عجيب و زشت شمردم، گفت: چرا تعجب مى‏كنى؟ به خدا همسران پيامبر ص هم با پيامبر ص چنين مى‏كنند! حتى گاه از او قهر مى‏نمايند، و من به دخترم حفصه سفارش كردم كه هرگز چنين كارى را نكند و گفتم اگر همسايه‏ات (منظور عايشه است) چنين مى‏كند تو نكن، زيرا شرائط او با تو متفاوت است .
در باره صالح المؤمنين بحثى داريم كه در نكات به خواست خدا خواهد آمد.
در آخرين آيه مورد بحث خداوند روى سخن را به تمام زنان پيامبر ص كرده، با لحنى كه خالى از تهديد نيست مى‏فرمايد: هر گاه او شما را طلاق گويد اميد مى‏رود كه پروردگار به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه‏كار، عبادت كننده و مطيع فرمان خدا زنانى غير باكره و باكره (عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكاراً).
به اين ترتيب به آنها هشدار مى‏دهد تصور نكنند كه پيامبر هرگز آنها را
طلاق نخواهد داد، و نيز تصور نكنند كه اگر آنها را طلاق دهد همسرانى بهتر از آنان جانشين آنها نمى‏شود، دست از توطئه و مشاجره و آزار بردارند، و گرنه از افتخار همسرى پيامبر براى هميشه محروم مى‏شوند. و زنانى بهتر و با فضيلت‏تر جاى آنها را خواهند گرفت!.
تفسير نمونه، ج‏24، ص: 271 .

دیدگاه ها

به نام خداوند بخشنده مهربان

اي پيغمبر گرامي براي چه آن را که خدا بر تو حلال فرمود تو بر خود حرام مي‌کني تا زنانت را از خود خشنود سازي؟ در صورتي که خدا بسيار آمرزنده و مهربان است (بر هيچ کس خصوص بر تو رسول گراميش سخت نخواهد گرفت. در تفسير وارد است که روزي حَفْصه با اجازه رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم به خانه پدرش عمر رفت، پيغمبر با ماريه در حجره حَفْصه خلوت کرد. ناگه او رسيد و غوغا انگيخت که تو در حجره من با کنيزي خلوت کردي و آبروي مرا نزد زنانت بردي. حضرت براي خشنودي او فرمود: من ماريه را بر خود حرام کردم ولي اين سرّ نزد تو است با هيچ کس مگوي. او به فور عايشه را هم آگه ساخت، او هم با رسول راجع به ماريه گفتگو کرد. حضرت سوگند خورد که ماريه را ترک گويد. آن دو زن شاد شدند و اين آيه نازل گرديد). ( 1 )

خدا مقرر کرد براي شما که سوگندهاي خود را (به کفّاره) بگشاييد، و خدا مولاي شما بندگان (و حکمش نافذ) است و هم او (به هر چيز عالم) دانا و به حکمت (تمام امور خلق) آگاه است.

****************
تفسیر الهی قمشه ای
******************
اینم لینکش :
http://quran.anhar.ir/tarjome-7580.htm

Member since:
5 اسفند 1393
Last activity:
1 سال 12 هفته

سوره تحريم
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (1)
قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ (2)
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ (3)
ترجمه:
1- اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى، و خداوند غفور و رحيم است.
2- خداوند راه گشودن سوگندهايتان را (در اين گونه موارد) روشن ساخته و خداوند مولاى شماست و او عالم و حكيم است.
3- به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت قسمتى از آن را براى او بازگو كرد و از قسمت ديگر خوددارى نمود هنگامى كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد گفت چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخته؟ فرمود خداى عالم و آگاه مرا آگاه ساخت‏
شان نزول:
در شان نزول آيات فوق روايات زيادى در كتب تفسير و حديث و تاريخ شيعه و اهل سنت نقل شده است كه ما از ميان آنها آنچه مشهورتر و مناسبتر به نظر مى‏رسد انتخاب كرده‏ايم و آن اينكه:
پيامبر ص گاه كه نزد زينب بنت جحش (يكى از همسرانش) مى‏رفت زينب او را نگاه مى‏داشت و از عسلى كه تهيه كرده بود خدمت پيامبر ص مى‏آورد، اين سخن به گوش عايشه رسيد، و بر او گران آمد، مى‏گويد: من با حفصه (يكى ديگر از همسران پيامبر ص) قرار گذاشتيم كه هر وقت پيامبر ص نزد يكى از ما آمد فورا بگوئيم آيا صمغ مغافير خورده‏اى؟! ( مغافير صمغى بود كه يكى از درختان حجاز به نام عرفط (بر وزن هرمز) تراوش مى‏كرد و بوى نامناسبى داشت) و پيامبر ص مقيد بود كه هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش شنيده نشود بلكه به عكس اصرار داشت هميشه خوشبو و معطر باشد! به اين ترتيب روزى پيامبر ص نزد حفصه آمد، او اين سخن را به پيامبر ص گفت، حضرت فرمود: من مغافير نخورده‏ام، بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم، و من سوگند ياد مى‏كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم (نكند زنبور آن عسل روى گياه نامناسبى و احتمالا مغافير نشسته باشد) ولى اين سخن را به كسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و به گويند چرا پيامبر غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده؟ و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيت كنند، و يا به گوش زينب برسد و او دل‏شكسته شود).
ولى سرانجام او اين راز را افشا كرد، و بعدا معلوم شد اصل اين قضيه توطئه‏اى بوده است، پيامبر ص سخت ناراحت شد و آيات فوق نازل گشت و ماجرا را چنان پايان داد كه ديگر اين گونه كارها در درون خانه پيامبر ص تكرار نشود) .
در بعضى از روايات نيز آمده است كه پيامبر ص بعد از اين ماجرا يك ماه از همسران خود كناره‏گيرى كرد و حتى شايعه تصميم آن حضرت ص نسبت به طلاق آنها منتشر شد، به طورى كه سخت به وحشت افتادند و از كار خود پشيمان شدند.
ر. ك : تفسير نمونه، ج‏24، ص: 272
موفق باشید.

سلام علیکم باسپاس ازمحتویات تفسیر کاش نظرات اهل سنت وپاسخ به انان دررابطه باجعلیات مربوط اورده می شد

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 17 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .