طاقت بر تکلیف

3004.jpgموردی که در پرسش ذکر شده اصطلاحا تناقض و از موارد آن نیست. در هر حال باید دانست که خداوند افراد، گروهها و امت ها را ضمن این که به اندازه توان امتحان می کند گاه بسته به عمکردهای بدشان گرفتار اصر و یا ابتلا فوق طاقت می کند .
توضیح بیشتر این که، آيه 286 سوره مبارکه بقره ناظر به كسانى است كه از شنيدن اين جمله - در آیات 284 – 285، (1) - « كه اگر چيزى را در دل پنهان داريد و آشكار سازيد خداوند آن را محاسبه كرده و مطابق آن جزا مى‏دهد»، نگران شدند و گفتند: هيچ يك از ما از وسوسه‏ها و خطورات قلبى خالى نيست.
آيه 286 مى‏گويد:" خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانايى‏اش تكليف نمى‏كند" (لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها).
" وسع" از نظر لغت به معنى گشايش و قدرت است، بنا بر اين آيه، اين حقيقت عقلى را تاييد مى‏كند، كه وظايف و تكاليف الهى هيچگاه بالاتر از ميزان قدرت و توانايى افراد نيست و لذا بايد گفت تمام احكام با همين آيه تفسير و تقييد مى‏گردد، و به مواردى كه تحت قدرت انسان است اختصاص مى‏يابد، بديهى است يك قانون‏گذار حكيم و دادگر نمى‏تواند غير از اين قانون وضع كند، ضمنا جمله فوق، بار ديگر اين حقيقت را تاييد مى‏كند كه هيچگاه احكام شرعى از احكام عقلى و فرمان عقل و خرد جدا نمى‏گردد، و اين دو در همه مراحل دوش به دوش يكديگر پيش مى‏روند.
سپس مى‏افزايد:" هر كار (نيكى) انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار (بدى) كند به زيان خود كرده است" (لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ).
آرى هر كسى محصول عمل نيك و بد خود را مى‏چيند و در اين جهان و جهان ديگر با نتايج و عواقب آن روبرو خواهد شد.
آيه فوق با اين بيان مردم را به مسئوليت خود و عواقب كار خويش متوجه مى‏سازد و بر افسانه جبر و اقبال و طالع و موهومات ديگرى از اين قبيل كه افرادى براى تبرئه خويش دست و پا كرده‏اند خط بطلان مى‏كشد.
قابل توجه اينكه: در آيه شريفه در مورد اعمال نيك" كسبت" گفته شده و در مورد اعمال بد" اكتسبت" شايد تفاوت در تعبير به خاطر اين باشد كه" كسب" در باره امورى گفته مى‏شود كه انسان با تمايل درونى و بدون تكلف آن را انجام مى‏دهد و موافق فطرت او است، در حالى كه (اكتسب) نقطه مقابل آن است يعنى كارهايى كه بر خلاف فطرت و نهاد آدمى مى‏باشد و اين خود مى‏رساند كه اعمال نيك مطابق فطرت و نهاد آدمى است و اعمال شر ذاتا بر خلاف فطرت است.
" راغب" در" مفردات" در تفاوت اين دو تعبير مطلب ديگرى گفته است كه آن هم قابل دقت مى‏باشد. و آن اين كه" كسب" مخصوص كارهايى است كه فايده آن منحصر به خود انسان نيست بلكه ديگران را هم در بر مى‏گيرد. (مانند اعمال خير كه نتيجه آن تنها شخص انجام دهنده را شامل نمى‏شود، بلكه ممكن است بستگان و نزديكان و دوستان او هم در آن سهيم باشند در حالى كه" اكتساب" در مواردى گفته مى‏شود كه اثر كار تنها دامنگير خود انسان مى‏گردد و اين در مورد گناه است. (البته بايد توجه داشت كه اين تفاوتها در صورتى است كه" كسب" و" اكتساب" در مقابل هم قرار گيرند).
و به دنبال اين دو اصل اساسى (تكليف به مقدار قدرت است- و هر كسى مسئول اعمال خويش است) از زبان مؤمنان هفت درخواست از درگاه پروردگار بيان مى‏كند كه در واقع آموزشى است براى همگان كه چه بگويند و چه بخواهند.
نخست مى‏گويد:" پروردگارا! اگر ما فراموش كرديم يا خطا نموديم ما را مؤاخذه مكن" (رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا).
آنها چون مى‏دانند مسئول اعمال خويش‏اند لذا با تضرعى مخصوص، خدا را به عنوان رب و كسى كه لطف ويژه‏اى در پرورششان داشته و دارد، مى‏خوانند و مى‏گويند: زندگى به هر حال خالى از فراموشى و خطا و اشتباه نيست، ما مى‏كوشيم به سراغ گناه عمدى نرويم، اما خطاها و لغزشها را تو بر ما ببخش.
بحثى كه در اينجا مطرح مى‏گردد اين است كه: مگر امكان دارد كه پروردگار كسى را در برابر لغزشى كه از فراموشى يا عدم توجه سرچشمه گرفته مجازات نمايد؟ تا زمينه‏اى براى اين درخواست بماند؟
در پاسخ اين سؤال بايد گفت: گاهى فراموشى نتيجه سهل‏انگارى خود انسان است مسلم است كه اينگونه فراموشيها از انسان سلب مسئوليت نمى‏كند مانند اين كه: در قرآن آمده است « فَذُوقُوا بِما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا: بچشيد عذاب خدا را در برابر آن كه اين روز را فراموش كرديد»، (سوره سجده، آيه 14).
بنا بر اين فراموشكاريهايى كه زاييده سهل‏انگارى است قابل مجازات است.
موضوع ديگرى كه بايد به آن توجه داشت اين است كه « نسيان» و « خطا» با يكديگر فرق روشنى دارد.
« خطا» معمولا به كارهايى گفته مى‏شود كه از روى غفلت و عدم توجه از انسان سر مى‏زند مثل اين كه كسى به هنگام شكار تيرى را مى‏زند و به انسانى، بدون قصد اصابت مى‏كند و او را مجروح مى‏نمايد. ولى « نسيان» در جايى گفته مى‏شود كه انسان با توجه دنبال كار مى‏رود ولى مشخصات حادثه را فراموش كرده، مثل اينكه كس بى گناهى را مجازات كند به گمان اينكه گناهكار است زيرا مشخصات گناهكار واقعى را فراموش نموده است.
سپس به بيان دومين درخواست آنان پرداخته، مى‏گويد: « پروردگارا! بار سنگينى بر دوش ما قرار مده آن چنان كه بر كسانى كه پيش از ما بودند (به كيفر گناهان و طغيانشان) قرار دادى: رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا».
«اصر» در اصل به معنى نگهدارى و محبوس ساختن است، و به هر كار سنگين كه انسان را از فعاليت باز مى‏دارد، گفته مى‏شود و نيز به عهد و پيمانها كه آدمى را محدود مى‏سازد، اطلاق مى‏گردد. به همين دليل مجازات و كيفر را نيز گاهى« اصر» مى‏گويند، در اين جمله مؤمنان از خداوند تقاضا دارند، از تكاليف سنگين، كه گاهى موجب تخلف افراد از اطاعت پروردگار مى‏گردد، آنها را معاف دارد. و اين همان چيزى است كه در باره دستورات اسلام از زبان پيغمبر(ص) نقل شده. « بُعِثتُ بالحنيفية السمحةِ السهلةِ: به آيينى مبعوث شده‏ام كه عمل به آن براى همه‏ سهل و آسان است.» (بحار الانوار، ج 65، ص 319 - طبع بيروت، شبيه اين معنى در فروع كافى، ج 5، ص 494، باب كراهة الرهبانية آمده است.)
در اينجا ممكن است سؤال شود: اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام پيشين نبوده؟ در پاسخ بايد گفت: همانطور كه از آيات قرآن استفاده مى‏شود تكاليف شاق براى امم پيشين، در اصل شريعت نبوده، بلكه پس از نافرمانيها به عنوان عقوبت و كيفر قرار داده شده است. همانطور كه بنى اسرائيل به خاطر نافرمانيها پى در پى از خوردن پاره‏اى از گوشتهاى حلال محروم شدند. (ر. ک: سوره انعام آيه 146 و سوره نساء آيه 160).
در سومين در خواست مى‏گويند:« پروردگارا! مجازاتهايى كه طاقت تحمل آن را نداريم براى ما مقرر مدار: رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ».
اين جمله ممكن است اشاره به آزمايشهاى طاقت‏فرسا يا مجازاتهاى سنگين دنيا و آخرت و يا هر دو باشد و شايد تعبير به « لا تحمِل» در جمله قبل و« لا تحمِّل» (با تشديد) در اين جمله، به خاطر همين است، زيرا تعبير اول اشاره به مسائل مشكل و تعبير دوم اشاره به مسائل طاقت‏فرسا است.
و در چهارمين و پنجمين و ششمين تقاضا مى‏گويند:" ما را ببخش و گناهان ما را بپوشان و مشمول رحمت خود قرار ده" (وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا).
" عفو" در لغت به معنى محو كردن آثار چيزى است، و غالبا به معنى محو آثار گناه مى‏آيد كه هم شامل آثار طبيعى آن مى‏شود، و هم شامل مجازات آن.
در حالى كه مغفرت تنها به معنى پوشاندن گناه است.
بنا بر اين مؤمنان هم از خدا مى‏خواهند گناهانشان را بپوشاند و هم آثار وضعى و تكوينى آن را از روح و روانشان بزدايد و هم كيفر آن را از آنان بردارد، و سپس از او مى‏خواهند رحمت واسعه‏اش كه همه چيز را در بر مى‏گيرد شامل حال آنان شود.
و بالاخره در هفتمين و آخرين درخواست مى‏گويند:" تو مولى و سرپرست مايى، پس ما را بر جمعيت كافران پيروز گردان" (أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ).
و به اين ترتيب تقاضاهاى آنان شامل دنيا و آخرت و پيروزيهاى فردى و اجتماعى و عفو و بخشش و رحمت الهى مى‏گردد، و اين تقاضايى است بسيار جامع.
نكته‏ها:
1- از آنجا كه در دو آيه 285 و 286 خلاصه‏اى از تمام سوره بقره آمده است، و روح تسليم در برابر آفريدگار جهان را به ما مى‏آموزد، اين نكته خاطرنشان شده كه اگر مؤمنان از خدا مى‏خواهند كه از لغزشهاى آنان درگذرد و در برابر دشمنان گوناگون پيروزشان گرداند بايد برنامه« سمعنا و اطعنا» را انجام دهند و بگويند: « ما نداى مناديان را از جان و دل پذيرفتيم و در صدد پيروى از آن بر آمديم» و در اين راه از هر گونه تلاش و كوشش باز نايستند و سپس از خداوند خواستار پيروزى بر موانع و دشمنان گردند.
تكرار نام خدا به عنوان« ربنا» و كسى كه لطف خاصى در پرورش آنان دارد اين حقيقت را تكميل مى‏كند.
لذا رهبران اسلام در ضمن احاديث متعددى، مسلمين را به خواندن اين دو آيه ترغيب كرده و ثوابهاى گوناگونى براى آن بيان داشته‏اند كه اگر زبان و دل در تلاوت اين آيات هماهنگ گردند و تنها سخن نباشد بلكه برنامه زندگى گردد، خواندن همين دو آيه مى‏تواند كانون دل را با آفريدگار جهان پيوند دهد و روح و روان را صفا بخشد و عامل تحرك و فعاليت گردد.
2- از آيه 286 به خوبى استفاده مى‏شود كه« تكليف ما لا يطاق» وجود ندارد، نه در اسلام و نه در اديان ديگر و اصل آزادى اراده است، زيرا مى‏گويد: هر كس در گرو اعمال نيك و بد خويش است هر كار نيكى انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار بدى انجام دهد به زيان خود كرده است، تقاضاى عفو و بخشش و مغفرت نيز شاهد اين مدعا است.
و اين امر هماهنگ با منطق عقل و مسئله حسن و قبح است، چرا كه خداوند حكيم هرگز چنين كارى را نمى‏كند و اين خود دليلى است بر نفى مساله جبر، چگونه ممكن است خداوند بندگان را مجبور بر گناه سازد و در عين حال نهى از گناه كند؟ ولى تكاليف شاق و مشكل، امر محالى نيست همانند تكاليف شاقى كه در مورد بنى اسرائيل وجود داشته و آن هم مولود اعمال خودشان و كيفر خيره‏سرى‏هاى آنها بوده است. (ر. ک: تفسير نمونه، ج‏2، ص 400 – 406 )
پاورقی:
1- « لِّلَّهِ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ وَ إِن تُبْدُواْ مَا فىِ أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَ يُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ عَلىَ‏ كُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِيرٌ ** ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كلُ‏ٌّ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَئكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَينْ‏َ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ: آنچه در آسمانها و زمين است، از آنِ خداست. و (از اين رو) اگر آنچه را در دل داريد، آشكار سازيد يا پنهان، خداوند شما را بر طبق آن، محاسبه مى‏كند. سپس هر كس را بخواهد (و شايستگى داشته باشد)، مى‏بخشد و هر كس را بخواهد (و مستحق باشد)، مجازات مى‏كند. و خداوند به همه چيز قدرت دارد. ** پيامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ايمان آورده است. (و او، به تمام سخنان خود، كاملًا مؤمن مى‏باشد.) و همه مؤمنان (نيز)، به خدا و فرشتگان او و كتابها و فرستادگانش، ايمان آورده‏اند (و مى‏گويند:) ما در ميان هيچ يك از پيامبران او، فرق نمى‏گذاريم (و به همه ايمان داريم). و (مؤمنان) گفتند: «ما شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا! (انتظارِ) آمرزش تو را (داريم) و بازگشت (ما) به سوى توست.»

غلامرضا کاویان - خرداد 94

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
19 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .