علوم طبيعي در قرآن

ا توجه به اينكه قرآن، كتابى انسان‏ساز و هدايتگر است، تنها ممكن است در موارد خاصى به مسائل علمى اشاره كند. اين اشارات جزئى، منبع الهام براى دانشمندان است. گذشته از آن، قرآن هميشه مردم را به سير در روى زمين و مطالعه پديده‏هاى جوى، فرا خوانده و بنا بر پاره‏اى از تفاسير، امكان صعود به كرات ديگر را خبر داده است. قران چون معجزه زنده است مطالب آن در هر عصر خارق العاده است كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم : 1-گزينش كلمات انتخاب كلمات و واژه هاي بكار رفته در جملات قراني به گونه است كه اگر خواسته باشيم كلمه ديگر را جايگزين آن كنيم كه تمام ويژگيهاي كلمه اصل را ايفا كنداين كلمه يافت نخواهد شد(علوم قرآن-معرفت ص316) 2-نظمآهنگ واژگان قرآن:نغمه و آواهايي دارد كه انسانها را شيفته خود ميكند بطوري كه با تكرار ان نه تنها خسته نمي شويم بلكه عطش ما براي شنيدن آن زيادتر ميشود(همان ص322) 3-وحدت موضوعي يا تناسب معنوي: اگر چه آيات به صورت پراكنده در فاصله های كم و زیاد و با شرایط گوناگون نازل شده اند و طبیعتا نباید میان آنها رابطه و مناسبتی باشدولي هر سوره يك هدف خاص و یك وجه جامع دارد(334) 4 ‏ رازهاى علمى نهفته در قرآن: اقيانوس بى‏كرانى از دانش‏هاى كيهان شناختى، انسان شناختى، تاريخ، نجوم و ... است كه دانشمندان شرق و غرب را به تحقيقات زيادى واداشته و آنان را سخت به حيرت افكنده است. اينجا به نمونه‏هاى از آيات و موضوعات علمى اشاره مى‏شود: 1. تركيب خاص نباتات (آيه 19، سوره حجر)؛ 2. تلقيح نباتات (آيه 22، همين سوره)؛ 3. قانون زوجيت و تعميم آن به عالم نباتات (آيه 3، سوره رعد)؛ 4. حركت وضعى و انتقالى زمين (آيه 53، سوره طه)؛ 5. وجود يك قاره ديگر غير از قاره‏هاى شناخته شده آن روز (آيه 17، سوره رحمن)؛ 6. اصل كروى بودن زمين (آيه 40، سوره معارج)؛ 7. ارتباط بين پديده‏هاى جوى (آيه 164، سوره بقره و آيه 5 سوره جاثيه نمونه هاي ديگري از مطالب: ژنهای زنده در منی انسان : طب امروزی كشف كرده است كه منی دارای زنده جانهای كوچكی است كه آنرا بنام ژن ياد میكنند، این ژنها با چشم دیده نمیشوند و باید برای دیدن آنها از مكروسكوب استفاده شود. هر ژن دارای شكلی با سر، گردن و دم است مشابهت به بقه های نوزاد دارد، یا كرمی آبی سیاه است كه در دهن حیوانات داخل میشود و خون میمكد. این ژنهای زنده با تخمه های زن خلط میشوند و حمل صورت میگیرد، وقتی القاح صورت گرفت دهن رحم بسته میشود و دیگر چیزی به آن راه نمیآبد، هرچه باقی ژنهای باز مانده میمیرند. این یك تجزیه و نظریهء علمیست. ببینید كه قرآن درین رابطه چه میگوید: إقرأ باسم ربّك الّذی خلق. خلق الإنسان من علق.( بخوان بنام پروردگارت ذات كه آفرید انسان را از علق) ( علق ) همان شكل كرم یا نوزاد بقه. این معجزهء علمی قرآن و در وقت نزول آن قابل درك نبود و تا اینكه ميكروسكوب كشف شد و این امر دانسته شد. - برگرفته از سايت وزين - اعجاز در گياهان : در روى زمين قطعه زمينهائى در كنار هم قرار دارد،در حالی كه در آنها باغهای انگور، كشت و درخت های خرما ا نوع صنو و غـير صنو وجود دارد كه همه با يك آب آبياری میشوند ولی از نظر غذائی آنها را بر يكديگر برتری میدهيم! در زمان محمد انسان می دانست كه خاكهای زمين با هم فرق میكنند، ولی اينكه خاك دو مزرعه كوچك چسـبيده به هم نيز دقـيـقـاً يكی نيستند، از عـلـم امـروزی بشر است كه با امكانات پيچيده علمی امروزی آنرا بدست آورده كه خصوصيات ميان درختان به صنو و غير صنو بودن آنها بستگی دارد:درختی كه از درخت ديگر روئيده باشد صِـنـْـو ناميده می شود و درختی كه از بذر روئيده باشد غير صنو ناميده می شود. آيه صفات و خصوصيات درختان را به صنو و غير صنو بودن آنها مربوط می داند. واقعيت هـم همين است. درخت صِنو (يعنی درختیكه از درخت ديگری روئيده باشد) تمامی صفات و خصوصیاتوراثتی درخت مادر خود را دربـردارد. يعنی از نظر رنگ، طـعـم، مـزه و غــيـره دقـيـقـاً مانـنـد درخـت مـادر است. ولی درخـتی كه از بذر روئيده باشد، صفات و خصوصيات آن تركيبی است از صفات و خصوصيات درخت مادر بعلاوه صـفـات و خصوصيات درخت پدر (كه به درخت مادر تـلـقـيح شده است ـ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد: وفي الأرض قطعٌ متجاورات وجنّاتٌ من أعنابٍ وزرعٌ ونخيلٌ صنوانٌ وغير صنوان يسقى بماء واحد ونفصّل بعضها على بعض في الأكل إنّ في ذلك لآيات لقوم يعقلون سوره رعد آيه 4 (منظور از وجود نشانه ها، وجود هدايت خداوندی است). آيه اين موضوع را مطرح می كند كه در صورت نبودن هدايت پشت پديده ها اگر بنا می بود چيزی برويد، در يك خاك و از يك آب منطقاً می بايست فقط يك نوع گياه می روييد، نه اينكه مثلاً درخت خرما در انواع خاكها برويد.چنانكه می دانيم در موجودات زنده از جمله گياهان عنصری وجود دارد كه گياه را هدايت می كند. اين عنصر كه ژن ناميده می شود اطلاعاتی از ويژگيهای پديده خود را با خود دارد كه بنابر آن اطلاعات، پديده خود را هدايت می كند.خداوند در سوره انعام مى فرمايد: و اين اوست كه از ابر باران میفرستد، با آن جوانه های انواع رستنيها را در میآوريم، و از جوانه ماده سبز را درمی آوريم، كه با آن ماده سبز دانه های خوشه ای درست میكنيم، و از تاره های نـخل پَـنگهای خـوردنی درست می كنيم، و باغهای انگور و زيتون و انار كه تركيبات مشترك زيادی دارند ولی همانند نمائی نمی كنند را درست می كنيم مفهوم آيه: همه گياهان ماده سبز درست می كنند كه آن بنوبه خود دانه و ثمر درست می كـند:در سلول گياهی كيسه های غشائی هست كه در آن موادی درست می شود كه كلروفـيل نامـيـده می شود. كلروفـيل به معنی «ماده سبز گياهی و سبزينه» است كه معادل آن در عربی «خـَضِـر» است (يعنی همان چيزيكه در آيه مطرح شده است). اين ماده سبز (خضر) انرژی نوری خورشيد را جذب می كند و به انرژی شيمائی تـبـديـل می كند. ريشه های گياه آب و مواد معدنی را از خـاك می مكـنـد كـه بـطـرف بـرگـها رسـانـده می شـوند و بـرگـهـا نيز از هوا دی اكسيد می گيرند، بعد خَـضِر (يعـنی كـلـروفـيلها)، مواد غـذائی مورد نياز درخت را توليد می كنند كه به سراسر آن صادر می شـود و بدنه درخت و مــيــوه و ثــمــر آن را درست می كـند.كيسه غشائی (كلروپلاست) كه درسلول قرار دارد بطور متوسط يك پانصدم ميليمتر است. سلول برخی از گياهان صدها عدد از آن دارند. درون آن انبوهی غـشـاء وجود دارد. كه در آنها خَـضِـر (ماده سبز، كـلـروفـيـل) وجود دارد. ــ نخل، انگور، زيتون و انار تركيبات مشترك زيادی دارند ولی همانند نمائی نمی كنند: ثمر نخل و انگور و انار و زيتون ضمن اينكه هـمانـنـد نـمـائی نمی كـنـنـد تـركـيـبـات مـشـتـرك زيادی دارند. از جـمـلـه:هـمـه آنها روغن، آب، پروتئين، مـواد معدنی و مواد قـندی دارند. {وأنبتنا فيها من كل شيءٍ مّوزون} [سوره حجر ]آيه 19 و در زمين هر نوع گياهی را در تعادل و توازنی آفريديمهمه درختان و گياهان از مواد اساسی مشتركی سـاخـتـه شده اند از جمله: كربن ـ اكسيژن ـ نيتروژن و فسفـر. تنها اختلاف ميان انواع گـيـاهـان و انـواع درخـتان با همدیگر در اندازه هر يك از عناصر مزبور در آنهاست. يعنی هـر كدام از آنها در تعادل و توازنی از عناصر مزبور هستند. ر خرما:خرما از نظر پزشكي بسيار با ارزش است( دائرة المعارف پزشكي اسلام) آرام بخش و مليّن و محرك قلب است و از فراموشي جلوگيري مي كند. براي ناراحتيهاي تنفسي به طور كلي و به ويژه براي تنگي نفس( آسم) مفيد است. خرما لينت آور، مدِرّ و مقوي قويه باه است. و با توجه به تمام خواص و تركيباتش مي توان آن را غذايي كامل و نيروبخش دانست. ضماد آرد هسته خرما براي شفاي بيماريهاي چشمي مخصوصاً ورم قرنيه و چشم درد مفيد است.الله تبارك وتعالى مى فرمايد: و تنه نخل را تكان بده، رطب تازه را بر تو خواهد ريخت. بخور و بياشام و به آرامش و شادابي برس.... سوره مريم :25- 26 .آيه خطاب بهمريم مادر عيسي مسیح است كه هنگام ولادت حضرت عيسي از مردم فاصله ميگيرد و بجای دوری از شهر می رود تا وضع حمل كند و اندوهگين بوده است. خداوندخطاب به وی می گويد رطب تازه بخورد و توان و آرامش پيدا كند و شادمان بشود. رطب ثمر درخت خرما پيش از خرما شدن است. و آنچه در تصوير می بينيم مرحله نيمه رطب بودن آنست، و تقريباً 400 نوع درخت خرما وجود دارد كه ثمرهای آنها اندازه ها و رنگها و مزه های گوناگون دارد. در اين آيات چند اعجاز علمی وجود دارد:ــ آرامش و شادماني در رطب. رُطـَب يكي از مراحل ثمر نخل است (قبل از خرما شدن آن). اين غذا از ميزان بالائي از مواد كربوهيدرات برخوردار است و مواد قندي آن به 75 درصد مي رسد. بدن با استفاده از آن انرژي و گرماي بالائي را توليد مي كند. رطب ميزان بالائي از پروتئينها، ويتامينها و املاح معدني گوناگوني مانند كلسيوم و سديم دارد كه بدن به آنها احتياج دارد. و بدن را گرم و شاداب مي كند. و چنانكه ميدانيم وضعيت روحي زن هنگام زايش تأثير زيادي روي راحتي يا سختي زائيدن دارد. بميزاني كه راحت باشد و مشكلاتي نداشته باشد، عمل زايش را راحتر انجام ميدهد. و هر چه گرفتاري و ناراحتي هاي روحي و گرفتاري داشته باشد عمل زائيدن براي وي سختر ميشود.ــ خوردن رطب در آسـتانـه زايـش: درِ رحـم پـيـش از زايـمـان دو و نـيم سانتيمتر مكعب است ولي هنگام زائيدن به بيش از 750 سانتيمتر مكعب ميرسد. رطب موادي دارد كه باعث انبساط رحم ميشود و زايش را آسانتر و راحت تر ميكند.رطب احشاء درون روده ها را نرم و تميز ميكند، و اين امر باعث راحت تر و آسانتر شدن زايمان ميشود. ــ نوشیدن پس از خوردن: رطب و هر شيريني ديگري براي اينكه بتواند خوب و سريع حل و جذب بشود، انسان بايد پشت سر آن آب بخورد.ـــ رطب از جمله مواد غدائي است كه خيلي سريع هضم و حل و جذب ميشود. رطب از دهان تا تبديل شدن به انرژي فقط بيست دقيقه طول ميكشد مطالب قرآن فراتر از زمان ومكان است چون متن قرآن از منبع قدسي وپديدآورنده آن فوق زمان ومكان، صاحب علم بي پايان ومحيط بر همه هستي وپديده هاي آن است آيات قرآن چنان اند كه علي رغم تغيير ناپذيري ظواهرالفاظ آن معاني ومعارف بسيار بالا و كاملي راتاب مي آورند وبه تناسب پيشرفت دانش، معاني جديدي را از آن مي توان دريافت بسيار شگفت انگيز است كه هر چه به دانش بشر افزوده ميشود جلوه هائي از آن چه از قرآن تعليم داده شده بر انسان آشكار ميشود (تفسير موضوعي قرآن كريم ص43، الكتاب و القرآن،قرائه معاصره ص187) اعجاز علمى؛ يا رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقيانوس بيكرانى از دانش‏هاى كيهان شناختى، انسان شناختى، تاريخ، نجوم، جنين شناسى و... است كه دانشمندان شرق و غرب را به تحقيقات زيادى واداشته و سخت آنان را به حيرت افكنده است. در اين زمينه هزاران كتاب و مقاله از سوى دانشمندان در رشته‏هاى مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبيق آيات آن با جديدترين رهيافت‏هاى دانش بشرى سخن گفته‏اند. «موريس بوكاى» (Maurice,Bucaille) در كتاب مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل و قرآن و علم مى‏گويد: «چگونه مى‏توان از تطبيق قرآن با جديدترين فرآورده‏ها علمى بشر در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نياورد». در اينجا به نمونه‏هاى چندى از آيات و موضوعات علمى ذكر شده اشاره مى‏شود: 1. تركيب خاص نباتات (آيه 19، سوره حجر)؛ 2. تلقيح نباتات (آيه 22، همين سوره)؛ 3. قانون زوجيت و تعميم آن به عالم نباتات (آيه 3، سوره رعد)؛ 4. حركت وضعى و انتقالى زمين (آيه 53، سوره طه)؛ 5. وجود يك قاره ديگر غير از قاره‏هاى شناخته شده آن روز (آيه 17، سوره رحمن)؛ 6. اصل كروى بودن زمين (آيه 40، سوره معارج)؛ 7. ارتباط بين پديده‏هاى جوى (آيه 164، سوره بقره و آيه 5 سوره جاثيه). در اين زمينه كتاب‏ها و مقاله‏هاى بسيارى از سوى دانشمندان، در رشته‏هاى مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبيق آيات آن، با جديدترين رهيافت‏هاى دانش بشرى سخن گفته‏اند.7 «موريس بوكاى»8 در كتاب مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم مى‏گويد: «چگونه مى‏توان از تطبيق قرآن با جديدترين فرآورده‏هاى علمى بشر، در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نياورد!؟».9 او ضمن مقايسه آموزه‏هاى علمى قرآن، با تناقضات عهدين و دانش‏هاى رايج زمان نزول قرآن، مى‏گويد: «نظر به وضع معلومات در عصر محمد(صلى الله عليه وآله)، نمى‏توان انگاشت كه بسيارى از مطالب قرآنى - كه جنبه علمى دارد - مصنوع بشرى بوده باشد. به همين جهت كاملاً به حق است كه نه تنها قرآن را بايد به عنوان يك وحى تلقى كرد؛ بلكه به علت تضمين اصالتى كه عرضه مى‏دارد ... به وحى قرآنى، مقام كاملاً متمايزى مى‏دهد».

در باره جامعیت قرآن كه تا حدودی مرتبط با سوال شماست مطالب ذیل را بخوانید :
قرآن كريم كتاب هدايت است وكليات اموري كه مربوط به هدايت بشر است در آن ذكر شده است,لكن جزئيات وتفصيل مطالب را از راه تفسير مفسران آگاه يعني اهل بيت پيامبر(ع)بدست مي آوريم.اصل نماز وآثار آن در قرآن كريم آمده ولي نحوه اقامه نمازوآداب وجزئيات را پيامبر اكرم (ص)بيان نموده وفرموده «آنگونه كه من نماز مي خوانم شما هم بخوانيد»در خود قرآن جزئيات نيامده,زيرا قرآن كتاب جاودانه است ومي خواهد انسانها را تا قيامت هدايت كند اگر بخواهد همه جزئيات را بيان نمايد امكان نداردوبيان بسياري از خصوصيات سبب عصري شدن آن مي گردد.,زيرا بسياري از جزئيات متغير هستند ودر زمان آداب ورسوم وشرائط عوض مي شوند ,لذا قرآن كريم كه بمنزله قانون اساسي مسلمانان تا قيامت است مي بايست اصول اساسي هدايت بشر را بيان نمايد وجزئيات را به عهده خود مردم بگذارد تا از طريق آموزش وفكر واجتهاد وراهنمائي بزرگان دين بدست آورد,همچنانكه در قانون اساسي كشورها كليات ذكر مي شودوامور روز مره از طريق آئين نامه ها كه قابل تغيير هستند ,تامين مي شود.
قرآن - چنان كه صاحب نظران گفته‏اند - چون دريايي عميق است و هيچ كتابي را نمي‏توان با آن مقايسه كرد. يكي از نشانه‏هاي عمق قرآن كريم، تفاسير مختلفي است كه بر آن نگاشته‏اند. اين در حالي است كه نه تفاسير گذشته توانسته‏اند از عهده تفسير كامل آيات اين كتاب مقدس بر آيند؛ نه تفاسير معاصر مي‏توانند تمام معاني‏اش را كشف كنند و نه تفاسير آيندگان خواهند توانست به درك عميق آيات آن نائل آيند. امامان معصوم)ع( نيز در موارد مختلف به جايگاه رفيع قرآن اشاره كرده‏اند؛ براي نمونه در روايات چنين آمده است: »فضل القرآن علي سائر الكلام كفضل اللّه علي خلقه«(1)؛ برتري قرآن به ديگر سخنان مانند برتري خداوند بر مخلوق خود است. تاريخ اسلام نشان مي‏دهد كه قرآن در عرصه‏هاي مختلف زندگي مسلمانان ظهور و نفوذ داشته است. بخشي از اين عرصه‏ها عبارت است از: 1. معنوي و روحي 2. عملي و اجتماعي 3. علمي و نظري به نظر مي‏رسد بُعد اخير، پرسش درباره »جامعيت قرآن« را در اذهان مسلمانان پديد آورده است. بسياري از دانشمندان جامعيت قرآن را پذيرفته و در جهت اثبات آن دليل‏هايي ارائه داده‏اند. پيش از تبيين برهان‏هاي اين گروه، بايد دانست ديدگاه طرفداران جامعيت قرآن به انواع زير قابل تقسيم است: 1. ديدگاه حداكثري كه به گستردگي قرآن در همه علوم و روش‏ها معتقد است. اين گروه از طرفداران جامعيت قرآن، قرآن را دربردارنده همه علوم نخستين و واپسين مي‏دانند. در نگاه آنان، قرآن همه مسائل جزئي و كلي و حتّي بسياري ديگر از موضوعات مانند شيمي، فيزيك و... را شامل مي‏شود. اينان قرآن را جامع مسائلي مي‏دانند كه مبين قوانين علوم نظري و تجربي است.(2) اسكندراني و طنطاوي و ملامحسن فيض كاشاني و ابن‏كثير در شمار اين گروه جاي دارند. فيض كاشاني،(3) پس از آن كه دانش انسان را به دو نوع جزئي و حسي و كلي و مطلق تقسيم مي‏كند، مي‏گويد: اكنون آن كه كيفيت اين نوع دانش )علم كلي( را مي‏داند، معنا و مفهوم آيه مبارك )و نزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شي‏ء( را در مي‏يابد. چنين كسي به واقع گواهي مي‏دهد كه همه دانش‏ها در قرآن كريم وجود دارد. ابن كثير(4) نيز، پس از نقل كلام ابن مسعود درباره نهفته بودن همه علوم در قرآن، مي‏گويد: هر چه مردم در كارهاي دنيايي و دين و معيشت و عالم رستاخيز نيازمندند، در قرآن بيان شده است. بي‏ترديد اگر مراد ابن‏كثير ظواهر كلمات قرآن باشد، قابل پذيرش نيست؛ زيرا اموري چون مسائل دقيق و جزئي رياضي، شيمي، فيزيك و مانند آن در ظواهر قرآن به صورت شفاف بيان نگرديده است؛ ولي چنانچه مرادش نهفته بودن اين دانش‏ها در مراتب گونه‏گون معاني و مفاهيم قرآن باشد، مي‏توان آن را پذيرفت. 2. ديدگاه حداقلي، كه تماميت قرآن در ذكر كليات و بيان ارزش‏ها را مي‏پذيرد. طرفداران اين نظريه قرآن را در محدوده توصيف جهان بيني و عقايد و بيان ارزش‏هاي جامع مي‏دانند و معتقدند طرح مسائل علمي با قدسي بودن دين سازگار نيست. محمد عزة دروزه(5) و دكتر سروش(6) در شمار اين گروه جاي دارند. اكمال دين در نظر اين گروه عبارت است از تبيين كامل امور معنوي و آخرتي و واگذاردن علوم انساني و تجربي، از جمله شيوه حكومت به مردم. برخي در تأييد اين نظريه گفته‏اند:(7) افزودن سنّت رسول اللّه)ص(، توجّه به سيره امامان)ع( و توسل به اجتهاد در كنار قرآن دليل واضح كامل نبودن قرآن به شمار مي‏آيد. بي‏ترديد اين ديدگاه نمي‏تواند درست باشد؛ زيرا طرح مسائل علمي در راستاي هدايت و تربيت نفوس ضرورت دارد و به قدسي بودن زيان نمي‏رساند. از سوي ديگر، نقدپذيري به ديني بودن موضوع آسيب وارد نمي‏كند؛ چنان كه احكام شرعي به واسطه عنصر اجتهاد هميشه در معرض انتقاد قرار دارند. افزون بر اين، مسائلي چون سنّت رسول اللّه)ص( و سيره ائمّه)ع( و اجتهاد از پايه‏هاي جامعيّت قرآن به شمار مي‏آيند؛ به عبارت ديگر، همه اين‏ها از متن قرآن كريم الهام گرفته‏اند؛ آياتي مانند )و ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا»8) و )أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الامر منكم»9) و )إنما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا...»10) و )لكم في رسول الله أسوة حسنة»11) و )و ما كان المؤمنون لينفروا كافة فلو لا نفر من كلِّ فرقة منهم طائفة ليتفقَّهوا في الدِّين...»12) و احاديثي مانند »اني تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي اهل بيتي فان تمسكتم بهما لن تضلوا و انهما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض«.(13) بر نادرستي اين نظر گواهي مي‏دهند. 3. ديدگاه اعتدالي كه معتقد است قرآن كريم ضمن بيان كليات و اصول و قواعد ارزشي و نگرشي، برخي از روش‏هاي سرنوشت ساز و موثر در هدايت را نيز تبيين مي‏كند. طرفداران اين نظريه(14)، چنان باور دارند كه قرآن اصول و ارزش‏هايي را مطرح كرده است كه مي‏توان بر اساس آن يك نظام حقوقي و سياسي و اجتماعي و پيام‏هاي ارزشي مبتني بر يك مكتب روان‏شناسي و جامعه‏شناسي را استخراج كرد. بنابراين، قرآن از زاويه‏اي خاص بيانگر همه چيز است. جامعيت و شمول قرآن در گستره ديدگاه‏هاي علمي چنان است كه در خصوص تك گزاره‏هاي آن سخني ندارد و اثباتاً يا نفياً موضع‏گيري نمي‏كند. در اين ميان، برخي از مفسران مانند علامه طباطبايي و ديگران،(15) جامعيت قرآن را در قلمرو هدايت و تربيت تفسير كرده‏اند. او در اين باره مي‏نويسد: »آنچه ملاك است و كوتاهي را از جانب قرآن منتفي مي‏سازد، اين است كه قرآن تمام مطالب لازم در حوزه هدايت و سعادت را همراه دارد و در اين زمينه از هيچ كوششي فروگذار نكرده است«.(16) گروهي از پژوهشگران مانند استاد حسن زاده آملي جامعيت را براساس فهم زبان قران و ذوبطون بودن آن معنا كرده‏اند. او مي‏نويسد:(17) »كلمه مباركه »كلّ شي« چيزي را فروگذار نكرده است. پس چيزي نيست كه قرآن تبيان آن نباشد. ولي قرآن در دست انسان زبان فهم، تبيان كلي شي و زبان كلمات اللّه بي‏انتها است. اين انسان زبان فهم راسخ در علم است.« گروهي نيز جامعيت را در حوزه شرع و احكام آن محدود ساخته‏اند. عالماني چون فخر رازي،(18) طبرسي(19) چنان اعتقاد دارند كه جامعيت قرآن در محدوده دين و شرع معنا مي‏يابد؛ زيرا بيان دين و احكام جز از ناحيه قرآن امكان‏پذير نيست. دليل‏هاي جامعيت قرآن دليل‏هاي جامعيت قرآن نوع است: الف( آيات الاهي ب( سخنان معصومان)ع( ج( برهان عقلي الف( آيات الاهي بخش نخست به سه دسته تقسيم مي‏شود: 1 - آياتي كه در آن واژه تبيان و تفصيل آمده است؛ مانند آيه 89 سوره نحل. 2 - آياتي كه اسلام را دين جهاني معرفي مي‏كند؛ مانند آيه 107 سوره انبياء. دستورهاي آيين جهاني بايد چنان باشد كه نيازهاي عرصه‏هاي مختلف زندگي بشر را تأمين كند. از اين رو، جهاني بودن قرآن مستلزم جامع بودن آن است. 3 - آياتي كه فرمان‏هاي قرآن را جاودانه معرفي مي‏كند؛ مانند آيه 1 سوره فرقان. بي‏ترديد چيزي كه تا ابد استمرار دارد، بايد به تمام نيازهاي انسان در زندگي فردي و اجتماعي، براي تحقق هدايت و سعادت، پاسخ دهد. ب( سخنان معصومان)ع( روايات اين بحث به سه دسته تقسيم مي‏شوند: 1. احاديثي كه با واژگان تبيان و تفصيل، قرآن را وصف كرده‏اند؛ مانند اين سخن امام رضا)ع»20): خداوند پيامبرش را قبض روح نفرمود، مگر آن كه دينش را كامل ساخت. و قرآن را بر او نازل فرمود كه در آن تفصيل هر چيزي وجود دارد. امام صادق)ع»21) نيز مي‏فرمايد: خداوند متعال هر چيزي را در قرآن بيان كرده است. به خدا سوگند، قرآن همه نيازمندي‏هاي مردم را آورده تا كسي نگويد كاش اين موضوع در قرآن بود. 2 - رواياتي كه قرآن را منبع و محل مراجعه معرفي مي‏كند؛ مانند اين سخن امام باقر)ع»22): بي‏ترديد خداوند متعال چيزي كه امّت نياز دارد، رها نساخته، در كتاب خود فرو فرستاده است. امام صادق)ع»23) در اين باره مي‏فرمايد:هر چه كه دو تن در آن اختلاف دارند، ريشه‏اش در كتاب خدا موجود است؛ امّا عقل مردم به آن نمي‏رسد. 3 - گفتار مولاي متقيان علي)ع»24) كه در توصيف قرآن مي‏فرمايد: آگاه باشيد، دانستني‏هاي گذشته و آينده تا روز قيامت در قرآن آمده است... . ج( برهان عقلي در اين بخش، با برهان‏هاي زير رو به رو مي‏شويم: 1 - برهان خاتميت خاتميت، بر اساس دليل‏هاي عقلي و نقلي، تثبيت شده است. نتيجه منطقي خاتميت پذيرش جامعيت قرآن است؛ زيرا راز خاتميت در چگونگي رهنمودها و مقررات و شيوه طرح آن‏ها نهفته است؛ يعني بايد پيامبر خاتم طرحي جامع و كلي ارائه دهد؛ طرحي كه هيچ چيز در آن فرو گذار نشده باشد. 2 - برهان لطف اگر فرض كنيم دين اسلام در بيان مسائل لازم كوتاهي كرده است و جوينده هدايت پاسخ خود را در آن نمي‏يابد، بي‏ترديد سردرگمي يا دست كم سرخوردگي پديد مي‏آيد و اين كار از لطف خداوند دور است. 3 - برهان تكامل دين اگر بر اساس ملاك‏هاي عقلي و نقلي دين اسلام متكامل‏ترين اديان به شمار مي‏رود، بايد هر مسأله‏اي را بيان كند. معيارهاي جامعيت در پايان ،اشاره به معيارهاي صدق جامعيت بر قرآن شايسته مي‏نمايد. مطابقت با فطرت انساني، سهولت و انعطاف پذيري در تعليمات، توان پاسخ به پرسش‏هاي بشر، شايستگي همگاني و جاودانگي، همسويي با انسان، همگوني اجزاي دين، نگاه همه جانبه، فراروزي و آينده نگري، عقلاني بودن آموزه‏ها و توجّه به تفقه و اجتهاد. بخشي از اين ملاك‏ها به شمار مي‏آيد. ( منابع ) 1) بحارالأنوار، ج 89، ص 19. 2) اشاره به دو كتاب معروف تفسيري است كه به شكل افراطي به مسائل علوم و تجربي پرداخته‏اند: كشف الاسرارا النورانيه )اسكندراني( و الجواهر في تفسير القرآن. )طنطاوي( 3) هفده گفتار در علوم قرآني، ترجمه سيد حسين حسيني، 98 - 93. 4) تفسير القرآن العظيم، ابن كثير، ج 2، ص 503. 5) تفسير الحديث، محمد عزة دروزه، ج 6، ص 91. 6) فربه‏تر از ايدئولوژي، عبدالكريم سروش، ص 58 48 و 122. 7) مجله كيان، حبيب اللّه پيمان، شماره 5، ص 27 و 28. 8) و آن چه را فرستاده او به شما داد، آن را بگيريد و از آن چه شما را باز داشت، باز ايستيد. )حشر (7 :(59) 9) خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياء امر خود را نيز اطاعت كنيد. )نساء (59 :(4) 10) وليّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كساني كه ايمان آورده‏اند... )مائده (55 :(5) 11) قطعاً براي شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقي نيكوست. )احزاب(21 :(33) 12) و شايسته نيست مؤمنان همگي )براي جهاد( كوچ كنند. پس چرا از هر فرقه‏اي از آنان، دسته‏اي كوچ نمي‏كنند تا )دسته‏اي بمانند و( در دين آگاهي پيدا كنند. )توبه (122 :(9) 13) همانا من ميان شما )مردم( دو شي‏ء گرانبها را به يادگار گذاشتم. كتاب خدا و عترت خود كه اهل بيت من باشند، اگر پس از من به آن دو چنگ بزنيد گمراه نخواهيد شد: آن دو از هم جدانمي شوند تا با هم به حوض )بهشت( وارد مي‏شوند. )بحارالأنوار، ج 2، ص 100) 14) مجله معرفت، ناصر مكارم شيرازي، شماره 5، ص 4. 15) تفسير المنار، شيخ محمد عبده، ج 7، ص 394 و 395. 16) تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ج 7. )ذيل آيه 37 سوره انعام( 17) انسان و قرآن، حسن حسن زاده آملي، ص 9. 18) تفسير فخر رازي، ج 12، ص 218 - 215. 19) مجمع البيان، طبرسي، ج 6، ص 190. 20) الجديد في التفسير القرآن، شيخ محمد سبزواري، ج 3، ص 29. 21) اصول كافي، كليني، ج 1، ص 59. 22) همان. 23) همان. 24) نهج البلاغه، خطبه 158.
[پايان كد انتخابي]
=============
[كامل از كد84139]
خداى سبحان، قرآن كريم را «كتاب مبين» معرفى مى‏كند: «قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ»؛ مائده (5)، آيه 15.. در آيات گوناگون، آنچه كه پيامبران آورده‏اند، به عنوان كتاب منير و مبين وصف شده است: «جاؤُ بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْكِتابِ الْمُنِيرِ»؛ آل‏عمران (3)، آيه 184.. در جاى ديگر مى‏فرمايد: «لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فِى كِتابٍ مُبِينٍ»؛ انعام (6)، آيه 59.؛ يعنى، هيچ تر و خشكى نيست، مگر آنكه در كتاب مبين آمده است. مقصود از «رطب و يابس» - به قرينه قبل و بعد آيه - علم همه اشيا است؛ چنان‏كه در آيه ديگر مى‏فرمايد: «ما فَرَّطْنا فِى الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ»؛ همان، آيه 38.؛ يعنى، هيچ چيزى در كتاب الهى فروگذار نشده و همه امورى كه در سعادت بشر دخالت دارد، بيان شده است.
در اين زمينه احتمالات و ديدگاه‏هاى چندى وجود دارد:
1. منظور از «كتاب مبين» در آيه 59 سوره «انعام» علم الهى يا لوح محفوظ است و «كتاب» در آيه 38 همان سوره «اجل» است، نه قرآن مجيد. در بعضى از روايات نيز «كتاب مبين» به «امام مبين» معنا شده است.الزركشى، بدرالدين محمد بن عبداللَّه، تفسير البرهان فى علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، (قاهره: دار احياء الكتب العربيه)، ج 1، ص 529.
2. منظور از «كتاب» همين قرآن است، به لحاظ باطن والاى آنكه «ام‏الكتاب» است؛ زيرا همه حقايق در آن نهفته است و انسان كامل به آن دسترسى دارد.
3. منظور از كتاب قرآن است و در مراتب مختلف آن، همه امور دين و دنيا موجود است.
4. منظور از «كتاب» همين قرآن - در همه مراتب آن - است؛ ليكن مراد از همه چيز، اصول و كلياتى است كه بر اساس آن، دانش‏ها و معارف مختلف را مى‏توان بنيان نهاد و رشته‏ها و گزاره‏هاى گوناگون علمى را توليد كرد.
5. منظور از كتاب، قرآن در همه مراتب آن است؛ ليكن مراد از همه چيز، جامع بودن قرآن نسبت به تمامى معارف و دستوراتى است كه در جهت هدايت بشر و نيل به سعادت او مؤثر است. اين مجموعه مشتمل بر عقايد، جهان بينى، آموزه‏هاى اخلاقى و دستورات عملى جامعى در حوزه روابط چهارگانه انسان (رابطه با خدا، ديگران، خود و جهان) است.
در اين انگاره هدف اصلى قرآن، بيان حقايق دينى و هدايت‏گرانه بشر است. اين انگاره مانع از آن نيست كه بعضى از حقيقت‏هاى علمى، با دقايق و لطايف اعجازآميزى، در قرآن وجود داشته باشد؛ ليكن بيان اين امور، هدف اصلى قرآن نيست و ادعاى جامع بودن همه علوم و دانش‏هاى تجربى را ندارد. وجود اين گونه از گزاره‏هاى علمى در اين كتاب مقدس، فوايدى دارد؛ از جمله:
الف. نشان دادن آيات تكوينى الهى و هموارسازى خداشناسى از طريق آن؛
ب. اعجاز علمى و اثبات الهى و آسمانى بودن قرآن مجيد؛
ج. انگيزش حس كنجكاوى و خردورزى انسان؛
د. الهام‏بخشى در حوزه معارف بشرى و زمينه سازى رشد و شكوفايى علمى مسلمين؛
ه. اثبات پاره‏اى از حقايق دينى چون معاد و ... از طريق گزاره‏هاى علمى.
به نظر مى‏رسد اين ديدگاه پذيرفتنى است و با بعضى از ديدگاه‏هاى پيشين نيز قابل جمع است.
علامه طباطبايى همين ديدگاه را اختيار كرده و در ذيل آيه «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ»؛ نحل (16)، آيه 89. مى‏نويسد: «ظاهراً مراد از «كل شى‏ء» هر چيزى است كه به هدايت مربوط باشد. هر چه كه مردم در مورد مبدأ، معاد، اخلاق فاضله، شريعت‏هاى الهى، قصص و موعظه‏ها احتياج دارند، قرآن به آن هدايت و بيان كرده است و ما از ظاهر قرآن و مقاصد آن، همين مطلب را متوجه مى‏شويم. اما در روايات نقل شده است كه در قرآن، علم گذشته و آينده، تا قيامت موجود است. اگر اين روايات صحيح باشد، منظور از «تبيان» اعم از دلالت لفظى است. پس شايد اشاراتى از غير طريق دلالت لفظى دارد و اسرارى را كشف مى‏كند كه فهم عرفى، به آنها راهى ندارد».ر.ك: الميزان فى تفسير القرآن، ج 14، ص 325. جهت آگاهى بيشتر نگا: رضايى اصفهانى، محمد على، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، (قم: انتشارات كتاب مبين، چاپ سوم، 1381).

دیدگاه ها

مطالب خیلی جالب بود و بسیار مفید !!!!!!!!!!
ممنون

با سلام و احترام. آيه اي كه براي حركت وضعي و انتقالي نشاني داده‌ايد (آيه 53، سوره طه)، اشتباه شده است و ربطي به موضوع ندارد. لطفاً آدرس صحيح مد نظر را اعلام فرماييد. با سپاس

با سلام و احترام. نويسنده محترم به آيه 40 سوره معارج استناد كرده و گفته است كه قرآن بر كروي بودن زمين اشاره كرده است. اين آيه به وجود مغرب‌ها و مشرق‌ها اشاره كرده است. بايد گفت كه با يك نگاه سطحي هم مي‌توان مشرق‌ها و مغرب‌ها را ديد. مردم با ديد سطحي مي بينند كه خورشيد در زمستان از نقطه اي طلوع مي كند و در تابستان از نقطه اي ديگر و در واقع هر روز از نقطه‌اي متفاوت از نقطه ديروز طلوع مي كند. در واقع به تعداد روزهاي سال مغرب و مشرق وجود دارد و اين ربطي به كروي بودن زمين ندارد. با سپاس

Member since:
5 اسفند 1393
Last activity:
1 سال 12 هفته

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط شما با اين سایت و درج نظرتان، در توضیح نظرتان گفتنی است:
1- قرآن كريم، حركات متنوع خورشيد را به صورت سربسته اما معجزگونه بيان كرده است، مثلا در بر آيه 33 ابراهيم مي فرمايد:
«وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ»، و خورشيد و ماه را كه پيوسته روانند و در حركتند را براى شما رام گردانيد و شب و روز را [نيز] مسخر شما ساخت.
دأب به معناي مبالغه در سير(1) همراه جديت است، به همين دليل، عرب، به عادت هميشگي دأب مي گويد مثل: كدأب آل فرعون(2) جريان مداوم و مستمر در امر مهم را نيز دأب گويند(3)
در آيه 38 سوره يس نيز چنين آمده است:
«وَ الشَّمْسُ تَجْري لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ»، و خورشيد (نيز براى آنها آيتى است) كه پيوسته بسوى قرارگاهش در حركت است اين تقدير خداوند قادر و داناست.
اما آيا قرآن كريم به حركتهاي متنوعي كه براي خورشيد ثابت گشته اشاره دارد؟
هرگاه سخن از حركت خورشيد مي شود ذهنها به حركت وضعي و انتقالي آن معطوف گشته و براي آن صورتهاي گوناگوني بيان مي كنند اما از آيه 38 سوره يس حركت ديگري را نيز مي توان دريافت، و آن اينكه:
حركات دروني خورشيد، بدين معنا كه در خورشيد دائما انفجارات هسته اي صورت ميگيرد تا انرژي،نور و گرما توليد كند و همين انفجارات باعث زيرو رو شدن مواد مذاب داخل خورشيد مي شود كه گاه تا كيلومترها پرتاب ميشود.
برخي محققان از تعبير «تجري» به معناي جريان داشتن و تفاوت ان با تحرك چنين استفاده كرده اند كه خورشيد نه نتها حركت مي كند،بلكه جريان دارد،يعني زير ورو مي شود واين نكته اي لطيف و علمي است كه قران بدان اشاره كرده است و در عصر جديد كشف شده است. واين خود يك اعجاز علمي قران كريم است تا پندي براي همگان باشد. اسك قرآن
2- بررسي تطبيقي آيات قرآن در باره حركت وضعي زمين
در آيه 44 از سوره 24 قرآن نوشته شده است كه:
«يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُوْلِي الْأَبْصَارِ.»
خداوند شب و روز را مى‏گرداند [و پياپى مى‏آورد] بى‏گمان در اين امر مايه عبرتى براى ديده‏وران است‏.
نكته عددي اين آيه اين است كه اين آيه در سوره 24 از سوره قرآن كه به نام نور نيز هست قرار دارد و مدت زمان چرخش زمين به دور خودش 24 ساعت است.ولي در مورد معاني آن نيز تعبير هاي مختلفي دارد كه در ترجمه مكارم از كلمه يُقَلِّبُ بعنوان گرداندن استفاده شده است كه اگر اين كلمه را به فارسي يا انگليسي باز گردانيد معني گرداندن يا به انگليسي Stir يعني چرخيدن نيز مي دهد.كه دقيقا به مساله چرخش زمين اشاره مي كند و در اين آيه خداوند نيز از كلمه شب و روز قبل از گرديدن نام برده شده كه بي شك به مساله حركت انتقالي زمين كه باعث شب و روز مي شود اشاره مي كند.
همچنين در سوره زمر آيه 5 نيز نوشته شده است كه:
«خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ.»
آسمانها و زمين را به حق آفريد شب را به روز درمى‏پيچد و روز را به شب درمى‏پيچد و آفتاب و ماه را تسخير كرد هر كدام تا مدتى معين روانند آگاه باش كه او همان شكست‏ناپذير آمرزنده است (۵)
در اين آيه نيز از كلمه در هم پيچيدن شب و روز مي شود كه پيچيدن يا چرخيدن همه گي حركت هاي دايره اي شكل هستند كه بي شك به مساله چرخش زمين به دور خودش اشاره مي كند.
در مورد آزمايش فيزيكدان فرانسوي كه منجر به كشف حركت انتقالي زمين شد در سوره الزخرف آيه 10 نوشته شده است:
«الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ.»
همان كسى كه اين زمين را براى شما گهواره‏اى گردانيد و براى شما در آن راهها نهاد باشد كه راه يابيد
همانطور كه مي دانيد گهواره هاي قديمي نيز داراي يك نوع حركت قوسي شكل يا آونگي بوده اند و آونگ و گهواره شكل و حركتي كاملا مشابه هم داند و اين دانشمند فرانسوي با استفاده از آونگ توانست حركت انتقالي زمين را كشف كند و كامه مهد يا گهواره نيز با حركت انتقالي زمين ارتباط مستقيم دارد.
3-آيات مختلفي در قرآن وجود دارند كه مي توانند بر حركت انتقالي زمين دلالت كنند.
مثلا در آيه 5 سوره الزمر نوشته شده است كه :
«خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ»
آسمانها و زمين را به حق آفريد شب را به روز درمى‏پيچد و روز را به شب درمى‏پيچد و آفتاب و ماه را تسخير كرد هر كدام تا مدتى معين روانند آگاه باش كه او همان شكست‏ناپذير آمرزنده است
در اين آيه دقيقا به اين موضوع اشاره شده است كه ماه و خورشيد و زمين تا مدتي در حركت خواهند بود و اين مساله از ديدگاه نجومي تاييد شده است.
در سوره نمل آيه 88 نوشته شده است كه:
«وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ» كوهها را مى‏بينى [و] مى‏پندارى كه آنها بى‏حركتند و حال آنكه آنها ابرآسا در حركتند [اين] صنع خدايى است كه هر چيزى را در كمال استوارى پديد آورده است در حقيقت او به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است (۸۸)
همانطور كه مي دانيد كوهها نيز يكي از اجزاي چسبيده به زمين هستند و در صورت حركت زمين با آن حركت مي كنند.البته اين آيه به موضعات ديگري نيز مانند حركت لايه هاي زمين و كوه هاي يخي نيز دلالت مي كند.
در سوره ملك آيه 15 نوشته شده است :
«هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِّزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ» اوست كسى كه زمين را براى شما رام گردانيد، پس در گوشه و كنار آن رهسپار شويد و از روزى او بخوريد، و رستاخيز به امر [و در پيشگاه‏] اوست‏
كلمه رام كردن براي حيوانات و اسب به كار مي رود كه براي حمل و نقل و حركت كردن مورد استفاده قرار مي گيرد.
در پناه حق موفق باشید.

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
18 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .