قرآن بر فراز اعصار

quran.JPGدر پاسخ به این سوال به مطالب زیر توجه نمایید :
1- آیه 40 سوره مبارک احزاب در باره خاتمیت رسول خدا –ص- است و این خاتمیت ملازم با خاتمیت دین و آیین او است .
2- با توضیح و تفسیر این آیه و بیان چند آیه دیگر که دلالت بر جاوید بودن این دین و کفایت آن برای نسل های متمادی تا قیامت است به پرسش شما پاسخ کامل داده می شود :
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً (احزاب- 40 )
محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبود، ولى رسول خدا و خاتم و آخرين پيامبران است و خداوند به هر چيز آگاه است.

آيه فوق گرچه براى اثبات اين مطلب كافى است، ولى دليل خاتميت پيامبر اسلام ص منحصر به آن نمى‏باشد، چه اينكه هم آيات ديگرى در قرآن مجيد به اين معنى اشاره مى‏كند، و هم روايات فراوانى در اين باره وارد شده است.
از جمله در آيه 19 سوره انعام مى‏خوانيم: وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ: اين قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى‏رسد انذار كنم (و به سوى خدا دعوت نمايم).
وسعت مفهوم تعبير و من بلغ (تمام كسانى كه اين سخن به آنها مى‏رسد) رسالت جهانى قرآن و پيامبر اسلام را از يك سو و مساله خاتميت را از سوى ديگر روشن مى‏سازد.
آيات ديگرى كه عموميت دعوت پيامبر اسلام ص را براى جهانيان اثبات مى‏كند مانند تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً:
جاويد و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد تا تمام اهل جهان را انذار كند (فرقان آيه 1).
و مانند وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً: ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاديم (توبه آيه 28).
و آيه قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً: بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به همه شما هستم (اعراف آيه 158).
با توجه به وسعت مفهوم عالمين و ناس و كافة نيز مؤيد اين معنى است از اين گذشته اجماع علماء اسلام از يك سو و ضرورى بودن اين مساله در ميان مسلمين از سوى ديگر، و روايات فراوانى كه از پيامبر و ديگر پيشوايان اسلام رسيده
از سوى سوم مطلب را روشنتر مى‏سازد كه به عنوان نمونه به ذكر چند روايت زير قناعت مى‏كنيم! 1- در حديث معروفى از پيامبر ص مى‏خوانيم كه فرمود:
حلالى حلال الى يوم القيامة و حرامى حرام الى يوم القيامة:
حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام «1».
اين تعبير بيانگر ادامه اين شريعت تا پايان جهان مى‏باشد.
گاهى حديث فوق به صورت‏
حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة لا يكون غيره و لا يجي‏ء غيره‏
نيز نقل شده است:
حلال محمد هميشه تا روز قيامت حلال است و حرام او هميشه تا قيامت حرام است، غير آن نخواهد بود و غير او نخواهد آمد»
.
2- حديث معروف منزله كه در كتب مختلف شيعه و اهل سنت در مورد على ع و داستان ماندن او بجاى پيامبر در مدينه به هنگام رفتن رسول خدا ص، به سوى جنگ تبوك آمده نيز كاملا مساله خاتميت را روشن مى‏كند، زيرا در اين حديث مى‏خوانيم: پيامبر به على ع فرمود:
انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى:
تو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسى هستى، جز اينكه بعد از من پيامبرى نيست (بنا بر اين تو همه منصبهاى هارون را نسبت به موسى دارى جز نبوت) ».
3- اين حديث نيز مشهور است و در بسيارى از منابع اهل سنت نقل شده كه فرمود:
مثلى و مثل الانبياء كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه و اجمله، فجعل الناس يطيفون به يقولون ما رأينا بنيانا احسن من هذا الا هذه اللبنة، فكنت انا تلك اللبنة:
مثل من در مقايسه با انبياء پيشين همانند مردى است كه بنائى بسيار زيبا و جالب بسازد، مردم گرد آن بگردند و بگويند بنائى زيباتر از اين نيست جز اينكه جاى يك خشت آن خالى است و من همان خشت آخرينم! اين حديث در صحيح مسلم به عبارات مختلف و از روات متعدد نقل شده، حتى در يك مورد در ذيل آن اين جمله آمده است :
و انا خاتم النبيين.
و در حديث ديگرى در ذيل آن مى‏خوانيم:
جئت فختمت الانبياء ؛:
آمدم و پيامبران را پايان دادم
و نيز در صحيح بخارى (كتاب المناقب) و مسند احمد حنبل، و صحيح ترمذى، و نسايى و كتب ديگر نقل شده، و از احاديث بسيار معروف و مشهور است و مفسران شيعه و اهل سنت مانند طبرسى در مجمع البيان و قرطبى در تفسيرش ذيل آيه مورد بحث آورده‏اند.
4- در بسيارى از خطبه‏هاى نهج البلاغه نيز خاتميت پيامبر اسلام ص صريحا آمده است از جمله در خطبه 173 در توصيف پيامبر اسلام ص چنين مى‏خوانيم:
امين وحيه و خاتم رسله و بشير رحمته و نذير نقمته:
او (محمد) امين وحى خدا، و خاتم پيامبران، و بشارت دهنده رحمت و انذار كننده از عذاب او بود.
و در خطبه 133 چنين آمده است:
ارسله على حين فترة من الرسل، و تنازع من الالسن، فقفى به الرسل و ختم به الوحى:
او را پس از يك دوران
فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد به هنگامى كه ميان مذاهب مختلف نزاع در گرفته بود به وسيله او سلسله نبوت را تكميل كرده و وحى را با او ختم نمود.
و در خطبه نخستين نهج البلاغه بعد از شمردن برنامه‏هاى انبياء و پيامبران پيشين مى‏فرمايد:
الى ان بعث اللَّه سبحانه محمدا رسول اللَّه (ص) لانجاز عدته و اتمام نبوته:
تا زمانى كه خداوند سبحان محمد ص رسولش را براى تحقق بخشيدن به وعده‏هايش و پايان دادن سلسله نبوت مبعوث فرمود.
5- و در پايان خطبه حجة الوداع همان خطبه‏اى كه پيامبر اسلام ص در آخرين حج و آخرين سال عمر مباركش به عنوان يك وصيتنامه جامع براى مردم بيان كرد نيز مساله خاتميت صريحا آمده است آنجا كه مى‏فرمايد:
الا فليبلغ شاهد كم غائبكم لا نبى بعدى و لا امة بعدكم:
حاضران به غائبان اين سخن را برسانند كه بعد از من پيامبرى نيست، و بعد از شما امتى نخواهد بود، سپس دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد آن چنان كه سفيدى زير بغلش نمايان گشت و عرضه داشت:
اللهم اشهد انى قد بلغت:
خدايا گواه باش كه من آنچه را بايد بگويم گفتم«».
6- در حديث ديگرى كه در كتاب كافى از امام صادق ع آمده است چنين مى‏خوانيم:
ان اللَّه ختم بنبيكم النبيين فلا نبى بعده ابدا و ختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده ابدا:
خداوند با پيامبر شما سلسله انبياء را ختم كرد، بنا بر اين هرگز بعد از او پيامبرى نخواهد آمد و با كتاب آسمانى شما كتب آسمانى را پايان داد پس كتابى هرگز بعد از آن نازل نخواهد گشت «2».
حديث در اين زمينه در منابع اسلامى بسيار زياد است بطورى كه در كتاب معالم النبوة 135 حديث از كتب علماء اسلام از شخص پيامبر ص و پيشوايان بزرگ اسلام در اين زمينه جمع آورى شده است ».
پاسخ چند سؤال‏
خاتميت چگونه با سير تكاملى انسان سازگار است؟
نخستين سؤالى كه در اين بحث مطرح مى‏شود اين است كه مگر جامعه انسانيت ممكن است متوقف شود؟ مگر سير تكاملى بشر حد و مرزى دارد؟ مگر با چشم خود نمى‏بينيم كه انسانهاى امروز در مرحله‏اى بالاتر از علم و دانش و فرهنگ نسبت به گذشته قرار دارند؟.
با اين حال چگونه ممكن است دفتر نبوت به كلى بسته شود و انسان در اين سير تكامليش از رهبرى پيامبران تازه‏اى محروم گردد؟
پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته روشن مى‏شود و آن اينكه: گاه انسان به مرحله‏اى از بلوغ فكرى و فرهنگى مى‏رسد كه مى‏تواند با استفاده مستمر از اصول و تعليماتى كه نبى خاتم به طور جامع در اختيار او گذارده راه را ادامه دهد بى آنكه احتياج به شريعت تازه‏اى داشته باشد.
اين درست به آن مى‏ماند كه انسان در مقاطع مختلف تحصيلى در هر مقطع نياز به معلم و مربى جديد دارد تا دورانهاى مختلف را بگذراند، اما هنگامى كه به مرحله دكترا رسيد و مجتهد و صاحب‏نظر در علم يا علوم مختلفى گرديد در اينجا ديگر به تحصيلات خود نزد استاد جديدى ادامه نمى‏دهد، بلكه به اتكاء آنچه از محضر اساتيد پيشين و مخصوصا استاد اخير دريافته، به بحث و تحقيق و مطالعه و بررسى مى‏پردازد، و مسير تكاملى خود را ادامه مى‏دهد، و به تعبير ديگر نيازها و مشكلات راه را با آن اصول كلى كه از آخرين استاد در دست دارد حل مى‏كند .
بنا بر اين لزومى ندارد كه با گذشت زمان همواره دين و آئين تازه‏اى پا به عرصه وجود بگذارد
و به تعبير ديگر انبياى پيشين براى اينكه انسان بتواند در اين راه پر نشيب و فرازى كه به سوى تكامل دارد پيش برود هر كدام قسمتى از نقشه اين مسير را در اختيار او گذاردند، تا اين شايستگى را پيدا كرد كه نقشه كلى و جامع تمام راه را، به وسيله آخرين پيامبر از سوى خداوند بزرگ، در اختيار او بگذارد.
بديهى است با دريافت نقشه كلى و جامع نيازى به نقشه ديگر نخواهد بود و اين در حقيقت بيان همان تعبيرى است كه در روايات خاتميت آمده و پيامبر اسلام را آخرين آجر يا گذارنده آخرين آجر كاخ زيبا و مستحكم رسالت شمرده است.
اينها همه در مورد عدم نياز به دين و آئين جديد است اما مساله رهبرى و امامت كه همان نظارت كلى بر اجراى اين اصول و قوانين و دستگيرى از واماندگان در راه مى‏باشد، مساله ديگرى است كه انسان هيچ وقت از آن بى نياز نخواهد بود، به همين دليل پايان يافتن سلسله نبوت هرگز به معنى پايان يافتن سلسله امامت نخواهد بود، چرا كه تبيين و توضيح اين اصول و عينيت بخشيدن و تحقق خارجى آنها بدون استفاده از وجود يك رهبر معصوم الهى ممكن نيست.
2- قوانين ثابت چگونه با نيازهاى متغير مى‏سازد؟
گذشته از مساله سير تكاملى بشر كه در سؤال اول مطرح بود سؤال ديگرى نيز در اينجا عنوان مى‏شود و آن اينكه مى‏دانيم مقتضيات زمانها و مكانها متفاوتند و به تعبير ديگر نيازهاى انسان دائما در تغيير است، در حالى كه شريعت خاتم قوانين ثابتى دارد، آيا اين قوانين ثابت مى‏تواند پاسخگوى نيازهاى متغير انسان
در طول زمان بوده باشد؟
اين سؤال را نيز با توجه به نكته زير مى‏توان به خوبى پاسخ گفت و آن اينكه:
اگر تمام قوانين اسلام جنبه جزئى داشت و براى هر موضوعى حكم كاملا مشخص و جزئى تعيين كرده بود جاى اين سؤال بود، اما با توجه به اينكه در دستورات اسلام يك سلسله اصول كلى و بسيار وسيع و گسترده وجود دارد كه مى‏تواند بر نيازهاى متغير منطبق شود، و پاسخگوى آنها باشد، ديگر جايى براى اين ايراد نيست.
فى المثل با گذشت زمان يك سلسله قراردادهاى جديد و روابط حقوقى در ميان انسانها پيدا مى‏شود كه در عصر نزول قرآن هرگز وجود نداشت مثلا در آن زمان چيزى به نام بيمه با شاخه‏هاى متعددش به هيچوجه موجود نبود «1» و همچنين انواع شركتهايى كه در عصر و زمان ما بر حسب احتياجات روز به وجود آمده، ولى با اينحال يك اصل كلى در اسلام داريم كه در آغاز سوره مائده به عنوان لزوم وفاء به عهد و عقد (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ- اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به قرار دادهاى خود وفا كنيد) آمده است و همه اين قراردادها را مى‏تواند زير پوشش خود قرار دهد، البته قيود و شروطى نيز به صورت كلى براى اين اصل كلى در اسلام آمده است كه آنها را نيز بايد در نظر گرفت.
بنا بر اين قانون كلى در اين زمينه ثابت است، هر چند مصداقهاى آن در تغييرند و هر روز ممكن است مصداق جديدى براى آن پيدا شود.
مثال ديگر اينكه ما قانون مسلمى در اسلام داريم به نام قانون لا ضرر .

كه به وسيله آن مى‏توان هر حكمى را كه سرچشمه ضرر و زيانى در جامعه اسلامى گردد محدود ساخت، و بسيارى از نيازها را از اين طريق بر طرف نمود.
گذشته از اين مساله لزوم حفظ نظام جامعه و وجوب مقدمه واجب و مساله تقديم اهم بر مهم نيز مى‏تواند در موارد بسيار گسترده‏اى حلال مشكلات گردد.
علاوه بر همه اينها اختياراتى كه به حكومت اسلامى از طريق ولايت فقيه واگذار شده به او امكانات وسيعى براى گشودن مشكلها در چارچوب اصول كلى اسلام مى‏دهد.
البته بيان هر يك از اين امور مخصوصا با توجه به مفتوح بودن باب اجتهاد (اجتهاد به معنى استنباط احكام الهى از مدارك اسلامى) نياز به بحث فراوانى دارد كه پرداختن به آن ما را از هدف دور مى‏سازد، ولى با اينحال آنچه در اينجا به طور اشاره آورديم مى‏تواند پاسخگوى اشكال فوق باشد.
3- چگونه انسانها از فيض ارتباط با عالم غيب محروم مى‏شوند؟
سؤال ديگر اين است كه نزول وحى و ارتباط با عالم غيب و ما وراء طبيعت علاوه بر اينكه موهبت و افتخارى است براى جهان بشريت، روزنه اميدى براى همه مؤمنان راستين محسوب مى‏شود.
آيا قطع شدن اين راه ارتباطى و بسته شدن اين روزنه اميد محروميت بزرگى براى انسانهايى كه بعد از رحلت پيامبر خاتم زندگى مى‏كنند محسوب نخواهد شد.
پاسخ اين سؤال نيز با توجه به نكته زير روشن مى‏شود و آن اينكه:
اولا: وحى و ارتباط با عالم غيب وسيله‏اى است براى درك حقايق هنگامى كه گفتنى‏ها گفته شد و همه نيازمنديها تا دامنه قيامت در اصول كلى و تعليمات جامع پيامبر خاتم بيان گرديد قطع اين راه ارتباطى ديگر مشكلى ايجاد نمى‏كند.
ثانيا :آنچه بعد از ختم نبوت براى هميشه قطع مى‏شود مسئله وحى براى شريعت تازه و يا تكميل شريعت سابق است، نه هر گونه ارتباط با ما وراء جهان طبيعت، زيرا هم امامان با عالم غيب ارتباط دارند، و هم مؤمنان راستينى كه بر اثر تهذيب نفس حجابها را از دل كنار زده‏اند و به مقام كشف و شهود نائل گشته‏اند.
فيلسوف معروف صدر المتالهين شيرازى در مفاتيح الغيب چنين مى‏گويد:
وحى يعنى نزول فرشته بر گوش و دل به منظور ماموريت و پيامبرى هر چند منقطع شده است و فرشته‏اى بر كسى نازل نمى‏شود و او را مامور اجراى فرمانى نمى‏كند، زيرا به حكم أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ: آنچه از اين راه بايد به بشر برسد رسيده است، ولى باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد ممكن نيست اين راه مسدود گردد «».
اصولا اين ارتباط نتيجه ارتقاء نفس و پالايش روح و صفاى باطن است و ارتباطى به مساله رسالت و نبوت ندارد، بنا بر اين در هر زمان مقدمات و شرائط آن حاصل گردد اين رابطه معنوى بر قرار خواهد گشت و هيچگاه نوع بشر از اين فيض بزرگ محروم نبوده و نخواهد بود (دقت كنيد
تفسير نمونه، ج‏17، ص: 343

).

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .