مناطق زندگی پیامبران

«وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرى إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ»؛ قصص (28)، آيه 59.؛ «و پروردگار تو (-(هرگز )-)ويران گر شهرها نبوده است؛ تا (-(پيشتر )-)در مركز آنها پيامبرى برانگيزد كه آيات ما را بر ايشان بخواند و ما شهرها را - تا مردمشان ستم گر نباشند - ويران كننده نبوده ايم».
نخست بايد دانست كه يكى از مهم ترين وظايف پيامبران، به ويژه پيامبران اولواالعزم، هدايت و داورى ميان مردمى است كه به دليل شكل گيرى نظام اجتماعى و تزاحم منافع، با همديگر اختلاف پيدا كرده بودند؛ زيرا انسان ها در ابتدا به صورت گروه هاى كوچك و به طور اشتراكى، زندگى مى كردند؛ اما رفته رفته، با پيدايش آتش و فلز و گسترش امكانات، برخى بر برخى سلطه پيدا كردند و بسيارى از آنان از هدايت الهى، دور شدند و آن يكپارچگى اوليه را از دست دادند. اين مسئله در سرزمين هاى داراى تمدن كهن كه به طور عموم در منطقه خاورميانه بودند، شكل گرفت؛ زيرا آدم و حوا در اين منطقه هبوط يافتند؛ «وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً»؛ نساء (4)، آيه 1.؛ «از آن دو نفر، مردان و زنان فراوانى گسترش پيدا كردند». از اين رو، بيشتر پيامبران و به ويژه پيامبران اولواالعزم، در اين مناطق، مبعوث شدند.
در قرآن مجيد چنين مى خوانيم: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»؛ بقره (2)، آيه 213.؛ «مردم، امتى يگانه بودند؛ پس خداوند، پيامبران را نويد آور و بيم دهنده برانگيخت و با آنان، كتاب (-(خود )-)را به حق فرو فرستاد؛ تا ميان مردم در آن چه با هم اختلاف داشتند، داورى كند و جز كسانى كه (-(كتاب )-)به آنان داده شد - پس از آن كه دلايل روشن براى آنان آمد - به خاطر ستم (-(و حسدى )-)كه ميانشان بود (-(هيچ كس )-)، در آن اختلاف نكرد؛ پس خداوند، آنان را كه ايمان آورده بودند، به توفيق خويش، به حقيقت آن چه كه در آن اختلاف داشتند، هدايت كرد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست، هدايت مى كند».
يكى از لوازم نبوت عامه، اين است كه هيچ مردمى بدون راهنما نباشند و ممكن نيست خداوند ملتى را بدون راهنما، رها كند؛ زيرا خدا، مربى و مدبر انسان است و انسان، مسافرى است كه عوالمى را پشت سر گذاشته، عوالمى پيش روى دارد و انسان، بدون راهنمايى وحى، نمى داند از كجا آمده است و به كجا مى رود.
قرآن كريم در اين مورد مى فرمايد: هيچ امتى، بدون بيم دهنده نخواهد بود؛ «إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فِيها نَذِيرٌ»؛ فاطر (35)، آيه 24..
انفكاك بشريت و نبوت، ممكن نيست يا خود پيغمبر در يك جامعه معين به سر مى برد و يا نماينده و جانشين او و يا كتاب و تعاليمش.

اهميت استراتژيك خاورميانه
علت اين كه بيشتر پيامبرانى كه در قرآن نام آنها آمده، از منطقه خاورميانه مى باشند، اين است كه خاورميانه، محل تلاقى سه قاره بزرگ آسيا، اروپا و آفريقا و مشتمل بر قلمروها و آب راه هايى است كه در زمره پراهميت ترين مناطق استراتژيك جهان مى باشد.
خاورميانه به لحاظ مجاورت با دو اقيانوس اطلس و هند و وجود درياهايى مانند درياى مديترانه، درياى احمر، درياى خزر، درياى سياه و همچنين خليج فارس، از مهم ترين مناطق كره زمين است. علاوه بر اين، وجود كانال ها و تنگه هاى استراتژيكى چون تنگه هرمز (محل اتصال خليج فارس و درياى عمان)، تنگه هاى بسفر و داردانل (در شمال غرب تركيه)، تنگه باب المندب (محل اتصال درياى سرخ به خليج عدن در جنوب غربى عربستان)، تنگه جبل الطارق (محل اتصال درياى مديترانه با اقيانوس اطلس)، نقش برجسته خاورميانه را دو چندان كرده است و به همين جهت، خاورميانه از نخستين خاستگاه هاى تمدن جهان بوده است. بسيارى از باورها و آيين هاى جهان، از اين جا برخاسته اند و اين منطقه، زادگاه اديان مهمى چون يهوديت، مسيحيت و اسلام بوده است و مكان هاى مقدس و متبرك اين سه دين نيز در اين منطقه قرار دارند.
آدم و حوا در اين منطقه (حجاز) هبوط نمودند و نسل بشر در آن جا رشد كرد و در نتيجه، نياز به پيامبر و رهنما داشتند و بعد از گذشت ساليان طولانى، نسل آدم از اين منطقه به مناطق ديگر كره زمين مهاجرت نمودند و چه بسا اين مهاجرت وقتى اتفاق افتاد كه اديان الهى، شكل گرفته بودند و مردم، پيامبران اولواالعزم را مى شناختند.
آيا در غرب، پيامبرى ظهور كرده است؟
بايد گفت ممكن است در آن مناطق، جمعيتى نبود و يا اگر بود، ما دليلى نداريم كه خداوند براى آنها انبيايى نفرستاده است؛ چون انبيايى كه آمار و نامشان در قرآن و كتاب هاى روايى هست، معدود هستند و نام همگى آنان در دسترس ما نيست.
خداى سبحان مى فرمايد: «مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ»؛ غافر (40)، آيه 78.؛ «ما پيش از تو، رسولانى فرستاديم؛ سرگذشت گروهى از آنان را براى تو باز گفته و گروهى را براى تو بازگو نكرده ايم». از اين رو، شايد در غرب نيز انبيايى بوده اند كه در قرآن، سرگذشت آنان نيامده است و علت عدم ذكر نام و سرگذشت آنها، بيان سرگذشت پيامبران بزرگ و تمدن ساز بوده، به طورى كه نيازى به طرح داستان ديگر پيامبران، نبوده است. مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 2.
استاد جوادى آملى مى گويد: «گروهى از عارفان و حكيمان به استناد برخى از تواريخ، حضرت ادريس را همان هرمس پنداشته اند؛ هم چنان كه حضرت شيث را همان آغاثاذيمون دانسته اند و عده اى شايد بر اثر همين مطلب، هرمس و آغاثاذيمون و فيثاغورس و ارسطو را از انبيا مى دانند» جوادى آملى، سيره پيامبران در قرآن، ص 236..
البته به طور قطع مى توان گفت كه خداوند متعال، هيچ گروه و امتى را عذاب نخواهد كرد؛ مگر اين كه پيام وحى براى آنان قابل دسترسى باشد؛ چنان كه در قرآن مجيد مى خوانيم: «وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرى إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ»؛ قصص (28)، آيه 59.؛ «و پروردگار تو (-(هرگز )-)ويران گر شهرها نبوده است؛ تا (-(پيشتر )-)در مركز آنها پيامبرى برانگيزد كه آيات ما را بر ايشان بخواند و ما شهرها را - تا مردمشان ستم گر نباشند - ويران كننده نبوده ايم».
همچنين آيه «ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً»؛ اسراء (17)، آيه 15.
؛ «ما هرگز عذاب نمى كنيم؛ مگر اين كه رسولى را بفرستيم».
اگر افرادى به جهت سلطه سران شرك و كفر، از وحى الهى محروم باشند، از مستضعفان به شمار خواهند آمد و در قيامت، مشمول رحمت الهى قرار خواهند گرفت؛ چنان كه در قرآن مجيد مى خوانيم: «إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً»؛ نساء (4)، آيه 98.؛ «مگر آن مردان و زنان و كودكان فرودستى كه چاره جويى نتوانند و راهى نيابند».
پاسخ سؤال سوم:
تعداد پيامبران الهى بنا بر قول مشهور، يك صد و بيست و چهارهزار نفر است؛ ولى نام هاى تعداد كمى از آنان در قرآن آمده است؛ زيرا بيشتر پيامبران، صاحب شريعت مستقل نبوده اند؛ بلكه دعوت كننده به شريعت پيامبر اولواالعزم ديگر بوده اند كه به آنها پيامبران تبليغى گفته مى شود و بسيارى از پيامبران، بر يك شهر يا روستا و يا حتى برخى بر يك خانواده مبعوث بوده اند.
اسامى پيامبرانى كه در قرآن آمده، عبارتند از: آدم، نوح، ادريس، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، اليسع، ذوالكفل، الياس، يونس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسى، هارون، داوود، سليمان، ايوب، زكريا، يحيى، اسماعيل صادق الوعد، عيسى و محمدصلى الله عليه وآله.
برخى هم پيامبرى شان محل بحث است كه عبارتند از: ذى القرنين، عمران پدر مريم و عُزير.
در برخى آيات هم اوصاف پيامبرانى ذكر شده، امّا اسم آن پيامبر نيامده؛ مثل آيه 243 و 246 بقره كه به ترتيب در مورد حزقيل و اشموئيل مى باشند و آيه 259 بقره كه در مورد ارميا يا عُزير مى باشد. همچنين آيه 65 كه در مورد خضر مى باشد؛ اگر چه پيامبرى جناب خضر، محل بحث است. الميزان، ج 2، ص 140.
در روايات نيز نام برخى انبيا آمده است؛ همچون شعيا؛ حيقوق يا حبقوق، دانيال، جرجيس، حنظله و خالد. ر.ك: بحارالانوار، ج 12 و 14 ؛ مفاتيح الجنان، دعاى عمل ام داود.

دیدگاه ها

خیلی خوب

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .