نيازقرآن به تفسير

گر چه قرآن كريم به حسب اوصافي كه خود براي خويش ذكر كرده، بيان «هذا بَيانٌ لِلنّاسِ وَ هُدًي وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقينَ»؛ (آل عمران، 138) و تبيان «وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلّ‏ِ أُمَّةٍ شَهيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيدًا عَلي‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانًا لِكُلّ‏ِ شَيْ‏ءٍ وَ هُدًي وَ رَحْمَةً وَ بُشْري‏ لِلْمُسْلِمينَ»؛ (نحل، 89)و كتاب مبين «الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبينِ»؛ (يوسف، 1؛ شعرا، 2؛ نمل، 1؛ هم چنين ر.ك: آيه دوم و سوم سوره هاي قصص، زخرف و دخان) و به زبان عربي آشكار «وَ إِنَّهُ لَتَنْزيلُ رَبّ‏ِ الْعالَمي - نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ اْلأَمينُ - عَلي‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ-بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبينٍ»؛ (شعرا،192-195)و براي پند گرفتن سهل و آسان است «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ»؛ (قمر، 17، 22، 32، 40)؛ «فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»؛( دخان، 58)ولي هر انديشمند بصيري كه اندك آشنايي با قرآن و معارف آن داشته باشد، به خوبي مي داند كه علوم و معارف نهفته در قرآن كريم داراي سطوح و مراتب مختلف است و دلالت آيات كريمه بر آن معارف، يكسان نيست، فهميدن قسمتي از اين معارف، براي عموم آسان و دلالت آيات كريمه بر آن، آشكار و نمايان است و هر كسي در صورتي كه به زبان عربي آشنا باشد، بدون نياز به تفسير مي تواند آن معارف را از قرآن كريم فراگيرد (شايد در قسمتي از اوصاف مزبور، نظر به اين مرتبه از معارف قرآن و دلالت آيات بر آن باشد)و اگر حد خود را بشناسد و پا از گليم خويش فراتر ننهد، فروتني علمي را پيشه خود سازد و خويشتن را شاگرد قرآن بداند، نه پيشنهاد دهنده و حاكم و امام بر آن، (اين حالت در نهج البلاغه (خطبه 147) نكوهش شده است: «كانهم ائمه للكتاب و ليس امامهم») و با ذهني پاك و ضميري با صفا در معارف آن تدبر نمايد، به ميزان دانش و استعداد خود، از هدايت و اندرز اين كتاب نيز بهره مند خواهد شد. («ثم انزل عليه الكتاب ... و اعلام لايعمي عنها السائرون و آكام لايجوز عنها القاصدون و هدي لمن إئتم به» (همان، ج 92، ص 21؛ نهج البلاغه، خطبه 189) «و ما جالس هذا القرآن احد الاقام عنه بزياده او نقصان في هده او نقصان من عمي ...» (بحار، ج 92، ص 21؛ نهج البلاغه، خطبه 175) ولي فهميدن بخش عمده اي از معارف بلند اين کتاب عظيم که در سطحي فراتر از فهم توده مردم است، براي بسياري از افراد- هر چند از ادبيات عرب هم بهره وافري داشته باشند- بدون تفسير ميسر نيست و دلالت آيات کريمه بر آن معارف، براي آنان آشکار نيست. و در فهم و درک اين معارف،‌ از الفاظ و عبارات قرآن، سخت نيازمند به تفسير است ( «و هذا القرآن انما هو مستور بين الدفتين لاينطق بلسان و لابد له من ترجمان و انما ينطق عنه الرجال»، خطبه 125؛ «و انزلنا اليک الذکر لتبين للناس ما نزل اليهم». نحل، آيه 44) که يا بايد خود مقدمات لازم براي توانايي برتفسير را طي کرده و دانش و شرايط لازم براي تفسير را کسب نموده و به تفسير آيات بپردازد و يا از تفاسير مفسران مورد اعتماد بهره گيرند و افزون بر دو بخش ياد شده بخش ديگري از معارف اين کتاب عظيم که در مرتبه اي فراتر قرار دارد با کمک تفسير مفسران و يا تحصيل مقدمات تفسير و کسب شرايط و دانش هاي لازم نيز، قابل دسترسي نيست و فهم آن ويژه راسخان درعلم (نبي اکرم و اوصياي گرانقدر آن حضرت) است و تنها راه پي بردن به آن معارف بلند، رجوع به راسخان در علم، و تفسيري است که از آنان نقل شده است و ما اکنون در صدد بيان موارد آن نيستيم. از بيان گذشته نتيجه مي گيريم که معارف قرآن کريم از جهت ظهور و خفا، و سهولت و صعوبت فهم آن از الفاظ و عبارات آيات، در سه مرتبه قرار دارد: يک مرتبه از آن بي نياز از تفسير است و يک مرتبه از آن ويژه راسخان در علم است؛ ولي در مرتبه ديگري از آن، که بخش عمده اي از معارف را در بر مي گيرد، نيازمند تفسير است. اين دسته بندي سه گانه، در روايات نيز مطرح شده است. («ثم ان الله جل ذکره ... قسم کلامه ثلثه اقسام: قسما منه يعرفه العالم و الجاهل و قسما لايعرفه الا من صفا ذهنه و لطف حسه و صح تمييزه ممن شرح الله صدره للاسلام. و قسما الا الله و انبيائه و الراسخون في العلم» تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 313، ح 18، به نقل از احتجاج طبرسي) و همين نياز موجب شده است که در طول تاريخ قرآن، تفسيرهاي بسيار زيادي براي آن تدوين گردد. پرسش اساسي در اين زمينه آن است که راز اين نيازمندي چيست و چه عواملي سبب اين نيازمندي به تفسير شده است. شايان ذکر است که نيازمندي متون به تفسير، علل مختلفي دارد که برخي از آنها در مورد قرآن مجيد بي معناست. به عنوان مثال، برخي از متون به خاطر عدم تسلط کافي مؤلف بر زبان متن و قواعد آن زبان و يا عدم رعايت آن در هنگام نوشتن متن و يا عادت به مبهم نويسي و معماگويي، نيازمند تفسير و تبيين است. براي آشنايان با قرآن مجيد روشن است که با توجه به هدف قرآن و اين که سراسر سخن خدا و در حد اعلاي فصاحت و بلاغت است، چنين دليلي براي نيازمندي به تفسير در مورد آن معنا ندارد، ولي علل ديگري وجود دارد که به مهم ترين آنها مي پردازيم. علل نيازمندي به تفسير عواملي که زمينه ساز نيازمندي به تفسير شده است، مي توان در سه دسته جاي داد: الف- فقدان آگاهي هاي لازم يکي از علل مهم نيازمندي به تفسير ضعف دانش بشر است. فهم قرآن منوط به برخورداري معلومات مختلفي است که فقدان هر يک، فهم مقصود خداوند از الفاظ و عبارات قرآن را دچار ابهام ساخته و نيازمندي به تفسير را ضروري مي سازد. فقدان آگاهي ها گاه مربوط به مفاد واژگان است هر چند فاصله زماني در اين زمينه نيست. بررسي هاي قرآني و تاريخي نشان مي دهد که در زمان نزول نيز پاره اي از واژگان قرآني براي جمعي از مخاطبان قرآن مبهم بوده و آنان از مفاد آن بي اطلاع بوده اند. به عنوان مثال: هنگامي که از ابوبکر معناي «کلاله» را پرسيدند، آن را نمي دانست و گفت: «به رأي خود مي گويم، اگر صواب باشد،‌از خداست و اگر خطا باشد، از من و شيطان است». (کشاف، ج 1، ص 486؛ درالمنثور، ج 2، ص 443 (ذيل آيه 176 سوره نساء) عبارت درالمنثور چنين است: «اخرج عبدالرزاق و سعيد بن منصور و ابن ابي شبيه و الدارمي و ابن جرير و ابن المنذر و البيهقي في سننه عن الشعبي، قال سئل ابوبکر عن الکلاله: فقال: اني ساقول برايي فان کان صوابا فمن الله وحده لاشريک له و ان کان خطا فمني و من الشيطان و الله مني بريء، اراه ما خلا الوالد و الولد») و نيز هنگامي که معناي «ابا» را از او پرسيدند، گفت: «کدام زمين مرا بر مي دارد و کدام آسمان بر من سايه مي افکند، اگر ندانسته در کتاب خدا سخن گويم» و يا وقتي معناي آن را از عمر پرسيدند، گفت: «از تعمق و تکلف نهي شده ايم». نمونه ديگر، سخن ابي عباس است که مي گويد: معناي «فاطر السموات» را نمي دانستم، تا اينکه دو باديه نشين که درباره چاهي نزاع داشتند، پيش من آمدند؛ يکي از آن دو گفت: «انا فطرتها». در اين گونه موارد، فهم آيات قرآن نيازمند دستيابي به مفاد واژگان به کار رفته در آيات مورد نظر است و دستيابي به مفاهيم عرفي اين واژگان بخشي از تفسير به شمار مي آيد. ناآگاهي نسبت به ادبيات عرب و شناخت صحيح ساختار کلمات و جملات و خصوصيات معاني بيان آيات کريمه نيز يکي از عوامل نيازمندي به تفسير است که ضرورت بهره گيري افراد ناآگاه از تفسير آگاهان و مفسران ارجمند قرآن را روشن مي سازد؛ زيرا فهم آيات قرآن، به شناخت صحيح اين امور وابسته است. توضيح اين نکته در مباحث بعدي خواهد آمد. در پاره اي از موارد، ناآگاهي از شرايط و اسباب نزول، معنا و مقصود از آيه را در هاله اي از ابهام فرو مي برد و سبب نيازمندي به تفسير مي شود مانند آيه شريفه : «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في سَبيلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَي اْلأَرْضِ أَ رَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ اْلآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي اْلآخِرَةِ إِلاّ قَليلٌ؛ اي كساني كه ايمان آورده‏ايد شما را چه شده است كه چون به شما گفته مي‏شود در راه خدا بسيج‏شويد كندي به خرج مي‏دهيد آيا به جاي آخرت به زندگي دنيا دل خوش كرده‏ايد متاع زندگي دنيا در برابر آخرت جز اندكي نيست»؛ (توبه، 37) که عدم آگاهي از شأن نزول آيه و اينکه مقصود از «نسيء» در فرهنگ آن زمان چه بوده، سبب نياز به تفسير است. گاه نيز در قرآن محيد استعارات و تشبيهات ظريفي به کار رفته است که با دانش کافي و تبحر و تسلط بر موارد کاربرد، مي توان به آن دست يافت. اين گونه موارد براي افراد عادي مبهم و نيازمند تفسير است. چنان که عدي بن حاتم معناي «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلي‏ نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ فَاْلآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّي يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ اْلأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ اْلأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَي اللَّيْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَقْرَبُوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آياتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون؛ در شبهاي روزه همخوابگي با زنانتان بر شما حلال گرديده است آنان براي شما لباسي هستند و شما براي آنان لباسي هستيد خدا مي‏دانست كه شما با خودتان ناراستي مي‏كرديد پس توبه شما را پذيرفت و از شما درگذشت پس اكنون [در شبهاي ماه رمضان مي‏توانيد] با آنان همخوابگي كنيد و آنچه را خدا براي شما مقرر داشته طلب كنيد و بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد بامداد از رشته سياه [شب] بر شما نمودار شود سپس روزه را تا [فرا رسيدن] شب به اتمام رسانيد و در حالي كه در مساجد معتكف هستيد [با زنان] درنياميزيد اين است‏حدود احكام الهي پس [زنهار به قصد گناه] بدان نزديك نشويد اين گونه خداوند آيات خود را براي مردم بيان مي‏كند باشد كه پروا پيشه كنند»؛ (بقره، 187) در اثر عدم دقت و مهارت در فهم نکات ظريف به کار رفته در آن، مفاد آيه را نادرست فهميده بود و پس از ارائه برداشت خود از آيه به رسول خدا، پيامبر نادرستي آن برداشت و مفاد صحيح آيه را براي وي بيان کرد. (ر.ک: مجمع البيان، ج 2، ص 23) عدم آگاهي از مصداق خاصي که در برخي آيات مد نظر است. و عدم آگاهي و مهارت کافي در فهم معناي الفاظ مشترک و کاربردهاي مجازي و شناخت قراين پيوسته و ناپيوسته آيات، مانند ارتباط يا عدم ارتباط آيات با يکديگر (سياق) و روايات ناظر به آيات، امور ديگري است که زمينه هاي نيازمندي به تفسير را فراه مي سازد. ب- برخي از ويژگي هاي قرآن کريم بررسي قرآن مجيد نشان مي دهد که اين کتاب داراي ويژگي هايي است که برخي از آنها در نيازمندي ما به تفسير مؤثر است. از آن جمله، موارد زير را مي توان ذکر کرد: 1- معارف بسيار زياد و الفاظ محدود قرآن کريم، در بيان مطالب، از حداکثر ظرفيت الفاظ و جمله ها براي قالب ريزي معاني عميق استفاده کرده است. اين کتاب، تمام معارفي که را که بشر براي سعادت خويش به آن نيازمند است، در حجم نسبتا کمي از الفاظ و عبارات ارائه کرده است و اين امر سبب شده که فهم بخشي از آيات، نيازمندي تأمل و دقت بيشتر و تحقيق عميق تري براي پي بردن به مقصود خدا باشد و از اين رو ضرورت تفسير را ايجاب مي کند. 2- محتواي متعالي در قالب الفاظ متداول در قرآن مجيد، علاوه بر آياتي که به امور جهان مشهود مي پردازد،‌ آياتي وجود دارد که از حقايق ماوراي اين جهان سخن مي گويد. اين آيات، حقايق فراتر از اين جهان را در قالب الفاظي که براي تفهيم و تفاهم امور اين جهاني وضع شده اند،‌ ارائه مي کند و اين امر سبب مي شود که فهم مقصود خداوند از آن آيات، براي همگان ميسر نباشد و براي پي بردن به آن، تلاش فکري ويژه (تفسير) ضرورت يابد. شايان ذکر است که در فهم اين دسته از آيات علاوه بر توان علمي و مهارت فوق العاده، پاکي دروني و طهارت معنوي، نيز مؤثر است و کساني مي توانند آن مطالب عالي را از آيات کريمه درک کنند و براي ديگران تبيين نمايند که از چنين ويژگي هايي برخوردار باشند. 3-آميختگي و پراکندگي مطالب يکي ديگر از ويژگي هاي قرآن، آن است که مطالب آن دسته بندي موضوعي ندارد و اين گونه نيست که اين کتاب، تمام سخن خود درباره يک موضوع را يک جا و در فصل معيني بيان کرده باشد، بلکه در هر صفحه اي از آن و حتي گاه در هر آيه اي از آن، از موضعات متعدد و مطالب مختلفي سخن به ميان آمده است. (درحديث هم آمده است: «و ليس شيء ابعد من عقول الرجال من تفسير القرآن. ان الايه لينزل اولها في شيء و اوسطها في شيء و هو کلام متصرف علي وجوه ...) حر عاملي، محمد، وسائل الشيعه، ج 18، باب 13، از ابواب صفات قاضي، روايات 69، 73 و 74) اين امر نيز، از جمله اموري است که نياز به تفسير را ضروري مي سازد. (از توضيح اين ويژگي، و راز به کارگيري اين شيوه در قرآن کريم به دليل بررسي آن در دروس علوم قرآن و تفسير خودداري مي شود). [پايان كد انتخابي]




در اين مطلب که همه مسلمانان مخاطب قرآن هستند وميتوانند ظاهر قران را بفهمند جاي شک وترديد نيست لکن اين گونه نيست که قرآن به غير از ظاهرش که براي عامه مردم قابل درک است هيچگونه باطن وحقيقت ديگرينداشته باشد اگر چنين اعتقادي در مورد قرآن داشته باشيم لازمه اش اين است که فهم خاتم پيامبران با ابو جهل از قرآن به يک اندازه باشد در حالي که هيچ کس به چنين مطلبي ملتزم نيست بنا بر اين انکاري از اين مطلب نيست که قرآن براي همگان فرستاده شده لکن نميتوان ادعا کرد که همه مردم به شکل مساوي از قرآن برداشت ميکنند , و بديهي است که افراد در درک حقايق قرآن متفاوت هستند وهمه در يک حد و اندازه از آن برداشت نميکنند .
از جمله آياتي که دلالت دارد اهل بيت پيامبر آگاه به تفسير وحقايق قرآن هستند آيات ذيل است 1-هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (آل عمران 7) در اين آيه خداوند علم به متشابهات را مختص به خود وراسخان در علم ميداند به حسب آنچه در روايات فراوان که آدرس آنرا ذيلا ميآوريم راسخان در علم وکساني که به جايگاه ثابتي از علم دست يافته اند پيامبر واهل بيت آن حضرت هستند .2- وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفي‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ (رعد 43 ) در اين آيه خداوند خودش وکساني را نزد آنان علم کتاب است را شاهد بر نبوت پيامبر ميداند به حسب آنچه در روايات آمده است کسي که نزد او علم کتاب است اهل بييت هستند که در راس آنان امير مومنان عليه السلام است . 3-بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُونَ (عنکبوت 49 ) قرآن آيات روشن وبين است در سينه کساني که به آنان علم داده شده است در ذيل اين آيه نيز روايت فراواني وجود دارد که مراد از کساني که خداوند به آنان علم عنايت نموده که قرآن نزد آنان بين وروشن است اهل بيت عليهم السلام هستند . .جهت اطلاع بر رواياتي که ذيل آيات ياد شده وارد شده است به بحار الانوار ج 23 ص 188-211 مراجعه کنيد . 4 - آيه شريفه يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ دلالت دارد بر اينکه از اولو الامر که اهل بيت اند اطاعت نمود بنا بر اين سخن آنان نيز در تفسير قرآن وبيان حقايق دين حجت است همانند رسول خدا والا خداوند در کنار اطاعت از خودش وپيامبر اطاعت ازانان را مطرح نميکرد مراد از اولوالامر نيز به حسب آنچه در روايات امده اهل بيت پيامبرند .
5 - آيه اشريفه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (مائده 55) بر اين دلالت دارد که امير مومنان عليه السلام همانند پيامبر اکرم (ص) بر مردم ولايت وسرپرستي دارد وسخنان ان حضرت همانند پيامبر اکرم (ص) بر همگان حجت است مراد از کساني که اقامه نماز ميکنند ودر حال رکوع زکات ميدهند بنا به انچه در روايات شيعه وسني امده است امير مومنان است . مقام ولايت و سر پرستي که در اين آيه مطرح است همان جايگاهي است که خداوند به صراحت در قرآن کريم به پامبر اکرم دستور ميدهد که در حجه الوداع آنرا به مردم برساند و امير مومنان را به عناون ولي وسرپرست مومنان پس از خود معرفي نمايد وحضرتش نيز امتثال امر نموده و در حضور بسياري از مسلمانان فرمود آيا من اولي به شما نيستم از اموال وجانهايتان همگي گفتند چرا اي رسول خدا آنگاه فرمود هرکس من مولاي اويم وچنين سرپرستي را بر وي دارم پس علي مولاي اوست آيات ياد شده بخشي از آياتي است که دلالت بر لزوم اطاعت از اهل بيت وعالم بودن ايشان به کتاب دارد .
اكثر مفسران و محققان قرآني و يا كتب علوم قرآني، خود فصلي را به علوم مورد نياز در تفسير اختصاص داده و علومي را كه از ديدگاه خود براي تفسير ضروري مي‏دانستند متذكر گرديده‏اند و اهم علوم ياد شده در اين مورد كه تقريبا اكثر و قريب به اتفاق مفسران و محققان بهآن اشاره كرده‏اند، بدين‏قرار است: 1- علوم ادبي (لغت، اشتقاق، صرف و نحو) 2- علوم بلاغي (معاني، بيان، بديع) 3- علوم قرآن (قرائات، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و..) 4- علوم استنباط معرفت ديني (اصول فقه، فقه) 5- علوم الحديث (درايه و رجال) 6- علم كلام، علم تاريخ و... بنابراين كسي كه بخواهد در تفسير صاحب‏نظر گردد، لازم است مقدمات علم تفسير را بياموزد، البته بايد متذكر شد كه داشتن معلومات تفسيري براي هر فردي با مطالعه كتب تفسيري در حد خودش ممكن مي‏باشد. شرايط مفسر دانمشندان علوم قرآن، تحت عنوان «شرايط مفسر» يا «ويژگيهاي لازم براي مفسر» امور فراواني را ذكر كرده اند كه بخشي مربوط هب «منابع تفسير»، بخشي مربوط به «قواعد تفسير»، بخشي مربوط به «علوم مرود نياز» و بخشي مربوط به «شيوه تفسير» است. البته در اين ميان محققاني هستند كه مجموعه هاي ياد شده را با شرايط مفسر به هم نياميخته اند، ولي غالباً بخشي از مجموعه هاي ياد شده را تحت عنوان شرايط مفسر ذكر كرده اند. اين آميختگي معلول يكي از سه امر زير است: نخست آن كه چون طرح اين مباحث سابقه طولاني نداشه است، تفكيك محورهاي مختلف ياد شده از يكديگر، مورد غفلت قرار گرفته و يا به آساني ميسر نبوده است. دوم آنكه گاه برخي از اين مباحث با نگرشهاي متفاوت در قلمرو عناوين مختلف قرار مي گرند. به عنوان مثال، اگر به علوم ادبي به عنوان يكي منظومه معرفتي نگريسته شود، از علوم مورد نياز مفسر، و اگر به عنوان تخصص و تبحر مفسر در به كار گيري آن منظومه معرفتي نگريسته شود، از شرايط مفسر به شمار مي آيد. سوم آنكه برخي از اين دانشمندان از واژه «شرايط تفسير» مفهوم گسترده اي را مد نظر داشته اند كه شامل علوم مورد نياز و رعايت قواعد تفسير نيز مي شود. در هر حال، مفهوم مورد نظر در اينجا، معناي خاصي دارد و تنها در بر گيرنده اموري است كه حاكي از وجود نوعي توانايي و كمال براي مفسر در بعد بينش يا گرايش مي باشد و شامل ديگر مجموعه هاي ياد شده نمي گردد. در فصول گذشته يادآور شديم كه رعايت نكردن اصول و قواعد تفسير، بي توجهي و استفاده نكردن از منابع معتبر تفسير و فرا نگرفتن علوم مورد نياز مفسر، سبب خطاي در تفسير و بي اعتباري آن مي شود. در اين فصل در صدصد بيان آنيم كه علاوه بر امور ياد شده، مفسر بايد داراي ويژگيها و شرايطيباشد كه رعايت آنها نيز سبب مي شود تا خطاي وي در تفسير كاهش يابد. پيش از پرداختن به بيان شرايط و ويژگيهاي مفسر، ذكر دو نكته ضروري به نظر مي رسد: الف) ويژگيهاي روحي مفسر گاه ذاتي و غيراكتسابي است، مانند استعداد فو ق العاده و سرعت انتقال و گاه اكتسابي است مانند ملكه استنباط و تقوا. در ويژگيهاي غيراكتسابي، نقش اصلي را جنبه غيراكتسابي آن به عهده دارد هر چند اين ويژگي ها به طور ارادي قابل تقويت و تضعيف است. ويژگيهاي اكتسابي، هم در اصل پيدايش و هم از حيثيت تقويت و تضعيف، وابسته به تلاش مفسر است و به هر ميزان كه تلاش بيشتري در اين زمينه صورت پذيرد، توانمندي افزونتري در تفسير حاصل مي شود. همچنني گاه ويژگيهاي اكتسابي نوعي آگاهي است؛ مانند بينش صحيح اعتقادي، و گاه مانند تقوا و ايمان، از مقوله گرايشهاي اكتسابي است، چنان كه گاهي نيز از امور زمينمه ساز براي دستيابي به آگاهي است؛ مانند ذهن كنجكاور و آكنده از پرسش داشتن، و گاه از مقوله هنر و مهارت است؛ مانند ملكه استنباط، و مهارت در رعايت قواعد تفسير. اين بحث ا نواع مختلف اين شرايط را در بر مي گيرد. ب) برخي از شرايط و ويژگيهاي مفسر، در صحت و اعتبار تفسير مؤثر است، به گونه اي كه فقدان آن سبب خطاي در تفسير مي شود، مانند علوم مورد نياز و آزاد انديشي، و برخي از ويژگيها سبب كمال و باروري بيشتر تفسير است؛ مانند برخورداري از ذهن پر سؤال، تقوا و خلوص نيت. در اين فصل به بررسي اين دو دسته از شرايط مي پردازيم. شرايط مؤثر در اعتبار تفسير تسلط و حضور ذهن نسبت به پيش فهم هاي تفسير چنان كه قبلاً اشاره شد، مفسر بايد در مورد مباني و قواعد موضع گيري مستند و مستدل داشته باشد و از علوم مؤثر در تفسير و منابع اوليه تفسير، آگاهي كافي داشته باشد. هر گونه تفسير، به ويژه در بخش مهمي از معارف قرآني، وابسته به آن موضع گيري و اين آگاهي است و بدون احراز شرايط و اوصاف ياد شده، تفسير به رونويسي و تقليد صرف از تفاسير ديگر مبدل مي شود و يا سر از تفسير به رأي در مي آورد. ملکه استنباط قواعد، مباني علوم و منابعي که آگاهي از آنها و به کار گيري دقيق هر يک براي مفسر ضرورت دارد، امور متعدد و متنوعي است که صرف آگاهي از آنها براي دستيابي دقيق به مفاهيم و معارف قرآن کفايت نمي کند، بلکه مفسر بايد با ممارست فراوان در استخراج معارف‌ قرآن و به کارگيري امور ياد شده، اين آگاهي را به يک مهارت تبديل کرده و به شکل ملکه و حالت نفساني در آورد، به گونه اي که براي وي به کارگيري امور ياد شده به آساني و با کمال دقت ميسر گردد. همان طور که مفسر فاقد علوم و آگاهي هاي ياد شده و يا قدرت استنباط، فقط مي تواند گزارشکر آراء ديگران باشد و در هر موردي که خود اظهار نظر کند،‌ از خطر تفسير به رأي مصون نخواهد بود، کسي که قدرت استنباط او در حد مهارت و ملکه نفساني نباشد نيز امکان غفلت از به کارگيري قواعد و اصول تفسير را خواهد داشت و نتيجا در اين صورت نيز در استفاده شايسته از علوم مورد نياز و انتخاب منابع معتبر در معرض خطا و لغزش خواهد بود. و در نهايت، زمينه خطاي در تفسير براي او فراهم است. دستاورد مهم مهارت در تفسير عبارت است از اشراف بر مواضع خطا، شناخت آيات محکم و آگاهي از اصول حاکم بر معارف‌ قرآن. اموري که در کاهش خطا در تفسير و فهم دقيق و هماهنگ از آيات شريفه، نقش به سزايي دارد. آنچه زمخشري در مقدمه تفسير کشاف به عنوان يکي از شرايط مفسر آورده است، مبني بر آنکه مفسر بايد «کثير المطالعه و طويل المراجعه» (پر مطالعه و داراي مراجعه مستمر و طولاني به منابع مربوط) باشد، در واقع ناظر به زمينه هاي پيدايش مهارت و ملکه استنباط است. آگاهي و اعتقاد به جهان بيني قرآن بيانات قرآن مجيد، براساس مباني خاص و منطبق با جهان بيني واقع گرايانه ارائه شده است و معارف آن بر مباني مزبور مبتني بوده و با آن هماهنگ است. در واقع، آن مباني مانند روح واحدي در پيکره معارف قرآن حضور و ظهور دارد. از اين رو، کسي که از آن مباني آگاه نباشد، در فهم اين معارف و انتقال از الفاظ آيات کريمه به آنها دچار خطا خواهد شد. هم چنين عدم ايمان به اين اصول، فهم دقيق و انتقال به ظرايف و ريزه کاري هاي مفاهيم قرآن را با مشکل مواجه مي کند. اين مشکل به ويژه در مواردي رخ مي دهد که قرآن مجيد به بيان جنبه هاي رفتاري پيامبران و مؤمنان و توصيف و تحليل آن مي پردازد. صاحب نظران علوم انساني براين نکته تأکيد دارند که براي فهم صحيح رفتار انسان ها، صرف آگاهي از معتقدات و فرهنگ انسان ها کفايت نمي کند، بلکه محقق بايد آن رفتارها را در خود درک و هضم کند، اگر ما مي توانيم درک کنيم که دادخواهي و سخنان پرخاشگرانه يک انسان ستم ديده چه معنايي دارد، براي آن است که خود نيز در شرايطي به نحوي مورد ستم واقع شده ايم. همان گونه که فهم رفتار يک فرد،‌ منوط به يافتن آن حالت در خويشتن است، در فهم توصيف آن رفتارها و حالت ها نيز، اعتقاد صحيح و ايمان به آن مباني- که اين رفتارها و حالت هاي نقل شده برخاسته از آن است- بدون شک مؤثر است. بر همين اساس، جمعي از پژوهشگران علوم قرآني و مفسران نيز براين نکته تأکيد کرده اند که مفسر بايد از ايمان و اعتقاد صحيح برخوردار باشد. ضروريات اين شرط، از روايت ذيل به خوبي هويداست: «انما القرآن امثال لقوم يعلمون دون غيرهم و لقوم يتلونه حق تلاوته و هم الذين يومنون به و يعرفونه و اما غيرهم فما اشد اشکاله عليهم؛ همانا قرآن توصيف هايي است براي اهل معرفت و نه ديگران؛ [يعني] براي آنان که قرآن را چنان که شايسته آن است، تلاوت مي کنند و آنان کساني هستند که بدان ايمان دارند و کاملا آن را مي شناسند، ولي کساني که چنين نيستند، فهم قرآن بر آنان بسيار مشکل است». (مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 92، ص 100) در آنچه که برخي از پژوهشگران علوم قرآني با عنوان «آگاهي از ابواب سر» از آن نام برده و مقولاتي از قبيل توکل، اخلاص و ديگر حالات رواني و اخلاقي را به عنوان موارد آن ذکر کرده اند، نيز از همين باب است و مشابه چنين تبييني در مورد آنها نيز مطرح است. بي طرفي علمي در فهم هر متني، هدف آن است که بدانيم گوينده سخن چه چيزي را مد نظر داشته است و اين هدف، مفسر متن را از جهاني محدود مي کند: در اين راستا، وي نمي تواند آرا و انديشه هاي خود و خواست هاي فردي و گروهي را در تفسير دخالت دهد و تحليل هاي خود را به حساب مفاد و مراد از متن بگذارد. البته ذهني پر سؤال داشتن، که به عنوان يکي ديگر از شرايط مفسر ذکر خواهد شد، مسأله ديگري است که با اين شرط منافات ندارد. در آن شرط، سخن بر سر موضوع ها و سؤال است و در اين شرط، سخن بر سر پاسخ ها و محمولهاست. بي طرفي عملي در هر تحقيقي ضرورت دارد؛ خواه آن تحقيق در زمينه کشف قوانين طبيعي و انساني باشد و خواه در نايل شدن به فهم و درک سخن يا نوشته اي؛ ولي در خصوص قرآن، به لحاظ پيامدهاي ارزشي آن، مسأله بسيار حساس تر است. روايات فراواني هم که از تفسير به رأي نکوهش مي کند، ناظر به همين نکته است. به طور کلي، ‌عدم رعايت بي طرفي علمي، گاه در قالب حاکميت بخشيدن به تمايلات فردي و گروهي بر قرآن و تفسير آيات، گاه در اثر مرعوب ديدگاه ديگران شدن و جرأت اقدام براي فهم نوين براساس قواعد را به خود ندادن و از نوآوري و فهم جديد و نکات بيشتر پرهيز کردن است. البته چنان که در فصول پيشين گذشت، حاکميت قواعد مسلم عقلي، قواعد محاوره عقلايي و اصول کلي برگرفته از خود قرآن، با بي طرفي علمي کاملا سازگار بوده، بلکه دخالت دادن آنها ضرورت دارد. شرايط کمال و باروري تفسير توانمندي فکري و صفاي باطني بررسي هاي تجربي ديني بر اين نکته تاکيد دارند که افراد انسان از لحاظ توانمندي فکري و ذهني يکسان نيستند؛ بهره هوشي، سرعت انتقال، قدرت استنتاج، نوآوري، ميزان حافظه و نظاير آن در افراد مختلف، درجات متفاوتي دارد. عده اي در مرحله بسيار بالايي قرار دارند که از آن به نبوغ تعبير مي شود. جمعي فروتر از حد متعارف اند و اکثريت افراد در حد ميانه قرار دارند. هر چند همه انسان ها از حداقل اين استعدادها که شرط تکليف و ستايش و سرزنش و پاداش و کيفر است،‌ برخورداند و نيز اين استعدادها قابل تقويت و تضعيف است، ولي تفاوت افراد در برخورداري از آن، مسلم و تأثيري که شدت و ضعف برخورداري از اين استعدادها در فهم دقيق تر و کامل تر هر متني و از جمله فهم قرآن دارد، غيرقابل ترديد است. افزون بر نقشي که اين استعدادها در فهم قرآن دارد، براساس بيانات ديني، اخلاص و تلاش در راه خدا و به تبع آن، عنايات الهي نيز فهم کامل تري از قرآن را به ارمغان مي آورد و اين نيز در افراد متفاوت است. بنابراين، عنايت ويژه خدا که بر اثر اخلاص و تلاش در راه خدا حاصل مي شود نيز در فهم کامل تر آيات مؤثر مي باشد. جهت مطالعه بيشتر ر.ک: روش شناسي تفسير قرآن، علي اکبر باباي، غلامعلي عزيزي کيا، مجتبي روحاني راد، زير نظر محمود رجبي،‌تهران، 1379، پژوهشکده حوزه و دانشگاه و سمت
بديهي است تفسير هر متني بويژه متني که از ابعاد گوناگون داراي اعجاز است،کار هر کسي نيست ونياز به مقدمات دارد،ولي از سوي ديگر قرآن کريم کتاب عمل است وعموم مردم سطوحي از آنرا مي فهمند وکساني که عمري را در انس با قرآن سپري کرده اندوبا زبان او آشنا هستند قادرند که پرده از ابهامات آن بر دارند ومفسران با استمداد از بيانات ائمه عليهم السلام وعلوم ديگري که کسب کرده اندبه تفسير قرآن مبادرت مي ورزند وهر کدام بر طبق ظرفيت خود ،حقائقي را آشکار نموده وبه مردم عرضه مي نمايند

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .