هدایت و عزت وذلت وگمراهی

«فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ»؛ فاطر (35)، آيه 8.؛ «خداست كه هر را كه بخواهد گمراه مى كند و هر كه را بخواهد، هدايت مى كند؛ پس مبادا به سبب حسرت هاى (-(گوناگون براى هدايت آنان )-) جانت (-(از كف )-)برود. قطعاً خدا به آن چه مى كنند، داناست».
در اين باره، جواب هاى متعددى وجود دارد كه برخى عبارتند از:
1. گمراه كردن از سوى خدا، به معناى واگذار كردن انسان گناهكار به حال خودش است؛ نه اين كه خداوند، كسى را گمراه كند؛ به طور مثال، بچه اى كه لج بازى مى كند، پدر و مادر دست او را رها مى كنند و همين قدر كه او را رها مى كنند، بچه يك مقدار كه راه مى رود، مى افتد و يا از چاله و جوى نمى تواند بپرد و يا راه را گم مى كند. رابطه انسان ها با خداوند نيز اين طور است و هميشه انسان ها به كمك و لطف خداوند، نياز دارند. حال اگر برخى انسان ها، به گناه و خطا آلوده شدند و از لطف و مهلت الهى، سوء استفاده كردند، خداوند، آنها را به حال خودشان واگذار مى كند و همين قدر كه به آنها كمك و لطف نكند، آنها به بيچارگى و گمراهى كشيده مى شوند؛ مانند پدر يا مادرى كه دست فرزندش را رها كند و آن فرزند به گرفتارى هاى فراوان مبتلا گردد؛ بدون اين كه نيازى باشد بچه را در چاله و جوى هل دهند. گمراه كردن از سوى خدا نيز به همين معناست كه آنها را رها مى كند؛ نه اين كه آنها را گمراه مى سازد؛ چون از سوى خدا جز خوبى، چيزى صادر نمى شود.
علامه طباطبائى(ره) در اين باره مى فرمايد: «خداوند متعال براى انسان ها، دو نوع هدايت و يك نوع گمراهى دارد؛ يك هدايت عام دارد براى همه ما كه رسول و كتاب را براى همه انسان ها فرستاده است و همگان را از عقل و فطرت، بهره مند ساخته است. اين، همان هدايت عام براى همه انسان هاست. يك هدايت خاص نيز براى متقيان و اوليا دارد كه نمى گذارد كج بروند؛ بلكه دستگيرى شان مى كند كه از آن به هدايت پاداشى نيز ياد شده است؛ يعنى كسانى كه به هدايت عام الهى پاسخ مثبت داده اند و رعايت تقوا و حجت الهى را داشته اند، خداوند، آنها را از لطف و هدايت ويژه اى نيز بهره مند مى سازد؛ اما گمراهى و ضلالت عام، از سوى خداوند نيست؛ يعنى اين گونه نيست كه خداوند، شرايط گمراهى همه مردم را فراهم كند؛ اما گمراهى براى گروهى خاص از سوى خدا وجود دارد؛ به اين معنا كه اگر كسى بدى كرد، به واسطه كار بدش، خدا او را به حال خودش وا مى گذارد؛ مجبور به گناهش نمى كند؛ بلكه اسباب هدايت را نيز فراهم مى نمايد؛ اما چون شخص گناهكار به خطاى خودش ادامه داده است، خداوند او را به خودش واگذارش مى نمايد. بنابراين، اگر خداوند كسى را گمراه مى كند، به واسطه سوء اختيار خود انسان است؛ يعنى چون بد اختيار كرده است، به حال خودش واگذارش مى كند؛ اما اگر خوب اختيار كرده بود، خداوند، هدايت خاص مى كرد».
2. استاد جوادى آملى پس از آن كه ديدگاه علامه طباطبائى را بيان مى كند، در ادامه مى فرمايد: عبارت «يُضل مَن يشاء»، دلالت دارد كسانى كه بدى كرده اند و پس از مهلت الهى همچنان اصرار به ظلم و بدى دارند، اينان سزاوار تنبيه اند و خداوند، اينان را به ورطه گمراهى و سقوط مى كشاند كه در اصطلاح، «اضلال كيفرى» گفته مى شود؛ يعنى كسانى كه شايستگى و لياقت بهره مندى از ولايت الهى را ندارند، خداوند، شيطان را بر آنها مسلط مى كند و آنان را رسوا و گرفتار مى سازد؛ چنان كه در قرآن مى خوانيم: «اِنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا»؛ مريم(19)، آيه 83.؛ «ما شيطان ها را بر كافران گماشته ايم؛ تا آنان را تحريك و دگرگون كنند».
بنابراين، نسبت به كسانى كه به طور عمدى كافرند و اصرار بر ادامه گناه دارند، تنها واگذاردن به حال خودشان نيست؛ بلكه خداوند، آنها را در گرفتارى ها غوطه ور مى سازد.
3. منظور از گمراه كردن از سوى خداوند، اين است كه هر گناهى كه از ما سر بزند، مى توانيم به خدا نيز نسبت دهيم؛ چون قدرت گناه را خدا داده، زيرا مى توانيم هم دروغ بگوييم و هم راست؛ چون مختاريم و خداوند است كه ما را مختار خلق كرده، پس نسبت دادن به او، صحيح است؛ چنان كه درباره مرگ، گاهى خداوند مى فرمايد: «ملك الموت»، جان شما را مى گيرد و گاهى مى فرمايد: ملائك و گاهى مى فرمايد: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ». چه كسى به عزرائيل، اين قدرت و اختيار را داده؟ خدا. پس هم صحيح است بگوييم: عزرائيل جان او را گرفت و هم صحيح است بگوييم: خداوند جان او را گرفت.
حال اگر من كارى كنم و خداوند در آن به طور مستقيم دخالت داشته باشد و اجبار مستقيم باشد، اين، جبر است و جهنم رفتنم، قبيح است؛ اما اگر فقط در همين حد باشد كه خداوند چون مرا مختار آفريد، مى توانم بگويم: خدا اين كار را كرد، بديهى است كه خداوند، مقصر نيست؛ به طور مثال، اگر بچه كار بد مى كند، مى شود گفت: پدر اين كار را كرده، چون اصل وجود فرزند، از پدر است و گاهى هم كه لعنت مى فرستند، مى گويند: بر پدرش لعنت يا صلوات؛ چون پدر در اصل وجودش، دخيل بود و نسبت دادن به سبب بالاتر، صحيح است.
البته اگر پدر در تربيت كوتاهى نكرده باشد و به كار بد فرزند، راضى نباشد، نبايد كار بد فرزند را به پدر انتساب داد. نسبت به خدا نيز اين چنين است و در نتيجه، مى توان گفت كه بنابر مشيت و اراده عمومى خداوند، افعال به خداوند انتساب دارند؛ اما برخى كارها مورد دستور و رضايت خداوند نيز مى باشند؛ مثل واجبات و مستحبات و برخى كارها حتى مورد نكوهش و سرزنش خداوند هستند؛ مانند محرمات و مكروهات.
بنابراين، از يك سو به عنوان مشيت عمومى و نظام عمومى جهان، همه خيرها و شرها به خداوند انتساب دارند؛ چنان كه در قرآن مجيد مى خوانيم: «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً»؛ «و اگر (-(پيشامد)-) خوبى به آنان برسد، مى گويند: «اين از جانب خداست؛ و چون صدمه اى به ايشان برسد، مى گويند: اين از طرف توست. بگو: همه از جانب خداست. (-(آخر)-) اين قوم را چه شده است كه نمى خواهند سخنى را (-(درست )-) دريابند». نساء(4)، آيه 78.
از سوى ديگر، از آن جا كه خداوند تنها به خير و خوبى دستور مى دهد و تنها به خوبى ها رضايت دارد، سزاوار است كه تنها خوبى ها به خداوند نسبت داده شوند و بدى ها به خود انسان نسبت داده شوند؛ زيرا سبب و منشأ بدى، خود انسان خطاكار مى باشد و به همين جهت در آيه بعد مى خوانيم: «ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ»؛ همان، آيه 79.؛ «هر چه از خوبى ها به تو مى رسد، از جانب خداست و آن چه از بدى به تو مى رسد، از خود توست».
بنابراين، اگر در برخى آيات، گمراه شدن يا جهنمى شدن برخى انسان هاى خطاكار و يا تبهكار به خداوند نسبت داده شده، به جهت آن است كه آنها به سوء اختيار خود، راه كژى و انحراف را در پيش گرفته اند و اراده خداوند بر اين قرار گرفته كه كسانى كه شايستگى و لياقت ولايت خدا را ندارند، از طريق شيطان و وسوسه ها، گمراه شوند و از آن جا كه در جهت بهشتى شدن تلاش نكرده اند، بلكه به طور عمد و با جسارت، راه انحراف را در پيش گرفته اند، به جهنم وارد گردند.
بهترين دليل بر اين كه اين گونه آيات، با اختيار انسان منافات ندارد، بلكه هدايت و گمراهى، نتيجه عملكرد خود انسان مى باشد، اين است كه در پايان آيه آمده است: «إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ»؛ «خداوند به آن چه انجام مى دهند، آگاه است».

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <br><a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .