معجزه بودن قرآن

قرآن از جهاتى گوناگون، اعجاز دارد و معجزه‏اى جاويد و زنده است؛ يعنى، در همه زمان‏ها، ديگران از آوردن مثل آن عاجز و ناتوانند. از اين رو قرآن تمام انديشمندان و فرزانگان بشرى را، به تحدى و چالش فراخوانده است.
يک - هر چند واژه معجزه در قرآن کريم نيامده ولي به جاي آن کلمه «آيه» به کار برده شده است.
دو - آيه در لغت به معناي علامت و نشانه مي باشد؛ خواه نشانه اي حسي يا چيز چشمگيري که روي انسان را به خود مي کشاند و خواه نشانه اي عقلي که انديشه او را به کام خود فرو مي برد.
سه - در آينه قرآن، همه پديده هاي جهان، آيات الهي اند؛ يعني درنگ در آنها، انسان را به خداوند متعال و ويژگي هاي او، همچون علم، قدرت، حکمت، عظمت و... متوجه مي کند.
به ديگر سخن، کساني که بينايي کافي و بصيرت باطني داشته باشند، وراي اين جلوه ها، متجلي و صاحب جلوه را مي بيند، ولي چنين چشمي براي همه نيست. امام علي(ع) در اين باره مي فرمايند: «ما رأيت شيئا الا و رأيت الله قبله؛ هيچ چيز را نديدم مگر آن که پيش از آن، خدا را ديدم» (محمد تقي مصباح يزدي، راه و راهنماشناسي، ص 74 ، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1382).
چهار - در قرآن کريم افزون بر آن که به دليل راهبرد به پروردگار جهان، به همه پديده هاي جوي و کيهاني، آيه گفته شده [يوسف/ 105 - انبيا/ 32 - يس/ 33 ، 37 ، 41 و...] سخناني را که خداوند متعال به پيامبران وحي فرموده نيز آيه مي نامد؛ زيرا کلام، نشانه گوينده است: «تلک آيات الله نتلوها عليک بالحق؛ اين ها آيات خداست که به حق بر تو فرو مي خوانيم» (بقره / 252 - آل عمران / 108).
از اين آيه و آيات مشابه آن [آل عمران / 7 - يوسف / 1 - شعرا / 2 - قصص 2 و...] فهميده مي شود که مراد از «آيه» پديده هاي تکويني نمي باشد بلکه چيزي تلاوت کردني است. از اين رو، آيات قرآن در رديف ساير معجزه هاي الهي قرار داشته و همچون آنها بر آن، آيه گفته شده است؛ از سوي ديگر از آنجا که اصل داده شدن معجزه به پيامبران، براي اتمام حجت بود، قرآن کريم نيز چنين جايگاهي را به خود اختصاص داده است.
پنج - راه هاي بسياري وجود دارد که معجزه بودن قرآن از آنها فهم پذير است. به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف) مبارزه طلبي قرآن در آوردن مشابه آن: موارد زيادي در قرآن مي باشد که ادعا مي فرمايد کسي مانند آن را نمي تواند بياورد. در اين کتاب الهي، ادعاي آوردن چنين کتابي از سوي برخي بيان شده است: «و اذا تتلي عليهم آياتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطير الاولين؛ چون آيات ما بر آنان خوانده شد، گفتند: شنيديم و اگر بخواهيم همانند آن مي گوييم، اين چيزي جز افسانه هاي پيشينيان نيست» (انفال، آيه 31).
آنگاه قرآن کريم با واکنشي استوار و نيرومند، انجام چنين کاري را ناشدني مي شناساند: «قل لئن اجتمعت الانس والجن علي ان يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله ولوکان بعضهم لبعض ظهيرا؛ بگو اگر جن و انس گرد هم آيند تا همانند اين قرآن را بياورند، نمي توانند؛ هر چند که يکديگر را ياري دهند» (اسراء، آيه 88).
اين دسته از آيات در قرآن کريم فراوانند [طور/ 34 - هود / 13 - بقره / 24 و 23 و...]. رساترين گويش در اين باره در آيه هاي 23 و 24 سوره مبارک بقره آمده است؛ چرا که در آنها قرآن کريم به اين اندازه بسنده نمي کند که اگر حق با شماست، پس مشابه قرآن بياوريد؛ بلکه پس از واداشتن و تشويق آنان به انجام حتمي اين کار، با زبان تهديد مي گويد، اين که تنها نپذيريد و مثلا بگوييد: مي توانيم بياوريم ولي، چنين نمي کنيم کافي نيست، بلکه يا بايد اثبات کنيد که اين کلام، سخن خدا نيست و يا اگر اثبات نکرديد بايد بپذيريد. حال، چنان چه نه اثبات کرديد و نه پذيرفتيد، بدانيد که سرانجام وخيمي داشته و کيفر ابدي الهي پيش روي شماست. هر عاقلي در برابر چنين رويکردي از قرآن، تحت تأثير قرار مي گيرد، زيرا اگر وجدان بيداري دارد، بايد در برابر آن، پاسخ قانع کننده اي براي خود بيابد؛ يا بايد آيه اي مشابه آن بياورد تا آشکار شود اين، کلام خدا نيست و يا دست کم براي خودش دليل داشته باشد و يا بپذيرد که کلام خداست.
يادآوري اين نکته بايستني مي باشد که بيان قرآن اين است که خود قرآن معجزه مي باشد و کسي نمي تواند مثلش را بياورد، نه آن که خدا نمي گذارد.
قرآن در سطحي از بلاغت قرار گرفته که نيروي انسان هاي عادي که به تأييدات الهي مؤيد نباشند، براي رسيدن به آن، کافي نيست. پس اگر کسي بتواند کتابي و يا سوره اي مانند قرآن بياورد، نشانه اين است که از سوي غيب و خدا تأييد شده پس خود قرآن معجزه است.
ب ) کران ناپذيري خداوند و چيرگي او بر همه جهات وجودي انسان: بلاغت، تنها به اين نمي باشد که الفاظ از لحاظ زيبايي و شيوايي ارزيابي شوند بلکه افزون بر اين، هدف گوينده و حال شنونده نيز بايد در نظر گرفته شود. چون خداي متعال هدفش را بهتر از همه شناخته و حال بندگانش را هم بهتر از همه مي داند، از اين رو احاطه او بر ترکيبات لفظ نيز از همه بيشتر مي باشد، پس اوست که مي تواند هدف خود را بر پايه مقتضاي حال، به بهترين روي بيان کند. اما ديگران به دليل نداشتن چنين احاطه اي، نمي دانند چه نکته هايي را بايد دقيقا رعايت کرده، چگونه حال همه مخاطبان را در نظر بگيرند و بالاخره براساس چنين فرمول پيچيده اي سخن بگويند. راز اين که کسي نمي تواند مانند قرآن را بياورد نيز همين مي باشد. زيرا انسان هر اندازه بخواهد نکته هاي گوناگوني را در نظر بگيرد، بالاخره ذهنش محدود است، از اين رو تنها به يک يا چند مطلب خاص روي مي آورد.
از سوي ديگر، چون تفاوت هاي کيفي در کمال و امور معنوي، سنجش پذير نبوده و آنها را با عدد نمي توان نشان داد، از اين رو قرآن نيز در تعيين برتري آيات خود از نظر شيوايي سخن، از عدد استفاده نکرده و تنها از ناتواني در آوردن مانند آن، سخن گفته است. بدين سان، يکي از چهره هاي اعجاز قرآن، همين بلاغت مي باشد و شاهدش هم آن است که با همه انگيزه هايي که براي اين کار بوده، کسي نتوانسته است مانندش را بياورد و لطف قضيه در اين مي باشد که به ما نگفته اند: شما ارزيابي کنيد که قرآ ن چقدر بهتر است، بلکه گفته اند اگر مي توانيد مثلش را بياوريد وگرنه اگر ارزيابيش را به عهده ما مي گذاشتند، هيچ گاه به انجام آن توانمند نبوديم. ما تنها همين اندازه مي توانيم بفهميم که نمي شود مانند آن را آورده حتي همين اندازه را هم بايد خبرگان و کارشناسان تشخيص دهند.
ج ) دگرگوني ناپذير بودن: از آن جا که انسان، مانند همه موجودات مادي همواره در اين عالم در حال دگرگوني مي باشد، در نتيجه چيزهايي را ياد مي گيرد که پيش از آن نمي دانسته است؛ وانگهي حالت هايي مانند شادي و غم در سخن او تأثير مي گذارد، از اين رو يک فرد نمي تواند در طول عمر خود، آنچنان سخن بگويد که همه آن از نظر رسايي، يکنواخت باشد. اين، در حالي است که قرآن، در اثناء بيست و سه سال زندگي پيامبر که مانند هر انسان ديگري، فراز و فرودهاي فراواني همچون سختي، پيروزي، شکست، فقر، غني، بيماري و... را در بر داشت، از نظر بلاغت، يکنواخت سخن گفته است. به ويژگي ياد شده در قرآن کريم اشاره شده است: «افلا يتدبرون القرآن ولوکان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا کثيرا؛ آيا در قرآن نمي انديشند که اگر از سوي کسي جز خدا بود، در آن اختلاف بسيار مي يافتند» (نساء، آيه 82).
د ) امي بودن پيامبر(ص): اين که قرآن کريم از کسي آورده مي شود که درس نخوانده و با دانشمندان سر و کاري نداشته است، آشکار مي شود که اين کار، کاري ناگهاني و الهي است: «و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب ولا تخطه بمينک اذا لارتاب المبطلون؛ تو پيش از فرو فرستاده شدن قرآن، هيچ کتابي را نمي خواندي و به دست خويش هيچ کتابي نمي نوشت. اگر چنان بود، اهل باطل به شک افتاده بودند» (عنکبوت، آيه 48).
بدين سان، کساني که در صدد ابطال ادعاي پيامبر(ص) بودند، از اين نظر دستاويزي نداشتند.
ه ) فراگير بودن آموزه هاي قرآن : در همه زمينه هاي مورد نياز بشر در زندگي، همچون ؛ عقايد، سياست، اقتصاد، اخلاق، فنون نظامي و...، بيان مطالب علمي، خبرهاي غيبي (روم، 4 - 2 / آل عمران، 44 / فتح، 27 و...) از چهره هاي ديگر اعجاز قرآن است که به دليل رعايت اختصار، از توضيح آنها چشم پوشي شد.
شش - با رويکرد به جنبه هاي پيش گفته که معجزه بودن قرآن کريم را ثابت مي کند، اين کتاب را در رديف کارهاي فراتر از توانمندي هاي بشر قرار مي دهد، از اين رو ديگر نه شعر شاعران را ياراي رويارويي با جنبه فصاحت و بلاغت آن مي باشد، نه رؤياي صادقانه آدم هاي پاک در رديف اخبار بلند غيبي قرآن قرار مي گيرد، نه مکاشفات عارفان به پاي آموزه هاي ربوبي آن مي رسد و بالاخره نه عرفان را توان برابري با جنبه اعجاز علمي آن است و اين همه، با ريزبيني در مطالب يادآوري شده به هنگام بررسي جنبه هاي اعجاز قرآن، شدني است. جنبه هاي علمي ياد شده داراي آن چنان پشتوانه نيرومندي مي باشند که امام صادق(ع) در سخن، هرگونه ترديد و گمانه زني هاي شک آلود را درباره قرآن، دروغ شناسانده است: «کل زغم في القرآن کذب؛ هرگونه گمان ناروا درباره قرآن، دروغ مي باشد» (اصول کافي، ج 2، ص 342، دار صعب).
هفت - افزون بر توجه به بررسي هاي علمي جنبه هاي اعجاز قرآن، همراهي و پيوستگي با قرآن از ديگر راهکارهاي هرگونه شبهه زدايي درباره اين کتاب الهي است، خواندن دنباله دار و همراه با انديشه ورزي در مفاهيم قرآن به جان انسان، آن چنان طراوتي مي بخشد که نه تنها از هم نشيني آن دلزده وخسته نمي شود، بلکه بريدن اين پيوند براي او جانکاه و رنج آور است. انس با قرآن از چنان ارزش والايي برخوردار مي باشد که امام صادق(ع) اين گونه کسان را جز پيامبران، در رديف برترين انسان ها برشمرده است: «ان اهل القرآن في اعلي درجه من الادميين ما خلا النبيين ولامرسلين فلا تستضعفوا اهل القرآن حقوقهم فان لهم من الله العزيز الجبار لمکانا عليا؛ به درستي که اهل قرآن در برترين رتبه از انسان ها جاي دارند، جز پيامبران و رسولان، پس، حقوق آنان را کوچک نشماريد چرا که آنان نزد خداوند جايگاهي بس بلند مرتبه دارند» (همان، ص 603).
امام علي(ع) نيز در اين باره مي فرمايند: «انتفعوا ببيان الله، واتعظوا بمواعظ الله، واقبلوا نصيحه الله، فان الله قد اعذر اليکم بالجليه، واتخذ عليکم الحجه، و بين لکم محابه الاعمال و مکارهه منها، لتتبعوا هذه و تجتنبوا هذه؛ از گفتار خداوند سود بريد، از نصايح او پند گيرد و بدان رو آوريد، زيرا خداوند سبب هاي کيفر خود را آشکارا بيان کرده و حجت را بر شما تمام نموده است. رفتارهاي شايسته و ناروا را بيان کرده تا از گونه نخست، دنباله روي و از گروه دوم، دوري نماييد» (نهج البلاغه، خ 176 ، 183، 193 و...).
بعضى از جنبه‏هاى اعجاز قرآن عبارت است از:

1. اعجاز ادبى و موسيقيايى‏
قرآن از جهت اعجاز ادبى، برجسته‏ترين اديبان عرب را شگفت‏زده ساخته است تا آنجا كه سرسخت‏ترين دشمنان پيامبرصلى الله عليه وآله (مانند وليد)، بر اسلوب زيبا، تركيب بديع و آهنگ بى‏نظير آن اعتراف كرده و نفوذ كلام قرآن را سحرآميز خوانده‏اند.
پروفسور دورمان آمريكايى مى‏نويسد: «قرآن لفظ به لفظ به وسيله جبرئيل، بر حضرت محمدصلى الله عليه وآله وسلم وحى شده و هر يك از الفاظ آن كامل و تمام است. قرآن معجزه‏اى جاويد و شاهد بر صدق ادعاى محمد رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم است. قسمتى از جنبه اعجاز آن، مربوط به سبك و اسلوب انشاى آن است و اين سبك و اسلوب، به قدرى كامل و عظيم و باشكوه است كه نه انسان و نه پريان، نمى‏توانند كوچك‏ترين سوره‏اى نظير آن را بياورند»نصراللَّه نيك بين، اسلام از ديدگاه دانشمندان غرب، (دورود، سيمان وفارسيت، بى‏تا)، ص 48 ؛ به نقل از اسلام و غرب، ص 106..
پروفسور ا.گيوم‏A. Guollavome مى‏گويد: «قرآن با آهنگ زيباى مخصوص، داراى موسيقى دلنوازى است كه گوش را مى‏نوازد. عده كثيرى از مسيحيان‏عرب زبان، سبك قرآن را ستوده‏اند. از ميان شرق‏شناسان كسانى كه به زبان و ادبيات عرب آشنايى دارند، فصاحت و لطف و ظرافت شيوه قرآن‏را مى‏ستايند.
زمانى كه قرآن را تلاوت كنند، جذابيت خاص آن، بى‏اختيار شنونده را به سوى خود مى‏كشد و اين حلاوت و موسيقى دلنشين بود كه فرياد سرزنش كنندگان را خاموش كرد و به كالبد شريعت پيامبر اسلام،روح دميد و آن را غيرقابل تقليد گردانيد. در پهنه نظم، نثر و ادبيات پردامنه عرب، كتابى به فصاحت، بلاغت،
بلندپايگى و پرمايگى قرآن نمى‏شناسيم و اثرى نيست كه بتوان آن را با قرآن مقايسه كرد. تأثير عميق‏آيات قرآن بر عرب و غير عرب، آن چنان است كه عنان اختيار از كف مى‏دهند»
The Quran Interpreted, A. J. Arberry, New York. 4791, v.2.p.01.(ق:) عبدالكريم بى‏آزار شيرازى، ترجمه تصوير و تفسيرى
آهنگين سوره فاتحه و توحيد، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم 1374).

نولدكه آلمانى در كتاب تاريخ قرآن مى‏نويسد: «كلمات قرآن آن چنان خوب و به هم پيوسته است كه شنيدنش، با آن هماهنگى و روانى، گويى نغمه فرشتگان است؛ مؤمنان را به شور مى‏آورد و قلب آنان را مالامال از وجد و شعف مى‏گرداند».Geschichte Des Quran. Neeldke. p.65.
بارتلمى سنت هيلر دانشمند فرانسوى نيز در كتاب محمد و قرآن مى‏نويسد: «قرآن كتابى است بى‏همتا كه زيبايى ظاهرى و عظمت معنوى آن برابر است. استحكام الفاظ، انسجام كلمات و تازگى افكار در سبك نو ظهور آن، چنان جلوه‏گر است كه پيش از آنكه خردها تسخير معانى آن گردند، دل‏ها تسليم آن مى‏شوند. در ميان پيامبران هيچ كس، مانند پيامبر اسلام نتوانسته است اين همه نفوذ كلام داشته باشد.
قرآن با سبك خاص خود، هم سرود مذهبى است و هم نيايش الهى؛ هم شريعت و قوانين سياسى و حقوقى است و هم نويد بخش و هشدار دهنده؛ هم پندآموز است و هم راهنما و هدايت كننده به راه راست؛ هم بيان كننده قصه، داستان و حِكَم و امثال و... بالاخره قرآن زيباترين اثر به زبان عربى است كه در ميان كتاب‏هاى مذاهب جهان نظير ندارد. به اعتراف مسيحيان عرب زبان اين كتاب شريف، تأثير شگرفى در دل و جان شنوندگان دارد».
Mohomet et Le Quran, Hilaire, B.Saint, Paris, 5681 P.721.
جهت آگاهى بيشتر در اين زمينه نگا:
الف. مصطفى صادق رافعى، اعجاز قرآن، (تهران: بنياد قرآن، 1361)؛
ب. سيد قطب، التصوير الفنى فى القرآن؛
ج. عبدالكريم بى‏آزار شيرازى، ترجمه تصوير و تفسيرى آهنگين سوره فاتحه و توحيد، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1374).

از ديگر ابعاد اعجاز و زيبايى قرآن، نظم و هندسه و بلاغت كلام است؛ به گونه‏اى كه با كمترين لفظ، بيشترين معنا را به ذهن مخاطب منتقل مى‏كند و از هرگونه لفظ پردازى‏هاى زايد اجتناب كرده و در عين حال مراد خود را به طور كامل و رسا، به مخاطب انتقال مى‏دهد كه عظمت اين بعد از اعجاز، به گونه‏اى است كه اگر كلمه‏اى از قرآن را حذف كنيد توانا نخواهيد بود تا كلمه‏اى مترادف با آن در جمله قرار دهيد، به طورى كه مراد و آهنگ و وزن آيه را از اوج اعجازى آن خارج نسازد!!».
از ديگر ابعاد اعجاز بيانى قرآن، تصوير سازى است. قرآن در نظر برخى از دانشمندان (مثل سيد قطب)، با كِلك قلم، تصاوير زيبا، مهيج و جاندارى از موجوداتعالم هستى ارائه و بسيارى از صحنه‏ها را در مقابل چشم مخاطب ترسيم مى‏كند تا با آن تصاوير مطلب در اعماق جان مخاطب نشانده شود؛ نظير به تصوير
كشيدن و شباهت دانشمند پليد و فاسد، به سگ زبان بيرون آمده از كام، تصوير آغاز صبح به نفس زدن آن، تصوير عالم بى عمل به الاغ پر از بار كتاب و...
2. اعجاز علمى‏
رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقيانوس بى‏كرانى از دانش‏هاى‏كيهان شناختى، انسان شناختى، تاريخ، نجوم و ... است كه دانشمندان شرق و غرب را به تحقيقات زيادى واداشته و آنان را سخت به حيرت افكنده است.
در اينجا به نمونه‏هاى چندى از آيات و موضوعات علمى ذكر شده اشاره مى‏شود:
1. تركيب خاص نباتات (آيه 19، سوره حجر)؛
2. تلقيح نباتات (آيه 22، همين سوره)؛
3. قانون زوجيت و تعميم آن به عالم نباتات (آيه 3، سوره رعد)؛
4. حركت وضعى و انتقالى زمين (آيه 53، سوره طه)؛
5. وجود يك قاره ديگر غير از قاره‏هاى شناخته شده آن روز (آيه 17، سوره رحمن)؛
6. اصل كروى بودن زمين (آيه 40، سوره معارج)؛
7. ارتباط بين پديده‏هاى جوى (آيه 164، سوره بقره و آيه 5 سوره جاثيه).
در عين حال با توجه به اينكه قرآن، كتابى انسان‏ساز و هدايتگر است، تنها ممكن است در موارد خاصى به مسائل علمى اشاره كند. اين اشارات جزئى، منبع الهام براى دانشمندان است. گذشته از آن، قرآن هميشه مردم را به سير در روى زمين و مطالعه پديده‏هاى جوى، فرا خوانده و بنا بر پاره‏اى از تفاسير، امكان صعود به كرات ديگر را خبر داده است.
در اين زمينه كتاب‏ها و مقاله‏هاى بسيارى از سوى دانشمندان، در رشته‏هاى مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبيق آيات آن، با جديدترين رهيافت‏هاى دانش بشرى سخن گفته‏اند.نگا:
الف. سيد محمد حسين طباطبايى، اعجاز قرآن؛
ب. ناصر مكارم شيرازى، قرآن و آخرين پيامبر؛
ج. حسن محمد المكى العاملى، الالهيات على هدى الكتاب والسنة والعقل، محاضرات استاد جعفر سبحانى، (قم: امام صادق‏عليه السلام، 1417)، ج 3، ص 418؛
د. سيد ابوالقاسم آيةاللَّه خويى، ترجمه البيان، ج 1، ص 117.

«موريس بوكاى» Maurice Bucaille. در كتاب مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم مى‏گويد: «چگونه مى‏توان از تطبيق قرآن با جديدترين فرآورده‏هاى علمى بشر، در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نياورد!؟».موريس بوكاى، مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه: مهندس ذبيح اللَّه دبير، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1364).
او ضمن مقايسه آموزه‏هاى علمى قرآن، با تناقضات عهدين و دانش‏هاى رايج زمان نزول قرآن، مى‏گويد: «نظر به وضع معلومات در عصر محمدصلى الله عليه وآله، نمى‏توان انگاشت كه بسيارى از مطالب قرآنى - كه جنبه علمى دارد مصنوع بشرى بوده باشد. به همين جهت كاملاً به حق است كه نه تنها قرآن را بايد به عنوان يك وحى تلقى كرد؛ بلكه به علت تضمين اصالتى كه عرضه مى‏دارد ... به وحى قرآنى مقام كاملاً متمايزى مى‏دهد».همان، ص 338.
3. اعجاز در پيشگويى‏
قرآن از حوادثى در آينده خبر داده است. اين خبرها، برخى نسبت به خود قرآن است و بعضى نسبت به حوادث خارجى. بخشى، رويدادهاى مقطع خاصى از تاريخ است و بعضى مستمر و پايا. برخى زمان تحققش فرارسيده و از نظر تاريخى صدق و حقانيت قرآن را به اثبات رسانده است. در مقابل برخى ديگر مربوط به آينده بشريت است؛ مانند: حاكميت صالحان، برقرارى حكومت جهانى عدل و توحيد و تحقّق مدينه آرمانى اسلامى.
دورمان مى‏نويسد: «قسمت ديگر از اعجاز قرآن، مربوط به پيشگويى‏هايى است كه در آن مندرج است و به نحو اعجاب آورى، داراى اطلاعاتى است كه مرد درس نخوانده‏اى مانند محمدصلى الله عليه وآله وسلم، هيچ گاه قادر نبود آنها را جمع كند»نصراللَّه نيك بين، اسلام از ديدگاه دانشمندان غرب، ص 48..
به اختصار بعضى از موارد يادشده بيان مى‏شود:
3-1. تحريف ناپذيرى‏
قرآن مجيد به صراحت اعلام مى‏دارد: دست تحريف و دسيسه براى هميشه از ساحت اين كتاب مقدس - برخلاف كتاب‏هاى آسمانى پيشين كوتاه است و حفظ و عنايت الهى، همواره تضمين كننده عصمت آن است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»؛ حج (15)، آيه 9.؛ «همانا ما ذكر [ قرآن‏] را فروفرستاديم و ما همواره آن را نگاهبانيم» و «وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ»؛ فصلت(41)، آيه 41 و 42.؛ «و اين كتابى است نفوذناپذير، باطل از پيش و پس در آن راه نمى‏يابد. نازل شده از سوى خداى حكيم و حميد است».
اين ادعاى قرآن، اكنون تجربه‏اى پانزده قرنه را پشت سر نهاده و نشان داده است كه تلاش‏هاى دشمنان، در اين زمينه ناكام مانده و حسرت افزودن يا كاستن حتى يك كلمه از قرآن، بر دل آنها مانده است و از اينكه در آينده نيز بتوانند از عهده آن برآيند، به طور كامل مأيوس و نااميد گشته‏اند!
3-2. تحدّى و فراخوانى‏
قرآن به گونه‏هاى مختلف، انسان‏ها را به تحدّى و همانندآورى فراخوانده و با قاطعيت كامل ادعا كرده است: اگر تمام بشر، دست به دست هم دهند، نمى‏توانند مانند آن را بياورند: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»؛ اسراء(17)، آيه 88.؛ «بگو اگر جن و انسان‏ها با يكديگر اتفاق كنند، هرگز نمى‏توانند همانندى چون اين قرآن آورند؛ هر چند گروهى از ايشان گروه ديگر را پشتيبان باشند».
قرآن از اين فراتر رفته و مخالفان را به آوردن سوره‏اى چون قرآن، دعوت كرده و عجز و ناتوانى هميشگى آنان را در اين باره اعلام كرده است: «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ»؛ بقره (2)، آيه 23 و 24.؛ «و اگر در آنچه ما بر بنده خويش نازل كرديم (قرآن) ترديد داريد، پس سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود - جز خدا را فراخوانيد، اگر راست مى‏گوييد! پس اگر چنين نكنيد - و هرگز نخواهيد كرد پس بپرهيزيد از آتشى كه هيزم آن انسان است و سنگ كه براى كافران مهيا شده است».
اين پيشگويى قرآن، طى پانزده قرن تجربه شده است و همه تلاش‏ها در جهت همانند آورى سوره‏اى - حتى به اندازه سوره «كوثر» كه داراى حجمى در حدود سه سطر است ناكام مانده و تكاپوگران اين عرصه را جز رسوايى سودى نبخشيده است.جهت آگاهى بيشتر در اين زمينه نگا: سيدابوالقاسم خويى، مرزهاى اعجاز، ترجمه جعفر سبحانى، (تهران: محمدى، چاپ اول، 1349)، صص 153-166.
3-3. حوادث تاريخى‏
قرآن مجيد رخدادهايى را پيش از وقوع آنها و در شرايطى كه محاسبات عادى قادر به پيش‏بينى آنها نبود، اعلام كرده و واقعيت تاريخى نيز به طور دقيق - آن‏سان كه قرآن از پيش خبرداده تحقق يافته است. نمونه‏هايى از آن عبارت است از:
3-3-1. پيروزى اسلام بر مشركان مكّه و ورود مسلمانان به خانه خدا در امنيت كامل: «لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ»؛ فتح (48)، آيه 27.؛ «هر آينه به خواست خدا به مسجد الحرام در مى‏آييد؛ در حالى كه سرهاى خود را تراشيده و تقصير مى‏كنيد و هيچ خوفى بر شما نباشد». پس از نزول اين آيه، چيزى نگذشت كه صلح و به تعبيرى فتح حديبيه پديد آمد و زمينه‏هاى ورود سرافرازانه مسلمانان و از پى آن، پيروزى قاطع اسلام بر شرك و كفر و تبديل مجدد مسجد الحرام به كانون اصلى توحيد فراهم شد.
3-3-2. پس از پيروزى امپراتورى ايران بر روم، به زودى روم بر ايران چيره شده و مؤمنان از اين حادثه خرسند خواهند شد: «غُلِبَتِ الرُّومُ فِى أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِى بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ»؛ روم (30)، آيات 2-4.؛ «روم در ادنى الارض (اطراف شام يا الجزيره‏نگا: شبر، سيد عبداللَّه، تفسير القرآن الكريم، (بيروت: داراحياء التراث العربى، بى‏تا)، ص 385.) مغلوب گرديده و پس از آن در اندك سالى (بين سه تا هفت سال) چيره خواهد شد. امر همواره از آن خدا است؛ چه پس از آن و چه پيش از آن و در آن روز، مؤمنان شادمان خواهند شد». اين پيشگويى قرآن همزمان با پيروزى مسلمانان در جنگ بدر، رخ نمود و شادى مضاعف براى مسلمانان به همراه آورد.همان.
4. اعجاز از نظر آورنده‏
از ديگر وجوه اعجاز قرآن، اعجاز از نظر آورنده آن است. قرآن بر اين جنبه از اعجاز تأكيد كرده، مى‏فرمايد: «وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ»؛ عنكبوت (29)، آيه 48.؛ «تو قبل از اين كتابى نمى‏خواندى و چيزى نمى‏نوشتى اگر اين چنين بود اهل باطل به اظهار ترديد مى‏پرداختند».
منطقه عربستان، در ميان ساير مناطق مجاور آن - نظير روم، مصر، ايران در نهايت ضعف فرهنگى و بلكه داراى فرهنگ مادرى «امّى» بود؛ به گونه‏اى كه نهايت دانش آنان به اطلاعات سينه به سينه مستند بود و باورها و سنت‏ها و رفتار آنان در همان چارچوب شكل مى‏گرفت. آوردن كتابى با عظمت قرآن - به گونه‏اى كه هم در آن زمان و هم در آينده تمام فرهنگ‏ها و دانشمندان را در برابر خود خاضع كند از نشانه‏هاى الهى بودن و غير بشرى بودن آن است.
به خصوص كه آورنده آن در همان جامعه عربى محدود، شخصيتى درس نخوانده بود. براى مثال تصور كنيد: در يكى از مناطق قبيله‏اى آفريقا و از ميان آنان، شخصى كه نه با رياضيات و فيزيك و نه با ساير كتاب‏هاى علمى سر و كار دارد، ناگهان كتابى در زمينه انرژى هسته‏اى، يا شيوه‏هاى علمى همانند سازى و
سلول‏هاى بنيادى عرضه كند و تمام دانشمندان متخصص با وجود مراكز علمى و پژوهش گسترده خود، از آوردن مثل آن عاجز باشند!!

5. اعجاز قرآن از نظر عدم اختلاف‏
از ديگر جنبه‏هاى اعجاز قرآن عدم وجود اختلاف و تناقض ميان مطالب آن است. قرآن كريم بر اين جنبه از اعجاز نيز تأكيد كرده است: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً»؛ نساء (4)، آيه 82.؛ «چرا تدبر در قرآن نمى‏كنيد؛ اگر اين كتاب از جانب غير خدا بود، هر آينه در آن اختلاف زيادى مى‏ديدند».
مى‏دانيم كه قرآن در طول 23 سال بر زبان رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله جارى شده است؛ آن هم در زمانى كه شاهد قوت دشمن، ضعف گروه مؤمنان، هجرت، محاصره، جنگ و بيم و اميد و شكست و پيروزى‏ها و... بوده است. در اين مدت مطالب به ظاهر پراكنده قرآن، به مناسبت حادثه‏ها گفته مى‏شد و در اختيار مخاطبان قرار مى‏گرفت. اگر اين نوشته جنبه بشرى داشت، حداقل شاهد دو پديده بوديم.
الف. تكامل متن؛ يعنى، سبك گفتار و كلام به مرور زمان، رو به كمال و ترقى مى‏نهاد و واژه‏ها و اصطلاحات و عبارت‏پردازى‏ها كامل‏تر مى‏گشت!
ب. تكامل محتوا، يعنى، معارف، اخلاقيات، دستورات آن، روند تكاملى مى‏يافت. در واقع معارف آغازين آن از سطحى نازل‏تر و عمقى كمتر و گاه غلط برخوردار بود و هر چه زمان به جلو مى‏رفت، قوانين قبلى كامل‏تر و با چهره‏اى متفاوت از گذشته ارائه مى‏شد. نوشتن چنين كتابى با گستردگى موضوع از سوى شخصى كه در متن حوادث و درگيرى قرار مى‏گيرد، موجب مى‏شود تا به تدريج تفاوت‏هايى از نظر روحى و قدرت تحليلى و درستى محتوايى را شاهد باشيم؛ در حالى كه در قرآن هيچ يك از اين آسيب‏ها و آفت‏ها ملاحظه نمى‏شود.

6. لذت تكرار قرآن‏
يكى ديگر از وجوه اعجاز قرآن كريم، حلاوت و شيرينى آن است؛ يعنى، هر چه تكرار شود، از حلاوتش كاسته نمى‏شود. سوره «حمد» را در روز چندبار (ده بار فقط براى نمازمان) مى‏خوانيم. هر قطعه زيبايى را اگر روزى ده بار بخوانيم، براى‏مان خسته‏كننده است؛ ولى تنها قرآن است كه هر چه بخوانيم شيرينى آن
سلب نمى‏شود. اين حكايت از نوعى تناسب روح و فطرت بشر و اين كلام الهى دارد و انسان چون واقعاً كلام خالقش را مى‏شنود، نداى غيب و ماوراى طبيعت را مى‏شنود.
بنا بر آنچه گفته شد فرابشرى بودن قرآن حتى نسبت به شخص پيامبرصلى الله عليه وآله به روشنى اثبات مى‏شود.
وجوه ديگرى نيز درباره اعجاز قرآن ذكر شده است؛ از قبيل: اعجاز در معارف، قانون‏گذارى و... .
مطالعه منابع مختلف در اين زمينه سفارش مى‏شود.براى آگاهى بيشتر ر.ك:
الف. مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، (قم: صدرا)؛
ب. سيدمحمدحسين طباطبايى، تفسير الميزان، (قم: اسماعيليان، بى‏تا)، ج 1، صص 58 - 73؛
ج. سيد مرتضى توسليان، عظمت قرآن؛
د. جمعى از نويسندگان «در راه حق»، درس‏هايى پيرامون شناخت قرآن؛
ه محمد على گرامى، درباره شناخت قرآن؛
و. فخرالدين حجازى، پژوهشى پيرامون قرآن و پيامبر؛
ز. ناصر مكارم شيرازى، قرآن و آخرين پيامبر؛
ح. سيدرضا مؤدب، تأملى در آفاق اعجاز قرآن (مق)، معارف، ش 20، آبان 1383؛
ط. سيد رضا مؤدب، اعجاز قرآن در نظر اهل بيت‏عليهم السلام و...، (قم: احسن الحديث، چاپ اول
1379).
- مسجد جامعي، عليرضا، پژوهشي در معارف اماميه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات تهران، 1380، ج 1، ص 539 به بعد
- مالک بن نبي، پديده قرآني، ترجمه علي حجتي کرماني، حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت، مشعر، 1371
- خليفه، رشاد، اعجاز قرآن، ترجمه محمد تقي آيت اللهي، دانشگاه شيراز، 1365
در رابطه با اعجاز علمى قرآن به آياتى از قرآن كريم اشاره مى‏شود:
1. و الشمس تجرى لمستقرٍ لها ذلك تقدير العزيز العليم؛ و خورشيد كه پيوسته به سوى قرار گاهش در حركت است، اينتقدير خداوند قادر و دانا است، (سوره يس، آيه 38).
اين آيه به وضوح حركت مستمرّ خورشيد را بيان مى‏كند؛ اما در اين كه منظور از اين حركت چيست، مفسران بحث‏هاى فراوان دارند. آخرين و جديدترين تفسير براى اين آيه همان است كه اخيرا دانشمندان كشف كرده‏اند كه خورشيد با مجموعه منظومه شمسى در وسطكهكشان به سوى ستاره دوردست «وگا» در حركت است. ممكن است عبارت «تجرى» تمام اين حركت‏ها و حركت‏هاى ديگرى را در آينده كشف خواهد شد، بيان مى‏كند، (تفسير نمونه، جلد 18، ص 381 و 382).
2. لا الشمس ينبغى لَها ان تدرك القمر و لا الليل سابق النهار و كلّ فى فلك يسبحون؛ نه براى خورشيد سزاوار است كه به ماهرسد و نه شب به روز پيشى مى‏گيرد و هر كدام از آن‏ها در مسير خود شناورند، (سوره يس، آيه 40).
در آيات 38 و 40 سوره يس براى خورشيد، هم حركت جريانى قائل شده و هم دورانى. يك جا مى‏گويد: و الشمس تجرى... و در جاى ديگر از شناور بودن خورشيد در فلك سخن مى‏گويد: كل فى فلكيسبحون.
آن روز كه اين آيات نازل شد، فرضيه هيئت بطليموس با قدرت هر چه تمام‏تر بر محافل علمى حاكم بود. طبق فرضيه بطليموس، اجرام آسمانى به خودى خود گردشى نداشتند؛ بلكه در دل افلاك ـ كه اجسامى بلورين و متراكم روى هم همچون طبقات پوست پياز بودند ـميخكوب شده بودند و حركت آن‏ها تابع حركت افلاكشان بود. در آن روزگار، نه شناور بودن خورشيد مفهومى داشت، و نه حركت طولى و جريانى خورشيد. امّا بعد از فرو ريختن پايه‏هاى فرضيه بطليموس در پرتر كشفيات قرون اخير و آزاد شدن اجرام آسمانى از قيد و بند افلاكبلورين، اين نظريه قوت گرفت كه خورشيد در مركز منظومه شمسى ثابت و بى حركت است و تمام منظومه شمسى پروانه‏وار به گرد او مى‏چرخند.
در اين زمان نيز، هنوز مفهوم آيات فوق كه حركت طولى و دورانى را به خورشيد نسبت مى‏داد، روشن نبود؛ تا اين كه باز پيشرفت علوم، امروزه چند نوع حركت براى خورشيد ثابت شده است. حركت وضعى آن به دور خورشيد؛ و حركت طولى آن همراه منظومه شمسى بهسوى نقطه مشخصى از آسمان حركت دورانى آن همراه مجموعه كهكشانى ك جزئى از آن است. و به اين ترتيب يك معجزه ديگر علمى براى قرآن به ثبوت رسيد، (تفسير نمونه، ج 18، ص 388 و 389).
3. اذا السماء انشقت؛ در آن هنگام كه آسمان شكافته شود، (سوره انشقاق، آيه 1).
در حديثى از اميرالمؤمنين على(ع) در تفسير اين آيه آمده است كه منظور از شكافتن آسمان، اين است كه آسمان‏ها از كهكشان جدا مى‏شود.
اين حديث ـ كه از معجزات علمى محسوب مى‏شود ـ از حقيقتى پرده بر مى‏دارد كه در آن زمان هيچ يك از دانشمندان به آن نرسيده بودند. دانشمندان فلكى امروز با مشاهدات نجومى خود به وسيله تلسكوب‏هاى عظيم و نيرومند ثابت كرده‏اند كه عالم مجموعه‏اى است ازكهكشان‏ها و هر كهكشان مجموعه‏اى است از منظومه‏ها و ستارگان؛ به همين دليل آن‏ها را شهرهاى ستارگان مى‏نامند. كهكشان راه شيرى معروف كه با چشم قابل مشاهده است، مجموعه عظيم و دايره مانندى از همين منظومه‏ها و ستارگان است. على(ع) مى‏فرمايد كه در آستانه قيامت،اين كواكب را كه مشاهده مى‏كنيم. از كهكشان جدا مى‏شود و نظام همگى به هم مى‏خورد، (روح المعانى، ج 30، ص 87؛ درّ المنثور، ج 6، ص 329، نقل از تفسير نمونه، ج 26، ص 303 و304).
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. محمدعلى رضائى اصفهانى، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، مركز نشر علوم و معارف قرآن كريم.
2. موريس بوكاى، قرآن، تورات، انجيل و علم، چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

شبهات
الف: يکي از نشانه هاي اعجاز قرآن اين است که با وجود اين که در طول 23 سال نازل شده است اما در آن هيچ گونه تضادي نيست؛ يعني، اول آن با آخرش هماهنگ است. مطلب ديگري که بايد بدان توجه کرد اين است که اولا: قرآن داراي دو نزول است يکي نزول دفعي که شب قدر بر قلب پيامبر کل قرآن نازل گرديد و ديگري نزول تدريجي که به مناسبت هاي مختلف جبرئيل به فرمان خدا آيات را از قلب پيامبر بر زبانش جاري مي ساخت. بنابراين اشکال ذکر شده در سؤال جا ندارد. ثانيا: چه کسي گفته است اگر انساني در مدتي کوتاه کتابي را بنويسد و سپس کم کم آن را بر ديگران عرضه کند آن دست به تغيير و تکميل مطالب گفته شده خود نمي زند؟! براي مثال، کانت فيلسوف آلماني کتاب معروف و تاثيرگذارش يعني «فقد عقل محض» را در مدت سه ماه نوشت اما با وجود اين آنگاه که آنگاه عرضه کرد از هر طرف با مخالفت و اعتراض روبرو شد به طوري که در ويرايش اول و دوم در آن تغييراتي اعمال کرد و امروزه ديگر هيچ فيلسوفي براساس آن مباني ذکر شده در کتاب مذکور نه فکر مي کند و نه سخن مي گويد. از طرفي آيا نشده است که انسان چون مطلبي را در ذهن خود کاملا آماده کند وقتي لب به سخن مي گشايد در مقابل نکته سنج و خرده گير مجبور مي شود در هر مرحله سخنان گفته شده نگفته اش را اصلاح کند تا جايي که سرانجام رشته سخن از دستش رها شده و ديگر دست از سخن گفتن مي کشد؟!
ب- بحث تبعيت نکردن علت معجزه بودن امري نيست بلکه مي تواند نشانه اي بر اهميت آن باشد و کسي هم نگفته که قرآن معجزه است چون فقط از فرهنگ زمانه خود تبعيت نکرده است، بله اين فقط ويژگي اي است قابل توجه و مهم.
پ- در اين جا بايد روشن شود که وقتي مي گوييم قرآن کتابي است جامع يعني چه؟ جامع بودن قرآن بدين معنا نيست که شما هر چيزي از فيزيک و شيمي گرفته تا پزشکي و ... در آن بيابيد بلکه جامع بودن بدين معناست که آن کتابي است کامل براي هدايت انسان ها، براي اين که آنان را از سرگرداني اين دنيا نجات دهد و به مکان و ملجائي امن برساند. آناني که دچار ياس و نااميدي، ‌ترس، سرگرداني و پوچي شده اند را دست گيرد و رهنمون شود. آيا دايره المعارف که آن هم فقط در حد توان علمي نويسندگانشان به امکان يک سري اطلاعات مي دهد مي توانند چنين کنند!؟ مي توانند دست ما را با انگيزه و به منزلي آرام برسانند؟! و از طرفي دايره المعارف ها هر چند وقت يکبار اصلاح و تکميل مي شوند. اصلا اين پيش فرض که قرآن کتابي است هم چون دايره المعارف، پيش فرضي نادرست است. که اگر چنين بود مومنان را بر يادگيري علوم مختلف تشويق نمي کرد و يادگيري و ياد دادن را عبادت نمي دانست.
ت- فرق پيش بيني هاي که مثلا اداره هواشناسي انجام مي دهد با پيش بيني هاي قرآن در اين است که در اداره هواشناسي،‌ افرادي تحصيل کرده و متخصص اين فن وجود دارند و آنان براساس اصول تجربي به دست آمده که آن هم همواره درست از آب در نمي آيد. پيش بيني مي کنند، اما آورنده اين کتاب فردي است که در ميان انسان هاي رشد يافته که در آن سرزمين با آن وسعت تنها 17 نفر سواد خواندن و نوشتن داشتند، او فردي درس نخوانده. حال اگر فردي درس نخوانده اين گونه پيش گويي کند اين باعث حيرت و شگفتي نخواهد شد، چنان که اگر کودکي 6 ساله به طور دقيق وضع هواي چند روز آينده را پيش بيني کند آيا اين باعث شگفتي نمي شود؟!‌ آيا شما مي گوئيد فرقي ميان پيش گويي اين کودک 6 ساله و اداره هواشناسي وجود ندارد؟!
ث- اما در مورد تازگي و شادابي قرآن، بايد گفت ما هم با شما همدلي مي کنيم و مي گوييم اشعار سعدي تازگي و شادابي دارد، فصاحت و بلاغت هم دارد اما آيا اگر فردي عرب زبان و يا انگليسي زبان بگويد من که از زبان فارسي سر در نمي آورم پس شادابي آن و فصاحت آن کجاست آيا حرفي درست و قابل قبول زده است؟ و آيا بدين معناست که اشعار سعدي شادابي و و فصاحت ندارد؟!
از طرفي ما پس از سعدي،‌ شاعران بزرگ ديگري را نيز داريم که اشعار گفته اند که گروهي از مردم به آنها بيشتر علاقه دارند مثلا، در عصر حاضر ممکن است کسي اشعار سهراب سپهري، نيما يوشيج، اخوان ثالث و ... را بيشتر بپسندد و سعي کند به سبک آنان شعر بگويد. اما پس از قرآن کسي کتابي آورد که در مقابل قرار قرارش دهد که اگر مي توانستند يک لحظه در اين کار کوتاهي نمي کردند؟
اصلا بهتر است به نحوي ديگر بحث کنيم، خوب مطمئنا من و شما هر دو خداوند را قبول داريم، خدايي که ما را آفريده است و به حال خود رها نساخته است خدايي در ما همواره ما را زير نظر دارد. مواظب ما است ما را از نيستي به هستي آورد. حال چنين خدايي آيا رواست که دستور العمل و روش زندگي در اين دنياي وانفسا را به ما ياد ندهد آيا اين گونه نيست که هر خالقي و هر سازنده اي دستور العمل و کارکرد وسيله دست ساخته خويش را به صورت دستور، سي دي و با هر جور ديگر ارائه مي کند؟! آيا رواست که بپدازيم خداوند ما را آفريده و به حال خود رها کرد و دست از راهنمايي ما برداشت يا آنکه کتاب ها و دستور العمل هاي اديان قبل که به گفته بزرگانش بيش از 100 سال پس از مرگ موسي (ع) و عيسي (ع) نوشته شده و پر از تحريفات و نسبت هاي ناروا. به خداوند و پيامبران الهي است ديگر امروزه کارآمد نيست؟! آيا نبايد آخرين دينش را طوري حفظ کند که پس از آن نياز نباشد دستور العمل و پيامبر جديد نفرستند؟! آيا اين بار نبايد چنان راهکارهايي ارائه دهد که خود غير قابل نقض و تغيير باشد؟! (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 6/106235)