علم طب وفیزیک و...در قرآن

رطب و يابس در كتاب‏
خداى سبحان، قرآن كريم را «كتاب مبين» معرفى مى‏كند: «قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ».
و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فِى كِتابٍ مُبِينٍ»2؛ يعنى، هيچ تر و خشكى نيست، مگر آنكه در كتاب مبين آمده است.
بنا بر گفته برخي مفسران، مقصود از «رطب و يابس» - به قرينه قبل و بعد آيه - علم همه اشيا است؛ چنان‏كه در آيه ديگر مى‏فرمايد: «ما فَرَّطْنا فِى الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ»3؛ يعنى، هيچ چيزى در كتاب الهى فروگذار نشده است. در حالي که بسياري از علوم و دانش ها مانند رياضي، فيزيک، پزشکي، مکانيک و... در ظاهر الفاظ قرآن ديده نمي شود. درباره چگونگي سازگاري با اينگونه آيات، احتمالات و ديدگاه‏هاى چندى وجود دارد:
  1. منظور از «كتاب مبين» در آيه 59 سوره «انعام»، علم الهى يا لوح محفوظ است و «كتاب» در آيه 38 همان سوره «اجل» است،
نه قرآن مجيد. در بعضى از روايات نيز «كتاب مبين» به «امام مبين» معنا شده است.4
  2. منظور از «كتاب» همين قرآن، به لحاظ باطن والاى آن است كه «ام‏الكتاب» مى‏باشد؛ زيرا همه حقايق در آن نهفته است و انسان كامل به آن دسترسى دارد.
  3. منظور از «كتاب» قرآن است و در مراتب مختلف آن، همه امور دين و دنيا وجود دارد.
  4. منظور از «كتاب» همين قرآن - در همه مراتب آن - است؛ ليكن مراد از همه چيز، اصول و كلياتى است كه بر اساس آن، دانش‏ها و معارف مختلف را مى‏توان بنيان نهاد و رشته‏ها و انگاره‏هاى گوناگون علمى را توليد كرد.
  5. منظور از كتاب، قرآن در همه مراتب آن است؛ ليكن مراد از همه چيز، جامع بودن قرآن نسبت به تمامى معارف و دستوراتى است كه در جهت هدايت بشر و نيل به سعادت او مؤثر است. اين مجموعه مشتمل بر عقايد، جهان بينى، آموزه‏هاى اخلاقى و دستورات عملى جامعى در حوزه روابط چهارگانه انسان (رابطه با خدا، ديگران، خود و جهان) است.
علامه طباطبايى همين ديدگاه را اختيار كرده و در ذيل آيه «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ»5 مى‏نويسد: «ظاهراً مراد از «كل شى‏ء» هر چيزى است كه به هدايت مربوط باشد. هر چه كه مردم در مورد مبدأ، معاد، اخلاق فاضله، شريعت‏هاى الهى، قصص و موعظه‏ها احتياج دارند، قرآن به آن هدايت و بيان كرده است و ما از ظاهر قرآن و مقاصد آن، همين مطلب را متوجه مى‏شويم. اما در روايات نقل شده است كه در قرآن، علم گذشته و آينده، تا قيامت موجود است. اگر اين روايات صحيح باشد، منظور از «تبيان» اعم از دلالت لفظى است. پس شايد اشاراتى از غير طريق دلالت لفظى دارد و اسرارى را كشف مى‏كند كه فهم عرفى، به آنها راهى ندارد».6
  بنابراين اگرچه علامه طباطبايى قرآن را بيانگر هر چيزى كه به هدايت مربوط مى‏شود، دانسته است اما گستردگى دانش‏هاى قابل استخراج از قرآن را نفى نكرده است.
  درباره گستردگى و جامعيت قرآن، مى‏توان ديدگاه‏هاى دانشمندان را به سه گروه تقسيم‏بندى كرد:
  1. ديدگاه حداكثرى؛ كه به گستردگى قرآن در همه علوم و روش‏ها معتقد است.
  اين گروه از طرفداران جامعيت قرآن، قرآن را دربردارنده همه علوم نخستين و واپسين مى‏دانند. در نگاه آنان، قرآن همه مسائل جزئى و كلى و حتّى بسيارى ديگر از موضوعات مانند شيمى، فيزيك و... را شامل مى‏شود. اينان قرآن را جامع مسائلى مى‏دانند كه بيانگر قوانين علوم نظرى و تجربى است7. اسكندرانى و طنطاوى و ملامحسن فيض كاشانى و ابن‏كثير در شمار اين گروه جاى دارند8.
  فيض كاشانى، پس از آن كه دانش انسان را به دو نوع جزئى
و كلى، يا حسى و مطلق تقسيم مى‏كند، مى‏گويد: معنا و مفهوم
آيه مبارك «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ»9 گواهى مى‏دهد كه همه دانش‏ها در قرآن كريم وجود دارد.
  ابن كثير10 نيز، پس از نقل كلام ابن مسعود درباره نهفته بودن همه علوم در قرآن، مى‏گويد: هر چه مردم در كارهاى دنيايى و دين و معيشت و عالم رستاخيز نيازمندند، در قرآن بيان شده است. بى‏ترديد اگر مراد ابن‏كثير و ديگر صاحب‏نظران اين گروه، ظواهر كلمات قرآن باشد، قابل پذيرش نيست؛ زيرا امورى چون مسائل دقيق و جزئى رياضى، شيمى، فيزيك و مانند آن در ظواهر قرآن به صورت شفاف بيان نگرديده است؛ ولى چنانچه مرادشان، نهفته بودن اين دانش‏ها در مراتب گونه‏گون معانى و مفاهيم قرآن باشد، مى‏توان آن را پذيرفت.
  2. ديدگاه حداقلى؛ طرفداران اين نظريه قرآن را در محدوده توصيف جهان بينى و عقايد و بيان ارزش‏هاى جامع مى‏دانند و معتقدند طرح مسائل علمى با قدسى بودن دين سازگار نيست.
  محمد عزة دروزه11 و دكتر سروش12 در شمار اين گروه جاى دارند.
  در نظر اين گروه؛ تبيين امور معنوى و آخرتى بر عهده قرآن و دين است و تبيين علوم انسانى و تجربى، از جمله شيوه حكومت بر عهده مردم است. برخى در تأييد نظريه حداقلى قرآن، گفته‏اند13: افزودن سنّت رسول اللّه‏(صلى الله عليه وآله)، توجّه به سيره امامان‏(عليهم‏السلام) و توسل به اجتهاد در كنار قرآن دليل واضح، كامل نبودن قرآن به شمار مى‏آيد.
  بى‏ترديد اين ديدگاه نمى‏تواند درست باشد؛ زيرا طرح مسائل علمى در راستاى هدايت، تربيت و رفاه مردمان، ضرورت دارد
و به قدسى بودن قرآن، زيان نمى‏رساند. افزون بر اين، مسائلى چون سنّت رسول اللّه‏(صلى الله عليه وآله) و سيره ائمّه‏(عليهم‏السلام) و اجتهاد از پايه‏هاى جامعيّت قرآن به شمار مى‏آيند؛ به عبارت ديگر، همه اين‏ها از متن قرآن كريم الهام گرفته‏اند؛ آياتى مانند:
  «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»14؛ «و آن چه را فرستاده او به شما داد، آن را بگيريد و از آن چه شما را باز داشت، باز ايستيد».
  «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»15؛ «خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياء امر خود را نيز اطاعت كنيد».
   «وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ»16؛ «و شايسته نيست مؤمنان همگى (براى جهاد) كوچ كنند. پس چرا از هر فرقه‏اى از آنان، دسته‏اى كوچ نمى‏كنند تا (دسته‏اى بمانند و) در دين آگاهى پيدا كنند».
  3. ديدگاه اعتدالى؛ طرفداران اين نظريه17، چنان باور دارند كه قرآن اصول و ارزش‏هايى را مطرح كرده است كه مى‏توان بر اساس آن يك نظام حقوقى، سياسى، اجتماعى و پيام‏هاى ارزشى مبتنى بر يك مكتب روان‏شناسى و جامعه‏شناسى را استخراج كرد. بنابراين، قرآن از زاويه‏اى خاص بيانگر همه چيز است. گرچه جامعيت و شمول قرآن در گستره ديدگاه‏هاى علمى چنان است كه درخصوص تك‏گزاره‏هاى آن سخنى ندارد.
  در يك جمع‏بندى شايد بتوان گفت: بديهى است تمام علوم در ظاهر الفاظ قرآن نمايان نيست اما مخاطبان اصلى قرآن و راسخان در علم توانايى دارند كه از اشارات، لطايف، حقايق و ارتباطى كه از الفاظ قرآن به دست مى‏آيد، ريشه تمام علوم را بيان كنند.
  امام صادق‏(عليه‏السلام)18 مى‏فرمايد: «خداوند متعال هر چيزى را در قرآن بيان كرده است. به خدا سوگند، قرآن همه نيازمندى‏هاى مردم را آورده تا كسى نگويد كاش اين موضوع در قرآن بود».
  امام باقر(عليه‏السلام)19: بى‏ترديد خداوند متعال چيزى كه امّت نياز دارد، رها نساخته، در كتاب خود فرو فرستاده است.
  امام صادق‏(عليه‏السلام)20 در اين باره مى‏فرمايد: «هر چه كه دو تن در آن اختلاف دارند، ريشه‏اش در كتاب خدا موجود است؛ امّا عقل مردم به آن نمى‏رسد».
  مولاى متقيان على‏(عليه‏السلام)21 در توصيف قرآن مى‏فرمايد: «آگاه باشيد، دانستنى‏هاى گذشته و آينده تا روز قيامت در قرآن آمده است».
  از اين رو، گروهى از صاحب‏نظران مانند استاد حسن زاده آملى جامعيت را براساس فهم زبان قران و ذوبطون بودن آن معنا كرده‏اند. ايشان مى‏نويسد22: «كلمه مباركه «كلّ شى‏ء» چيزى را فروگذار نكرده است. پس چيزى نيست كه قرآن تبيان آن نباشد. ولى اين انسان زبان فهم، «راسخ در علم» است».


---------------------------------------
پي نوشت ها:


  1 مائده (5)، آيه 15.
  2 انعام (6)، آيه 59.
  3 همان، آيه 38.
  4 الزركشى، بدرالدين محمد بن عبداللَّه، تفسير البرهان فى علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، (قاهره: دار احياء الكتب العربيه)، ج 1، ص 529.
  5 نحل (16)، آيه 89.
  6 ر.ك: الميزان فى تفسير القرآن، ج 14، ص 325. جهت آگاهى بيشتر نگا: محمد على رضايى اصفهانى، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، (قم: انتشارات كتاب مبين، چاپ سوم، 1381).
  7 اشاره به دو كتاب معروف تفسيرى است كه به شكل افراطى به مسائل علوم و تجربى پرداخته‏اند:  كشف الاسرارا النورانيه (اسكندرانى) و الجواهر فى تفسير القرآن. (طنطاوى)
  8 هفده گفتار در علوم قرآنى، ترجمه سيد حسين حسينى، 93 - 98.
  9 نحل (16)، آيه 89.
  10 تفسير القرآن العظيم، ابن كثير، ج 2، ص 503.
  11 تفسير الحديث، محمد عزة دروزه، ج 6، ص 91.
  12 فربه‏تر از ايدئولوژى، عبدالكريم سروش، ص 48 58 و 122.
  13 مجله كيان، حبيب‏اللَّه پيمان، شماره 5، ص 27 و 28.
  14 حشر (59)، آيه 7.
  15 نساء (4)، آيه 59.
  16 توبه 9)، آيه 122.
  17 مجله معرفت، ناصر مكارم شيرازى، شماره 5، ص 4.
  18 اصول كافى، كلينى، ج 1، ص 59.
  19 همان.
  20 همان.
  21 نهج البلاغه، خطبه 158.
  22 انسان و قرآن، حسن حسن زاده آملى، ص 9. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 12/310004)