اهميت شب قدر

هر موجود طبيعى، در مخزن غيب الهى، داراى وجود عقلى است كه از آن «نشئه تجرد معقول» به مرحله «تجسّم محسوس» تنزل مى‏يابد حجر(15)، 21. و شب قدر نيز از اين اصل كلى مستثنا نيست؛ از اين رو مى‏تواند داراى ارزش نفسى باشد. امّا ارج ظاهرى آن، به حرمت آن چيزى است كه در اين زمان خاص نزول يافته و آن قرآن كريم است. همان گونه كه ارزش مكان به «متمكن» آن است؛ ارزش زمان نيز به «مُتَزَمّن» آن است. تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 1 صص 77 - 78. حرمت خاص «شب قدر» به پاس نزول «قرآن» است؛ از اين رو معناى قدر و منزلت شب قدر - كه بيش از ارج هزار ماه است - هرگز به معناى ارزش اعتبارى نيست؛ بلكه به بركت قرآن، به معناى ارج وجودى و شدّت درجه هستى است. اين زمان به جهت نزول قرآن، به قدرى اهميّت دارد كه براى اين كه تمام روزها و شب‏هاى سال، فيض ظرفيّت چنين رخداد مبارك را ادراك كنند؛ تقدير امور و تنزل معانى قرآن و مفاهيم عالى آن، برابر ماه‏هاى قمرى توزيع شده است تا با تنوع و تحوّل همراه باشد و تمام شب‏هاى سال از جهت گردش جام تقدير و كأس تنزيل بهره‏مند گردند و فيض سيّال الهى راكد نگردد. اگر برابر سال شمسى تنظيم مى‏شد، چنين اداره كأسى و چنان بهره‏ورى در كار نبود. همان، صص 78 - 79.
به حرمت قرآن، اين شب آن ‏چنان عظيم القدر گشته كه براى مراقبت مستمر و اجتماعى مداوم در سنگر «جهاد اكبر» مخفى شد؛ زيرا آب هستى در هر كوى و برزنى ارزان عرضه نمى‏شود.

حق شب قدر است در شب‏ها نهان‏تا كند جان هر شبى در امتحان‏

نه همه شب‏ها بود قدر اى جوان!نه همه شب‏ها بود خالى از آن‏

در ميان دلق پوشان يك فقيرامتحان كن و آن كه حق است آن بگير

مثنوى، دفتر 2، ابيات 2935 - 2937.
از اين رو پرسش شما را بايد به صورت ديگرى بيان كرد و آن اين كه چرا اصلاً بايد وحى و نزول وحى باشد؟

1. ضرورت وحى:
در تاريخ اديان توحيدى، پس از نام مقدس خداوند، هيچ كلمه‏اى به اهميت و شگرفى «وحى» نيست؛ چرا كه اگر وحى نبود:
1. خداوند، با غنا و استغناى كامل ذات و ذاتى‏اش از كل آفرينش، در پرده «غيب الغيوب» باقى مى‏ماند و در آن صورت، كار انسان، زار و عرصه بر او تنگ مى‏شد و كل بشريت با يك دست اسلحه شكسته بسته؛ يعنى، عقل عدد انديش، تنها مى‏ماند. علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، قرآن در اسلام، دفتر انتشارات اسلامى، قم: چاپ هفتم، 1374 ش، ص 91 و 92.
2. ميان غيب و شهود، طبيعت و ماوراى طبيعت، فاصله‏اى پر نكردنى مى‏افتاد.
3. اگر خداوند خود را از طريق وحى بر انسان آشكار نمى‏كرد، آدمى ناچار بود كه درباره وجود خداوند، فقط حدس بزند و يا مردم حداقل به دو گروه تقسيم مى‏شدند: عده‏اى حدس مى‏زدند كه خدا هست و مبدئى هست؛ هم جهان، غيبى و هم غيب، جهانى دارد. عده‏اى نيز حدس مى‏زدند كه هر چه هست در همين دنيا است، نه پيش از آفرينش خداوندى در كار بوده است و نه پس از پايان طبيعى جهان. سپس از حدس هم فراتر مى‏رفتند؛ چنان كه در تاريخ فكر و فلسفه رفتند و العياذ بالله استدلال به عدم مبدأ مى‏كردند. بهاءالدين خرمشاهى، قرآن شناخت، طرح نو، تهران: چاپ سوّم، 1375 ش، ص 45 و46.
4. اگر وحى نبود، آدمى در پرتو وجود و جاودانگى روح، براى شناخت حقايق جهان پس از مرگ، هيچ منبع اطلاعاتى نداشت و هيچ گونه پيش‏بينى خاصى در باب نيازهاى ضرورى اين سفر طولانى و بى بازگشت، نمى‏توانست ارائه كند.

2. ضرورت قرآن:
اگر قرآنى نبود:
1. آدمى از اولين، مهم‏ترين و پربارترين نعمت الهى محروم مى‏شد؛ زيرا انسان تنها در سايه تعليم خداوند و دريافت و تلقى قرآن، به كمال نهايى خويش مى‏رسد و تا قرآن نباشد، كسى به مقام انسانيت راه نمى‏يابد. تفسير موضوعى قرآن، صص 23 - 24.
2. انسان عاقل نمى‏گشت؛ تعاليم قرآن تنها براى عالم نمودن نيست؛ بلكه براى عاقل ساختن انسان‏ها است. عنكبوت (29)، آيه 43. تلاش قرآن براى اين است كه انسان را - پس از عالم شدن - عاقل كند و عاقل كسى است كه معارف الهى را خوب بفهمد و آن فهميده‏ها را نيز خود معتقد شود و در مقام عمل هم خوب عمل كند.
3. انسان از هدايت محروم مى‏گشت؛ زيرا قرآن كتاب هدايت و در واقع آخرين، عالى‏ترين و كامل‏ترين آن است، نحل (16)، آيه 89؛ بقره(2)، آيات 1-2 و....
4. آدمى در افراط و تفريط فرو مى‏غلتيد؛ زيرا انسان به بعضى از چيزها گرايش دارد و از بعضى ديگر گريزان و منزجر است. نقش قرآن در اين ميان تعديل ارادت و كراهت انسان است كه انسان به چه سمتى گرايش پيدا كند و از چه سمتى بپرهيزد. از اين رو قرآن كريم براى تنظيم جذب و دفع، تعديل شهوت و غضب، تصحيح ارادت و كراهت، تسويه محبت وعداوت و تولاّى انسان‏ها، بشير و نذير است. فصلت (41)، آيات 2 و 4 - مريم(19)، آيه 97.

ليك گر واقف شوى زين آب پاك‏كه كلام ايزد است و روحناك‏

نيست گردد وسوسه كلى ز جان‏دل بيابد ره به سوى گلستان‏

ز آن كه در باغى و در جويى پردهر كه از سر صحف بويى برد

مثنوى، دفتر 4، ابيات 3470 - 3472.
5. آدمى در غفلت بود و عمر خود را به غفلت سپرى مى‏كرد؛ زيرا تنها نگاه خود را محدود به دنياى مادى مى‏ساخت و آن را چون سراى حقيقت مى‏انگاشت. از اين رو جهان براى او معنايى ورا و بالاتر از خود نداشت؛ بلكه هر چه را مى‏ديد و مى‏نگريست، تنها موجودات تقطيع شده‏اى مى‏پنداشت كه فارغ از مبدأ و غايت است و نه «از جايى است» و نه «رو به جايى» دارد. امّا آيات قرآن، انسان را به تدبير واداشته، او را از اين غفلت بيدار مى‏سازد. ص (38)، آيه 29؛ محمد(47)، آيه 24 (براى آگاهى بيشتر در اين باب نگا: مقالات، ج 1، صص 89 - 98).
به هر روى دليل نزول قرآن، نياز آدمى است و تا زمانى كه اين نياز هست - كه تا ابد خواهد بود - بايد قرآن باشد و تا قرآن هست، بايد ظرف نزول و زمان ابلاغ آن (شب قدر) وجود داشته باشد. و به دليل آنكه قرآن در شب قدر نازل گشته، اين شب داراى اهميتى ژرف است. براى آشنايى بيشتر با قرآن ر.ك: تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 1. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 13/500004)