چرایی عدم لغو برده‌داري در اسلام

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ» بقره (2)، آيه 178.؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، درباره كشتگان، بر شما (-(حق)-) قصاص مقرر شده، آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن و هر كس كه از جانب برادر (-(دينى)-)اش (-(يعنى ولىّ مقتول)-)، چيزى (-(از حق قصاص)-) به او گذشت شود، (-(بايد از گذشت ولىّ مقتول)-) به طور پسنديده پيروى كند و با (-(رعايت)-) احسان، (-(خون‏بها را)-) به او بپردازد. اين (-(حكم)-) تخفيف و رحمتى از پروردگار شماست؛ پس هر كس، بعد از آن، از اندازه درگذرد، وى را عذابى دردناك است».

در اين باره بايد به چند نكته اساسى زير توجه كرد:
الغاى بردگى‏
الغاى يك باره بردگى، به طور كامل، در آن زمان به دلايل زير ممكن نبود:
1. نظم اقتصادى مردم آن روز به هم مى‏خورد و زندگى از هم مى‏پاشيد. از اين جهت، اسلام راه ديگرى را پيش گرفت كه ضمن آن، بردگى به تدريج از بين مى‏رفت؛ بدون آن كه نظام اجتماعى و اقتصادى جامعه، از هم گسسته شود. از اين رو، در مرحله نخست، همگان را ترغيب به كار و كوشش و دورى از تنبلى، بى‏كارى و عياشى نمود؛ تا جامعه از وضعيت سابق - كه همه كارها بر دوش بردگان بود - فاصله گيرد؛ سپس راه‏هاى زيادى براى رهايى بردگان قرار داد؛ تا به تدريج، هم بردگى لغو گردد و هم مردم به زندگى فعال و به دور از عياشى، عادت كنند.
2. برخى از انديشمندان، آزادى دفعى بردگان را خطرآفرين مى‏دانستند. منتسكيو درباره رها ساختن دسته جمعى بردگان در يك زمان، چنين مى‏نويسد: «آزاد كردن عده بى‏شمارى از غلامان به وسيله وضع يك قانون مخصوص، صلاح نيست؛ زيرا موجب اختلال نظم اقتصادى جامعه مى‏گردد و حتى معايب اجتماعى و سياسى دارد؛ براى مثال در ولسينى، چون غلامان آزاد شده حق رأى دادن در انتخابات را پيدا كرده بودند، حائز اكثريت گرديده و قانونى وضع كردند كه به موجب آن، هر كس از افراد آزاد عروسى كند، يكى از غلامان آزاد شده بايد در شب اول عروسى با دختر تازه عروس بخوابد و شب دوم او را تسليم داماد كند! بنابراين، آزاد كردن غلامان، بايد تدريجى و همراه با فرهنگ سازى‏هاى لازم و مناسب باشد؛ براى مثال، قانون‏گذار ممكن است اجازه دهد، غلامان از عوايد كارهايشان خود را از ارباب خويش خريدارى نموده و يا دوره غلامى را محدود كنند» منتسكيو، روح‏القوانين، تهران: اميركبير، چاپ هفتم، 1355، ص 428.. به اين كار، مكاتبه مى‏گويند كه قرن‏ها قبل از منتسكيو، در قوانين اسلامى وضع شده و جزئيات آن در كتاب‏هاى فقهى آمده است.
3. گوستاو لوبون مى‏نويسد: «از آن جايى كه بردگان از ديرزمان، تحت رقيت زيست كرده و در اثر زندگى طفيلى خود، بى‏تجربه و بى‏استعداد بار آمده‏اند، از اين جهت، اگر اسلام، همه آنها را يك باره از قيد بردگى آزاد مى‏ساخت، ممكن بود در اثر نداشتن تجربه كافى و لياقت، قادر به تشكيل زندگى مستقل و اداره آن نباشند. در نتيجه، مانند غلامان قديم آمريكا - كه بعد از آزاد شدن بر اثر علت ياد شده، به كلى نيست و نابوده شده‏اند - از بين مى‏رفتند» گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب، ص 482.. از اين رو، قانون‏گذار اسلام، در عين آن كه براى خلاصى بردگان، فكرى اساسى و برنامه كاملى تنظيم كرده، از امور ياد شده نيز غفلت نورزيده است.
4. امكانات حكومت تازه تأسيس آن زمان، به گونه‏اى نبود كه بتواند اسيران جنگى را در مكان‏هاى خاصى مثل زندان‏ها، نگه‏دارى كند و اصولاً اين كار صحيح نبوده است. بدين جهت، اسيران در ميان جنگاوران تقسيم مى‏شدند و آنان بردگان را به خانه‏هاى خود مى‏بردند؛ تا هم امنيت جانى‏شان تضمين شود و هم پراكنده شده و امكان اجتماع و شورش نداشته باشند. از طرف ديگر، ناچار به تغذيه آنان بودند و در مقابل، از كار آنها نيز استفاده مى‏كردند.
مارسل بوازار در اين باره مى‏نويسد: «اسلام به خاطر تأمين جانى و جلوگيرى از تجاوز به اسيران جنگى، آنها را طبق ضوابطى در قبايل عرب، به عنوان برده يا كنيز تقسيم مى‏كرده، ولى به تدريج، آنان را از تمامى حقوق شهروندان مسلمان، بهره‏مند مى‏ساخته است» اسلام و حقوق بشر، ص 49..
5. در جنگ‏هايى كه بين مسلمانان و غيرمسلمانان روى مى‏داد، كافران، اسيران مسلمان را برده مى‏ساختند. از اين رو، اسلام ناچار به مقابله به مثل بود و اگر مى‏خواست غير از اين عمل كند، موجب تضعيف جبهه اسلام مى‏گرديد؛ زيرا برده شدن مسلمانان، زمينه تضعيف روحى آنان و جنگ روانى كافران را فراهم مى‏كرد. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 7/500036)