آوردن همانند قرآن

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» هود (11)، آيه 13.؛ «يا مى‏گويند: آن را به دروغ ساخته است! بگو: اگر راست مى‏گوييد، سوره‏اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى‏توانيد، فرا خوانيد».

قرآن در آيه مورد بحث و در آيه «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسِ وَالْجِنُّ عَلي اَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرآنِ لايَأْتُونَ بِمِثْلِه وَلَوْ كانَ بَعْضَهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً»، مى‏فرمايد: كسى مثل قرآن نمى‏تواند بياورد. اين آيه از يك سو از همه انسان‏ها دعوت كرده و
از سوى ديگر با توجه به جاودانگى دعوت قرآن، انسان‏هايى را كه در عصر ما و اعصار ديگر زندگى مى‏كنند، شامل مى‏شود و از سوى سوم با تعبير «اِجْتَمَعَتِ» و جمله «بَعْضَهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً»، دشمنان اسلام را دعوت به همكارى و همفكرى و تعاون در مقابله به مثل مى‏كند و از سوى چهارم با انواع تحريكات و به اصطلاح بر سر غيرت آوردن طرف، با اين معارضه همراه است و در نتيجه، قوى‏ترين شكل تحدّى را به خود گرفته است و هنگامى كه با قاطعيت مى‏گويد: «لايَأْتُونَ بِمِثْلِه» (هرگز همانند آن را نمى‏آورند)، ارتباط و پيوند آن را با ماوراى جهان مادى روشن مى‏سازد.
قرآن در آيه ديگرى سطح تحدّى و دعوت به معارضه را پايين‏تر مى‏آورد و مى‏گويد: «اَمْ يَقُولُونَ افْتَريهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرياتٍ» هود (11)، آيه 13.؛ «آنها يعنى (-(مخالفان اسلام)-) مى‏گويند: قرآن را به خدا افترا بسته است. بگو: اگر راست مى‏گوييد، شما هم ده سوره مانند اين سوره‏هاى دروغين بياوريد» و به اين هم قناعت نمى‏كند و مى‏افزايد «وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» يونس (10)، آيه 38.؛ «تمام كسانى را كه مى‏توانيد غير از خدا (-(براى انجام اين امر)-) به يارى طلبيد؛ اگر راست مى‏گوييد».
در جاى ديگرى به كمتر از اين تنزل مى‏دهد و مى‏فرمايد «اگر درباره آن چه بر بنده خود (-(محمدصلى الله عليه وآله)-) نازل كرده‏ايم، شك و ترديد داريد، (-(حداقل)-) يك سوره مانند آن را بياوريد»؛ «وَاِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلي عَبْدِنا فَأْتُوا
بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»
بقره (2)، آيه 23. و بعد مى‏افزايد: «تمام گواهان خود را جز خدا دعوت كنيد؛
اگر راست مى‏گوييد»؛ «وَادْعُوا شُهَدائَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ».
روشن است كه منظور از «گواهان جز خدا»، همفكران و ياوران آنها هستند؛ زيرا اينها همان كسانى هستند كه در نفى رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله به نفع آنها گواهى مى‏دادند و طبعاً در اين جا بايد به آنان كمك كنند؛ تا سوره‏اى همانند قرآن بياورند.
در سوره يونس، آيه 38 نيز تحدى به آوردن سوره‏اى همانند قرآن شده، مى‏فرمايد: «آنها مى‏گويند: او قرآن را به دروغ به خدا بسته، بگو اگر راست مى‏گوييد، يك سوره همانند آن را بياوريد و هر كس را مى‏توانيد جز خدا
به يارى طلبيد»؛ «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ».
واژه «سُورَة»، شامل سوره‏هاى بزرگ و كوچك قرآن مى‏شود و تعبير به «مِثْلِهِ»، اشاره به همانند بودن از تمام جهات است، و جمله «وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ»، تمام ما سِوَى الله را شامل مى‏شود.
بنابراين، اگر قرآن زاييده فكر بشر بود، انسان ديگرى نيز مى‏توانست همانند آن را بياورد؛ تا چه رسد به اين كه بخواهد از افراد بى‏شمارى نيز كمك گيرد؛ به ويژه اين كه در ميان عرب جاهلى، فصحا و بلغاى فراوانى بودند.
تعبير «بِحَديثٍ مِثْلِهِ» (سخنى همانند آن) مى‏تواند اشاره به تمام قرآن يا چند سوره يا يك سوره و يا حتى كمتر از آن باشد؛ زيرا «حديث» (سخن) به همه اينها گفته مى‏شود.
در سوره عنكبوت، آيه 50 در پاسخ بهانه‏جويانى كه «مى‏گفتند: چرا پيامبرصلى الله عليه وآله معجزه ندارد و آياتى از سوى پروردگارش بر او نازل نشده»، مى‏فرمايد: «بگو: آيات نزد خداست (-(و به فرمان او نازل مى‏شود)-) من تنها انذاركننده‏اى آشكار هستم»؛ «قُلْ اِنَّما الآياتُ عِنْدَ اللهِ وَ اِنَّما اَنَا نَذيرٌ مُبينٌ»؛ سپس مى‏افزايد: آيا براى آنها كافى نيست كه اين كتاب آسمانى را بر تو نازل كرديم كه پيوسته بر آنها تلاوت مى‏شود؛ «اَوَ لَمْ يَكْفِهِمْ اَنّا اَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلي عَلَيْهِمْ»؛ يعنى آنها چرا با وجود اين معجزه بزرگ و بى‏مانند الهى، انتظار معجزات ديگرى را مى‏كشند و به اين ترتيب، با صراحت از اعجاز قرآن خبر مى‏دهد
و با دلالت التزامى، تحدى مى‏كند و مخالفان را به معارضه مى‏طلبد.
نتيجه اين كه قرآن مجيد، حداقل در هفت آيه از سوره‏هاى مختلف، قرآن را به عنوان يك معجزه بزرگ الهى قلمداد كرده، منكران را به راه‏هاى مختلف مورد تحدى قرار مى‏دهد و مى‏دانيم كه هرگاه كسى خارق عادتى انجام داد و همگان را به معارضه دعوت كند و آنها از آن عاجز ماندند، دليل بر اعجاز آن است. مكارم شيرازى و...، پيام قرآن، ج 8.
مراد و معناى مثل قرآن آوردن چيست؟
اساساً مسئله تحدى و همانند آوردن، تنها در قالب الفاظ و زيبايى و
آهنگ آن خلاصه نمى‏شود؛ بلكه مى‏توان گفت كه اساس اين تحدى در مورد حقايقى است كه قرآن آنها را بيان و در قالبى منحصر به فرد، ارائه نموده،
قالبى كه از يك سو نثر است و محدوديت قافيه و رديف را ندارد و از سوى ديگر، همانند نظم است و از زيبايى، روانى و آهنگ‏پذيرى برخوردار است‏
و از ملال آورى متن ساده به دور است.
براى توضيح بيشتر لازم است به نكات زير توجه كنيد:
1. جاى ترديد نيست كه قرآن، كتاب هدايت است و براى سوق دادن بشر به سعادت دنيا و آخرت، نازل شده است؛ اما اسلوبى ويژه و خاص دارد كه آن را از ساير كتاب‏ها ممتاز مى‏كند؛ به اين معنى كه قرآن در عين بيان مطالب مختلف، از كمال ارتباط و انسجام برخوردار بوده، جملات آن مانند درّهاى گران‏بها و با نظم اعجاب انگيزى، به هم متصل و مرتبط مى‏باشند و در لابلاى اين جملات، مطالب عالى و حقايق زنده اخلاقى و انسانى نهفته است.
2. قرآن مجيد موضوعات زيادى را مطرح كرده و در همه اين مسائل، بهترين و زيباترين حقايق را به بشر ارائه كرده است؛ حقايقى كه خلل،
فساد و بطلان، هرگز در آنها راه ندارد و كوچك‏ترين اشكال و ايرادى بر آن وارد نيست. از اين رو، كسى كه مى‏تواند يك كلمه از كلمات قرآن را بگويد
و يا يك جمله از جملات آن را بياورد، مستلزم آن نيست كه بتواند مثل قرآن بياورد؛ زيرا قدرت و توانايى بر مواد و الفاظ، هيچ‏گاه مستلزم توانايى‏
بر تركيبات قرآن نخواهد بود و افزون بر اين، حلاوت و شيرينى و طراوت موجود در قرآن، ناشى از اعجازى است كه بشر از خلق اين اعجاز ناتوان‏
و عاجز مى‏باشد.
به چه دليل مى‏گوييم قرآن معجزه است؟
اعجاز قرآن در مجموع، در چهار امر زير تجلى يافته است:
الف) فصاحت الفاظ و جمال عبارات.
ب) بلاغت معانى و علو مفاهيم.
ج) زيبايى شگفت انگيز نظم و تأليف.
د) بى‏نظيرى اسلوب و سبك.
از اجتماع عوامل چهارگانه فوق است كه تأثير در نفوس و لذت و حلاوت در حال و نرمى دل و شرح صدر و مانند آن، در بشر حاصل مى‏گردد و به تعبير استاد مطهرى، بشر از خلق اين هندسه بى‏نظير موجود در قرآن، ناتوان است. ر.ك: جعفر سبحانى، الهيات، ج 2، ص 145 ؛ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 125.
روشن است كه اين موضوع از توانايى انسان بيرون و محال است و عجز و ناتوانى بشر، از اين لحاظ نيست كه گفته شود خداوند براى حفظ دلايل نبوت، قدرت مقابله با قرآن را از انسان سلب كرده است؛ زيرا ما مى‏دانيم كه عده زيادى به معارضه با قرآن بر آمدند و در اين راه، نه تنها انصراف براى آنان حاصل نگرديد، بلكه با تمام نيرو به اين مرحله وارد شدند؛ ولى عاقبت به عجز خود اعتراف نموده، عقب‏نشينى كردند. خلاصه اين كه به قول علامه طباطبايى، قرآن مجيد تنها با اسلوب لفظى خود تحدى نمى‏كند؛ بلكه با جهات معنوى خود مانند جهات لفظى نيز تحدى و ادعاى اعجاز مى‏نمايد. ر.ك:
الف) محمد حسين طباطبايى، قرآن در اسلام، ص 118، انتشارات اسلامى.
ب) ترجمه الميزان، ج 1، ص 71.

پس مجموع لفظ و معنا، اعجاز قرآن را تشكيل مى‏دهند.
اگر صرف عدم توانايى مثل قرآن آوردن، دليل بر اعجاز قرآن باشد، گفته مى‏شود كه مثل اشعار حافظ هم كسى نمى‏تواند بسرايد.
پاسخ اين است كه اشعار حافظ و ديگران، اين طور نيست كه نظير نداشته باشند و اشعار زيادى وجود دارد كه به دليل كيفيت بالاى شعرى، حتى از اشعار حافظ برترند و به همين دليل در آخر برخى نسخه‏هاى ديوان حافظ، اشعار مشكوك زيادى وجود دارد كه برخى آنها را از حافظ مى‏دانند و برخى مى‏گويند از شاعران ديگرى مى‏باشند.
علاوه بر اين، قرآن مجيد صرفاً با بُعد ادبى خود، تحدى نمى‏كند؛ تا آن را با اشعار ادبى مقايسه كنيم و بگوييم چون شبيه اشعار حافظ كسى شعر نگفته، پس تحدى قرآن به هم مى‏خورد؛ بلكه قرآن داراى وجوه مختلف اعجاز است.
از طرف ديگر، شعر هر شاعرى، در يك جهت تفوق و برترى بر ديگرى دارد؛ مثلاً اگر شعر حافظ در بعد غزل عرفانى برترى دارد، شعر شاعر ديگرى در جهت ديگرى، برترى دارد. بنابراين، نه تنها شعر حافظ نظير دارد، بلكه برتر از آن هم وجود دارد. ر.ك: مصباح يزدى، قرآن‏شناسى، ص 159.
به چه دليل مى‏گوييم قرآن تحريف نشده است؟
پاسخ اين است كه: براى اثبات مصونيت قرآن كريم از تحريف ادله متعددى وجود دارد كه به اختصار بيان مى‏كنيم.
الف) شواهد تاريخى؛
1. دستورها، توصيه‏ها و اهتمام ويژه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در مورد تلاوت و حفظ و كتابت قرآن كريم كه سبب توجه و عنايت خاص مسلمانان به اين امر،
به عنوان يكى از وظايف مهم دينى گرديد و علاقه زايدالوصف عرب معاصر نسبت به قرآن كريم، به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آساى آن،
در كنار توصيه‏هاى نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله، عامل مضاعفى در انس هر چه بيشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن گرديد.
2. براساس شواهد تاريخى، با توجه به توصيه‏هاى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و كتابت قرآن كريم و با توجه به تقدس و احترام ويژه‏اى كه آنان براى قرآن كريم، به عنوان منبع و مرجع اصلى و قانون مدون براى تمام شئون حيات فردى و اجتماعى خويش قائل بودند، آنها حساسيت ويژه‏اى نسبت به حفظ و صيانت قرآن از هرگونه تغييرى از خود نشان مى‏دادند؛ به گونه اى كه حتى نسبت به حذف يك «واو» از قرآن كريم، شديدترين عكس‏العمل‏ها را نشان مى‏دادند و شمشير را از نيام بيرون مى‏كشيدند؛ همچنان كه در مورد واو در آيه «وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ»،
چنين موضوعى نقل شده است. ر.ك: سيوطى، الدر المنثور، ج 3، ص 232؛ دراسات و بحوث فى التاريخ والاسلام، ج 1، ص 94 ؛ الميزان، ج 9، ص 256.
3. اگر به هر شكل، دست جعل و تحريف به قرآن راه مى‏يافت، به تواتر نقل مى‏شد؛ زيرا انگيزه براى نقل آن قوى بود؛ زيرا مى‏توانست به عنوان مهم‏ترين دستاويز كفار، اعم از اهل كتاب (يهود و نصارا) و غير آنان،
بر ضد اسلام به كار گرفته شود؛ به ويژه تحريف به زياد كردن و اضافه كردن به قرآن و با توجه به تحدى و مبارزه‏طلبى قرآن.
همچنين تاريخ اسلام نشان مى‏دهد كه در دورانى كه عرب از سخنوران و شاعرانى در اوج فصاحت و بلاغت بهره مى‏برد، هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخى دهد و هرگونه تلاشى در اين زمينه شكست خورد؛ زيرا آيات قرآن از نظر بلندى و اوج محتوايى و استحكام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگين آن، چنان بود كه هيچ سخنى توان برابرى با آن را نمى‏توانست داشته باشد و همچنان اين گونه است و حتى كلام بزرگانى چون امير بيان، على‏عليه السلام نيز از آيات قرآنى متمايز است.
4. در هيچ مقطعى از تاريخ، قرآن مفقود نشده است و همچنين هيچ گاه كسانى به جاى قرآن رايج، ادعاى وجود قرآنى ديگر به عنوان قرآن اصلى، نكرده‏اند و هيچ گاه نزاعى و دعوايى بر سر تغيير، حذف يا زيادى آيات‏
قرآن، در ميان مسلمانان رخ نداده است و با توجه به انشعابات و فرقه‏هاى فراوانى كه در بين مسلمانان پيدا شده و با همه اختلافاتى كه آنان با يكديگر دارند، هيچ كدام بر سر قرآن كريم و اين كه اين قرآن، قرآن نازل شده‏
بر پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله است، كوچك‏ترين اختلافى ندارند؛ بلكه همواره در تمام استدلال‏هاى خود، به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلى، استدلال مى‏كرده‏اند
و در طول تاريخ، بالاتفاق سينه به سينه و نسل به نسل، قرآن رايج را حفظ و منتقل كرده‏اند.
5. كتابت قرآن در زمان حيات رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله، يكى از عواملى بود كه موجب حفظ و مصونيت قرآن كريم از تحريف شد و با اهتمام نبى‏اكرم‏صلى الله عليه وآله عين الفاظ وحى در زمان خود حضرت نوشته شد و اين مسئله، مانع شد كه قرآن همانند تورات و انجيل، دست‏خوش تحريف شود؛ درست برخلاف انجيل كه به گفته خود مسيحيان، مجموعه مكتوباتى است كه سال‏ها پس از حضرت عيسى‏عليه السلام توسط شاگردان وى نوشته شده است و علاوه بر اين، مؤلفين انجيل نيز عين كلام وحى را ننوشته‏اند؛ بلكه با محدوديت‏هاى زبانى خود و با نگارش مخصوص خود، چيزهايى را كه به ذهنشان خطور مى‏كرده، نوشته‏اند.
ب) بررسى محتوايى؛
يكى از راه‏هاى شناخت اين كه آيا كتاب الهى دست‏خوش دگرگونى و تحريف شده يا نشده، بررسى محتوايى آن است. يكى از دلايلى كه انديشوران آن را به عنوان محكم‏ترين دليل بر عدم تحريف قرآن دانسته‏اند، مضامين عالى و مستحكم و عميق، با بيانى در اوج فصاحت و بلاغت است كه خود قرآن هم بر همين اساس، تحدى و مبارزه‏طلبى كرده است.
قرآن از مباحث دقيق و معارف بلند توحيدى گرفته تا ساير آموزه‏هاى آن، همگى از انسجام، استحكام، دقت، ظرافت و عمق و ژرف نگرى خاصى برخوردار است. توحيدى كه در قرآن تبيين شده، با خداشناسى تورات و انجيل، قابل مقايسه نيست. خداى تورات، با حضرت يعقوب‏عليه السلام كشتى مى‏گيرد. پيامبر تورات و انجيل، مرتكب افعال زشت مى‏شود و... .
ج) تواتر قرآن؛
يكى از امورى كه موجب قطع و يقين است، تواتر در نقل است. يكى از ادله‏اى كه براى عدم وقوع تحريف در قرآن اقامه مى‏شود، نقل قرآن كريم به صورت متواتر، در طول چهارده قرن تا امروز است؛ يعنى نقل كننده آن،
يك يا ده نفر نبوده، بلكه در هر زمان هزاران نفر قرآن را نقل كرده‏اند و همه هم يك جور آن را نقل كرده‏اند.
د) دليل عقلى؛
اين دليل از دو مقدمه تشكيل شده است؛
مقدمه اول: خداوند، قرآن را براى هدايت بشر فرستاده است.
مقدمه دوم: با توجه به خاتميت دين و پيامبر اسلام، اگر قرآن تحريف شود، پيامبر ديگرى كه راه صحيح را به مردم نشان دهد، نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد؛ بدون آن كه در اين گمراهى، تقصيرى متوجه آنان باشد؛ بلكه اين گمراهى، مستند به عدم حفظ قرآن از سوى خداوند خواهد بود و اين، نقض غرض و مخالف با حكمت الهى است. حكمت الهى، اقتضا مى‏كند كه خداى تعالى كارى انجام دهد كه بندگانش را به طاعت نزديك و از معصيت دور سازد. بنابراين، دينى كه پايان بخش اديان آسمانى و جاويدان است، مى‏بايست بنياد و پايه‏هاى آن چنان محكم و استوار باشد كه طوفان حوادث روزگار، آن را نلرزاند.
بر اين اساس، خداوند، ضمانت نموده كه قرآن را همواره از تحريف مصون و محفوظ نگه دارد؛ «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» حجر (15)، آيه 9..
علاوه بر ادله‏اى كه ذكر شد، يك مسئله مهم ديگر وجود دارد كه موجب دل‏گرمى نسل موجود مى‏گردد و به عنوان يك دليل عينى، مى‏تواند مطرح باشد و آن اين است كه اشخاصى به صورت خارق‏العاده و معجزه‏وار و در يك لحظه، حافظ قرآن شده‏اند؛ مانند كربلايى كاظم و در صحت اين موضوع، شكى وجود ندارد ر.ك: كتاب «كربلايى كاظم» كه درباره چگونگى حافظ شدن او نوشته شده است.
و او حافظ همين قرآن موجود شد؛ به شكلى كه وقتى براى او (كربلايى كاظم) كه هيچ‏گونه سوادى نداشت، قرآن مى‏خواندند و براى امتحان و آزمايش او، واو را فاء مى‏خواندند، مى‏گفت: اونى كه در ذهن من است، واللَّه است؛ نه فاللَّه!!! (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 33/500036)