استدراج كافران

«وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ. وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ» اعراف (7)، آيه 182 - 183.؛ «و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج، از جايى كه نمى‏دانند گريبانشان را خواهيم گرفت و به آنان مهلت مى‏دهم كه تدبير من استوار است».

اين سؤال در ذهن خيلى‏ها هست و براى پاسخ در ابتدا لازم است به چند نكته زير توجه شود:
1. رفاه، پول‏دارى و دارايى انسان‏ها در دنيا، دلايل و زمينه‏هاى متعددى دارد. يكى از راه‏هاى اصلى و عمومى آن، كار و تلاش و دسترسى يا دست‏اندازى به امكانات و منابع است.
چنان كه در قرآن مى‏خوانيم: «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ» هود (11)، آيه 15.؛ «كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند، (-(جزاى)-) كارهايشان را در آن جا به طور كامل به آنان مى‏دهيم و به آنان در آن جا كم داده نخواهد شد».
اگرچه به دليل مزاحمت‏ها، رقابت‏ها و محدوديت‏ها، همه انسان‏ها به همه آرزوهاى دنيايى خودشان نمى‏رسند.
در قرآن مجيد مى‏خوانيم: «وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها» شورى (42)، آيه 20.؛ «و كسى كه كشت اين دنيا را بخواهد، به او از آن مى‏دهيم» كه منظور از «منها»، بخشى از آن است.
بنا بر آن چه گفته شد، مسلمان و غيرمسلمان، انسان‏هاى وارسته و يا گناهكار، اگر در دنيا تلاش كنند، بهره‏مند خواهند شد و پول‏دارى و رفاه،
فقط به كافران يا مؤمنان اختصاص ندارد كه در اصطلاح از آن به قانون و سنّت ياد مى‏شود.
2. واقعيت اين است كه ميان دنياگرايى و آخرت‏گرايى و به عبارت ديگر بهره‏مندى بيش از نياز در دنيا و بهره‏مندى در بهشت الهى، رابطه عكس وجود دارد و به همين جهت، مؤمنان به لحاظ رعايت تقوا، به دنبال فزون‏خواهى نيستند و خداوند نيز شرايطى را براى آنها فراهم مى‏آورد كه آنها از دنياگرايى به دور باشند؛ به طورى كه گاهى خداوند آنها را گرفتار بلا، بيمارى و محروميت مى‏كند كه از آن به قانون و سنّت «امتحان الهى» ياد مى‏شود.
مؤمنان در صورت موفقيت و پيروزى در اين امتحان الهى، به مقامات و درجات بهشت نايل مى‏شوند ر.ك: بقره (2)، آيه 155 ؛ محمد (47)، آيه 31. و در مقابل، كافران به جهت بى‏مبالاتى، به دنبال فزون‏خواهى از هر راهى هستند و خداوند نيز به آنها فرصت فزون‏خواهى و غوطه‏ورى در زر و زيور مى‏دهد؛ تا آن جا كه خداوند درباره آنها مى‏فرمايد: «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ» زخرف (43)، آيه 33.؛ «و اگر نه آن بود كه (-(همه)-) مردم (-(در انكار خدا)-) امتى واحد گردند، قطعاً براى خانه‏هاى آنان كه به (-(خداى)-) رحمان كفر مى‏ورزيدند، سقف‏ها و نردبان‏هايى از نقره كه بر آنها بالا روند، قرار مى‏داديم» كه در اصطلاح به آن «سنّت استدراج» گفته مى‏شود.
استدراج به معناى درجه درجه دادن و يك دفعه گرفتن است. خداوند مى‏فرمايد: بعضى‏ها چون مقيّد به احكام و دين نيستند، به آنها نعمت مى‏دهم؛ فقط به اين دليل كه چون با من بدند، به آنها بيشتر مى‏دهم و روز به روز هم زيادش مى‏كنم؛ براى اين كه در خواب غفلت فرو روند و يا بعضى از آنها خيال كنند خدا خيلى دوستشان دارد! اين، يك نوع مكر است؛ تا عذابشان كنم؛ «وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً و هم لا يشعرون» نحل (27)، آيه 50.؛ «و دست به نيرنگ زدند و (-(ما نيز)-) دست به نيرنگ زديم و خبر نداشتند».
اگر به شما گفته شود كه يك مكر از مكرهاى خدا مثال بزنيد، بگوييد: «قانون استدراج»؛ زيرا قاعده اوليه ايجاب مى‏كند كه خدا با دشمنان خودش سخت بگيرد و به مؤمنين، نعمت و رفاه دهد؛ ولى اين‏جا بر عكس است. خداوند مى‏گويد: در دنيا به آنها آسان مى‏گيرم، روز به روز بيشتر به آنها مى‏دهم؛ اما براى مؤمنين سخت مى‏گيرم؛ «وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ. وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ» اعراف (7)، آيه 182.؛ «و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج از جايى كه نمى‏دانند، گريبانشان را خواهيم گرفت و به آنها مهلت مى‏دهيم و كيد و مكر ما استوار است».
آنان درجه درجه و به تدريج، در حال غوطه‏ورى در نعمت هستند و به جهنم، نزديك مى‏شوند. كافران خيال مى‏كنند مؤمنين آدم‏هاى تنبل و بى‏خودى هستند كه از نظر دنيايى، فقيرند و روز به روز، غرور به آنها دست مى‏دهد.
خدا مى‏گويد: من گريبانشان را مى‏گيرم؛ زيرا آن چه به آنها دادم، مهلت بود و به عبارت ديگر، سرشان را كلاه مى‏گذاشتيم؛ «وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ‏
خَيْرُ الْماكِرِينَ»
انفال (8)، آيه 30.؛ «آنها مكر و حيله مى‏كنند و خداوند، مكر مى‏كند و خداوند، بهترين مكركنندگان است».
اگر اولين گناهى كه مى‏كرد، سرش را به ديوار مى‏زديم، تب مى‏كرد يا مبتلا به مرضى مى‏شد يا بچه‏اش را از دست مى‏داد و گناه دومى كه مى‏كرد، مشكل ديگرى برايش پيش مى‏آورديم، به طرف ما مى‏آمد. اگر قابليّتش را داشت،
اين كار را با او مى‏كرديم؛ يعنى هر كار بدى مى‏كرد، تنبيهش مى‏كرديم... اگر قابل هدايت بود، به حال خودش واگذارش نمى‏كرديم و نمى‏گذاشتيم‏
اين قدر خوش باشد؛ بلكه تا گناهى مى‏كرد، فورى بيدارش مى‏كرديم.
همچنين خداوند مى‏فرمايد: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ» انعام (6)، آيه 42.؛ «اى پيغمبر! فقط مسلمانان نيستند كه گرفتارند؛ امّت‏هاى پيغمبران پيشين نيز با سختى و گرفتارى عجينشان كرديم»؛ چرا؟ براى اين كه تضرع كنند؛ زارى كنند و دل‏هايشان متوجه خدا شود. اگر روز به روز
به آنها نعمت مى‏داديم، غافل مى‏شدند و يك‏دفعه سر از جهنّم در مى‏آوردند؛ «فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا» انعام (6)، آيه 43.. اگر انسان از انسان‏هايى بشود كه هر وقت‏
به او سختى وارد شود، تضرّع كند، چنين شخصى، هدايت مى‏شود؛ ولى اگر چنين نشد، «وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»؛ «قلب قسى شد و انسان به خود واگذار شد و شيطان، اعمال را برايش زينت داد» و اين، همان قانون استدراج است؛ يعنى انسان را به حال خودش واگذار كردن؛ امّا
نه براى هميشه؛ زيرا بالاخره آنها را گرفتار مى‏كند.
خداوند مى‏فرمايد: «فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ» توبه (9)، آيه 85.؛ «ثروت‏ها و فرزندان كافران، تو را به شگفت نياورد. خداوند مى‏خواهد ايشان را به وسيله آن عذاب كند
و جانشان در حال كفر بيرون رود».
چه وقت خداوند جلو كفار و گنه‏كاران را مى‏گيرد؟
اين جلو گرفتن نسبت به افراد، مختلف است؛ بعضى قائلند كه عذاب استدراج، حتماً در دنيا عملى مى‏شود و برخى از مفسّران قائلند كه لزومى ندارد عذاب استدراج در دنيا باشد و ممكن است بعد از مُردن آنها باشد؛ زيرا انسان‏ها حداكثر 70-80 سال در دنيا زنده و در رفاه مى‏باشند؛ اما بعد از آن، زندگى ابدى و سختى‏ها شروع مى‏شود.
خداوند مى‏فرمايد: «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ. وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ. وَ زُخْرُفاً» زخرف (43)، آيه 33 و 34.؛ «اگر مردم و مؤمنين ظرفيت مى‏داشتند و همه از دين برنمى‏گشتند و كافر نمى‏شدند، قطعاً براى كافران خانه‏هايى كه سقف‏هايشان‏
از نقره بود و داراى نرده‏بان‏هاى بالا برنده بودند، قرار مى‏داديم و براى خانه‏هايشان نيز درها و تخت‏هايى كه بر آنها تكيه زنند و زر و زيورهاى ديگر قرار مى‏داديم».
بنابراين، چون خداوند ديد كه مردم ظرفيت ندارند و مى‏گويند: اى بابا! بى‏دينى خوب است! از اين رو، به كفار نعمت فراوان داد و يك كمى هم به مؤمنان داد و الاّ شما هم مى‏بايست نان جو حضرت امير را مى‏خورديد! شما هم مى‏بايست همان مصيبت‏هايى را كه به پيغمبر و اوليا وارد شد، مى‏چشيديد؛ چون خداوند مى‏خواهد آخرت و زندگى خوش ابدى براى شما درست كند؛ «وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ» زخرف (43)، آيه 35.؛ «همه اينها
چيزى جز متاع زندگى دنيا نيست و آخرت پيش پروردگار تو، براى پرهيزگاران است».
البته آن جهات اجتماعى را قبول داريم كه گاهى ما مسلمانان تنبلى مى‏كنيم و وجدان كارى و انضباط اجتماعى نداريم؛ ولى قاعده كلى را مى‏خواهيم بررسى كنيم. در ديد كلان، اگر بخواهيم نگاه كنيم، بسيارى از بى‏دين‏ها مُفت خورند؛ بسيارى از سرمايه‏دارها را مى‏شناسيم كه به اندازه يك كارگر هم زحمت نمى‏كشند. مى‏گويند: پول، پول مى‏آورد و با سرمايه‏هاى كاذب، اختلاس و خوردن حق ديگران، مال جمع مى‏كنند؛ منظور ما اينهاست.
مى‏گويند: اكثر سرمايه ايران دست چند نفر انگشت‏شمار است يا اكثر سرمايه جهان در اختيار چند نفر است. در دنيا هزار نفر هستند كه اسمشان‏
هر سال منتشر مى‏شود و دارايى آنها بيشتر از يك ميليارد دلار است و معمولاً مذهبى و مؤمن هم نيستند. البته اين، مكر خداست كه نشان مى‏دهد خدا شخص را به خودش واگذار كرده است و در مقابل، بيشتر مؤمنان در گرفتارى و فقر هستند و حتى طبق برخى روايات، يكى از نشانه‏هاى مؤمنان، «گرفتارى در دنياست».
امام صادق‏عليه السلام فرمود: پيغمبرصلى الله عليه وآله را براى طعام دعوت كردند، چون به منزل مرد ميزبان درآمد، مرغى را ديد كه روى ديوار تخم مى‏گذاشت، سپس تخم مرغ افتاد و روى ميخى قرار گرفت، نه به زمين افتاد و نه بشكست، پيغمبرصلى الله عليه وآله‏
از آن منظره در شگفت شد، مرد عرض كرد: از اين تخم مرغ تعجب مى‏كنى؟ سوگند به آن كه تو را به حق مبعوث ساخته كه من هرگز بلائى نديده‏ام. رسول‏خداصلى الله عليه وآله برخاست و غذاى او را نخورد و فرمود: كسى كه بلائى نبيند، خدا به او نيازى ندارد (لطف و توجهى ندارد). اصول كافى، ج 3، ص 355، ح 20.
در روايات آمده است: «ملعون ملعون كل بدن لايصاب فى كل اربعين يوماً»؛ بحارالانوار، ج 78، ص 191.؛ «ملعون است كسى كه چهل روز بگذرد و بلايى نبيند...».
شخصى به حضرت گفت: اين حرف، خيلى مشكل است. حضرت فرمود: منظور اين نيست كه سقف خانه‏اش بر سرش خراب شود؛ گاهى تب مى‏كند يا يك پول مختصرى گم مى‏كند و گاهى چيزى به او مى‏گويند و دلش مى‏رنجد كه اين، نوعى بلاست. گاهى پولى مى‏شمارد و مى‏بيند كم است و دوباره مى‏شمارد و مى‏بيند درست است... همين كه يك مقدارى در شمردن اوّل ناراحت شد، موجب بخشش گناهانش مى‏شود؛ اما كسانى كه معتقد به آخرت نيستند، تمام بهره‏هايشان را در همين دنيا مى‏گيرند.
اگر شنيده مى‏شود برخى افراد غيرمسلمان پيش‏بينى‏ها و پيشگويى‏هايى مى‏كنند و درست هم از آب در مى‏آيد يا خواب‏هايى مى‏بينند كه در خارج واقع مى‏شود، دليلش اين است كه خدا مزد كارهاى بعضى‏ها را در همين دنيا مى‏دهد؛ تا در آخرت، طلبى نداشته باشند. بنابراين، هميشه دارايى و رفاه و عدم مشكل، نشانه خوبى و عزيز بودن نزد خدا نيست.
نكته ديگر اين كه اين مسئله را به همه اشخاص تعميم ندهيد؛ زيرا خداوند به بعضى انسان‏ها نعمت مى‏دهد؛ تا آنها مشكلات ديگران را با پرداخت انفاق، زكات و خمس، حل كنند. پس اين طور هم نيست كه هر كس مال و دارايى داشت، انسان بدى است. ضمن اين كه او نيز با اين دارايى، مورد آزمايش‏
قرار مى‏گيرد؛ اما به بعضى‏ها از باب استدراج مى‏دهد؛ يعنى چون بد هستند، مى‏دهد تا در غفلت و بى‏خبرى غوطه‏ور شوند.
حالا كه مؤمنين هميشه در سختى هستند، پس ما دنبال رفاه و كسب مال و خوشبختى دنيوى نرويم و هميشه تسليم بى‏چارگى‏ها شويم؟
اولاً، از مباحث طرح شده معلوم شد كه هميشه اين چنين نيست و خداوند به برخى از مؤمنين، مال و ثروت و قدرت مى‏دهد؛ تا به ديگران و جامعه اسلامى كمك كنند و چاله‏هاى فقر و نامساواتى پُر شوند و خداوند اين گروه را از راه مال و امكاناتشان آزمايش مى‏كند.
ثانياً، ما نمى‏دانيم چه چيزهايى و چقدر از مال دنيا برايمان مقدر شده است و از طرفى هم قرآن مى‏فرمايد: «لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏» نجم (53)، آيه 39.
و در نتيجه، مأمور به سعى و تلاش هستيم و اگر تلاش نكنيم، آن مقدرات الهى نيز به ما نمى‏رسد و به عبارت ديگر، مقرر شده است كه فلان مقدار پول و امكانات، در صورت سعى و تلاش، به من برسد.
از كجا بفهميم امكاناتى كه داريم، نعمت واقعى يا استدراج است؟
نشانه اين كه مال و دارايى «نعمت» است، اين است كه انسان در مسير عبادت خدا و خدمت به مردم، از آن بهره بگيرد و نشانه اين كه مال و دارايى «نقمت» و عامل بدبختى است، اين است كه او را از خدا و كمك به ديگران غافل كند. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 26/500036)