عبس، آيات 1 تا 10- ترشرويي پيامبر(ص)

در ابتدا خوب است چند آيه اول سوره عبس را مورد توجه قرار دهيم؛
«عَبَسَ وَ تَوَلَّى. أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى »؛ «چهره درهم كشيد و روى گردانيد».
«وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى»؛ «تو چه مى دانى آن كور، شايد پاك شود (طلب پاكى كند)».
«أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى »؛ «يا متذكر شود و اين به او نفع بخشد؛ هدايت شود».
«أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى . فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى»؛ «كسى كه غنى است، تو به او توجه مى كنى»؟
«وَ ما عَلَيْكَ أَلاَّ يَزَّكَّى»؛ «به فرض هم كه غنى پاك نشود و ايمان نياورد، ما كه به تو سخت نمى گيريم».
«وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى . وَ هُوَ يَخْشى »؛ «اما كورى كه سعى داشت هدايت شود و از خدا مى ترسيد».
«فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى»؛ عبس (80)، آيه 1 - 10.؛ «تو از او به ديگران مى پردازى».
از اين آيات، چه چيزى به ذهن مى آيد؟ اول ضمير غايب است؛ «عبوس شد و تحويل نگرفت از اين كه يك كورى طرفش آمد»؛ امّا بقيه ضميرها مخاطب است؛ «تو از كجا مى دانى شايد آن كور متذكر شود».
از آن جا كه دو آيه اول، ضميرشان غايب است و با بقيه آيات تفاوت دارند، دو گونه تفسير در اين جا هست. مشهور مفسرين سنى و شيعى مى گويند كه درباره پيغمبر است.
داستان اين بود كه ابولهب، ابوجهل، عباس بن عبدالمطلب و امثال اينها از سرمايه دارها و متشخص هاى مكه در زمان صدر اسلام به حساب مى آمدند و هنوز ايمان نياورده بودند و كسانى كه تا آن زمان به پيامبرصلى الله عليه وآله ايمان آورده بودند يا برده و يا گدا بودند. يك ايراد سرمايه دارها اين بود كه اين چه دينى است؟ يك مشت گدا را جمع كرده، ما بياييم در چه جمعى؟ پيامبرصلى الله عليه وآله جلسه خصوصى براى همين بزرگان قريش گرفت و در اين بين، عبداللّه بن امّ مكتوم كه كور و فقير بود، وارد جلسه شد و مستقيم رفت كنار پيامبرصلى الله عليه وآله نشست و مرتب مى گفت: يا محمّد! برايم قرآن بخوان. پيامبرصلى الله عليه وآله هم تحويلش نگرفت و اين آيات نازل شد ر.ك: تفسير مجمع البيان، تفسير سوره عبس..
بعضى ديگر مى گويند: شأن نزول اين آيات، شخص پيامبرصلى الله عليه وآله نيست؛ بلكه كسى از بنى اميّه كنار پيامبرصلى الله عليه وآله نشسته بود و چون ابن ام مكتوم آمد، آن شخص خودش را جمع كرد و چهره درهم كشيد.
تفسير دوّم، انسان را راضى نمى كند؛ زيرا اگر آن شخص غير از پيامبرصلى الله عليه وآله بود، چرا بايد اين همه خطاب در سوره، به پيامبرصلى الله عليه وآله متوجه شود؟
در اين باره، اول بايد بررسى شود كه اگر گناه و اشتباهى صورت گرفته، با عصمت پيامبرصلى الله عليه وآله نمى سازد و در نتيجه از انتساب «عَبَس و تولّى» به پيامبرصلى الله عليه وآله بايد خوددارى شود.
مى توان گفت كه اين گونه خطاب ها به پيامبرصلى الله عليه وآله، اگر چه عتاب و اخم خداست، ولى مذمّت او نيست زيرا آن حضرت، خود هميشه براى ضعفا تبليغ مى كرد و اين جلسه را براى سرمايه دارها گرفته بود و خصوصى بود و شرط اين گروه براى ايمان آوردن اين بود كه آن برده ها و فقيرها را از خود دور كنى و در چنين وضعيتى، پيامبرصلى الله عليه وآله به دنبال آن بود كه يك طورى به آنها پاسخ دهد و آنها را راضى كند و طردشان نكند كه در اين ميان، عبدالله بن ام مكتوم با وضع ژوليده و بدون دعوت و هماهنگى قبلى، داخل شد و چشمش هم نمى ديد كه اينها چه كسانى هستند و با گفتن يا رسول اللّه و يا محمّد! قرآن بخوان؛ مى خواهم حفظ كنم، جلسه را به هم زد و به ميان صحبت پيامبرصلى الله عليه وآله مى پريد و با تكرار حرف هايش نقشه پيامبرصلى الله عليه وآله را از بين مى برد و پيامبرصلى الله عليه وآله نيز خودش را جمع كرد و تحويلش نگرفت؛ نه به او ناسزا گفت و نه به او بى احترامى كرد و نه اين كه به او ظلم كرد و اين عمل، گناه نيست.
خود قرآن مى گويد: «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»؛ قلم (68)، آيه 4.
و اخلاق عظيم پيامبرصلى الله عليه وآله، هم براى مستضعفان بود و هم براى جذب مخالفان. گفته شده: كسى مِلكى را وقف امام رضاعليه السلام كرد و گفت كه از درآمد آن، به مسئولين و سرمايه دارهاى مشهد ميهمانى و سور دهيد و خلاصه سالى يك بار مسئولان و سرمايه دارها و اشراف مشهد را جمع كنيد و از آنها پذيرايى كنيد. اين شخص، نظرش اين بوده كه اينها به بركت امام رضاعليه السلام جمع شوند و انوار حضرت بر آنها بتابد و دستشان به كار خير باز شود. خيلى ها كه اصلاً اهل كار خير نيستند، وقتى دعوت نامه خصوصى براى آنها مى رود، دستشان به كار خير باز مى شود. پيامبرصلى الله عليه وآله نيز اين سياست را اجرا مى كرد.
البته خدا مى خواست درسى به همگان بدهد كه حتى در چنين وضعيتى نيز براى جلوگيرى از غرور زرداران و ثروتمندان، بهتر است همچنان به مستضعفان توجه ويژه شود و در هر صورت، اين آيات، مخالفتى با شأن پيامبرصلى الله عليه وآله ندارد و اين رفتار پيامبرصلى الله عليه وآله حتى اشتباه هم نيست. آيا در راه خدا و براى هدايت مخلوقات خدا اگر انسان تاكتيكى را اجرا كند، اشتباه است؟ هر عاقل ديگرى هم بود، عبداللّه را تحويل نمى گرفت؛ منتها ما يك خوب داريم و يك خوب تر و تحويل گرفتن سرمايه دارها براى اين كه خار سرِ راه مسلمان ها نشوند و براى اين كه هدايت شوند، خوب است؛ امّا خوب تر از آن اين بود كه كور فقير را هم تحويل مى گرفت. پيامبرصلى الله عليه وآله بيرونش نكرد و حتى اجازه داد كنارش بنشيند؛ فقط وقتى وسط سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله مى پريد و حرف مى زد، تحويلش نمى گرفت و اصلاً سيره و سنت پيامبرصلى الله عليه وآله اين نبود كه براى سرمايه دارها جايگاه ويژه اى قايل باشد؛ ولى اين جلسه فرق داشت و براى هدايت آنها بود؛ يعنى براى انجام وظيفه رسالت بود؛ ولى در هر حال، خداوند مى فرمايد: «و ما عَليكِ الّا يزكى»؛ «اگر غنى پاك نشود، بر تو سخت نمى گيريم». از اين آيه فهميده مى شود كه توجّه پيامبرصلى الله عليه وآله به آنها، به دليل اين بود كه تصور مى كرد وظيفه اش اين است كه اين گروه بايد ايمان بياورند.
يكى از بهترين درس هايى كه از اين سوره مى توان آموخت، اين است كه حكومت ها و حكام اسلامى، در هيچ زمان و شرايطى، نبايد از حال مستضعفان و پابرهنگان غفلت كنند؛ زيرا آنها ولى نعمت ما هستند و دل خوش كردن به سرمايه دارها و صاحبان زور و زر، اسلام را پيش نخواهد برد. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 32/500037)