نکاتی ازعبارات دعاي كميل

مجموعه زمينه هائي که در عالم وجود دارد وآنچه در نظام هستي جريان دارد دست بدست هم داد ,اختيار انسان ,امتحان الهي همه از مصاديق قضا وقدر الهي هستند.خلاصه اينکه نظام هستي کمک کرد ومن دچار لغزش شدم,که اين بمعني سلب اختيار از انسان نيست بلکه پيروي از هواي نفس واينکه خداوند جلوي کار مرا نگرفت ,ورها کرد تا من گناه کنم,از اين تعبير به اسعده علي ذلک القضاء شده است.از آن جهت که همه جهان وآنچه در اوست تحت تدبير الهي است.دقت کنيد.قضا وقدر کمک کرد تا من دچار لغزش شوم معنايش کمک ورضايت خداوند به گناه نيست .
براى روشن شدن مسأله توجه به اين نكته لازم است كه تأثير چند علت در پيدايش يك پديده، به چند صورت قابل تصور است:
1. چند علت با هم و در كنار يكديگر تأثير كنند؛ مانند اين كه اجتماع آب، بذر، حرارت و... موجب شكفتن بذر و روييدن گياه مى‏شود.
2- هر يك از علت‏ها متناوباً مؤثر باشد به طورى كه طول عمر پديده، بر تعداد آنها تقسيم شود و هر بخشى از آن، معلول يكى از عوامل و عللى باشد كه به نوبت، تأثير خود را مى‏بخشند؛ چنان كه چند موتور، يكى پس از ديگرى روشن شوند و موجب ادامه حركت هواپيما گردند.
3- تأثير آنها مترتب بر يكديگر باشد؛ چنان كه در برخورد چند توپ با يكديگر يا در تصادفات زنجيره‏اى ملاحظه مى‏شود. نمونه ديگر آن، تأثير اراده انسان در حركت دست و تأثير دست در حركت قلم و تأثير قلم در پيدايش نوشته است.
4- تأثير مترتب چند عامل طولى، به گونه‏اى كه وجود هر يك از آنها وابسته به وجود ديگرى باشد، مانند وجود انسان و اراده او كه وابسته به اراده الهى است.
در همه اين صورت‏ها اجتماع چند علت براى پيدايش معلول واحد لازم است. با توجه به انواع استناد معلول واحد به چند علت و خصوصاً نوع چهارم، روشن مى‏شود كه استناد وجود افعال اختيارى انسان به خداى متعال، منافاتى با استناد آنها به اراده و وجود خود انسان ندارد؛ زيرا اين استنادها در طول يكديگرند و تزاحمى با هم ندارند.
به بيان ديگر، استناد فعل به فاعل انسانى در يك سطح است و استناد وجود آن به خداى متعال در سطح بالاترى است كه در آن سطح، وجود خود انسان و وجود ماده‏اى كه كارش را روى آن انجام مى‏دهد و وجود ابزارهايى كه كار را به وسيله آنها انجام مى‏دهد، همگى مستند به اوست. پس تأثير اراده انسان در مقام جزء آخر از علت تامه در افعال خودش، منافاتى با استناد وجود همه اجزاء علت تامه به خداى متعال ندارد. ناگفته نماند اين كه در برخى آيات، افعال و احوال و سرنوشت ما به خدا نسبت داده مى‏شود مانند «و ما تشاؤن إلا أن يشاء الله رب العالمين»؛ تكوير/ 29. «و تا خدا پروردگار جهانيان نخواهد [شما نيز] نخواهيد خواست»،براى آن است كه ما را به توحيد افعالى كه يكى از مراحل عالى توحيد است واقف گرداند. قرآن مى‏خواهد انسان را خداشناس بار آورد و آدمى را با اين نكته آشنا سازد كه كمالش در درك احتياج خود به خداست؛ زيرا انسان سراپا نقص وجودى و فقر محض است.

اى دهنده‏ىْ عقل‏ها فريادرس‏تا نخواهى تو، نخواهد هيچ كس‏

هم طلب از توست و هم آن نيكويى‏ما كى‏ايم اول تويى، آخر تويى‏

هم بگو تو، هم تو بشنو، هم تو باش‏ما همه لاشيم با چندين تراش‏

مثنوى / 6 / 1440 - 1438.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: آموزش عقايد، حضرت آية ا... محمد تقى مصباح يزدى، مجلد اوّل، صص 180 - 187؛ معارف قرآن، همو، مجلد اوّل، صص 202 - 222؛ انسان و سرنوشت، شهيد مرتضى مطهرى، مجموع كتاب.


آنچه به صراحت در آيات و روايات آمده، اختيار انسان و تأثير اعمال او در دنيا و آخرت است. مانند «انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا» (انسان، آيه 3).
و حتي گاهي از تأثير اعمال انسان درجلب لطف خدا و يا محروميت از لطف خدا سخن به ميان آمده «ان عدتم عدنا...»
از اين رو درباره روايات طينت و سعادت و شقاوت و... لازم است با روشن بيني و جامع نگري قضاوت کرد تا بديهيات مخدوش نشود. از آن جمله اين گونه روايات را براساس اقتضائيت دانست مانند عوامل ژنتيکي و محيطي که به طور معمول اثر خود را خواهند گذاشت. البته انسان توانايي آن را دارد که آثار ژنتيکي و محيطي را به حداقل برساند و يا از راه هاي ديگر آسيب هاي آن را جبران کند. به همين جهت در برابر روايات طينت، روايات بدا و لوح محو و اثبات مطرح مي شود (طباطبايي، محمد حسين، پرسش و پاسخ ها در محضر علامه، صص 48 - 58).
نکته مهم ديگر اين که در تبيين روايات طينت بايد به اين نکته معرفتي توجه کرد که برخي صفات خداوند هم صفات ذات است و هم صفات فعل مانند علم و اراده البته با توجه به مراتب مختلف؛ در مرتبه فعل، مجموعه عوامل از آنجمله اراده و اختيار خود انسان مظهر اراده فعلي خداوند است يعني عوامل مختلف به اضافه اراده خود انسان علت تامه براي تحقق فعلي و سزاواري پاداش و عذاب مي شود.
با درک اين نکته دقيق مي توان به روشن بيني رسيد به طوري که هم جايگاه اختيار انسان محفوظ مي ماند و هم تجلي اراده خدا بدون جبر و حلول و اتحاد معنا پيدا مي کنند.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
1. اين ادعا که بهشتيان از ازل براي بهشت و جهنميان براي جهنم آفريده شده اند، با آموزه هاي مسلم ديگر ديني، ناسازگار است که به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف. قضا و قدر: روشن ترين معناي قضا و قدر که به کارهاي اختياري انسان مربوط مي شود، نظام مند و سيستماتيک بودن جهان هستي است (قضا فعل خداوند و قدر مشکل جريان دستگاه هستي است). بدين توضيح که در دستگاه پهناور هستي، خداوند ميلياردها عوامل و پديده ها را به جريان انداخته، که گاهي براي انسان روشن، و ديگرگاه، تحت محاسبه او قرار نمي گيرند. چنين تفسيري از قضا و قدر، نه تنها انسان را در کارهاي خود مجبور نمي کند، بلکه او را وامي دارد تا در راه افزايش صدمات خود کوشيده، با تحت محاسبه درآوردن آنها در زندگي خود، گستره موفقيت خود را فزوني بخشد؛ وانگهي، اراده و اختيار انسان نيز در ردونه عوامل و پديده هاي مزبور قرار دارد.
ب. اختيار انسان: بي ترديد انسان موجودي مختار بوده و در بستر کارهاي اختياري، خود را به سعادت حقيقي و يا نقطه مقابل آن خواهد رساند. افزون بر آن که انسان، اين حقيقت را در باطن و درون خود مي يابد، از منظر استدلال عقلي نيز، مکلف و مسؤول بودن انسان تنها در پرتو اختيار معنا پيدا مي کند؛ وانگهي آيات قرآن نيز بر آن گواهي مي دهند از جمله:
«انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا» V(دهر، آيه 3).
«و ان ليس الانسان الا ما سعي و ان سعيه سوف يري ثم يجزاه الجزاء الاوفي» (نجم، آيه 41).
و آيات مشابه ديگر. پيداست آيات مزبور، تنها در پرتو مختار بودن انسان، توجيه پذير است. نتيجه آن که بهشت و جهنم، ثمره تلاش خود انسان بوده و دست يابي به آن، وامدار اعمال اختياري خود اوست.
2. در کنار آيات اشاره شده آياتي نيز وجود دارند مانند آيه 82 سوره مبارک اسراء که مي فرمايد: «قل کل يعمل علي شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدي سبيلا؛ بگو، هر کس مطابق با روش (و خلق و خوي) خود عمل کرده و پروردگارتان کساني را که راهشان نيکوتر است بهتر مي شناسد» ولي در توضيح آيه شريفه مزبور بايد گفت: گو اين که ميان ملکات نفساني، احوال روح و ويژگي هاي دروني انسان و رفتارهايش، گونه اي پيوستگي وجود دارد، ولي در همان حال، از مرز اقتضاء تجاوز نکرده و اثرش تا بدان جا نيست که انسان را به انجام کارهايي مناسب با آن ويژگي ها مجبور نمايد؛ به طوري که ترک آن کارها را محال نمايد.
به ديگر سخن، اثر صفات دروني، علت تامه رفتارهاي انسان نيست. آياتي که دين را امري فطري دانسته که آفرينش تبديل ناپذير انسان از آن خبر مي دهد نيز بر اين حقيقت گواهي مي دهند؛ چرا که معنا ندارد از يک سو فطرت آدمي او را به سوي دين حق و سنت معتدله دعوت کرده، از ديگر سوي، آفرينش او وي را به سوي شر و فساد و انحراف فرا بخواند، آن هم به گونه عليت تامه و تخلف ناپذيرد.
3. سخن آخر آن که خود مرحوم علامه طباطبايي در تفسير آيه 82 سوره مبارکه اسراء، تصريح مي کند: «اين که بعضي گفته اند سعادت و شقاوت، از لوازم ذات بوده و هرگز از آن تخلف نمي پذيرد... و يا اين که گفته اند مسأله سعادت و شقاوت، قضاي ازلي الهي بوده و دعوت پيامبران نيز تنها براي اتمام حجت است، حرف غلطي است، ... زيرا در اين صورت حتي اتمام حجت انجام گرفته در دعوت نيز لغو بوده، بلکه حجت مزبور به نفع مردم و عليه خداوند متعال مي بود؛ چرا که او خود، شقي را شقي، آفريده و يا از ازل شقاوت را برايش نوشته است پس، همين که مي بينيم خداوند متعال عليه خلق، حجت اقامه مي کند، بايد بفهميم که هيچ يک از سعادت و شقاوت، ضروري و لازمه ذات کسي نيست؛ بلکه از آثار اعمال نيک و بد او و اعتقادات حقه و باطله است» (علامه محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 13، ص 190، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت 1972).
براي مطالعه بيشتر ر.ک:
1. جبر و اختيار، مرحوم علامه محمد تقي جعفري
2. جبر و اختيار، استاد جعفر سبحاني
3. الميزان في تفسير القرآن، ج 7، ص 18 به بعد و نيز ج 3، ص 12 به بعد (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 4/100101926)