فضیلت سوره قدر

درباره سوره مباركه قدر، دو نوع تفسير در روايات معصومين(ع) آمده است:
يكى تفسير معروف و مصطلح است كه عموم مفسر ان در تفاسيرشان آورده‏ اند و با ظاهر الفاظ آن سازگارتر و براى عموم مردم هم قابل فهم ‏تر است. برطبق اين تفسير، سوره ياد شده راجع به نزول قرآن در شب قدر است و اين كه شب قدر چيست و نيز شب قدر از هزارماه برتر است (يعنى عبادت در اين شب از هزار ماه بيشتر و برتر است) و مطالب ديگر مربوط به اين سوره كه در تفاسير مفسران گران‏قدر اسلامى بيان شده است.
اما تفسير ديگر كه در واقع تأويل بوده و بسيار دقيق‏تر و عميق‏تر است و به تفسير بطنى از بطون قرآن كريم برمى‏گردد نيز از سوى ائمه معصومين(ع) مطرح شده است. اين تفسير و تأويل، همان است كه اين جا محل بحث ما است و پرسش شما نيز به اين نوع تفسير و تأويل برمى‏گردد. متن اين حديث كه از امام جعفر صادق(ع) مى‏باشد، چنين است:
«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ»، اَللَيْلَةُ فاطمة والقدر اَللَّهُ فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر، و انّما سُمّيت فاطمة لانّ الخلق فطموا عن معرفتها... .
و قوله: «وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»؛ يعنى خير من الف مؤمن و هى ام المؤمنين‏
« تَنَزَّلُ اَلْمَلائِكَةُ وَ اَلرُّوحُ فِيها» و الملائكة المؤمنون الذين يملكون علم آل محمد(ص) والروح القدس هى فاطمة .
« بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ؛ يعنى حتى يخرج القائم»،
(تفسير فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم بن فرات كوفى از علماى عصر غيبت صغرا، تحقيق محمد كاظم، ص 581 - 582، نشر وزارت ارشاد اسلامى).

بر مبناى تفسير و تأويل آن حضرت، تفسير سوره قدر به اجمال چنين است: «الليلة فاطمة» است والقدر «اللَّه» پس هر كس كه فاطمه را به حقيقت بشناسد، حتماً شب قدر را درك كرده است. علت نام‏گذارى آن حضرت به فاطمه، به خاطر اين است كه مردم از شناختنش ناتوان هستند. اما معناى «ليلة القدر، بهتر از هزار ماه است»؛ يعنى، بهتر از هزار مؤمن است و آن نيز ام‏المؤمنين حضرت زهرا(س) مى‏باشد. مراد از ملائكه، مؤمنان عالِم به علوم آل محمد(ص) و اهل بيت اويند و مراد از روح يا روح‏القدس همانا فاطمه است. مراد از اين كه: در آن شب تا طلوع فجر همه امور به سلامت بوده، و نيز داراى رحمت است، طلوع فجر همان ظهور حضرت مهدى آل محمد(ص) است.
بنابراين، بخش دوم پرسش - كه راجع به تناسب صدر و ذيل آيات سوره قدر مى‏باشد - در تفسير خود امام(ع) پاسخ داده شده و در متن حديث آمده است.
اما پاسخ بخش نخست پرسش، با آنچه از بيان و بنان اساتيد بزرگوار حكمت و عرفان شنيده و خوانده‏ايم به اختصار و با بيان ساده‏تر تقديم مى‏گردد. با اين توضيح كه در اين حديث امام صادق(ع) در تبيين و تفسير سوره قدر و تأويل ليلةالقدر از حكمت و عرفان سود جسته است و بدين طريق بار ديگر جايگاه رفيع حكمت و عرفان و نقش سازنده و تعيين كننده آن در تبيين و شناخت معارف دينى را روشن ساخت؛ زيرا امام صادق(ع) با تفسير اين گونه از قرآن - كه كاملاً تفسير عرفانى است - نشان داده كه حكمت و عرفان جزو علوم كاملاً اسلامى و برخاسته از متون دينى (قرآن و سنت) است. حال چرا حضرت امام صادق(ع) ليلة القدر را به فاطمه زهرا(س) تفسير و تأويل كرده است؟ و چه ارتباطى ميان ليلة القدر و فاطمه زهرا(س) مى‏باشد؟ در اين راستا گفتنى است كه:
1- ليلة القدر، شب نزول قرآن به همه مراتب و حقايق وجودى‏اش به طور نزول دفعى و يكبارگى بر سرّ وجود و نهانخانه جان انسان كامل؛ يعنى، حضرت رسول ختمى مرتبت محمد مصطفى(ص) است و همه شرف و فضيلت بى‏نظير شب قدر - كه از هزار ماه افضل و برتر است - در همين است كه قرآن؛ يعنى، عصاره همه حقايق بى‏كران هستى و جامع همه مراتب وجود (طبيعت، مثال و عقل) كه بر قلب و جان انسان كامل (انسان به فعليت رسيده و همه مراتب كمال وجودى ممكن را درنورديده) فرو فرستاده شد. او نيز بر همه مراتب وجود و عالم هستى احاطه وجودى دارد؛ زيرا جهان آفرينش از نظر قرآن كريم به سه مرحله و مرتبه؛ يعنى، عالم طبيعت، عالم مثال و عالم مجردات تامه (عالم عقول) تقسيم مى‏شود. هر موجود امكانى و مخلوقى - غير از انسان - به نوبه خود در يكى از اين بخش‏هاى سه گانه جاى دارد و از آن تجاوز نمى‏كند. تنها انسان است كه مى‏تواند «كون جامع» باشد و همه اين عوالم سه گانه را در نوردد و واجد همه مراتب وجود شده و بر همه عالم غيب و شهود احاطه وجودى يابد. انبيا و اولياى الهى - به ويژه رسول گرامى اسلام(ص) و ائمه دوازده گانه و حضرت فاطمه زهرا(س) - انسان‏هاى كامل و مصاديق اتم «كون جامع» هستند؛ يعنى، از نظر طبيعت با موجود طبيعى و از نظر ملكوت با عالم مثال و از نظر تجرد عقلى با موجودات مجرد تام هم‏سنگ و همسان‏اند و بلكه از همه آنها برتر و والامرتبه‏اند؛ زيرا در قوس نزول نخستين صادر، انسان كامل است و در قوس صعود نيز عالى‏ترين موجودى كه بازگشت به سوى خدا دارد باز «انسان كامل» است.

2- حقيقت انسان كامل با حقيقت قرآن برابر و در غيبت وجود علمى و عينى اتحاد دارند و از يكديگر جدا نيستند. (چنان كه مفاد حديث متواتر ثقلين « انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللَّه و عترتى‏ ؛ ميان شما امت دو چيز گران‏بها و گران‏سنگ باقى مى‏گذارم: كتاب خدا، قرآن و عترت و اهل بيتم» همين است)؛ زيرا در ميان كلمات الهى (موجودات) براى حقيقت قرآن و حقيقت انسان كامل - كه كلمات تامه الهى‏اند - خصوصيت منحصر به فردى است؛ يعنى، جامع همه مراحل وجود (عقل، مثال و طبيعت) مى‏باشند و بدون تجافى (خلأ ذاتى) از مقام بالا در مقام پايين تجلى دارند؛ چنان كه در دعاى شب بيست و هفتم رجب (شب مبعث) به اين تجلى اعظم تصريح شده است:«اللهم انى اسئلك بالتجلى الاعظم...» و بدون غيب از جهان طبيعت و مثال، به مرحله تجرد تام عقلى شهود علمى دارند و هر چه در جهان آفرينش يافت مى‏شود هم تحت احاطه مقام جمعى قرآن است و هم تحت هيمنه و سيطره وجودى انسان كامل كه «كون جامع» است و نيز هر چه را انسان كامل مى‏داند و مى‏يابد در مقام جمعى قرآن حضور دارد. بر اين اساس، انسان كامل به كنه و حقيقت قرآن احاطه دارد؛ چون هم براى قرآن اصل و باطنى است و هم براى انسان كامل اصل و باطنى و اين اصل و باطن قرآن با آن اصل و باطن انسان كامل همسان و برابر است؛ چه اين كه انسان كامل همه حجاب‏هاى نورانى را همانند حجاب‏هاى ظلمانى شكافته و به عزّ قداست حق سبحانه متصل شده است و هيچ واسطه‏اى بين او و بين متكلم (خدا) نيست و در اين حال كلام (قرآن كريم) عين شهود خواهد بود. پس انسان كامل و حقيقت قرآن در مقام بساطت و جمع متحدند و اين بهترين مصداق اتحاد عاقل و معقول مى‏باشد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: مستدرك، حاكم نيشابورى، ج 3، ص 109 - 110 - نشر دارالفكر، بيروت.

3- هم چنان كه آيات و سوره‏هاى قرآن در مقام فرقانى از يكديگر جدايند و در مقام جمعى قرآن متحدند، انسان‏هاى كامل نيز در عالم طبيعت، مثال و غير آن از يكديگر جدايند ولى در مقام ظهور اول و صدر نخستين با هم متحدند و در اثر اتحاد حقيقت است كه رقيقه - حاق وجود - هر كدام از آنها توان اين را دارد كه گاهى بدون واسطه از متكلم ازل (خداى متعال) سخن بشنود. ازاين‏رو آنچه مثلاً از امام صادق(ع) نقل شده است مانند همان چيزى است كه از پيامبر اكرم(ص) نقل گشته است و همين‏طور است نسبت به ساير معصومان(ع)؛ زيرا چنان كه در جوامع روايى ما - به ويژه در زيارت جامعه كبيره - آمده است طينت، حقيقت و نور وجود همه آنان يكى است و جدايى ميان آنها نيست. بدين خاطر همه كاظمند، همه صادقند، همه حسينند، همه حسنند و... . بر اين اساس، با اين كه حقيقت كلام خدا (قرآن) با حقيقت انسان كامل كه كون جامع بوده و همه اسماى حسناى الهى را دانا است و نيز همه جوامع كلم را واجد است و در عينيت خارجى و حقيقت باطنى با قرآن همسنگ و همسان، به طورى كه هيچ كدام بر ديگرى افضليت و برترى ندارد، ولى در حديث ثقلين در برخى نقل‏ها از قرآن تعبير به «ثقل اكبر» و از «عترت و اهل بيت» تعبير به «ثقل اصغر» شده است. رازش اين است كه قرآن كلام و پيام خداست و بر بندگان خدا هر چه به آن ذات يگانه نزديكتر باشند تكريم مولى و خضوع در برابر او لازم‏تر است. ازاين‏رو اين تفضيل به لحاظ قائل و متكلم ازل (خدا) است نه به جهت قول و نفس كلام.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: مسند احمد حنبل، ج 3، ص 14، 17، 26 و 59 ؛ ج 5، ص 181 - 182 و 1289 - 190، نشر دارصادر، بيروت.

4- با آنچه گفته شد روشن گرديد كه انسان كامل «كون جامع»، قرآن ناطق و مُمثّل و در نتيجه «ليلة القدر»، «يوم اللَّه»، تجلى اعظم الهى، تظهر و مَظهر ذات و صفات علياى ربوبى است. در اين جهت ميان معصومين(ع) تفاوتى نيست. چنان كه استادعلامه آيت‏ اللَّه ‏حسن ‏زاده آملى سروده است:
مر انسانى كه باشد كون جامع‏ * شب قدر است يوم اللَّه واقع‏
اما اين كه چرا حضرت امام صادق(ع) جده‏ اش حضرت فاطمه زهرا(س) را به «ليلة القدر» اختصاص داده و مصداق آن تعيين فرموده است؟ شايد به دو جهت زير باشد:
الف) حضرت زهرا(س) در قله كمال انسانى و اعلى درجه مقام «انسان كامل» است؛ يعنى هرگونه كمال علمى و عملى كه براى اهل بيت(ع) به عنوان اهل بيت عصمت و طهارت ثابت است (مانند همتايى آنان با قرآن كريم و غير آن) حضرت فاطمه(س) نيز همسانِ همتاى گران‏قدرش حضرت على(ع) و ديگر امامان معصوم(ع) بوده و مشمول آن مقام‏هاى منيع خواهد بود و نيز در تبيين معارف قرآن همچون آنان است؛ زيرا گفتيم اين خاندان مطهر، نور واحدند و در مقام وحدت نورى آن ذوات مقدس، تفاوتى نيست و آنچه در مقام كثرت ظهور مى‏يابد، تنها اختلاف مسؤوليت‏ها و وظيفه‏هاى متنوع، پس از اشتراك در سنخ آن است. حقيقت انسان را روح مجرد او تشكيل مى‏دهد و بدن در تمام مراحل تابع آن است و موجود مجرد نيز منزّه از پديده‏هاى ذكوريت و انوثت (نرى و مادگى) بوده و آن تفاوت جنسيت ظاهرى و جسمانى هچ نقشى در آن وحدت باطنى روحى و معنوى ندارد. ازاين‏رو هيچ كمالى از كمالات وجودى براى انسان، نه مشروط به مذكر بودن است و نه ممنوع از مؤنث بودن. بر اين اساس، كمال حقيقى - كه همان مقام شامخ ولايت است - نصيب هر انسان مطهر واجد شرايط كمالاتِ والا و دارنده مقام «انسان كامل» خواهد شد، هر چند در مناصب اجرايى ظاهرى به حسب نظام احسن ميان زن و مرد تفاوت‏هايى هست؛ ولى اين موجب امتياز يكى بر ديگرى نيست. بنابراين، نام بردن حضرت زهرا(س) به عنوان «ليلة القدر»، از باب جَرى به مصداق و تعيين مصداقى از مصاديق «انسان كامل»، عدل قرآن و ليلة القدر است و از اين حيث هيچ تفاوتى ميان آن بانوى عظيم الشأن و ساير معصومين(ع) وجود ندارد. چون همه آنها در رتبه واحدند و مصداق كامل ليلة القدر و عدل و هم‏وزن قرآن كريم مى‏باشند. اگر تفاوتى هم هست شايد به خاطر نكته ديگرى باشد كه به خاطر آن امام صادق(ع) ليلة القدر را به جهت احترام ويژه به حضرت زهرا(س)، به او اختصاص مى‏دهد.
ب ) آن جهت اختصاصى حضرت فاطمه زهرا(س) از ميان معصومين(ع) - كه موجب شده تا امام صادق(ع) ليلة القدر را به نام نامى آن «انسان كامل» و معصوم والا مقام تخصيص دهد - اين است كه آن بانوى بى‏بديل، كوثر وجود يازده كلام اللَّه ناطق و يازده امام معصوم(ع) و انسان‏هاى كامل است. آرى، فاطمه زهرا(س) رمز و راز بقاى اسلام محمدى(ص)، حلقه اتصال نبوت، امامت و ولايت، وارث سرير رسالت، حامى امامت و حامل ولايت است. فاطمه كه خود كوثر و خير كثير جارى در جان جهان و باقى در هر زمان است، كوثر وجود يازده امام معصوم(ع) - به ويژه امام آخرين و بقية اللَّه فى الارضين «مهدى موعود(عج)» - نيز هست تا آن امام منجى انسان‏ها و تحقق بخش اهداف نبوت و امامت، ظهور كند و انسان‏هاى تشنه كمال و معنويت را به سرمنزل مقصود انسانى - الهى برساند. اين است راز حديث مشهور و معتبر قدسى «لولاك»، كه خداى متعال خطاب به بنده برگزيده‏اش رسول گرامى(ص) فرمود: « يا احمد! لولاكَ لَما خَلَقْتُ الافلاك ولولا على لَما خَلَقْتُكَ ولولا فاطمة لَما خَلَقْتُكُما؛ اى احمد! اگر به خاطر تو نبود جهان آفرينش را خلق نمى‏كردم و اگر به خاطر على نبود تو را نمى‏آفريدم و اگر به خاطر فاطمه نبود هر دو تاى‏تان را نمى‏آفريدم‏» .(فاطمة الزهرا، بهجة قلب المصطفى، احمد رحمانى همدانى، ص 9، مؤسسه انتشاراتى بدر.)
چه اين كه گفتيم از دامان آن بانوى اطهر، امامت و ولايت تداوم مى‏يابد؛ همان امامت و ولايتى كه پيامبر(ص) تهديد شد كه اگر آن را در غدير خم اعلام نكند، رسالتش را اعلام نكرده است (مائده، آيه 67)؛ و پس از اعلام و رسميت بخشيدن امامت و ولايت، دين كامل شد و رحمت و نعمت الهى به بندگانش به اعلى درجه‏اش رسيد (مائده، آيه 3)؛ زيرا با تداوم امامت توسط فاطمه زهرا(س) و ظهور آخرين حجت خدا و اجراى احكام الهى و تحقق اهداف عالى پيامبران - به ويژه پيامبر خاتم(ص) و امامان جانشين به حق او - فلسفه نبوت و امامت به تمام و كمال، معنا و مفهوم حقيقى خود را خواهد يافت. بنابراين، به هيچ وجه مراد حديث «لولاك» برترى دادن حضرت زهرا(س) بر پيامبر اكرم(ص) و على(ع) نيست؛ زيرا توضيح داديم كه در نفس الامر و حقيقت معنا وجود همه آنان يكى بوده و همه معصومين از نور واحد و حقيقت واحدى برخورداراند و رتبه وجودى و كمالات باطنى يكسانى دارند؛ هر چند كه پيامبر و على(ع) امتيازهاى ويژه‏اى دارند كه ساير معصومين(ع) از اين امتيازها برخوردار نمى‏باشند، و در ميان آن دو بزرگوار نيز حضرت رسول اكرم(ص) داراى فضايل و امتيازهايى است كه حضرت على(ع) نيز واجد آنها نبود.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- تفسير موضوعى، ج 7، ص 111، جوادى آملى 2- قرآن در قرآن، ج 1، ص 380،جوادى آملى 3- انسان و قرآن، ص 185،جوادى آملى 4- انسان كامل از ديدگاه نهج‏البلاغه، ص 38 و 96،حسن زاده آملى 5- هزار و يك نكته، نكته‏هاى 1، 563، 748،حسن زاده آملى 6- پيرامون وحى و رهبرى،جوادى آملى 7- على بن موسى الرضا(ع) والقرآن الحكيم،جوادى آملى.

[پايان كد انتخابي] (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 10/100104679)