قلب در قرآن

[كامل از كد35053]
«قلب» در قرآن به معانى مختلفى آمده است؛ از جمله: 1- عقل و درك: {/Bإِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ‏{w1-8w}{I50:37I}/}، ق، آيه 37. 2- روح و جان: ... {/Bوَ إِذْ زاغَتِ اَلْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ اَلْقُلُوبُ اَلْحَناجِرَ{w9-16w}{I33:10I}/}، (احزاب، آيه 10). 3- مركز عواطف: {/Bسَأُلْقِي فِي قُلُوبِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا اَلرُّعْبَ‏{w11-16w}{I8:12I}/}، (انفال، آيه 12) و {/Bوَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ‏{w7-15w}{I3:159I}/}، (آل عمران، آيه 159). حال علت اين كه چرا در قرآن كريم از «دل» با واژه‏هاى «قلب»، «فؤاد» و «صدر» ياد شده، تفاوت‏هاى ظريفى است كه هر يك از اين سه كلمه با يكديگر دارند. 1- قلب زمانى استفاده مى‏شود كه معمولاً مسأله جنبه عاطفى بيشترى داشته باشد. 2- فؤاد در معانى جوشش، افروختگى، پختگى و يا تجزيه و تحليل و ابتكار به كار مى‏رود. مسلم اين موضوع پس از تجربه كافى به انسان دست مى‏دهد و آيه {/Bوَ جَعَلَ لَكُمُ اَلسَّمْعَ‏{w10-13w}{I16:78I}*/}... {/Bوَ اَلْأَبْصارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ{w14-17w}{I16:78I}*/} و نيز آيه {/Bإِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً{w9-19w}{I17:36I}/} گواه اين معنا است. بنابراين كاربرد كلمه «فوائد» براى اشاره به معنايى ظريف‏تر بوده است. 3- «صدر» هم، گرچه به معناى سينه است؛ ولى در آيه {/B«يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ»{w6-8w}{I6:125I}/} به معناى «روح و فكر» آمده است؛ زيرا مركز حيات و روح نباتى يا حيوانى، در قلب است و قلب در سينه قرار دارد، «سينه» در اصطلاح عربى، به علاقه حال و محل بر قلب و منشأ حيات نيز اطلاق مى‏گردد. ازاين‏رو، مراد از صدر، در واقع قلب است. خلاصه اين كه چون واژه قلب و فؤاد، تفاوت ظريفى با هم دارند و واژه «صدر» هم محل قلب به شمار مى‏رود ازاين‏رو الفاظ ياد شده در قرآن به كار رفته است. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، انتشارات دارالكتب الاسلاميه. 2- شعرانى، ابوالحسن، نشر طوبى، انتشارات كتابفروشى اسلاميه. 3- شريعتمدارى، جعفر، شرح و تفسير لغات قرآن، نشر آستانه مقدسه مشهد.
[پايان كد انتخابي]


قلب سليم قلبى است كه از ظلم و تاريكى شرك و گناه سالم باشد (تفسير الميزان، جلد 15) براى اينكه قلب داراى چنين اوصافى باشد، بايد مورد مراقبت قرار گيرد و صادرات و واردات آن كنترل شود. از على»عليه السلام« پرسيدند: «با چه چيزى به اين مقام رسيد؟» فرمودند: «كنت بوّباً على باب قلبى; من پاسدار قلبم بودم». يعنى همان طور كه براى آب صافى مى گذارند، تا آشغال وارد نشود، آن حضرت نيز مراقب قلب خود، بود تا هر چيزى وارد آن نشود. هر كينه، هر محبت و هر احساسى داخل آن نگردد. و نيز از آن حضرت نقل شده: «القلب مصحف البصر; قلب كتاب چشم است». يعنى چشم با وارداتش محتواى قلب را تشكيل مى دهد. اگر چشم، عبرت، پاكى و آيات را به قلب منتقل كند، قلب به سلامت مى رسد و اگر شهوات و امور حرام را تحويل دهد قلب بيمار مى شود. در حديثى ديگر مى خوانيم:«قلبها سه دسته هستند: 1. قلبى مشغول به دنيا و ماديات است، كه گرفتار فشار و رنج است. 2. قلبى مشغول به امر آخرت است و برايش درجاتى بلند است. 3. قلبى مشغول به مولى و خداى خويش است، پس براى اوست دنيا و عقبى و مولاى او». قلب دوم و سوم همان قلب سليم است البته قلب سوم با قلب سليم هماهنگ تر است. چنين احساسى، تلاشى جدّى را مى طلبد، تا قلب به حيات و نشاط برسد. توبه، توسل و نيايش و خيرخواهى زمينه ساز چنين قلبى است. (به مناجات خمس عشر، مناجات تائبين مراجعه شود) در پايان يادآور مى شويم كه از امام»صلى الله عليه وآله« در باره قلب سليم سؤال شد، فرمودند: «آن قلب كسى است كه پروردگار خود را ملاقات كند، در حالى كه در قلبش جز خدا نباشد و قلبى كه در آن شك و شرك باشد، ساقط است. سفارشهاى بسيار در زمينه زهد به خاطر فراغت دلها [از دنيا و ميل به] آخرت است». به نقل از سايت تبيان (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 48/100106459)