افتراء در قرآن

سوال کننده مشخص نکرده است که کدام آیه از سوره مبارکه یونس را در نظر داشته است ؟ چرا که بحث افتراء در هفت آیه از این سوره مطرح شده است :
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ (17)
هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (30)
وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْديقَ الَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ (37)
أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (38)
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالاً قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ (59)
وَ ما ظَنُّ الَّذينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ (60)
قُلْ إِنَّ الَّذينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ (69)

ولی بطور کلی باید گفت که به قول راغب افتراء در قرآن به معنی دروغ بستن ، شرک و ظلم آمده است (المفردات في غريب القرآن، ص: 634) و در آیات این سوره به نظر می رسد معنای کذب نزدیکتر از ما بقی می باشد ؛ این دروغ بستن به خدا به دو صورت مطرح است یکی مستقیما کلام و یا نوشته ای را که از خدا نیست به او نسبت داده شود مثل آیه 37 و 38 و یکی غیر مستقیم حکمی را که در شرع نیست در شرع مقدس داخل کنند مثل آیه 59 ؛ آیات دیگر نیز به نظر می رسد کلی بوده و هر دو صورت را برمی تابد .
افتراء به معنای دروغ بستن و نسبت دروغ دادن است و فریه به معنای تهمت و دروغ است . در این آیه خداوند اتهامی را که مشرکان به قرآن نسبت می دادند و آن را از جانب خدا ندانسته بلکه کتابی از جانب بشر یعنی پیامبر و بافته ذهن و اندیشه او می دانستند و آنرا وحی الهی و از جانب خداوند نمی دانستند . برای روشن تر شدن فضای آیه توجه شما را به توضیح بیشتری در این باره جلب می نماییم :
وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (37) أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (38:
37- شايسته نيست (و امكان نداشت) كه اين قرآن بدون وحى الهى به خدا نسبت داده شود ولى تصديقى است براى آنچه پيش از آن است (از كتب آسمانى) و تفصيلى است براى آنها، و شكى در آن نيست كه از طرف پروردگار جهانيان است.
38- آنها مى‏گويند، او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده بگو اگر راست مى‏گوئيد يك سوره همانند آن بياوريد و هر كس را مى‏توانيد غير از خدا (به يارى) بطلبيد .
اين آيات به پاسخ قسمت ديگرى از سخنان نارواى مشركان مى‏پردازد، چرا كه آنها تنها در شناخت مبدء گرفتار انحراف نبودند، بلكه به پيامبر اسلام ص نيز افترا مى‏زدند، كه قرآن را با فكر خود ساخته و به خدا نسبت داده است، لذا در آيات گذشته خوانديم كه از پيامبر ص تقاضا داشتند قرآنى غير از اين قرآن بياورد و يا لا اقل آن را تغيير دهد، اين خود دليل آن است كه قرآن را ساخته فكر او مى‏پنداشتند! نخستين آيه مورد بحث مى‏گويد: شايسته نيست كه اين قرآن بدون وحى الهى به خدا نسبت داده شده باشد (وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ) جالب اينكه به جاى نفى ساده، نفى شانيت شده است و مى‏دانيم اين گونه تعبير از نفى ساده رساتر است، اين درست به آن مى‏ماند كه كسى در مقام دفاع از خود بگويد شان من نيست كه دروغ بگويم و البته اين تعبير از اينكه بگويد من دروغ نمى‏گويم بسيار پرمعنى‏تر و عميقتر مى‏باشد.
سپس به ذكر دليل بر اصالت قرآن و وحى آسمانى بودنش پرداخته مى‏گويد:
ولى اين قرآن كتب آسمانى پيش از خود را تصديق مى‏كند (وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ).
يعنى تمام بشارات و نشانه‏هاى حقانيتى كه در كتب آسمانى پيشين آمده بر قرآن و آورنده قرآن كاملا منطبق است و اين خود ثابت مى‏كند كه تهمت و افترا بر خدا نيست و واقعيت دارد، اصولا خود قرآن از باب آفتاب آمد دليل آفتاب شاهد صدق محتواى خويش است تفسیر نمونه ، ج8 ، ص 288 (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100108523)