لزوم تفسير قرآن

گر چه قرآن كريم به حسب اوصافي كه خود براي خويش ذكر كرده، بيان «هذا بَيانٌ لِلنّاسِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقينَ»؛ (آل عمران، 138) و تبيان «وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلّ‏ِ أُمَّةٍ شَهيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيدًا عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانًا لِكُلّ‏ِ شَيْ‏ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمينَ»؛ (نحل، 89)و كتاب مبين «الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبينِ»؛ (يوسف، 1؛ شعرا، 2؛ نمل، 1؛ هم چنين ر.ك: آيه دوم و سوم سوره هاي قصص، زخرف و دخان) و به زبان عربي آشكار «وَ إِنَّهُ لَتَنْزيلُ رَبّ‏ِ الْعالَمينَ×نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ اْلأَمينُ×عَلى‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ ×بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبينٍ»؛ (شعرا،192-195)و براي پند گرفتن سهل و آسان است «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ»؛ (قمر، 17، 22، 32، 40)؛ «فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»؛( دخان، 58)ولي هر انديشمند بصيري كه اندك آشنايي با قرآن و معارف آن داشته باشد، به خوبي مي داند كه علوم و معارف نهفته در قرآن كريم داراي سطوح و مراتب مختلف است و دلالت آيات كريمه بر آن معارف، يكسان نيست، فهميدن قسمتي از اين معارف، براي عموم آسان و دلالت آيات كريمه بر آن، آشكار و نمايان است و هر كسي در صورتي كه به زبان عربي آشنا باشد، بدون نياز به تفسير مي تواند آن معارف را از قرآن كريم فراگيرد (شايد در قسمتي از اوصاف مزبور، نظر به اين مرتبه از معارف قرآن و دلالت آيات بر آن باشد)و اگر حد خود را بشناسد و پا از گليم خويش فراتر ننهد، فروتني علمي را پيشه خود سازد و خويشتن را شاگرد قرآن بداند، نه پيشنهاد دهنده و حاكم و امام بر آن، (اين حالت در نهج البلاغه (خطبه 147) نكوهش شده است: «كانهم ائمه للكتاب و ليس امامهم») و با ذهني پاك و ضميري با صفا در معارف آن تدبر نمايد، به ميزان دانش و استعداد خود، از هدايت و اندرز اين كتاب نيز بهره مند خواهد شد. («ثم انزل عليه الكتاب ... و اعلام لايعمي عنها السائرون و آكام لايجوز عنها القاصدون و هدي لمن إئتم به» (همان، ج 92، ص 21؛ نهج البلاغه، خطبه 189) «و ما جالس هذا القرآن احد الاقام عنه بزياده او نقصان في هده او نقصان من عمي ...» (بحار، ج 92، ص 21؛ نهج البلاغه، خطبه 175) ولي فهميدن بخش عمده اي از معارف بلند اين کتاب عظيم که در سطحي فراتر از فهم توده مردم است، براي بسياري از افراد- هر چند از ادبيات عرب هم بهره وافري داشته باشند- بدون تفسير ميسر نيست و دلالت آيات کريمه بر آن معارف، براي آنان آشکار نيست. و در فهم و درک اين معارف،‌ از الفاظ و عبارات قرآن، سخت نيازمند به تفسير است ( «و هذا القرآن انما هو مستور بين الدفتين لاينطق بلسان و لابد له من ترجمان و انما ينطق عنه الرجال»، خطبه 125؛ «و انزلنا اليک الذکر لتبين للناس ما نزل اليهم». نحل، آيه 44) که يا بايد خود مقدمات لازم براي توانايي برتفسير را طي کرده و دانش و شرايط لازم براي تفسير را کسب نموده و به تفسير آيات بپردازد و يا از تفاسير مفسران مورد اعتماد بهره گيرند و افزون بر دو بخش ياد شده بخش ديگري از معارف اين کتاب عظيم که در مرتبه اي فراتر قرار دارد با کمک تفسير مفسران و يا تحصيل مقدمات تفسير و کسب شرايط و دانش هاي لازم نيز، قابل دسترسي نيست و فهم آن ويژه راسخان درعلم (نبي اکرم و اوصياي گرانقدر آن حضرت) است و تنها راه پي بردن به آن معارف بلند، رجوع به راسخان در علم، و تفسيري است که از آنان نقل شده است و ما اکنون در صدد بيان موارد آن نيستيم. از بيان گذشته نتيجه مي گيريم که معارف قرآن کريم از جهت ظهور و خفا، و سهولت و صعوبت فهم آن از الفاظ و عبارات آيات، در سه مرتبه قرار دارد: يک مرتبه از آن بي نياز از تفسير است و يک مرتبه از آن ويژه راسخان در علم است؛ ولي در مرتبه ديگري از آن، که بخش عمده اي از معارف را در بر مي گيرد، نيازمند تفسير است. اين دسته بندي سه گانه، در روايات نيز مطرح شده است. («ثم ان الله جل ذکره ... قسم کلامه ثلثه اقسام: قسما منه يعرفه العالم و الجاهل و قسما لايعرفه الا من صفا ذهنه و لطف حسه و صح تمييزه ممن شرح الله صدره للاسلام. و قسما الا الله و انبيائه و الراسخون في العلم» تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 313، ح 18، به نقل از احتجاج طبرسي) و همين نياز موجب شده است که در طول تاريخ قرآن، تفسيرهاي بسيار زيادي براي آن تدوين گردد. پرسش اساسي در اين زمينه آن است که راز اين نيازمندي چيست و چه عواملي سبب اين نيازمندي به تفسير شده است. شايان ذکر است که نيازمندي متون به تفسير، علل مختلفي دارد که برخي از آنها در مورد قرآن مجيد بي معناست. به عنوان مثال، برخي از متون به خاطر عدم تسلط کافي مؤلف بر زبان متن و قواعد آن زبان و يا عدم رعايت آن در هنگام نوشتن متن و يا عادت به مبهم نويسي و معماگويي، نيازمند تفسير و تبيين است. براي آشنايان با قرآن مجيد روشن است که با توجه به هدف قرآن و اين که سراسر سخن خدا و در حد اعلاي فصاحت و بلاغت است، چنين دليلي براي نيازمندي به تفسير در مورد آن معنا ندارد، ولي علل ديگري وجود دارد که به مهم ترين آنها مي پردازيم. علل نيازمندي به تفسير عواملي که زمينه ساز نيازمندي به تفسير شده است، مي توان در سه دسته جاي داد: الف- فقدان آگاهي هاي لازم يکي از علل مهم نيازمندي به تفسير ضعف دانش بشر است. فهم قرآن منوط به برخورداري معلومات مختلفي است که فقدان هر يک، فهم مقصود خداوند از الفاظ و عبارات قرآن را دچار ابهام ساخته و نيازمندي به تفسير را ضروري مي سازد. فقدان آگاهي ها گاه مربوط به مفاد واژگان است هر چند فاصله زماني در اين زمينه نيست. بررسي هاي قرآني و تاريخي نشان مي دهد که در زمان نزول نيز پاره اي از واژگان قرآني براي جمعي از مخاطبان قرآن مبهم بوده و آنان از مفاد آن بي اطلاع بوده اند. به عنوان مثال: هنگامي که از ابوبکر معناي «کلاله» را پرسيدند، آن را نمي دانست و گفت: «به رأي خود مي گويم، اگر صواب باشد،‌از خداست و اگر خطا باشد، از من و شيطان است». (کشاف، ج 1، ص 486؛ درالمنثور، ج 2، ص 443 (ذيل آيه 176 سوره نساء) عبارت درالمنثور چنين است: «اخرج عبدالرزاق و سعيد بن منصور و ابن ابي شبيه و الدارمي و ابن جرير و ابن المنذر و البيهقي في سننه عن الشعبي، قال سئل ابوبکر عن الکلاله: فقال: اني ساقول برايي فان کان صوابا فمن الله وحده لاشريک له و ان کان خطا فمني و من الشيطان و الله مني بريء، اراه ما خلا الوالد و الولد») و نيز هنگامي که معناي «ابا» را از او پرسيدند، گفت: «کدام زمين مرا بر مي دارد و کدام آسمان بر من سايه مي افکند، اگر ندانسته در کتاب خدا سخن گويم» و يا وقتي معناي آن را از عمر پرسيدند، گفت: «از تعمق و تکلف نهي شده ايم». نمونه ديگر، سخن ابي عباس است که مي گويد: معناي «فاطر السموات» را نمي دانستم، تا اينکه دو باديه نشين که درباره چاهي نزاع داشتند، پيش من آمدند؛ يکي از آن دو گفت: «انا فطرتها». در اين گونه موارد، فهم آيات قرآن نيازمند دستيابي به مفاد واژگان به کار رفته در آيات مورد نظر است و دستيابي به مفاهيم عرفي اين واژگان بخشي از تفسير به شمار مي آيد. ناآگاهي نسبت به ادبيات عرب و شناخت صحيح ساختار کلمات و جملات و خصوصيات معاني بيان آيات کريمه نيز يکي از عوامل نيازمندي به تفسير است که ضرورت بهره گيري افراد ناآگاه از تفسير آگاهان و مفسران ارجمند قرآن را روشن مي سازد؛ زيرا فهم آيات قرآن، به شناخت صحيح اين امور وابسته است. توضيح اين نکته در مباحث بعدي خواهد آمد. در پاره اي از موارد، ناآگاهي از شرايط و اسباب نزول، معنا و مقصود از آيه را در هاله اي از ابهام فرو مي برد و سبب نيازمندي به تفسير مي شود مانند آيه شريفه : «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في سَبيلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَى اْلأَرْضِ أَ رَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ اْلآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي اْلآخِرَةِ إِلاّ قَليلٌ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد شما را چه شده است كه چون به شما گفته مى‏شود در راه خدا بسيج‏شويد كندى به خرج مى‏دهيد آيا به جاى آخرت به زندگى دنيا دل خوش كرده‏ايد متاع زندگى دنيا در برابر آخرت جز اندكى نيست»؛ (توبه، 37) که عدم آگاهي از شأن نزول آيه و اينکه مقصود از «نسيء» در فرهنگ آن زمان چه بوده، سبب نياز به تفسير است. گاه نيز در قرآن محيد استعارات و تشبيهات ظريفي به کار رفته است که با دانش کافي و تبحر و تسلط بر موارد کاربرد، مي توان به آن دست يافت. اين گونه موارد براي افراد عادي مبهم و نيازمند تفسير است. چنان که عدي بن حاتم معناي «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ فَاْلآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ اْلأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ اْلأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَقْرَبُوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آياتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون؛ در شبهاى روزه همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد خدا مى‏دانست كه شما با خودتان ناراستى مى‏كرديد پس توبه شما را پذيرفت و از شما درگذشت پس اكنون [در شبهاى ماه رمضان مى‏توانيد] با آنان همخوابگى كنيد و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب كنيد و بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد بامداد از رشته سياه [شب] بر شما نمودار شود سپس روزه را تا [فرا رسيدن] شب به اتمام رسانيد و در حالى كه در مساجد معتكف هستيد [با زنان] درنياميزيد اين است‏حدود احكام الهى پس [زنهار به قصد گناه] بدان نزديك نشويد اين گونه خداوند آيات خود را براى مردم بيان مى‏كند باشد كه پروا پيشه كنند»؛ (بقره، 187) در اثر عدم دقت و مهارت در فهم نکات ظريف به کار رفته در آن، مفاد آيه را نادرست فهميده بود و پس از ارائه برداشت خود از آيه به رسول خدا، پيامبر نادرستي آن برداشت و مفاد صحيح آيه را براي وي بيان کرد. (ر.ک: مجمع البيان، ج 2، ص 23) عدم آگاهي از مصداق خاصي که در برخي آيات مد نظر است. و عدم آگاهي و مهارت کافي در فهم معناي الفاظ مشترک و کاربردهاي مجازي و شناخت قراين پيوسته و ناپيوسته آيات، مانند ارتباط يا عدم ارتباط آيات با يکديگر (سياق) و روايات ناظر به آيات، امور ديگري است که زمينه هاي نيازمندي به تفسير را فراه مي سازد. ب- برخي از ويژگي هاي قرآن کريم بررسي قرآن مجيد نشان مي دهد که اين کتاب داراي ويژگي هايي است که برخي از آنها در نيازمندي ما به تفسير مؤثر است. از آن جمله، موارد زير را مي توان ذکر کرد: 1- معارف بسيار زياد و الفاظ محدود قرآن کريم، در بيان مطالب، از حداکثر ظرفيت الفاظ و جمله ها براي قالب ريزي معاني عميق استفاده کرده است. اين کتاب، تمام معارفي که را که بشر براي سعادت خويش به آن نيازمند است، در حجم نسبتا کمي از الفاظ و عبارات ارائه کرده است و اين امر سبب شده که فهم بخشي از آيات، نيازمندي تأمل و دقت بيشتر و تحقيق عميق تري براي پي بردن به مقصود خدا باشد و از اين رو ضرورت تفسير را ايجاب مي کند. 2- محتواي متعالي در قالب الفاظ متداول در قرآن مجيد، علاوه بر آياتي که به امور جهان مشهود مي پردازد،‌ آياتي وجود دارد که از حقايق ماوراي اين جهان سخن مي گويد. اين آيات، حقايق فراتر از اين جهان را در قالب الفاظي که براي تفهيم و تفاهم امور اين جهاني وضع شده اند،‌ ارائه مي کند و اين امر سبب مي شود که فهم مقصود خداوند از آن آيات، براي همگان ميسر نباشد و براي پي بردن به آن، تلاش فکري ويژه (تفسير) ضرورت يابد. شايان ذکر است که در فهم اين دسته از آيات علاوه بر توان علمي و مهارت فوق العاده، پاکي دروني و طهارت معنوي، نيز مؤثر است و کساني مي توانند آن مطالب عالي را از آيات کريمه درک کنند و براي ديگران تبيين نمايند که از چنين ويژگي هايي برخوردار باشند. 3-آميختگي و پراکندگي مطالب يکي ديگر از ويژگي هاي قرآن، آن است که مطالب آن دسته بندي موضوعي ندارد و اين گونه نيست که اين کتاب، تمام سخن خود درباره يک موضوع را يک جا و در فصل معيني بيان کرده باشد، بلکه در هر صفحه اي از آن و حتي گاه در هر آيه اي از آن، از موضعات متعدد و مطالب مختلفي سخن به ميان آمده است. (درحديث هم آمده است: «و ليس شيء ابعد من عقول الرجال من تفسير القرآن. ان الايه لينزل اولها في شيء و اوسطها في شيء و هو کلام متصرف علي وجوه ...) حر عاملي، محمد، وسائل الشيعه، ج 18، باب 13، از ابواب صفات قاضي، روايات 69، 73 و 74) اين امر نيز، از جمله اموري است که نياز به تفسير را ضروري مي سازد. (از توضيح اين ويژگي، و راز به کارگيري اين شيوه در قرآن کريم به دليل بررسي آن در دروس علوم قرآن و تفسير خودداري مي شود). (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 2/100108726)