علل خودفراموشي



مهم ترین عامل در خود فراموشی و از خود بیگانگی فراموش کردن خداوند است که در برخی آیات بر آن تاکید شده است . در آیه 19 سوره مبارک حشر به این مطلب تصریح شده است که توجه شما را به تفسیر و توضیح آن جلب می نماییم :
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ
و همچون كسانى كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به خود فراموشى گرفتار كرد نباشيد، و آنها فاسق و گنهكارند.
در این آيه به دنبال دستور به تقوى و توجه به معاد، تاكيد بر ياد خدا كرده، چنين مى‏فرمايد: همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند، و خدا نيز آنها را به خود فراموشى گرفتار كرد (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ).
اصولا خمير مايه تقوى دو چيز است: ياد خدا يعنى توجه به مراقبت دائمى اللَّه و حضور او در همه جا و همه حال، و توجه به دادگاه عدل خداوند و نامه اعمالى كه هيچ كار صغير و كبيرى وجود ندارد مگر اينكه در آن ثبت مى‏شود، و به همين دليل توجه به اين دو اصل (مبدأ و معاد) در سر لوحه برنامه‏هاى تربيتى انبياء و اولياء قرار داشته، و تاثير آن در پاكسازى فرد و اجتماع كاملا چشمگير است.
قابل توجه اينكه قرآن در اينجا صريحا مى‏گويد: فراموش كردن خدا سبب خود فراموشى مى‏شود، دليل آن نيز روشن است، زيرا از يك سو فراموشى پروردگار سبب مى‏شود كه انسان در لذات مادى و شهوات حيوانى فرو رود، و هدف آفرينش خود را به دست فراموشى بسپارد و در نتيجه از ذخيره لازم براى فرداى قيامت غافل بماند.
از سوى ديگر فراموش كردن خدا همراه با فراموش كردن صفات پاك او است كه هستى مطلق و علم بى پايان و غناى بى انتها از آن او است و هر چه غيراو است وابسته به او و نيازمند به ذات پاكش مى‏باشد، و همين امر سبب مى‏شود كه انسان خود را مستقل و غنى و بى نياز بشمرد، و به اين ترتيب واقعيت و هويت انسانى خويش را فراموش كند .
اصولا يكى از بزرگترين بدبختيها و مصائب انسان خود فراموشى است، چرا كه ارزشها و استعدادها و لياقتهاى ذاتى خود را كه خدا در او نهفته و از بقيه مخلوقات ممتازش ساخته، به دست فراموشى مى‏سپرد، و اين مساوى با فراموش كردن انسانيت خويش است، و چنين انسانى تا سرحد يك حيوان درنده سقوط مى‏كند، و همتش چيزى جز خواب و خور و شهوت نخواهد بود! و اينها همه عامل اصلى فسق و فجور بلكه اين خود فراموشى بدترين مصداق فسق و خروج از طاعت خدا است، و به همين دليل در پايان آيه مى‏گويد:
چنين افراد فراموشكار فاسقند (أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ).
اين نكته نيز قابل توجه است كه نمى‏گويد خدا را فراموش نكنيد، بلكه مى‏گويد: مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند و خدا آنها را به خود فراموشى گرفتار ساخت نباشيد، و اين در حقيقت يك مصداق روشن حسى را نشان مى‏دهد كه مى‏توانند عاقبت فراموش كردن خدا را در آن ببينند.
اين آيه ظاهرا نظر به منافقان دارد كه در آيات قبل به آنها اشاره شده بود، يا يهود بنى نضير، و يا هر دو.
نظير همين معنى در آيه 67 توبه در مورد خصوص منافقان آمده است، آنجا كه مى‏فرمايد: الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونَ: مردان و زنان منافق همه از يك گروهند، آنها امر به منكر، و نهى از معروف مى‏كنند، و دستها را از انفاق و بخشش مى‏بندند، خدا را فراموش كردند، خدا نيز آنها را (از رحمتش) فراموش كرده، منافقان قطعا فاسقند.
با اين تفاوت كه در آنجا فراموش كردن خدا سبب قطع رحمت او ذكر شده، و در اينجا سبب خود فراموشى كه هر دو به يك نقطه منتهى مى‏شود (دقت كنيد) .
تفسير نمونه، ج‏23، ص: 535
علاوه بر مطلب فوق که علت اصلی دراین موضوع است ، مسأله بحران هويت( از خود بيگانگي) و تقليد كوركورانه مظاهر تمدن غرب توسط جوانان پديده‏اى است كه داراى علل متعدد و سابقه طولانى مى‏باشد كه به برخى از مهمترين عوامل اين پديده شوم اشاره مى‏نماييم: نتايج تحقيقاتى كه در اين زمينه انجام شد، نشان مى‏دهد كه هر چه احساس بى‏هويتى اجتماعى جوانان نسبت به نظام اجتماعى و ارزش‏هاى حاكم در جامعه بيشتر شود، احساس هويت اجتماعى آنان نسبت به الگوهاى شناختى و ارزشى، رفتارى و نمادى حاكم بر گروه‏هاى غربى رپ و هوى‏متال و... بيشتر مى‏شود. به عبارت ديگر به اين دليل كه نظام اجتماعى زمينه‏هاى لازم براى كسب هويت اجتماعى جوانان را براساس ارزش‏هاى نظام و انقلاب اسلامى از طريق فرايندهاى اصولى و مبنايى جامعه‏پذيرى، فراهم نكرده است، گرايش‏هاى ارزشى و شناختى، رفتارى و نمادى، جوانان متناسب با اهداف نظام و انقلاب اسلامى نيست، از طرف ديگر به دليل اين كه الگوها و ارزش‏هاى فرهنگ غربى به وفور در دسترس جوانان قرار گرفته و به تناسب نيازهاى آنان توسط نظام‏هاى غربى براى آنها الگوسازى و ترويج شده و نظام اجتماعى خودمان نيز به تبليغ آنها پرداخته است، احساس هويت اجتماعى نوجوانان متناسب با الگوهاى غربى شكل گرفته و ويژگى‏هاى شناختى و ارزشى، رفتارى و نمادى آنها نيز مبتنى بر آنها جلوه‏گر شده است. از جمله عواملى كه زمينه‏هاى اين روند را فراهم نموده و به آن شدت مى‏بخشد عبارتند از: 1- مظاهر زيبا و دلفريب حيات مادى غرب كه از سويى برآيند رشد تكنولوژى است و از ديگر سو محصول غارت و به كارگيرى سرمايه‏هاى كشورهاى عقب‏مانده و ضعيف است. 2- وجود گرايش‏هاى نيرومندى همچون غريزه جنسى كه موجب افتادن در دام هواها و تمايلات نفسانى كه در جهان غرب برآمدنى‏تر و با فرهنگ آن تناسب بيشترى دارد و ناآگاهى بسيارى از جوانان از اهداف و توطئه‏هاى دشمنان و نادانسته پيروى نمودن از آنها. 3- به فراموشى سپردن منابع و ذخاير غنى و ارزشمند فرهنگى، اخلاقى، علمى و مادى خود. 4- ضعف بينش صحيح اسلامى در برخى از عناصر نقش‏آفرين در صحنه تفكر اجتماعى (مانند برخى از روشنفكران غرب‏زده و مطبوعات وابسته به خارج و...). 5- به كار نگرفتن درست و كامل اصول و تعاليم اسلامى در عرصه فرهنگ و بينش اجتماعى. 6- عدم آشنايى بسيارى از خانواده‏ها با اصول تربيت اسلامى. به نظر مى‏رسد از جمله مناسب‏ترين راهها براى مصونيت بخشيدن جوانان از بحران هويت و خارج ساختن آنان از باتلاق «اليناسيون» و از خود بيگانگى باز گرداندن آنها به ساحل نجات هويت اجتماعى، فرهنگى و دينى است و در اين عرصه، نزديك‏تر شدن گروه‏هاى همسال و جوانان متفكر، متدين و با اخلاق به آنان، گامى مهم در جهت جذب آنان مى‏باشد. به طور كلى، جوانانى كه در محيط خانواده و تحت نظارت والدين خويش بسر مى‏برند و همواره دريافت كننده‏ى محبت‏هاى پدر و مادر خويش مى‏باشند. سعى مى‏كنند هنجارهاى حاكم بر خانواده و محيط خويش را رعايت كنند، اما اكنون كه بهانه‏ى تحصيل يا كار از محيط با صفاى خانه و خانواده جدا شدند، سرمايه‏ى بزرگ توجّه ومحبت اطرافيان را از دست داده‏اند و خود را فراموش شده مى‏بينند و اصولاً هر چيزى كه بتواند باعث توجه ديگران به ايشان شود، اقدام به آن كارها خواهند كرد. امروزه با توجه به الزامات عصر ارتباطات و پرتاب موشك‏هاى تهاجم فرهنگى غرب به جهان سوم و اصابت تركش‏هاى آن به جوانان پاك و بى‏پناه، لازم است با تجديد نظر در ارزيابى‏هايمان نسبت به آنان، چترهاى حمايتى جامعه را گستراند و اين جوانان پيرو مدل‏هاى غربى را به ارزش‏هاى فرهنگى و معنوى جامعه باز گرداند. بسيارى از اين جوانان تشنه‏ى محبت و مهربانى هستند و اين اكسير محبّت را هر كجا بيابند به آن سمت خواهند رفت و چه بسا در اين راه در دام‏هاى مفاسد اخلاقى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى (جذب جنس مخالف، اعتياد، قاچاق و...) گرفتار خواهند شد. بهترين و كم هزينه‏ترين راه براى جلوگيرى از چنين انحرافات فرهنگى، عرضه كردن فرهنگ ناب اسلامى در قالب فنون و هنرهاى مختلف، از طريق جوانان خوش فكر، خوش ذوق و خوش برخورد است، مطمئن باشيد اگر جوانان با مكتب حيات بخش اسلام و احكام نورانى آن و سيره‏ى معصومين(ع) آشنا شوند آن را با هيچ چيز عوض نخواهند كرد، چرا كه در لابلاى قوانين مترقّى اسلام حتى براى جذب مخالفين و دشمنان هم، برنامه‏هاى جالبى داريم (البته اين دسته از جوانان را نبايد دشمن انگاشت) اينك به دو نمونه از رفتار عملى معصومين(ع) اشاره مى‏كنيم: 1. يكى از افرادى كه در مدينه با پيامبر(ص) و مسلمانان مخالف بود و از هیچ فرصتى براى كارشكنى، البته به صورت مخفيانه، خوددارى نمى‏كرد عبدالله بن ابى بود. اين فرد، رئيس قبيله‏ى خزرج و رهبر منافقان در مدينه بود، با وجود اين، زمانى كه از دنيا رفت، اطرافيان او از پيامبر(ص) خواستند كه پيراهن خود را در اختيار آنان قرار دهد تا عبدالله بن ابى را با آن كفن كنند تا شايد بدان سبب مورد رحمت قرار گيرد. پيامبر(ص) خواسته‏ى آنان را اجابت كرد. برخى از اصحاب به وى اعتراض كردند كه چرا با آنكه وى كافر است چنين كردى. آن حضرت فرمود: «پيراهن من مانع عذاب او در آخرت نيست. و من با اين كار اميد دارم جمع كثيرى اسلام بياورند.» گفته شده كه هزار نفر از خزرج زمانى كه ديدند عبدالله بن ابى به لباس پيامبر متوسّل شده است اسلام آوردند، (تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 250). 2. روزى بيرون از مدينه مردى امام زين‏العابدين(ع) را ديد و به او ناسزا گفت. ياران امام(ع) به او حمله كردند. امام فرمود: دست برداريد. سپس رو به آن مرد كرد و گفت: آنچه از كارهاى ما بر تو پوشيده است بيش از آن است كه تو مى‏دانى. آيا نيازى دارى تا آن را برآورده سازم؟ مرد شرمنده شد. امام(ع) لباس خود را به او بخشيد و دستور داد هزار درهم به او بدهند. مرد پس از آن واقعه، هميشه مى‏گفت شهادت مى‏دهم كه تو از فرزندان رسول خدايى، (كشف الغمّه، ج 2، ص 293). بر اين اساس مهم‏ترين راه‏هاى مبارزه با آن عبارتند از: 1- حفظ و تعميق ارزش‏هاى اسلامى و ملى از طريق فرآيند صحيح جامعه‏پذيرى و عوامل آن مانند خانواده، مدرسه، رسانه‏ها و... و آگاه نمودن جوانان با پيشينه‏هاى درخشان تمدن اسلامى و دستاوردهاى مادى و معنوى عظيم انقلاب اسلامى. 2- تحقق حيات طيبه اسلامى و حفظ ارزش‏هاى انقلابى، استقرار عدالت اجتماعى و قسط اسلامى و تأمين رفاه، سعادت، خوشى، صلح و امنيت براى مردم در سايه ايمان به خداوند و حاكميت ارزش‏هاى الهى. 3- هوشيارى و بيدارى در مقابل انحراف معنوى جامعه اسلامى. 4- احياى فريضه مهم امر به معروف و نهى از منكر كه به عنوان يكى از اركان اساسى اسلام و ضامن حفظ و بقاى فرايض و ارزش‏هاى الهى مى‏باشد. 5- تحقق‏باورى عميق، درونى، ريشه‏دار، عقلانى و مبتنى بر نظام ارزش اسلام در مديران جامعه به معنى كسانى كه در دستگاه‏هاى رسمى، تقنينى، اجرايى، قضايى، نظامى، انتظامى، آموزشى، فرهنگى و تبليغى و... نقش ايفا مى‏كند. نسبت به جايگاه و اهميت اساسى اين مجموعه، در جهت‏گيرى فرهنگى و ارزشى جامعه و خارج شدن اين مجموعه از حالت انفعال، يأس و اعتقادات پنهان جبرگرايانه كه روحيه سازش و تسليم در برابر فرهنگ واحد جهانى را به دنبال خواهد داشت. 6- تلاش و تدبير جدى، گسترده و عميق براى لحاظ نظام ارزشى مطلوب در همه فعاليت‏ها و اقدامات، در بخش‏هاى مختلف جامعه و در عرصه‏هاى گوناگون سياسى، اقتصادى، فرهنگى و... 7- تبلور و تجلى اين نظام ارزشى در رفتار حقيقى و حقوقى مديران، ساختار كلان كشور و برنامه‏هاى اجرايى... در پايان ذكر اين نكته لازم است كه مسلما برخورد فيزيكى و بستن مرزها و... هرگز به عنوان بهترين يا آخرين راه حل نمى‏باشد و تحقق آن نيز در عصر ارتباطات و پيشرفت تكنولوژى به صورت كامل امكان‏پذير نيست، اما در مواردى لازم است و از تأثير و نفوذ بيشتر تهاجم فرهنگى جلوگيرى به عمل مى‏آورد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: - فرهنگ و تهاجم فرهنگى، برگرفته از سخنان مقام معظم رهبرى - انقلاب و ارزش‏ها، على ذوعلم - ابوالفضل اشرفى، بحران هويت اجتماعى و آسيب‏شناسى انقلاب (مجموعه مقالات آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى.


(لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 5/100109650)