ظالمين در قرآن

هدايت بر دو گونه است: 1- هدايتي که خداوند نسبت به همه موجودات به ويژه انسان دارد، يعني آنها را با ابزار و نيروها و استعدادهايي مجهز ساخته که مي توانند نياز خود را برطرف سازند و راه تکامل را بپيمايند. به انسان نيروهاي دروني و حواس مختلف و چشم و گوش و قلب بخشيد تا بتواند درک کند و بفهمد و تفکر و انديشه داشته باشد و در درونش و فطرتش توانايي تشخيص خوبي و بدي و خير و شر را قرار داد و اين تشخيص و توانايي را با فرستادن پيامبران و راهنمايان آسماني و اولياي پاکش کامل نمود و آنان راه صلاح و رشد و سعادت و نيز راه گمراهي و ضلالت را به انسان شناساندند. 2- هدايتي که در اثر عمل به دستورات الهي وتعاليم ديني و فطري شامل انسان مي گردد يعني با بندگي و اطاعت خداوند زمينه برداشتن گام هاي بعدي به سوي قرب خداوند براي انسان از جانب پروردگار فراهم مي گردد و نورانيت حاصل از عمل به احکام الهي با اين هدايت کامل تر مي گردد و راه بندگي هموارتر مي گردد. ولي در مورد گمراهي و ضلالت بايد گفت برخلاف هدايت، خداوند هيچ کس را از آغاز گمراه و منحرف نمي سازد، بلکه اعمال بد و آثار سوء اعمال انسان است که زمينه گمراهي و انحراف او را فراهم مي سازد و به عبارت ديگر اين انسان است که با دوري از خدا و غفلت از ياد او و فرو رفتن در خواهش هاي ناروا و عصيان و سرکشي و تکبر، زمينه هدايت را که از جانب خداوند براي همه انسان ها فراهم گشته ضايع مي کند و از بين مي برد مانند زميني که آماده بهره برداري و کاشت هر نوع محصول است ولي کشاورز به جاي کاشتن بذر خوب و مناسب، در آن بذر نامناسب مي افشاند. وقتي بنده اي با رفتار ناشايست و گناه و عصيان، از خداوند محجوب گرديد و روحش تيره و تار شد. خداوند به او فرصت مي دهد و او را به توبه و بازگشت به حقيقت خود و فطرت پاک خود مي کند. در اين حال گاهي بندگان متوجه اشتباه و خطاي خود مي شوند و برمي گردند و با اشک ندامت خطاها را مي شويند و جبران مي کنند و آلودگي و تيرگي را از روح خدايي خود مي زدايند و دوباره به جاده بندگي گام مي گذارند ولي عده اي هر دم بر خطاها و گناهان خود مي افزايند و آينه شفاف روح خود را که اندکي زنگار گرفته بود به کلي تيره و تار مي سازند به طوري که ديگر آينه دل آنها نمي تواند نور حق و حقيقت را منعکس کند و هدايت الهي و موعظه و نصيحت ديگر در آنها اثري ندارد در اين حال در توبه به روي آنها بسته مي شود يعني خودشان کاري کرده اند که اميدي به بازگشت و بيداري و توجه آنها نيست و در اين حالت است که مي گويند: خداوند اين بنده را به حال خود رها کرده است و در واقع اين گمراهي کار خودشان و نتيجه طبيعي اعمالشان بوده و به خداوند هيچ گونه ربطي ندارد. با توجه به اين مقدمات، مي توان گفت آيه فوق در مورد کساني است که در اثر انجام پي در پي گناهان و عدم توبه و تنبه و علي رغم مهلت دادن خداوند، همه درها را به روي خود بسته و به دل خود مهر زده اند و بنابراين به خاطر اعمال بدشان و زيادي جرم، هدايت الهي در مورد آنها بي اثر است و مراد در آيه فوق، هرگونه ظالمي نمي باشد، بلکه ظالمي است که زمينه هدايتشان به خاطر اعمال بدشان از بين رفته است. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100109654)