صراط مستقيم در تفسير سوره حمد

راه مستقيم از نظر قرآن پرستش خدا و تمسك به خداى سبحان و در راه اهل نعمت قرار گرفتن آمده است و اهل نعمت از ديدگاه قرآن و سنت همان انبياء و صديقين و شهدا و صالحين و امامان معصوم(ع) هستند (سوره فاتحه / 6 و 7 - آل عمران / 51 و 101 - نساء / 69 - انعام / 126). و اما راه راست چگونه محقق مى‏شود و انسان چگونه مى‏تواند در آن راه بيافتد. در اين باره توضيح آيت‏الله جوادى آملى تقديم مى‏گردد (قرآن در قرآن، تفسير موضوعى قرآن، رسالت قرآن، ص 199 - 203 و 214 تا 216). صراط مستقيم، تنها راه هدايت:انسان موجودى ايستا و بى‏حركت نيست بلكه سالك و رونده است و مقصود اين حركت و سلوك نيز «لقاءالله» است.
قرآن كريم خطاب به همه انسان‏ها مى‏فرمايد: يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه. همه افراد بشر، مؤمن و كافر «مسافر الى الله» هستند و همگى آنان به ملاقات پروردگارشان خواهند رسيد، با اين تفاوت كه مؤمنان، جمال و مهر حق را ملاقات مى‏كنند و كافران جلال و قهر او را. يكى خدا را به وصف «ارحم‏الراحمين» ملاقات مى‏كند و ديگرى او را به وصف «اشدالمعاقبين» مى‏يابد. طريق و راه رسيدن به خداوند و ملاقات او نامحدود است و انسان از هر راهى كه برود به خدا مى‏رسد و در بين همه راه‏هايى كه انسان مى‏تواند طى كند و به خداوند برسد، تنها يك راه «صراط مستقيم» و راه هدايت است و ديگر راه‏ها، اعوجاجى و منحرفند.
اگر كسى در راه درست و در صراط مستقيم حركت كند در پايان راه به خداى «ارحم‏الراحمين» مى‏رسد و اگر از بيراهه برود، باز هم به همان خدا مى‏رسد ولى با صفت «اشد المعاقبين». صراط مستقيم و نيز راه‏هاى انحرافى را كتب آسمانى و خصوصا قرآن كريم معرفى كرده‏اند «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا» و اين انسان است كه بايد خودش راه مستقيم را انتخاب كند، يا از طريق نهر بزرگ صراط مستقيم به عمق دريا برسد و يا از طريق جويبارهاى پيچ در پيچ برود و در كناره‏هاى دريا بماند. صراط مستقيم، نزديك‏ترين و سالم‏ترين راه رسيدن به خداوند است، بزرگراه آشكار هدايت است كه هيچ‏گونه شك و ترديد و ابهامى در آن وجود ندارد و اگر انسانى از صراط مستقيم خارج مى‏شود به خاطر وجود نقص در اين راه نيست بلكه به دليل ضعف خود او و وسوسه‏ى شيطان است. «صراط» همان بزرگراه آشكار و روشن را مى‏گويند و «مستقيم» به چيزى گفته مى‏شود كه نقص و كجى و اعوجاج درونى نداشته باشد.
اگر راهى هموار نباشد و بخشى از آن فراز داشته باشد و بخشى نشيب، برخى از مقاطع آن قابل رفتن باشد و برخى غير قابل رفتن، يك دست و يكسان نيست و نمى‏تواند صراط مستقيم باشد. «صراط مستقيم» راهى است كه خداى سبحان براى هدايت انسان معين كرده و آغاز اين راه در درون فطرت الهى همه انسانهاست و پايان آن لقاى خداوند است.
كلمه «صراط» در همه آيات قرآنى به صورت مفرد آمده و تثنيه و جمع ندارد كه اين خود قرينه‏اى بر يگانگى و وحدت صراط مستقيم است. خداى سبحان - چنان كه قبلاً گذشت - درباره اعجاز قرآن كريم فرمود: كتابى است كه اختلاف درونى و كثرت و ناهماهنگى در آن راه ندارد و سر آن را «من عندالله» بودن قرآن بيان فرمود: «افلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا». راهى كه از سوى خداوند براى هدايت بشر طراحى و تعيين شود، راهى كه از خداوند واحد است و به سوى خداوند واحد هدايت مى‏كند، چنين راهى تعددپذير نيست و لذا فرمود: «و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل» از اين صراط مستقيم من تبعيت كنيد و به دنبال سبل و راه‏هاى ديگر نرويد. مقصود از «سبل» در اين كريمه، سبل اعوجاجى و انحرافى است يعنى راه‏هايى كه برخلاف صراط مستقيم باشند.
اما در مقابل راه‏هاى كج، «سبل الله» نيز هست يعنى راه‏هايى فرعى كه به صراط مستقيم منتهى مى‏شوند. صراط مستقيم مانند خورشيد است و سبل الهى نورهايى كه از جهات و زواياى گوناگون به صراط مستقيم متصلند و به همين جهت مى‏فرمايد: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا؛ كسانى كه در راه ما و براى رسيدن به لقاى پروردگارشان به مجاهده مى‏پردازند به يقين آنان را به سبل و راه‏هاى فرعى خود هدايت مى‏كنيم. صرف اين كه كلمه صراط در قرآن به طور «نكره» ياد شده دليل تعدد صراط مستقيم نيست و هر پيامبر، صراط مستقيم خود را دارد، بلكه همه مكاتب و همه آورندگان آن مكاتب بر يك صراط مستقيم‏اند.
تصوير صراط مستقيم در قرآن: قرآن كريم «صراط مستقيم» را به دو گونه ترسيم كرده؛ در برخى از آيات آن را به صورت راهى افقى تصوير نموده است و در برخى ديگر به صورت راهى عمودى. در كريمه‏اى مى‏فرمايد: «و ان الذين لايؤمنون بالاخره عن الصراط لناكبون؛ آنان كه به قيامت ايمان ندارند از صراط مستقيم منحرفند».
و در كريمه ديگرى مى‏فرمايد: «قل اننى هدانى ربى الى صراط مستقيم دينا قيما مله ابراهيم حنيفا». «حنيف» در مقابل «جنيف» است. اگر كسى در راهى كه مى‏رود تمام تلاشش اين باشد كه به سمت چپ و راست جاده گرايش داده باشد، او را جنيف مى‏گويند. يعنى اهل جنف و گرايش به انحراف است و چنين شخصى اگر مراقب نشود، منحرف خواهد شد. اما رونده‏اى كه تمام تلاشش اين است كه در وسط جاده حركت كند و اين حالت را حفظ كند او را «حنيف» مى‏گويند.
اين آيات كريمه، صراط مستقيم را به صورت راهى افقى ترسيم كرده كه دو طرف آن انحراف است و تنها راه وسطى راه هدايت است و لذا از حضرت اميرالمؤمنين(ع) آمده است: «اليمين والشمال مضله والطريق الوسطى هى الجاده عليها باقى الكتاب و آثار النبوه...؛ چپ و راست گمراهى است و راه وسطى همان جاده و صراط مستقيم است و دو طرف آن ضلالت است و تمام كتاب‏هاى آسمانى و آثار نبوت پيامبران بر همان صراط است».
و در سوره «طه» به جاى صفت «مستقيم» صفت «سوى» را براى صراط ذكر مى‏فرمايد: «قل كل متربّص فتربصوا فستعلمون من اصحاب الصراط السوى و من اهتدى ؛ اى پيامبر بگو به مخالفان كه: مترصد و منتظر باشيد كه به زودى خواهيد دانست چه كسى از اصحاب صراط سوى است و چه كسى هدايت يافته است».
«صراط سوى» يعنى بزرگراه هدايتى كه در حالت توسط و اعتدال قرار دارد و عارى از هرگونه انحراف است. در كريمه ديگرى نيز مى‏فرمايد: «افمن يمشى مكبا على وجهه اهدى امن يمشى سويا على صراط مستقيم ؛ آيا آن كه بيراهه مى‏رود و افتان و خيزان و بر روى خود حركت مى‏كند هدايت يافته‏تر است يا آن كه به صورت سوى و در صراط مستقيم حركت مى‏كند؟». قرآن كريم تصوير دقيق‏ترى را نيز از صراط مستقيم ارائه كرده كه همان تصوير «عمودى و صعودى» آن است.
در آيه‏اى مى‏فرمايد: طغيان و تجاوز نكنيد؛ زيرا هر كس طغيان كند، غضب من بر او حلال مى‏گردد و در او حلول مى‏كند و هر كس كه مستحق عذاب من گردد، سقوط خواهد كرد «ولا تطغوا فيه فيحل عليكم غضبى و من يحلل عليه غضبى فقد هوى». «هُوِى» كه مصدر فعل «هوى» است، به معناى سقوط و فرو افتادن است و سقوط در مسير و طريق عمودى رخ مى‏دهد نه در راه افقى. مثلاً وقتى كه انسان از طنابى بالا مى‏رود اگر رها شده بيفتد مى‏گويند سقوط كرده و آنگاه كه بر جاده افقى حركت مى‏كند، رهايى و جدايى وى را انحراف مى‏گويند. قرآن كريم، انسان را در حال صعود به سوى خداوند مى‏داند لذا مى‏فرمايد: «واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا» چون خداوند عَلىّ و متعالى است و طنابى كه از طرف او آويخته شده از بالا به پايين است، اعتصام به آن طناب براى صعود به بالاست. البته در طناب صاعد نيز انحراف به چپ يا راست مطرح است، ليكن انحراف از آن همراه با سقوط است.
تعبير قرآن درباره كلمه طيبه نيز همين است كه صعود مى‏كند و به سوى خدا بالا مى‏رود «من كان يريد العزه فلله العزه جميعا اليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه» يعني اگر كسى عزت و بزرگى را مى‏خواهد بايد بداند كه همه عزت از خدا و نزد خداست و اگر كسى مى‏خواهد به اين عزت برسد، عقايد پاك و طوبى و عمل صالح است كه راه تكامل عمودى را مى‏توان با آن طى كرد و بالا رفت تا عنداللهى شد و به نزد خداوند رسيد و آنگاه جلوه‏اى از عزت خداوند نصيب او مى‏شود.
قرآن وعترت، دو ظهور صراط مستقيم: قرآن كريم، صراط مستقيم را دين قيمى مى‏داند كه خود ايستاده و پيروان خود را به ايستادگى مى‏رساند. خداى سبحان به پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «قل انى هدانى ربى الى صراط مستقيم دينا قيما مله ابراهيم حنيفا ؛ اى پيامبر بگو به درستى كه پروردگارم مرا به صراط مستقيمى دعوت نموده كه دين قيم است به دينى كه خود ايستاده و هم پيروانش را به ايستادگى مى‏رساند كه همان روش حنيف و متعادل و ميانه ابراهيم خليل(س) باشد».
همه اديان الهى صراط مستقيم هستند، ليكن چون برجسته‏ترين روش را ابراهيم خليل(ع) نشان داده، قرآن كريم دين را به روش او نسبت مى‏دهد و چون صراط مستقيم دين الهى است.قرآن كريم كه بيان كننده دين الهى است، و امام معصوم(س) كه قرآن ناطق و قرآن ممثّل است هر دو صراط مستقيم‏اند وازاين‏رو در روايات، صراط مستقيم بر قرآن و بر امام تطبيق شده است. همان‏طور كه گفته شد، صراط مستقيم بزرگراه آشكار و نزديكترين راه حنيف و متعادل به سوى خداوند است و اگر بر قرآن و امام معصوم تطبيق شده براى آن است كه هر كس به دنبال اين دو حركت كند، يقينا با سلامتى به مقصدش مى‏رسد.
از امام صادق(ع) درباره صراط سؤال شد. آن حضرت فرمودند: «هو الطريق الى معرفه الله و هذا صراطان صراط فى الدنيا و صراط فى الاخره و اما الصراط الذى فى الدنيا فهو الامام المفترض الطاعه، من عرفه فى الدنيا و اقتدى بهداه مر على الصراط الذى هو جسر جهنم فى الاخره و من لم يعرفه فى الدنيا ضلّت قدمه عن الصراط فى الاخره و تردى فى جهنم ؛ صراط راه رسيدن به معرفه‏الله است. صراطى در دنيا داريم و صراطى در آخرت. آن صراطى كه در دنياست، همان امام واجب‏الاطاعة است كه هر كس در دنيا او را بشناسد و به هدايت او اقتدا كند، در آخرت از روى صراطى كه پلى است بر روى جهنم عبور مى‏كند و كسى كه امام را در دنيا نشناسد، پايش از صراط آخرت مى‏لغزد و به جهنم مى‏افتد». صراط در قيامت به صورت پلى در خواهد آمد كه بر روى جهنم قرار دارد و انسان به ناچار بايد از روى آن عبور كند. آن كس كه در دنيا صراط مستقيم را به آسانى و با رغبت در درون خود پيمود، پيرو قرآن و مطيع امام و از اصحاب صراط السوى بود، آنجا هم «كالبرق الخاطف» (برق جهنده) از اين پل مى‏گذرد و مشكلى ندارد ولى اگر در دنيا گاهى اهل ديانت بود و گاهى اهل انحراف نتيجه‏اش، اين است كه در آن صراط هم گاهى مى‏افتد و گاه برمى‏خيزد. در دنيا چنين است، تا رحمت الهى در آخرت با او چه كند.
لازم است توجه شود كه صراط مستقيم بيش از يكى نيست، ليكن آن واحد حقيقى گاهى به صورت كتاب تدوينى ظهور مى‏كند مانند قرآن و زمانى به صورت كتاب تكوينى جلوه‏گر مى‏شود، مانند عترت، چون معصومين(ع) يك نورند و حقيقت قرآن هم خلق رسول اكرم است، پس حقيقت قرآن همان خلق اهل بيت عصمت(ع) خواهد بود و عصاره آن در قيامت ظهور ويژه اي دارد كه براى اهل محشر متمثل مى‏شود. قرآن و عترت، حبل الهى‏اند: سير تكاملى انسان به سوى خداوند سيرى صعودى است، از همين‏رو خداى سبحان مى‏فرمايد: «واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا ؛ همه با هم به حبل خدا معتصم شويد.
كوهنوردان براى صعود بر صخره‏هاى بلند، نيازمند طناب و دستگيره هستند تا سقوط نكنند». در آيه كريمه ديگرى مى‏فرمايد: «و من يعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقيم ؛ هر كس به خداوند و به حبل و دين او اعتصام جويد به طور قطع به صراط مستقيم هدايت مى‏شود». «حبل‏الله» همان دين خداست كه از عقايد و اخلاق و احكام تشكيل شده است و دين، حقيقت واحدى است كه در قرآن و عترت ظهور كرده و قرآن و عترت بيان تفصيلى رسول اكرم(ص) هستند در بعضى از نقل‏هاى حديث متواتر و مشهور «ثقلين» آمده است كه «هما حبلان» يعنى اين دو، كتاب و عترت، حبل الهى هستند.
بيشتر مفسران، معتقدند كه منظور از كسانى كه خداوند به آنان نعمت داده (انعمت عليهم) افرادى هستند كه داخل در «صراط مستقيم»اند اين اشخاص پيامبران، صديقين، شهيدان و صالحان‏اند كه خداوند لزوم دوستى و وجوب متابعت از آنانرا در پيمودن راه به مسلمانان گوشزد كرده است: و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين وحسن اولئك رفيقا؛ كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، [در روز رستاخيز [همنشينى كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمامكرده است؛ از پيامبر و صدّيقان و شهيدان و صالحان؛ و آنان رفيق‏هاى خوبى‏اند، (نساء، آيه 69). از كلمه «مع» و حسن اولئك رفيقا استفاده مى‏شود كه مرتبه آنان، بالاتر از مرتبه مؤمنان است؛ زيرا امر به متابعت مؤمنان از ايشان، بدون علوّ درجه آنها، امكان‏ناپذير است. بنابراين جا دارد دينداران، از خدا بخواهند كه آنان را به مسيررهروان راه راست، هدايت فرمايد، (ر.ك: علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ج 1، ص 28، مجمع البيان، ج 1، ص 70). علت برترى اين افراد، شايد به دليل «علم» آنان است كه در قرآن به آن اشاره شده است: يرفع الله الذين امنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات؛ خداوند مؤمنان وافرادى را كه داراى علم‏اند، به درجاتى بر سايرين ترفيع مى‏دهد، (مجادله، آيه 11). شايد به دليل دارا بودن صفات مذكور در آيه 55 سوره «مائده» است: انما وليكمالله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون؛ سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنانكه ايمان آورده‏اند؛ همان‏ها كه نماز را بر پاى مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند، (تفسير الميزان، ج 1، صص 29 و 32). در آيات ديگر قرآن، نشانه اصلى صادقان چنين بيان شده است: ايمان كامل به همه مقدسات و اطاعت از فرمان خدا در تمام زمينه‏ها (به خصوص نماز، زكات، انفاق)، استقامت در جهاد، بردبارى در مقابل مشكلات و... از مجموع اين آيات نتيجه مى‏گيريم كه مسلمانان موظف‏اند با كسانى باشند كه از نظر ايمان و تقوا، در درجه برتر، و از نظر علم، عمل، استقامت و جهاد، در بالاترين سطح قرار دارند. بديهى است كه روشن‏ترين مصاديق اين اوصاف، جز معصومين(ع) كسى ديگر نمى‏تواند باشد.
و بنا بر قولي؛ نعمت، نعمت «ولايت» است (الميزان، ج 1، ص 33 و ج 4، ص 418، ذيل آيه 69 سوره نساء). براي آگاهي بيشتر از معناي ولايت ر.ک: ولايت در قرآن، آيت الله جوادي آملي. اما مغضوب عليهم و ضالين کيانند؟ از موارد استعمال اين دو کلمه در قرآن مجيد استفاده مي شود که «مغضوب عليهم» مرحله اي سخت تر و بدتر از «ضالين» است. به تعبير ديگر «ضالين» گمراهان عادي هستند و «مغضوب عليهم» گمراهان لجوج و يا منافقان. به هر حال «مغضوب عليهم» آنها هستند که علاوه بر کفر، راه لجاجت و عناد و دشمني با حق را مي پيمايند و در صورت امکان حتي از اذيت و آزار رهبران الهي و پيامبران نيز فروگذار نمي کنند. گروهي از مفسران عقيده دارند که «ضالين» منحرفين از نصارا و «مغضوب عليهم» منحرفين از يهودند. اين برداشت به خاطر موضع گيري هاي خاص اين دو گروه در برابر دعوت اسلام مي باشد. زيرا منحرفان يهود، کينه و عداونت خاصي نسبت به دعوت اسلام نشان مي دادند ولي منحرفان از نصارا که موضعشان در برابر اسلام تا اين حد سرسختانه نبود، تنها در شناخت آيين حق گرفتار گمراهي شده بودند و لذا از «ضالين» مي باشند.
البته اين تعبير از قبيل تطبيق کلي بر فرد است نه انحصار مفهوم مغضوب عليهم و يا ضالين در اين دسته از يهود و نصارا. در احاديث نيز در موارد زيادي «مغضوب عليهم» به يهود و «ضالين» به منحرفان نصارا تفسير شده است. اين احتمال نيز وجود دارد که «ضالين» به گمراهاني اشاره مي کند که اصراري بر گمراه ساختن ديگران ندارند در حالي که «مغضوب عليهم» کساني هستند که هم گمراهند وهم گمراهگر و با همه قوا مي کوشند ديگران را همرنگ خود سازند. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100109848)