عبس، آيات 1 تا 10-ترشرويي پيامبر(ص)

در آيه دلالت صريحي بر اين كه پيامبر اخم كننده باشد وجود ندارد و بر اساس روايت امام صادق(ع) در شان نزول آيه اخم كننده مردي از بني اميه بوده است .
محقق بزرگ شيعه مرحوم سيد مرتضی اين شأن نزول را پذيرفته است. تنها چيزی که می تواند قرينه ای برای خطاب به پيامبر بوده باشد آيات 8 تا 10 همين سوره است که مي فرمايد:(هر کس که پيوسته برای شنيدن آيات خدا به سرعت سراغ تو ميآيد و از خدا می ترسد تو از او غافل می شوی). ولی به گفته سيد مرتضی قرائنی نيز در این آيات وجود دارد که نشان می دهد منظور شخص پيامبر(ص) نيست از جمله اينکه عبوس بودن از صفات پيامبران مخصوصا پيغمبر اسلام نيست, او حتی نسبت به دشمنان خود با چهره گشاده سخن ميگفت تا چه رسد به مؤمنان حقيقت جو.
ديگر اينکه پرداختن به اغنيا و غافل شدن از فقرای حق طلب با اخلاق آن حضرت که در آيه 4 سوره (ن) به آن اشاره شده (و انک لعلی خلق عظيم)تو اخلاق عظيم و برجسته ای داری, هرگز نمی سازد؛ به خصوص آنکه معروف است سوره (ن) قبل از سوره عبس نازل شده است.
ولی به فرض که شأن نزول غير از اين باشد و بگوييم شأن نزول در مورد عبد الله بن ام مکتوم مي باشد, اين مطلب در حد ترک اولايی بيش نيست و کاری که منافات با مقام عصمت داشته باشد در آن مشاهده نمي شود. زيرا اولا پيآمبر هدفی جز نفوذ در سران قرش و گسترش دعوت اسلام از اين طريق و درهم شکستن مقاومت آنها نداشت.
و ثانيا چهره درهم کشيدن در برابر يک مرد نابينا مشکلی ايجاد نمی کند چرا که او نمی بيند، به علاوه عبد الله بن ام مکتوم نيز رعايت آداب مجلس را نکرده بود زيرا که هنگامی که می شنود پيامبر(ص) با گروهی مشغول صحبت است نبايد سخن ايشان را قطع کند. ولی از آنجا که خداوند اهميت فوق العاده به محبت و ملاطفت کردن با مؤمنان مستضعف حقيقت طلبت می دهد همين مقدار بی اعتنايي را در برابر اين مرد مؤمن برای پيامبرش نمی پسندد و او را مورد عتاب قرار می دهد.
پيامبر كسي است كه از طرف خدا براي ارشاد مردم آمده است. فلذا عقلا لازم است كه در دريافت وحي و حفظ و ابلاغ آن معصوم باشد تا براي مردم اطمينان حاصل شود كه آنچه او ابلاغ مي كند كلام خداست. اما افزون بر اين كه پيامبر مبلغ وحي است، مفسر قولي و فعلي آن نيز هست.
احكامي كه در قرآن آمده در مواردي كلي است و به جزئيات آنها اشاره نشده است. از طرف ديگر آموزه هاي قرآن داراي سطوح مختلفي است و برخي از آنها فراعقلي است و با عقل عادي و اجتهاد بشري بدون روشنگريي هاي معصومانه و دانش افاضه شده از سوي خدا فراچنگ نمي آيند از اين رو چنين اموري را تنها خود پيامبر و ائمه تبيين و تفسير مي كنند. فلذا عقلا لازم است كه نبي در درك وحي و تفسير آن و عمل به آن نيز معصوم باشد. تا براي مردم يقين حاصل شود كه آنچه پيامبر در تفسير قول خدا مي گويد درست است و نيز آنچه انجام مي دهد همان است كه خدا كه به انجامش امر كرده است.
هر چند در انسان غيرمعصوم احتمال خطا و لغزش همواره وجود دارد، ولي به هيچ وجه عدم عصمت مساوي و ملازم با وقوع لغزش و اشتباه نيست؛ از ديدگاه آموزه هاي اسلامي «عصمت به معني پاك بودن و از دستبرد وسوسه هاي شيطاني در امان بودن و گناه كبيره و صغيره مرتكب نشدن، منحصر به چهارده معصوم نمي باشد و براي هر كسي كه تلاش كند، اين راه در اين حد و مفهوم باز است.
جهت آگاهي بيشتر بنگريد تفسير سوره عبس در الميزان ج 20 ؛تفسير نمونه ج26،ص123-127. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100111143)