اسم اعظم

عرف مردم تصور مى كنند كه اسم اعظم الهى , اسمى لفظى از اسماى الهى است كه اگرخدا را با آن بخوانيم , دعاى ما را اجابت مى نمايد . اما از آنجا كه آنها چنين اثرى را در هيچ يك از اسماى معروف خداوند نيافته اند , حتى در اسم اللّه ,معتقد شده اند كه اين اسم مركب است از حروفى ناشناخته و رمزى . برخى از كسانى كه اهل دعا و به ظاهر متخصص در ادعيه اند نيز معتقدند كه دلالت اسم اعظم به طبع است نه به وضع لغوى . البته حروف اسم اعظم با توجه به نياز و مورد تركيبات گوناگون به خود مى گيرد .
اما بايد توجه داشت كه خداوند تبارك و تعالى نظام على و معلولى را بر جهان حاكم كرده است . لذا نمى توان گفت صرف لفظ يا صورت يا حتى معنا توانايى خلق كارهاى عظيم دارد . بلكه آنچه تاثير دارد حقايق اسماى الهى است كه از دسترس انسان عادى به دور است . از ايـن رو بـايـد گـفت كه معناى تعليم اسماى اعظم به برخى انبياء (ع ) اين است كه خداوند راه انـقـطاع به سوى خودش را به آنها تعليم داده است ; و در اين مسير اگراسم يا لفظى نيز باشد به ايـن دلـيل است كه الفاظ و معانى آنها وسيله و اسباب اند كه به وسيله آنها حقايق به گونه خاصى حفظ مى گردند . تفسير الميزان ج 8 ص 354، طباطبائى - سيد محمد حسين به نقل از سايت تبيان
برخى تصور مى‏كنند اسم اعظم الهى، از سنخ الفاظ است كه هر كسى آنها را بداند و بخواند، قدرت تصرف در عالم را پيدا مى‏كند؟! اين خيالى است باطل؛ بلكه انسان تا خود مظهر اسم اعظم نشود، آن الفاظ اثر نخواهد كرد. {Sگر انگشت سليمانى نباشد# چه خاصيت دهد نقش نگينى‏S} يعنى آن اسماى الهى كه بر انگشتر حضرت سليمان نقش بسته است، در صورتى اثر مى‏گذارد كه در انگشت شخصى همچون سليمان باشد. ازاين‏رو اگر آن انگشتر به دست ما باشد، نخواهيم توانست كار سليمانى كنيم، به همين خاطر گفته‏اند: اسم اعظم در حقيقت اسم عينى است نه كتابتى و لفظى؛ بلكه وجود انسان كامل - كه داراى جميع مظاهر حق مى‏باشد - اسم اعظم الهى است؛ همان‏گونه كه قرآن مى‏فرمايد: {/Bوَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْماءَ كُلَّها{w1-5w}{I2:31I}/}چون آدم داراى جميع اسماى الهى است، مظهر اسم اعظم الهى نيز خواهد بود. پيامبر عظيم‏الشأن اسلام نيز كه مقامى فوق مقام حضرت آدم دارد - اسم اعظم الهى است.
ازاين‏رو هر چه بخواهد و هر چه اراده كند، تحقق مى‏يابد: از سبز شدن درخت خشك، گويا شدن سوسمار وحشى، شق‏القمر و...، به همين خاطر است كه انسان هر چه بيشتر به آن حضرت تقرّب پيدا كند، به اسم اعظم حق نزديك شده است. درباره اسم اعظم از پيامبر اكرم(ص) سؤال كردند، آن حضرت فرمود:
كل اسم من اسماءاللَّه اعظم ففرغ قلبك عن كلّ ماسواه و ادعه باى اسم شئت فليس فى الحقيقه للَّه اسم دون اسم بل هواللَّه الواحد القهار. هر اسمى از اسماى الهى، اعظم است (همان‏گونه كه امام باقر(ع) در دعاى عظيم‏الشأن سحرهاى ماه مبارك رمضان مى‏فرمايد اللهم انى اسئلك من اسمائك باكبرها و كل اسمائك كبيره‏ لكن تو دلت را از غير خدا خالى كن و دعا كن با هر اسمى كه خواستى... ، (مصباح الشريعه، باب 19) و در تفسير ابوالفتوح رازى نقل شده است كه شخصى از امام صادق(ع) درباره اسم اعظم سؤال كرد، حضرت فرمودند كه او را در آب بيندازند و اجازه ندادند كه بيرون بيايد و از طرفى هم آن شخص با شنا آشنا نبود، نزديك غرق شدن از ته دل صدا زد: يا اللَّه اغثنى‏؛ اى خدا نجاتم بده‏». آن گاه حضرت فرمودند: اين اسم اعظم است و اين اسم در صورتى اثر دارد كه تو اميدت را از ما سوى اللَّه قطع كنى و خالصانه حق‏تعالى را صدا بزنى. قرآن نيز مى‏فرمايد: {/Bاُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ‏{w4-6w}{I40:60I}/} كه اگر خالصانه مرا بخوانيد، اجابت خواهم كرد. لازم به ذكر است كه اسماى لفظى، اسماى اسما و سايه اسماى الهى هستند. پس عمده خود اسما و مسمّاى اسماى لفظى است. {Sاسم گفتى رو مسمّى را بجوى‏# ماه در بالاست نى در آب جوى‏S} {Sهيچ اسم بى‏مسمّى ديده‏اى‏# يا زگاف و لام گل، گل چيده‏اى؟!S} كه آن مسمّيات اسماء، حقايق نوريّه و اعيان كونيه‏اند؛ به همين خاطر خداوند براى اسما، ضمير «هم» مى‏آورد كه براى جمع ذوى‏العقول است: {/Bثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى اَلْمَلائِكَةِ{w6-9w}{I2:31I}/}. ازاين‏رو است كه آصف بن برخيا (وزير اعظم و وصىّ حضرت سليمان) در زمانى كمتر از چشم به هم زدن يا كمتر از رسيدن نور چشم به چيزى، تخت بلقيس (ملكه سبا) را حاضر مى‏كند. امام باقر(ع) مى‏فرمايد: ان اسم اللَّه الاعظم على ثلاثة و سبعين حرفاً و انما كان عند آصف منها حرف واحد فتكلّم به... ونحن عندنا من الاسم الاعظم اثنان و سبعون حرفاً ...؛ اسم اعظم الهى 73 حرف است كه آصف بن برخيا داراى يك حرف بود و ما ائمه(ع) 72 حرفيم و يك حرف آن مختص خدا است‏»، (كافى، كتاب حجّت). گفته شده است كه مراد از آن يك حرف كه به آصف داده شده است، جمله {/Bهُوَ اَلْحَيُّ اَلْقَيُّومُ‏{w5-7w}{I2:255I}*/}، {/Bذُو اَلْجَلالِ وَ اَلْإِكْرامِ‏{w5-8w}{I55:27I}/}، اللَّه الرحمان‏ و يا يا الهنا و اله كل شى‏ء الهاً واحداً لا اله الاّ انت ايتنى بعرشها مى‏باشد. از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده است كه فرمودند: انه قال(ع) رأيت الخضر فى المنام قبل بدر بليلة فقلت له علّمنى شيئاً انتصر به على الاعداء فقال قل (يا هو يا من لاهو الاّ هو) فلمّا اصبحت قصصت على رسول اللَّه(ص) فقال يا على علّمت الاسم الاعظم‏؛ شب قبل از جنگ بدر جناب خضر را در خواب ديدم و از او پرسيدم: چيزى به من بياموز تا بر دشمنان پيروز شوم، جناب خضر فرمودند، بگو: «يا هو يا من لا هو الا هو» صبح همان روز جريان را به عرض پيامبر(ص) رساندم، آن حضرت فرمودند: يا على به تو اسم اعظم تعليم شده است‏». امام مجتبى(ع) نيز فرمودند: بسم اللَّه الرحمن الرحيم اقرب الى اسم اللَّه الاعظم من سواء العين الى بياضها؛«بسم اللَّه‏الرحمن الرحيم به اسم اعظم نزديكتر است تا از سياهى چشم به سفيدى چشم‏». از آنچه گفته شد، معلوم مى‏شود كه صِرف اسم لفظى كارساز نيست؛ بلكه انگشت سليمانى نيز لازم دارد. {Sرنج بردم روز و شب عمر دراز# تا به صد زارى درى كردند بازS} {Sتو بدين زودى بدين درچون رسى‏# وز نخستين پايه بر سر چون رسى‏S} (مولوى) مرحوم سيد على خان شيرازى در «كلم الطيب» و عالم جليل القدر محمود دهدار در «كنوز الاسماء» درباره اسم اعظم گفته‏اند: {Sحسنه در سوره انجيل بخوان‏# به درستى كه همان است همان‏S} {Sهست در مصحف ما بعد سه ميم‏# در ميان‏هاى سور در حم‏S}