خطاي داود نبي

موضوع مورد پرسش به آیات 21 تا 25 سوره مبارک ص مربوط است که توجه شما را به تفسیر و توضیح آن جلب می نماییم :
وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ (21) إِذْ دَخَلُوا عَلى‏ داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى‏ بَعْضُنا عَلى‏ بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى‏ سَواءِ الصِّراطِ (22) إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ (23) قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى‏ نِعاجِهِ وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ (24) فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَ حُسْنَ مَآبٍ (25)
21- آيا داستان شاكيان هنگامى كه از محراب (داود) بالا رفتند به تو رسيده است؟! 22- هنگامى كه (بى‏هيچ مقدمه) بر او وارد شدند و او از مشاهده آنها وحشت كرد، گفتند نترس، دو نفر شاكى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى تعدى كرده، اكنون در ميان ما به حق داورى كن و ستم روا مدار، و ما را به راه راست هدايت فرما.
23- اين برادر من است نود و نه ميش دارد، و من يكى بيش ندارم، اما او اصرار مى‏كند كه اين يكى را هم به من واگذار! و از نظر سخن بر من غلبه كرده است.
24- (داود) گفت: مسلما او با درخواست يك ميش تو براى افزودن آن به ميشهايش بر تو ستم كرده، و بسيارى از دوستان به يكديگر ستم مى‏كنند مگر آنها كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح دارند، اما عده آنان كم است!، داود گمان كرد ما او را (با اين ماجرا) آزموده‏ايم، از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد.
25- ما اين عمل را بر او بخشيديم، و او نزد ما داراى مقام والا و آينده نيك است‏
تفسير: آزمون بزرگ داود!
در اين آيات بحث ساده و روشنى در باره قضاوت داود مطرح شده كه بر اثر تحريفات و سوء تعبيرات بعضى از ناآگاهان جنجال عظيمى در ميان مفسران برانگيخته است، امواج اين غوغا آن چنان قوى بود كه حتى بعضى از مفسران اسلامى را به دنبال خود كشانده، و داوريهاى نادرست و گاه بسيار زننده را در باره اين پيامبر بزرگ سبب شده است.
ما قبلا متن آيات قرآن را بدون هيچ شرحى در اينجا بيان مى‏كنيم تا خوانندگان با ذهن خالى مفهوم آيات را دريابند و بعد از پايان اين تفسير كوتاه به سراغ گفتگوهاى مختلفى كه در اين زمينه شده است مى‏رويم.
به دنبال آيات گذشته كه صفات ويژه داود و مواهب بزرگ خدا را بر او بيان مى‏كرد قرآن ماجرايى را كه در يك دادرسى براى داود پيش آمد شرح مى‏دهد:
نخست خطاب به پيامبر اسلام ص كرده، مى‏گويد: آيا داستان شاكيانى كه از ديوار محراب داود بالا رفتند به تو رسيده است؟! (وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ).
خصم در اصل معنى مصدرى دارد، و به معنى نزاع كردن است، ولى بسيار مى‏شود كه به طرفين نزاع نيز خصم مى‏گويند، اين كلمه بر مفرد و جمع هر دو اطلاق مى‏شود، و گاه جمع آن به صورت خصوم آمده است.
تسوروا از ماده سور به معنى ديوار بلندى است كه اطراف خانه يا شهر را گرفته باشد، ولى بايد توجه داشت كه اين ماده در اصل به معنى پريدن و بالا رفتن است.
محراب به معنى صدر مجلس و يا غرفه‏هاى فوقانى است، و چون محل عبادت در آن قرار مى‏گرفته تدريجا به معنى معبد به كار رفته است، و در استعمالات روزمره خصوصا به مكانى كه امام جماعت براى اقامه نماز جماعت مى‏ايستد گفته مى‏شود.
در مفردات از بعضى نقل شده كه محراب مسجد را از اين نظر محراب گفته‏اند كه محل حرب و جنگ با شيطان و هواى نفس است.
به هر حال با اينكه داود محافظين و مراقبين فراوانى در اطراف خود داشت، طرفين نزاع از غير راه معمولى از ديوار محراب و قصر او بالا رفتند، و ناگهان در برابر او ظاهر گشتند، چنان كه قرآن در ادامه اين بحث مى‏گويد:
ناگهان آنها بر داود وارد شدند (بى‏آنكه اجازه‏اى گرفته باشند و يا اطلاع قبلى بدهند) لذا داود از مشاهده آنها وحشت كرده زيرا فكر مى‏كرد قصد سويى در باره او دارند (إِذْ دَخَلُوا عَلى‏ داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ).
اما آنها به زودى وحشت او را از بين بردند و گفتند: نترس، دو نفر شاكى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى تعدى كرده و براى دادرسى نزد تو آمديم (قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى‏ بَعْضُنا عَلى‏ بَعْضٍ).
اكنون در ميان ما به حق داورى كن، و ستم روا مدار، و ما را به راه راست هدايت فرما (فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى‏ سَواءِ الصِّراطِ) تشطط از ماده شطط (بر وزن فقط) در اصل به معنى دورى زياد است، و از آنجا كه ظلم و ستم انسان را از حق بسيار دور مى‏كند واژه شطط در اين معنى بكار رفته، و همچنين به سخنى كه دور از حقيقت باشد اطلاق مى‏شود.
مسلما نگرانى و وحشت داود در اينجا كم شد، ولى شايد اين سؤال هنوز براى او باقى بود كه بسيار خوب، شما قصد سويى نداريد، و هدفتان شكايت نزد قاضى است، ولى آمدن از اين راه غير معمول براى چه منظورى بود؟
اما آنها مجال زيادى به داود ندادند و يكى براى طرح شكايت پيشقدم شد و گفت اين برادر من است، نود و نه ميش دارد، و من يكى بيش ندارم ولى او اصرار دارد كه اين يكى را هم به من واگذار!، او از نظر سخن بر من غلبه كرده، و از من گوياتر است (إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ).
نعجة به معنى ميش (گوسفند ماده) است، و به گاو وحشى و گوسفند كوهى ماده نيز گفته مى‏شود.
اكفلنيها از ماده كفالت در اينجا كنايه از واگذار كردن است (معنى جمله اين است كه كفالت آن را به من واگذار يعنى آن را به من ببخش).
عزنى از ماده عزت به معنى غلبه است، و مفهوم جمله اين است كه او بر من غلبه كرد.
در اينجا داود پيش از آنكه گفتار طرف مقابل را بشنود- چنان كه ظاهر آيات قرآن است- رو به شاكى كرد و گفت: مسلما او با درخواست يك ميش تو براى افزودن آن به ميش‏هايش بر تو ستم روا داشته! (قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى‏ نِعاجِهِ).
اما اين تازگى ندارد بسيارى از دوستان و افرادى كه با هم سرو كار دارند نسبت به يكديگر ظلم و ستم مى‏كنند (وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ) .
مگر آنها كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح دارند (إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ).
اما عده آنها كم است (وَ قَلِيلٌ ما هُمْ) .
آرى آنها كه در معاشرت و دوستى حق ديگران را بطور كامل رعايت كنند و كمترين تعدى بر دوستان خود روا ندارند كمند، تنها كسانى مى‏توانند حق دوستان و آشنايان را بطور كاملا عادلانه ادا كنند كه از سرمايه ايمان و عمل صالح بهره كافى داشته باشند.
به هر حال چنين به نظر مى‏رسد كه طرفين نزاع با شنيدن اين سخن قانع‏ شدند، و مجلس داود را ترك گفتند.
ولى داود در اينجا در فكر فرو رفت و با اين كه مى‏دانست قضاوت عادلانه‏اى كرده چه اينكه اگر طرف دعوا ادعاى شاكى را قبول نداشت حتما اعتراض مى‏كرد، سكوت او بهترين دليل بر اين بوده كه مساله همان است كه شاكى مطرح كرده، ولى با اين حال آداب مجلس قضا ايجاب مى‏كند كه داود در گفتار خود عجله نمى‏كرد، بلكه از طرف مقابل شخصا سؤال مى‏نمود سپس داورى مى‏كرد، لذا از اين كار خود سخت پشيمان شد و گمان كرد كه ما او را با اين جريان آزموده‏ايم (وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ).
در مقام استغفار بر آمد و از درگاه پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد (فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ).
خر از ماده خرير به معنى سقوط از بلندى و توام با صدا است، مانند صداى آبشار، و از آنجا كه افراد سجده كننده گويى از بلندى سقوط مى‏كنند و به هنگام سجده تسبيح مى‏گويند اين تعبير كنايه از سجده كردن آمده.
تعبير به راكعا در آيه مورد بحث يا به خاطر آن است كه ركوع به معنى سجده نيز در لغت آمده، و يا ركوع مقدمه‏اى است براى سجده.
به هر حال خداوند او را مشمول لطف خود قرار داد و لغزش او را در اين ترك اولى بخشيد چنان كه قرآن در آيه بعد مى‏گويد: ما اين عمل را بر او بخشيديم (فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ).
و او نزد ما داراى مقام والا و آينده نيك است (وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَ حُسْنَ مَآبٍ).
زلفى به معنى مقام (و قرب در پيشگاه خدا) است، و حسن ماب اشاره به بهشت و نعمتهاى اخروى مى‏باشد.
نكته‏ها:
1- ماجراى اصلى داستان داود چه بود؟
آنچه از قرآن مجيد استفاده مى‏شود بيش از اين نيست كه افرادى به عنوان دادخواهى از محراب داود بالا رفتند و نزد او حاضر شدند، او نخست وحشت كرد، سپس به شكايت شاكى گوش فرا داد كه يكى از آن دو 99 گوسفند ماده داشته و ديگرى فقط يك گوسفند، در حالى كه صاحب نود و نه گوسفند از برادرش تقاضا داشته كه يكى را هم به او واگذار كند، او حق را به شاكى داد، و اين تقاضا را ظلم و تعدى خواند، سپس از كار خود پشيمان گشت، و از خداوند تقاضاى عفو كرد و خدا او را بخشيد.
منتهى در اينجا دو تعبير قابل دقت است: يكى مساله آزمايش و ديگرى مسئله استغفار و توبه.
قرآن در اين دو قسمت روى نقطه مشخصى انگشت نگذاشته، اما با توجه به قرائن موجود در اين آيات و روايات اسلامى كه در تفسير اين آيات آمده، داود اطلاعات و مهارت فراوانى در امر قضا داشت، و خدا مى‏خواست او را آزمايش كند، لذا يك چنين شرائط غير عادى (وارد شدن بر داود از طريق غير معمول از بالاى محراب) براى او پيش آورد، او گرفتار دستپاچگى و عجله شد، و پيش از آنكه از طرف مقابل توضيحى بخواهد داورى كرد، هر چند داورى عادلانه بود.
گر چه او به زودى متوجه لغزش خود شد، و پيش از گذشتن وقت جبران نمود، ولى هر چه بود كارى از او سر زد كه شايسته مقام والاى نبوت نبود، لذا از اين ترك اولى استغفار كرد، خداوند هم او را مشمول عفو و بخشش قرار داد.
گواه بر اين تفسير علاوه بر آنچه گذشت- آيه‏اى است كه بلافاصله بعد از اين آيات مى‏آيد و به داود خطاب مى‏كند كه ما تو را جانشين خود در روى زمين قرار داديم، لذا از روى حق و عدالت در ميان مردم داورى كن و از هوا و هوس پيروى منما.
اين تعبير نشان مى‏دهد كه لغزش داود در طرز قضاوت و داورى بوده است.
به اين ترتيب در آيات فوق چيزى كه مخالف شان و مقام اين پيامبر بزرگ باشد وجود ندارد.
2- داستان خرافى تورات در مورد داود
اكنون به تورات مراجعه مى‏كنيم تا به‏بينيم در اين زمينه چه مى‏گويد؟
و هم ريشه بعضى از تفسيرهاى افراد ناآگاه و بيخبر را پيدا كنيم.
تورات در كتاب دوم اشموئيل فصل يازده جمله‏هاى 2 تا 27 چنين مى‏گويد:
واقع شد كه وقت غروب داود از بسترش برخاست و بر پشت بام خانه ملك گردش كرد، و از پشت بام زنى را ديد كه خويشتن را شستشو مى‏كرد، و آن زن بسيار خوب صورت و خوش منظر بود، و داود فرستاد و در باره آن زن استفسار نمود، و كسى گفت كه آيا بت شبع «1» دختر اليعام زن اورياه حتى «2» نيست؟
و داود ايلچيان را فرستاد و او را گرفت، و او نزد وى آمده، داود با او خوابيد و او بعد از تميز شدن از نجاستش به خانه خود رفت، و زن حامله شده، فرستاد و داود را مخبر ساخته كه حامله هستم، و داود به يوآب «3» فرستاد كه اورياه‏
حتى را نزد من بفرست، و يوآب، اورياه را نزد او فرستاد. و اورياه نزد وى آمد، و داود از سلامتى يوآب و از سلامتى قوم و از خوش گذشتن جنگ پرسيد.
و داود به اورياه گفت به خانه‏ات فرود آى و پاهايت را شستشو نماى، و اورياه از خانه ملك بيرون رفت و از عقبش مجموعه طعام از ملك بيرون رفت. اما اورياه در دهنه خانه ملك با ساير بندگان آقايش خوابيد و به خانه‏اش فرود نيامد، و هنگامى كه داود را خبر داده گفتند كه اورياه به خانه‏اش فرود نيامده بود، داود به اورياه گفت كه آيا از سفر نيامده‏اى؟ چرا به خانه‏ات فرود نيامدى؟ و اورياه به داود عرض كرد كه صندوق و اسرائيل و يهودا، در سايه‏بانها ساكنند، و آقايم يوآب و بندگان آقايم بروى صحرا خيمه‏نشينند، و من آيا مى‏شود كه به جهت خوردن و نوشيدن و خوابيدن با زن خود بخانه خود بروم؟ به حيات جانت (سوگند) اين كار را نخواهم كرد ...
و واقع شد كه داود صبحدم مكتوبى به يوآب نوشته به دست اورياه فرستاد، و در مكتوب بدين مضمون نوشت كه اورياه را در مقابل روى جنگ شديدى بگذاريد، و از عقبش پس برويد، تا كه زده شده بميرد (كشته شود).
و چنين شد بعد از آنى كه يوآب شهر را ملاحظه كرده بود اورياه را در مكانى كه مى‏دانست مردمان دلير در آن بوده باشند در آنجا گذاشت و مردمان شهر بيرون آمده با يوآب جنگيدند، و بعضى از قوم بندگان داود افتادند و اورياه حتى نيز مرد ... زن اورياه شنيد كه شوهرش اورياه مرده است، و به خصوص شوهرش عزادارى نمود و بعد از انقضاى تعزيه داود فرستاد او را بخانه‏اش آورد كه او زنش شد! ... اما كارى كه داود كرده بود در نظر خدا ناپسند آمد! «1».
خلاصه اين داستان تا به اينجا چنين مى‏شود كه:
داود روزى به پشت بام قصر مى‏رود و چشمش به خانه مجاور مى‏افتد، زنى‏ را برهنه در حال شستشو مى‏بيند، عشق او در دلش جاى مى‏گيرد، به هر وسيله‏اى بود او را به خانه خود مى‏آورد، و او از داود باردار مى‏شود! شوهر اين زن يكى از افسران برجسته لشكر داود، و مرد پاك‏طينت و با صفايى بود، داود او را (نعوذ باللَّه) با توطئه ناجوانمردانه‏اى از طريق فرستادن او به منطقه خطرناكى در جنگ به قتل مى‏رساند، و همسر او را رسما به ازدواج خود درمى‏آورد!! اكنون بقيه داستان را از زبان تورات كنونى بشنويد:
در فصل 12 از همان كتاب دوم اشموئيل چنين آمده است: خداوند ناثان را (يكى از پيامبران بنى اسرائيل و مشاور داود) نزد داود فرستاد، و گفت در شهرى دو آدم بودند يكى غنى و ديگرى فقير، غنى گوسفند و گاو بسيار داشت، و فقير را جز يك بره كوچك نبود، مسافرى نزد غنى آمد او دريغ كرد كه از گوسفندان خود غذا براى ميهمان تهيه كند، بره مرد فقير را گرفت و كشت، اكنون چه بايد كرد؟! داود سخت خشمگين شد و به ناثان گفت: به خدا سوگند كسى كه اين كار را كرده مستحق قتل است!، او بايد چهار گوسفند به جاى گوسفند بدهد! اما ناثان به داود گفت آن مرد تويى! داود متوجه كار نادرست خويش شد، و توبه كرد، خداوند توبه او را پذيرفت در عين حال بلاهاى سنگين بر سر داود آورد.
در اينجا تورات تعبيراتى دارد كه قلم از ذكر آن شرم دارد، لذا از آن صرف نظر مى‏كنيم.
در اين قسمت از داستان تورات نكاتى به چشم مى‏خورد كه مخصوصا قابل دقت است.
1- كسى به عنوان دادخواهى نزد داود نيامد بلكه يكى از پيامبران مشاور او داستانى را بر سبيل مثال براى پند و اندرز براى او ذكر كرد، سخن از دو برادر و تقاضاى يكى از ديگرى در اينجا نيست، بلكه سخن از دو آدم غنى و فقير است كه يكى گاوان و گوسفندان بسيار داشته، و ديگرى فقط يك بره، ولى مرد غنى بره مرد فقير را براى ميهمان خود كشته، تا اينجا نه سخن از بالا رفتن از ديوار محراب است، نه وحشت داود، و نه طرح دعوا ميان دو برادر، و نه تقاضاى بخشش.
2- داود آن مرد غنى ستمگر را مستحق قتل دانست (براى يك گوسفند قتل چرا؟).
3- بلافاصله حكمى بر ضد اين حكم صادر كرد و گفت بايد به عوض يك گوسفند چهار گوسفند بدهد؟ (چرا؟).
4- داود به گناه خود در مورد خيانت به همسر اورياه اعتراف كرد.
5- خداوند او را عفو كرد (به اين سادگى چرا؟).
6- خداوند مجازات عجيبى در باره داود قائل شد كه نقل‏ناكردنش بهتر است.
7- و همين زن- با اين سوابق درخشان- مادر سليمان شد! گر چه نقل اين داستانها به راستى رنج‏آور است اما چه مى‏توان كرد، بعضى از جاهلان ناآگاه تحت تاثير اين روايات اسرائيلى چهره پاك آيات قرآن مجيد را تيره ساخته‏اند، و سخنانى گفته‏اند كه براى روشن كردن حق، چاره‏اى جز ذكر بخشى از اين داستان رسوا نبود.
اكنون ما سؤال مى‏كنيم:
1- آيا پيامبرى كه خداوند او را در آيات گذشته با ده توصيف بزرگ ستوده و پيامبر اسلام را براى الهام گرفتن به سرگذشت او توجه داده، ممكن است يك هزارم از اين اتهامات بر او وارد باشد؟! 2- آيا اين اراجيف با جمله‏اى كه قرآن در آيات بعد از اين مى‏گويد:
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ: اى داود ما تو را خليفه و نماينده خود در زمين قرار داديم سازگار است؟! 3- پيامبر خدا نه، اگر يك فرد عادى مرتكب چنين جنايتى شود همسر افسر وفادار و پاك و با ايمانش را اين چنين ناجوانمردانه از دست او بربايد مردم چه قضاوتى در باره او خواهند كرد و مجازاتش چيست؟! حتى اگر اين كار از افسق فساق سر زند جاى تعجب است.
درست است كه تورات داود را پيامبر نمى‏داند ولى او را به عنوان يك پادشاه عادل كه مقامى بس ارجمند داشته، و بنيانگذار معبد بزرگ بنى اسرائيل بوده معرفى مى‏كند.
4- جالب اينكه يكى از كتابهاى معروف تورات كتاب مزامير داود و مناجاتهاى او است، آيا مناجات و سخنان يك چنين آدمى مى‏تواند در لابلاى كتب آسمانى قرار گيرد؟
5- هر كس اندك عقل و شعورى داشته باشد مى‏داند كه داستانهاى تورات محرف كنونى در اين زمينه خرافاتى است كه به دست دشمنان مكتب انبياء و يا افراد بسيار ناآگاه و جاهل ساخته و پرداخته شده است، چگونه مى‏توان آنها را معيار بحث قرار داد؟
آرى عظمت قرآن در اين است كه از اين گونه خرافات خالى است.
3- روايات اسلامى و ماجراى داود (ع)
در روايات اسلامى داستان زشت و خرافى تورات به اشد وجه تكذيب شده، از جمله در حديثى از امير مؤمنان على ع آمده است كه فرمود: لا اوتى برجل يزعم داود تزوج امرأة اوريا الا جلدته حدين حدا للنبوة و حدا للاسلام‏
هر كس را نزد من آورند كه بگويد داود با همسر اوريا ازدواج كرده دو حد بر او جارى مى‏كنم حدى براى نبوت و حدى براى اسلام .
چرا كه نسبت فوق از يك سو نسبت يك عمل نامشروع به انسان مؤمنى است و از سوى ديگر هتك مقام نبوت است لذا بايد دو بار حد قذف (هر بار 80 تازيانه) در مورد او اجرا شود. همين معنى به تعبير ديگرى از آن امام بزرگوار نقل شده‏
من حدثكم بحديث داود على ما يرويه القصاص جلدته مائة و ستين:
هر كس حديث داود را طبق آنچه افسانه‏سرايان مى‏گويند براى شما روايت كند من يكصد و شصت تازيانه به او خواهم زد .
در حديث ديگرى كه صدوق در امالى از امام صادق ع نقل كرده چنين مى‏خوانيم:
ان رضا الناس لا يملك، و السنتهم لا تضبط، ا لم ينسبوا داود الى انه تبع الطير حتى نظر الى امرأة اوريا فهواها، و انه قدم زوجها امام التابوت حتى قتل ثم تزوج بها!:
رضايت همه مردم را نمى‏توان به دست آورد، و زبان آنها را نمى‏توان بست، آيا آنها اين نسبت (فوق العاده زشت را) به داود ندادند كه او به دنبال پرنده‏اى به پشت بام قصرش رفت، و چشمش به همسر اوريا افتاد، و عشق او را به دل گرفت، سپس همسر او را به ميدان جنگ در پيشاپيش تابوت (كه آثار انبياى بنى اسرائيل در آن حفظ مى‏شد و به عنوان بركت در پيشاپيش لشكر حمل مى‏نمودند) فرستاد تا كشته شد، سپس با همسرش ازدواج كرد؟! (جايى كه پيامبر بزرگ‏
خدا از زبان مردم در امان نباشد ديگران چه انتظارى مى‏توانند داشته باشند) .
بالآخره در حديثى در عيون الاخبار از امام على بن موسى الرضا ع چنين آمده است كه به هنگام گفتگو با ارباب مذاهب مختلف در مورد عصمت پيامبران به يكى از حاضران (على بن جهم) فرمود: شما در باره داود چه مى‏گوئيد؟ او گفت: مى‏گويند داود در محرابش مشغول عبادت بود شيطان به صورت پرنده زيبايى در مقابل او نمايان شد، داود نمازش را شكست و به دنبال پرنده رفت! ...
سپس افسانه ديدن زن اوريا را در حال غسل كردن، و دل به او بستن و همسرش را در پيشاپيش تابوت به ميدان نبرد فرستادن و كشته شدن و ازدواج داود با همسرش را شرح داد.
امام على بن موسى الرضا ع سخت ناراحت شد، دست بر پيشانى مبارك زد و فرمود:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، لقد نسبتم نبيا من انبياء اللَّه الى التهاون بصلاته حتى خرج فى اثر الطير، ثم بالفاحشة ثم بالقتل؟!:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، شما پيامبرى از پيغمبران خدا را به سستى در نمازش نسبت داديد، تا آنجا كه (همچون كودكان) به دنبال پرنده‏اى رفت، سپس او را به فحشاء، و بعد از آن به قتل انسان بى‏گناهى متهم ساختيد؟! على بن جهم پرسيد پس گناه داود كه از آن استغفار كرد و در قرآن به آن اشاره شده چه بود؟
امام ع در جواب عجله داود را در مساله قضاوت شرح مى‏دهد و از آيه بعد: يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ به عنوان گواه كمك مى‏گيرد.
على بن جهم سؤال مى‏كند پس داستان اوريا چه بوده؟
امام مى‏فرمايد: در زمان داود زنانى كه شوهرانشان از دنيا مى‏رفت يا كشته‏ مى‏شد هرگز ازدواج نمى‏كردند (و اين منشا مفاسد فراوان بود) نخستين كسى كه خداوند اين كار را براى او مباح كرد داود بود (تا اين سنت شكسته شود، و زنان شوهر از دست داده از بلاتكليفى درآيند) لذا داود بعد از آنكه اوريا (بر حسب تصادف در يكى از جنگها) كشته شد همسرش را به عقد خود درآورد، و اين بر مردم آن زمان سنگين آمد (و به دنبال آن افسانه‏ها به هم بافته شد) «1».
از اين حديث استفاده مى‏شود كه مساله اوريا يك ريشه واقعى ساده‏اى داشته، كه داود به عنوان يك رسالت الهى آن را انجام داد، ولى دشمنان دانا از يك سو، و دوستان نادان از سوى ديگر، و افسانه‏سرايانى كه عادت به ارائه مطالب عجيب و دروغين دارند از سوى سوم شاخ و برگهايى براى اين قصه درست كرده‏اند كه انسان از آن وحشت مى‏كند.
يكى گفته: لا بد اين ازدواج بدون مقدمه صورت نگرفته؟
ديگرى گفته: لا بد خانه اوريا در همسايگى داود بوده! و بالآخره براى اين كه چشم داود را به همسر اوريا بيندازند افسانه پرنده را بهم بافته، و سرانجام در مجموع پيامبر بزرگى را به انواع گناهان كبيره شرم آور متهم ساخته‏اند، و بيخبران ابله آن را نيز زبان به زبان نقل كرده‏اند كه اگر ذكر آن در كتب معروف نيامده بود حتى نقل آن را غلط مى‏دانستيم.
البته اين روايت با آنچه در روايت امير مؤمنان على ع آمده منافات ندارد، زيرا سخن آن حضرت اشاره به داستان دروغين معروفى است كه نسبت به زنا و مانند آن (نعوذ باللَّه) به اين پيامبر بزرگ مى‏دهد.
توجيهات مفسران‏
بعضى از مفسران توجيهات ديگرى براى داستان داود گفته‏اند، گر چه با ظاهر آيات سازگار نيست ولى براى تكميل بحث اشاره به بعضى از آنها را بى‏مناسبت نمى‏دانيم.
از جمله اينكه حضرت داود ساعات خود را با برنامه منظم تقسيم كرده بود، و جز در ساعات خاصى ارباب رجوع را نمى‏پذيرفت.
روزى دو نفر كه قصد قتل او را داشتند خواستند نزد او آيند در حالى كه داود در محراب به عبادت پروردگار مشغول بود، از فرصت استفاده كرده و از محراب او بالا رفتند، هنگامى كه نزد او آمدند محافظان را در اطراف مشاهده كردند ترسيدند و فورا دروغى جعل كرده گفتند: ما دو نفر شاكى هستيم كه براى دادخواهى نزد تو آمده‏ايم، و ماجرايى را كه قرآن مى‏گويد شرح دادند، داود ميان آنها قضاوت كرد، اما نظر به اينكه آگاه بود اين صحنه‏سازى به منظور قتل او بوده خشمگين شده و تصميم بر انتقام از آنان گرفت، اما چيزى نگذشت كه از اين تصميم پشيمان گشت و استغفار كرد «1».
2- مفسر بزرگ نويسنده الميزان در اينجا بيانى دارد كه از نظر اساس و پايه هماهنگ با چيزى است كه ساير مفسران بزرگ اسلام در تفسير اين ماجراى داود گفته‏اند، و ما نيز در بالا آورديم، ولى در پاره‏اى از جهات با آن تفاوت دارد كه ذيلا از نظر شما مى‏گذرد:
بسيارى از مفسران معتقداند كه آن دو نفر شاكى كه وارد بر داود شدند از فرشتگان خدا بودند كه خداوند آنان را براى آزمايش داود فرستاد.
ولى خصوصيات داستان مانند بالا رفتن آنها از محراب، و وارد شدن بر داود، بطور غير عادى، و ترس و وحشت او، و همچنين توجه به اينكه اين ماجرا يك آزمايش الهى است، همه اينها نشان مى‏دهد كه اين ماجرا به صورت تمثل از فرشتگان در قيافه مردانى از نوع انسان بوده است.
(منظور از تمثل اين است كه واقعا در وجود خارجى چنين افرادى به سراغ داود نيامدند بلكه در قوه ادراك داود چنين منعكس شد).
بنا بر اين حكمى كه او در اين دعوا صادر كرد حكمى در ظرف تمثل بوده، درست مثل آنكه آنها را در خواب ديده باشد، همانگونه كه انسان در وقايع عالم خواب تكليفى ندارد در ظرف تمثل نيز تكليفى نيست، تكليف در عالم مشهود يعنى جهان ماده است، و اگر خطايى از او سر زده، در همين ظرف تمثل بوده، و چيزى نيست كه با مقام عصمت ناسازگار باشد، همانند خطاى آدم در بهشت پيش از آنكه هبوط به زمين كند كه محل تكليف و تشريع است، و به اين ترتيب استغفار او استغفار از يك گناه واقعى نيست .
ولى مسلما ظاهر آيات اين است كه اين شكايت و طرح دعوا از ناحيه افرادى بوده كه عينيت خارجى داشته‏اند، و با اين حال قضاوت مزبور گناهى نبوده كه از داود سر زده باشد بعد از آنكه او از گفتار شاكى علم و يقين حاصل كرده باشد، هر چند آداب مستحبّ قضا ايجاب مى‏كرده كه عجله در قضا نكند، و استغفار او نيز از اين ترك اولى بوده است.
به هر حال ضرورتى ندارد كه ماجراى اين داورى را در ظرف تمثل بدانيم، و يا به گفته بعضى ديگر آن را يك صحنه‏سازى براى تنبه و بيدارى داود بشمريم، بهتر اين است ظاهر آيات را حفظ كنيم، و به ترتيبى كه گفته شد آن را تفسير نمائيم كه هم ظواهر الفاظ آيه حفظ شده و هم مشكلى از نظر مقام عصمت انبيا پيش نمى‏آيد.
تفسير نمونه، ج‏19، ص: 245 (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 3/100111972)