شیوه های شيطان

شيطان
1. شيطان كه توصيف گر هر موجود متمرّدى است، تبلور اوليه‏اش در ابليس بود كه به تصريح خداوند، از جنيان به شمار مى‏رفت. »كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه«(18)
2. جنّ همانند انسان، موجودى مختار است كه هدف از آفرينش او، چون انسان، رسيدن به كمال از راه معرفت و عبادت مى‏باشد »وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون«(19) بنابراين آفرينش شيطان براى وسوسه گرى و گمراهى نبوده؛ بلكه گزينش اين مسير براساس سوء اختيار خودش بوده است.
خداوند نيز در اين جهت او را مانند هر موجود مختار ديگر مأذون داشته است.
3. ابليس با اختيار خود مدت طولانى به عبادت خداوند پرداخت تا جايى كه خداوند او را در ميان فرشتگان قرار داد.
حضرت على‏عليه السلام اين مدت را شش هزار سال مى‏دانند كه معلوم نيست آيا از سال‏هاى دنيوى است يا اخروى(20) كه هر روز آن، برابر با هزار سال دنيوى است »فِى يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون«(21)
4. شيطان با سوء اختيار خود و به دنبال قياسى باطل - يعنى اين كه خداوند او را از آتش آفريده و انسان را از گل و آتش برتر از گل است و من برتر از اويم »قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ«(22) - تكبر ورزيد و از فرمان خدا براى سجده بر آدم، سرپيچى كرد. اين فرمان، خود نوعى امتحان براى او بود و با اختيار مسير شرّ، اين موجود به ظاهر آسمانى، به ورطه سقوط كشانيده شد و از درگاه قدس الهى و همراهى با فرشتگان به پايين رانده شد تا به همگان نشان داده شود كه لازمه اختيار آن است كه مختار هميشه در حالت بيم و اميد به سر برد و هيچ گاه از خود مطمئن نباشد و هميشه از ذات اقدس الهى استمداد كند.
5. خداوند عادل است و ذره‏اى ظلم روا نمى‏دارد و اجر عمل هر كس را زيادتر از آن چه استحقاقش را دارد، مى‏دهد. ابليس نافرمانى كرد و از در مقابله با خداوند در آمد و واضح است كه چنين موجودى نمى‏تواند در بهشت جاى گيرد؛ اما از سوى ديگر او مقدار زيادى عبادت كرد و خداوند به مقتضاى عدلش، بايد پاداشى براى آن در نظر گيرد.
اين پاداش طبيعتاً پاداشى دنيوى است و چه عادلانه است كه اين پاداش، خواسته خود شيطان باشد كه در راستاى بهره‏گيرى او در رسيدن به هدفش - كه همانا اغوا و فريب نوع آدم است - مورد نياز او مى‏باشد.
درخواست باقى ماندن و طلب امكاناتى براى به گمراهى كشاندن انسان‏ها نيز از خواسته‏هاى او بود كه در روايات به آن اشاره شده است.(23)
6. با اجابت خواسته‏هاى شيطان از سوى خداوند تهديدهاى خود را بيان كرد و سخن از فريب نوع آدم و نشستن بر سر راه مستقيم خداوندى و كشاندن انسان‏ها به بيراهه از راه وعده و فريب و آرزوهاى طولانى و... را داد(24) خداوند در مقابل تهديد كرد كه جهنم را از او و پيروان او پر خواهد كرد. »لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِين«(25) و از شيطان خواست تاهر چه در توان دارد، به كار گيرد تا بندگان خالص خداوند از ناخالصان شناخته شوند »وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِى الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَعِدْهُم«(26)؛ و لغزش ده هر كس را كه توانى با آوازت و فرياد زدن برايشان با سواران و پيادگانت و در مال‏ها و فرزندان آنها شريك شو و به آنها وعده بده«.
7. در پايان توجه به دو نكته لازم است. اول آن كه شيطان تنها قدرت فريب كسانى را دارد كه با اختيار خود ولايت او را بپذيرند و تحت سرپرستى او درآيند. »كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى عَذابِ السَّعِير«(27) و »إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ«(28). او به گفته خود، بر بندگان مخلص خداوند، هيچ تسلطى ندارد »إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ«(29).
خداوند نيز در آيات متعدد اين سخن را تأييد كرد و بندگان خاص خود را از شمول وسوسه‏هاى شيطانى به دور دانسته است: »انّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ«(30). زيرا اين بندگان با اختيار خود، مسير الهى را انتخاب نموده و با اتكا به وعده‏هاى الهى، خود را از وساوس و فريب‏ها و وعده‏هاى شيطانى به دور نگه داشته‏اند.
نكته دوم: شيطان هيچ گونه تسلط تكوينى بر انسان ندارد؛ زيرا موجودى هم عرض و چه بسا فروتر از انسان است.
خداوند نيز به او قدرت تسلط تكوينى نداده است. طبق آيات قرآنى، قدرت او تنها در محدوده وسوسه است كه آن را از راه‏هايى همچون وعده‏هاى دروغين و وسوسه براى كشاندن انسان به فحشا »الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ«(31) و زينت دادن كارهاى زشت »لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِى الْأَرْض«(32) انجام مى‏دهد.
جالب است كه پس از آن كه انسان با وعده‏هاى او فريب خورد، شيطان از او بيزارى جسته، او را به جاى خود رها مى‏كند »كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّى بَرِى‏ءٌ مِنْك«(33)
جالب‏تر اين كه در روز قيامت پيروان شيطان او را به سبب فريب خود مورد ملامت قرار مى‏دهيد ولى او به صراحت اعلام مى‏دارد تنها كار من وعده‏هاى خلاف واقع بود كه شما آن را باور كرديد و به وعده‏هاى الهى اطمينان نكرديد. بنابراين شما حق ملامت مرا نداريد و بايد خود را ملامت كنيد. در اينجا نه من مى‏توانم فريادرس شما باشم و نه شما مى‏توانيد كمكى به من كنيد. »وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِى عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِى فَلا تَلُومُونِى وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ«(34)
به همين جهت خداوند كيد و مكر شيطان را در مقابل ريسمان‏هاى محكم الهى، ضعيف شمرده است »إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفًا«(35)
ولى انسان نيز موجودى ضعيف است. »وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفًا«(36) و جز با اتكال به قدرت الهى، در انتخاب مسير خير و حركت در آن، راه به جايى نمى‏برد.
نكته پايانى اين كه وسوسه‏گرى شيطان پس از روى‏گردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است و كسانى كه با اختيار و انتخاب خود، كفر ورزيده و قابليت محبت و همراهى با پاك‏ترين انسانهاى روى زمين را از دست داده‏اند، سزاوار آن‏اند كه به وسوسه‏هاى شيطانى گرفتار شوند.
اين نوعى مجازات الهى نسبت به آنان در همين دنيا مى‏باشد؛ »أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا«(37)؛ »آيا ندانستى كه ما شيطان‏ها را بر كافران گماشته‏ايم تا آنان را شديداً تحريك كنند«.
توانايي شيطان:
1. توانايي شيطان در اغواگري هر زماني و مکاني انسان، به نيروي اعطايي خداوند به وي باز مي گردد که در ماجراي گفت و شنود ميان او و خداوند به وي داده شده است. امام صادق(ع) در روايتي در اين باره مي فرمايد: «ابليس خطاب به خداوند گفت: خداوندا، با اين که تو خداوندي عادل بوده و هرگز در حق کسي ستم روا نمي داري، آيا پاداش اعمال گذشته ام را نمي دهي؟ خداوند فرمود: از پاداش هاي آخرت نمي دهم ولي، از بهره مندي هاي دنيايي هر آنچه بخواهي بگو تا در پاداش عبادت هايت به تو بدهم. ابليس درخواست کرد مرا بر فرزندان آدم مسلط کن، آن را پذيرفت.
درخواست کرد که مرا مانند خون در سراسر وجودشان راه ده، فرمود: راهت دادم. سپس ابليس درخواست کرد به من توانايي اي بده که، به هر صورتي که بخواهم در برابر آدميان به آن صورت درآيم. خداوند آن را نيز پذيرفت. ابليس قانع نشده و گفت خدايا بيشتر از اين ها به من بده، خداوند فرمود: براي تو و خاندانت، در سينه هاي بشر قرارگاهي دادم.
اين جا بود که ابليس قانع شده و آن سوگند معروف را ياد نمود: «فبعزتک لاغوينهم اجمعين الا عبادک المخلصين؛ به عزتت سوگند همه آنان، جز بندگان خالص از ميانشان را گمراه خواهم کرد» (محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 8، ص 60، دارالکتب الاسلاميه).
2. مراد از اين تقاضاهاي شيطان که بتوانم به هر صورتي در بيايم، توانايي تصرف در حواس انسان، به هر شکل ممکن است. نيز پيامبر(ص) در حديثي فرموده اند: شيطان در بني آدم، همانند خون است که در سراسر بدن جريان دارد (همان، ص 61).
3. افزون بر تصرف در حس، اقدام مزبور در شعور و ادراک آدمي نيز، از جمله راه هاي اغواگري شيطان بوده و در قرآن کريم بدان اشاره شده است (مائده، آيه 90). رفتارهاي سرزده از انسان، هم چون خشم و دروغ گويي از شيوه هاي مورد اشاره درباره اغواگري شيطان مي باشد: امام رضا(ع) از پدران بزرگوارش، از امام علي(ع) نقل کرده که آنان ضمن حديثي فرمودند: «اما سرمه شيطان خواب و شربتش غضب و مکيدنيش دروغ است». از اين دست روايات فراوانند که در منبع ذکر شده در پاورقي شماره 2 از صفحه 58 تا 65 و در ترجمه کتاب شريف الميزان، انتشارات علمي و فکري علامه، از ص 81 تا ص 91 به گونه اي مبسوط، بيان شده است.
4. تجسم شيطان و عمل کردن او به شيوه هاي مزبور، تجسمي است مثالي و نه مادي؛ يعني همان گونه که رويدادهاي اين جهان در عالم رؤيا به شکل مناسب خود مجسم مي شود، شيطان نيز در هر گناهي به شکلي در مي آيد که با نوع آن گناه مناسب مي باشد. اين رويکرد برخلاف باور برخي از گروه هاي مذهبي هم چون حشويه يا کيش مجوس است (همان، ص 65). وانگهي چون راه خدا و صراط مستقيم امري معنوي است از اين رو، کارکرد شيطان در اغواگري انسان نيز، کارکردي معنوي و مربوط به عالم معناست، نه حسي. همان گونه که مراد از جهات چهارگانه محاصره کنندگي شيطان در آياتي مانند اعراف، 17 - 16، جهات معنوي است نه مادي و حسي (همان، ص 29).
5. در رويارويي با اين محاصره همه جانبه هر زماني و هر مکاني شيطان، خداوند در قرآن کريم به پايگاه هاي ارزشمندي اشاره کرده است که، نمونه آشکار آن را در سوره مبارک «ناس» مي بينيم: «قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس من شر الوسواس الخناس الذي يوسوس في صدرو الناس؛ بگو به پروردگار مردم پناه مي برم به مالک و حاکم مردم. به خدا و معبود مردم. از شر اغواگري هاي پنهاني (شيطان) که در سينه هاي آنان وسوسه مي کند» (ناس، آيات 5 - 1).
براي چنگ انداختن به دام هاي بنيان برانداز شيطان، در آيات شريف مزبور، بر روي سه ويژگي بزرگ از اوصاف خداوند؛ يعني ربوبيت، مالکيت و الوهيت او تکيه شده است. پيداست مراد از اين پناهندگي، گونه زباني تنها نبوده؛ بلکه بايد با انديشه، باور و رفتار او در هم آميزد: با گفتن «رب الناس» خود را زير تربيت الهي قرار دهد، با گفتن «ملک الناس» و ملک او به حساب آوردن خود، بنده سر بر فرمانش شود و بالاخره با گفتن «اله الناس» در راه بندگي او گام نهاده و از بندگي غير او، دوري مي کند و اين همه، سه برنامه پيشگيري و رهايي از دام وسوسه گران و از جمله شيطان است (آيت الله ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 27، ص 472 - 470). (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100112105)