استغفار امامان(ع) و پيامبران(ص)

esteghfar.JPG
در پاسخ چند نكته قابل توجه است: يكم. هميشه توبه به معناى بازگشت از گناه نيست بلكه به طور كلى شامل بازگشت به خداوند مى‏باشد. از اين رو توبه به خودى خود، يكى از عبادت‏هاى بزرگ است.
خداوند در قرآن مجيد، مؤمنان راستين را چنين توصيف مى‏كند: «الصَّابِرِينَ وَ الصَّادِقِينَ وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ»؛ آل عمران (3)، آيه 17.؛ «آنان شكيبايند و راستگو؛ همواره اطاعت پيشه‏اند و انفاق‏گر و سحرگاهان به استغفار مى‏پردازند». و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «كانُوا قَلِيلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ»؛ ذاريات (51)، آيه 17 و 18.؛ «شبانگاه اندكى مى‏آرَمَند و سحرگاهان به استغفار مى‏پردازند». بنابراين چنان كه مشاهده مى‏شود، قرآن مجيد توبه را عمل بهترين مؤمنان و شب زنده‏داران خوانده است. از ديگر سو همه مؤمنان را به توبه فراخوانده، مى‏فرمايد: «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ نور (24)، آيه 31.؛ «اى ايمان آورندگان! همه با هم به درگاه خدا توبه كنيد؛ باشد كه رستگار شويد». و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» بقره (2)، آيه 222.؛ «خداوند توبه كاران و پاكيزگان را دوست مى‏دارد». از آنچه گذشت، روشن مى‏شود كه در نگاه قرآن اساساً توبه عمل پارسايان و مؤمنان و عبادتى است كه همه ايمان آورندگان، به آن دعوت شده‏اند و انجام دادن آن گشاينده درهاى رحمت الهى و يكى از بهترين موجبات قرب و وصال معبود است. اگر به حقيقت توبه نظر كنيم، آن را زيباترين جلوه خضوع و خشوع و اظهار تذلل و زارى و اعتراف به قصور و تقصير بنده‏اى بى‏نهايت كوچك، در برابر آفريدگارى بى‏نهايت بزرگ مى‏يابيم. از اين رو شايسته است كه اولياى الهى، پيش و بيش و بهتر از همه، اين دعوت الهى را لبيك گويند و در تمام حالات خود، بر توبه و استغفار مداومت ورزند تا بدين وسيله، به فيض تقرّب هر چه بيشتر در درگاه الهى نايل آيند. دوم. «استغفار و توبه»، داراى مراتب و درجاتى متناسب با عاملان آن است. توبه گنه‏كاران، از گناه و توبه اهل سلوك، از پرداختن به غير خدا و توجه به غير حق است. سوم. توبه و استغفار اولياى الهى و معصومان، مرتبه‏اى بالاتر از اينها دارد. آنان چون مستغرق در ذات جميل الهى‏اند و توجّه به مقام ربوبى (كمال مطلق) دارند؛ وقتى به خود و اعمال خويش مى‏نگرند، با تمام عظمت و بزرگى آن اعمال، آنها را در برابر عظمت بى‏نهايتِ الهى، بسيار كوچك و مايه سرافكندگى و شرمندگى مى‏بينند. در ادبيات منظوم آمده است: شخص فقيرى در كويرى خشك و سوزان زندگى مى‏كرد. روزى ترتيبى داده شد كه وى براى عرض حاجت، نزد سلطان برود. او با خود انديشيد كه چه هديه‏اى به پيشگاه سلطان ببرد؛ اما هيچ در بساط نداشت.
از قضا در مسير حركت به سوى شهر، اندكى باران باريد و قدرى آب گل آلود در گودالى جمع شد. او با خوشحالى تمام آب‏ها را - كه مايه حيات بود و بزرگ‏ترين و مطلوب‏ترين هديه به نظر مى‏آمد - در ظرفى ريخت و با زحمت بسيار با خود حمل كرد تا نزد سلطان ببرد. اما وقتى به بارگاه شاهى رسيد و آن فرّ و شكوه را ديد و همه جا را پر از آب زلال و گوارا و نوشيدنى‏هاى رنگارنگ يافت، از آورده خود خجل شد و سخت شرمسار و سرافكنده گرديد!! امام على(عليه السلام) نيز همان عبادتى را كه افضل از عبادت ثقلين است، در برابر جمال و جلال الهى، برگ سبز درويش مى‏بيند و سر به زير مى‏افكند و اين خود، يكى از عالى‏ترين مراتب عبوديت مطلقه و فناى فى اللّه است.
او مقام معبود را مى‏نگرد كه در برابرش، همه چيز رنگ مى‏بازد و چيزى به حساب نمى‏آيد. چهارم. در حديث نبوى آمده است: «انه ليغان على قلبى و انى أستغفراللّه فى كل يوم مائة مره»؛ محدث نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، باب استحباب الاستغفار فى كل يوم، (قم: آل‏البيت، 1408 ه.ق)، ج 5، ص 330.؛ «گاهى بر دلم غبار مى‏نشيند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش مى‏خواهم». امام خمينى(قدس سره) در شرح اين حديث مى‏نويسد: «اولياى خدا همواره انقطاع به سوى خدا دارند؛ ولى به جهت مأموريت الهى خود، گاه به ناچار در مرآت عالم كثرات، توجه به حضرت حق مى‏كنند و همين، نزد آنان كدورت محسوب شده و براى زدودنش استغفار مى‏كنند.
اين امام سجاد(عليه السلام) است كه مناجات‏هايش را شما مى‏بينيد و مى‏بينيد چطور از معاصى مى‏ترسد ... مسئله غير از اين مسائلى است كه در فكر ما يا در عقل عقلا يا در عرفان عرفا بيايد. ... از گناه خودشان گريه مى‏كردند تا صبح. از پيغمبر گرفته تا امام عصر(عليهم السلام) همه از گناه مى‏ترسيدند. گناه آنها غير از اين است كه من و شما داريم.
آنكه يك عظمتى را ادراك مى‏كردند كه توجه به كثرت، نزد آنها از گناهان كبيره است ... آنان در مقابل عظمت خدا، وقتى كه خودشان را حساب مى‏كنند، مى‏بينند كه هيچ نيستند و هيچ ندارند. واقع مطلب همين است؛ جز او كسى نيست و چيزى نيست ... و از اينكه حضور در مقابل حق تعالى دارند و مع ذلك دارند، مردم را دعوت مى‏كنند؛ از همين كدورت حاصل مى‏شده [است‏]...» سخنرانى مورخه 8/3/1366، صحيفه امام، ج 20، ص 268 - 269 ؛ نيز همان، ج 19، ص 120.. پنجم. استغفار براى اولياى الهى، جنبه دفع و براى ما جنبه رفع دارد؛ يعنى، ما استغفار مى‏كنيم تا لغزش‏هايمان بخشيده شود و آنان استغفار مى‏كنند تا نلغزند و اصلاً گناه سراغشان نيايد. آن بزرگان با توبه و عبادت و اطاعت، درجات عصمت خويش را شدّت مى‏بخشند؛ از اين رو استغفار و توبه، در بالا رفتن درجات و پايندگى عصمت آنان دخالت دارد. ششم. توبه و استغفار و استغاثه دائمى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان(عليهم السلام) در پيشگاه خدا، بالاترين نقش عملى را در تربيت امت دارد و به ديگران مى‏آموزد كه چگونه در پيشگاه خدا به توبه، تضرّع و انابه بپردازند و به جهت پاره‏اى از اعمال نيك، مغرور نگردند. آيا كسى كه ناله‏ها و گريه‏هاى اطاعت و بندگى (اميرمؤمنان(عليه السلام)) را ببيند و بشنود، با خود نمى‏گويد: او كه يك لحظه عمرش برتر از عبادت ثقلين است، اين چنين توبه مى‏كند؛ پس من حقير چگونه به خود ببالم و از خدا عذرخواهى نكنم!؟
استغفار و توبه داراى مراتب و درجاتى متناسب با عاملان آن است. توبه گنه‏كاران از گناه است و توبه اهل سلوك از پرداختن به غير خدا و توجه به غير حق. توبه و استغفار واصلان و اولياى كمل الهى نيز مرتبه‏اى دارد فوق همه اينها.
آنان چون مستغرق در ذات جميل الهي اند و توجه به مقام ربوبى - كه كمال مطلق است - دارند، وقتى به خود واعمال خويش مى‏نگرند؛ با تمام عظمت و بزرگى آن اعمال، آنها را در برابر عظمت بى نهايت الهى بسيار كوچك و مايه سرافكندگى و شرمندگى مى‏بينند. مانند آنكه مهم‏ترين دارايى‏اش مقدارى آب گل‏آلود بود و آن را براى سلطان هديه برد و چون فر و شكوه شاهى را بديد از آنچه آورده بود سخت شرمسار و سرافكنده گرديد. آرى امام على(ع) همان عبادتى را كه افضل از عبادت ثقلين است در برابر جمال و جلال الهى، برگ سبز درويش مى‏بيند و سر به زير مى‏افكند و اين خود يكى از عالى‏ترين مراتب عبوديت مطلقه و فناى فى الله است. از طرف ديگر امام راحل در كتاب «آداب الصلاه» در شرح حديث نبوى «ليغان على قلبى وانى لاستغفرالله كل يوم سبعين مره» فرموده‏اند: براساس توحيد ناب تمام هستى آينه و مرآت تجلى پروردگار است و ائمه هدي(ع) در همه هستى - از جمله انسان‏ها - خدا را مى‏ديده‏اند، ولى برخى از آنها (مانند ابوجهل‏ها و ابوسفيان‏ها) مرائى كدرند و بر قلب پيامبر(ص) زنگار مى‏زدند. از اين رو حضرتش براىزدودن اين زنگار استغفار مى‏فرستد. مسأله محجوبيت نفس نيز در مورد آنان در همين راستا قابل تفسير است، گرچه نسبت به ديگران اشكال ديگرى دارد.
به عبارت ديگر حجاب، عيب نفس و ... نسبت به مراتب كمالى افراد متفاوت است. معناى ديگر حجاب نفس نيز قصور ذاتى براى نيل به مرتبه غيب الغيوب است؛ چنان كه پيامبر(ص) فرمودند: «ما عرفناك حق معرفتك». (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100112475)