حقيقت توبه

«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السوءَ بجَهَلَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُولَئك يَتُوب اللَّهُ عَلَيهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكيما؛ ً پذيرش توبه از سوى خدا، تنها براى كسانى است كه كار بدى را از روى جهالت انجام مى دهند و سپس به زودى توبه مى كنند ، خداوند توبه چنين اشخاصى را مى پذيرد و خدا دانا و حكيم است».
«وَ لَيْستِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السيِّئَاتِ حَتى إِذَا حَضرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْت قَالَ إِنى تُبْت الْئََنَ وَ لا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كفَّارٌ أُولَئك أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِيما؛ و براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا برسد مى گويد الان توبه كردم ، توبه نيست و نه براى كسانى كه در حال كفر از دنيا مى روند، اينها كسانى هستند كه عذاب دردناكى براى آنها فراهم كرده ايم».
شرائط پذيرش توبه
در اين آيه صريحا مسأله توبه و پاره اى از شرايط آن را بيان مى كند و مى فرمايد: « انما التوبه على الله للذين يعلمون السوء بجهالة؛توبه تنها براى آنها است كه گناهى را از روى جهالت انجام مى دهند».
اكنون ببينيم منظور از «جهالت » چيست ؟ آيا همان جهل و نادانى و بى خبرى از گناه است ، و يا عدم آگاهى از اثرات شوم و عواقب دردناك آن مى باشد؟
كلمه «جهل » و مشتقات آن گرچه به معانى گوناگونى آمده است ولى از قراين استفاده مى شود كه منظور از آن در آيه مورد بحث طغيان غرايز و تسلط هوسهاى سركش و چيره شدن آنها بر نيروى عقل و ايمان است ، و در اين حالت ، علم و دانش انسان به گناه گرچه از بين نمى رود، اما تحت تأثير آن غرائز سركش قرار گرفته و عملا بى اثر مى گردد، و هنگامى كه علم اثر خود را از دست داد، عملا با جهل و نادانى برابر خواهد بود.
ولى اگر گناه بر اثر چنين جهالتى نباشد بلكه از روى انكار حكم پروردگار و عناد و دشمنى انجام گيرد، چنين گناهى حكايت از كفر مى كند و به همين جهت توبه آن قبول نيست ، مگر اين كه از اين حالت بازگردد و دست از عناد و انكار بشويد.
در واقع اين آيه همان حقيقتى را بيان مى كند كه امام سجاد (عليه السلام ) در دعاى ابو حمزه با توضيح بيشترى بيان فرموده است آنجا كه مى گويد:«الهى لم اعصك حين عصيتك و انا بربوبيتك جاحد و لا بامرك مستخف و لا لعقوبتك متعرض و لا لوعيدك متهاون لكن خطيئة عرضت و سولت لى نفسى و غلبنى هواى ...؛ خداى من ! هنگامى كه به معصيت تو پرداختم اقدام به گناه از راه انكار خداونديت نكردم و نه به خاطر خفيف شمردن امر تو بود و نه مجازات تو را كم اهميت گرفتم و نسبت به آن بى اعتنا بودم و نه وعده كيفرت را سبك شمردم بلكه خطايى بود كه در برابر من قرار گرفت و نفس اماره ، حق را بر من مشتبه كرد و هوى و هوس بر من چيره شد».
سپس قرآن به يكى ديگر از شرايط توبه اشاره كرده و مى فرمايد: «ثم يتوبون من قريب؛ سپس به زودى توبه كنند».
در باره اين كه منظور از قريب (زمان نزديك ) چيست ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، جمع زيادى آن را به معنى قبل از آشكار شدن نشانه هاى مرگ مى گيرند، و آيه بعد را كه مى گويد پس از ظهور علائم مرگ توبه پذيرفته نمى شود، شاهد بر آن مى دانند بنابر اين تعبير به «قريب» شايد به خاطر اين است كه اصولا زندگى دنيا هر چه باشد كوتاه و پايان آن نزديك است.
اما بعضى ديگر آن را به معنى زمان نزديك به گناه گرفته اند، يعنى به زودى از كار خود پشيمان شود و به سوى خدا بازگردد، زيرا توبه كامل آن است كه آثار و رسوبات گناه را به طور كلى از روح و جان انسان بشويد، و كمترين اثرى از آن در دل باقى نماند، و اين در صورتى ممكن است كه در فاصله نزديكى قبل از آنكه گناه در وجود انسان ريشه بدواند و به شكل طبيعت ثانوى در آيد از آن پشيمان شود، در غير اين صورت غالبا اثرات گناه در زواياى قلب و جان انسانى باقى خواهد ماند، پس توبه كامل توبه اى است كه به زودى انجام پذيرد و كلمه «قريب» از نظر لغت و فهم عرف ، نيز با اين معنى مناسبتر است.
درست است كه توبه بعد از زمان طولانى نيز پذيرفته مى شود، اما توبه كامل نيست و شايد تعبير به «على الله»: (توبه اى كه بر خدا لازم است آن را بپذيرد) نيز اشاره به همين معنى باشد زيرا اين تعبير تنها در اين آيه از قرآن آمده است و مفهوم آن اين است كه پذيرش اين گونه توبه ها از حقوق بندگان مى باشد در حالى كه پذيرش توبه هاى دور دست از طرف خداوند يك نوع تفضل است نه حق.
پس از ذكر شرايط توبه مى فرمايد: « فاولئك يتوب الله عليهم و كان الله عليما حكيما؛ خداوند توبه چنين اشخاصى را مى پذيرد و خداوند دانا و حكيم است».
در آيه بعد اشاره به كسانى كه توبه آنها پذيرفته نمى شود نموده ، مى فرمايد: «كسانى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند و مى گويند اكنون از گناه خود توبه كرديم توبه آنان پذيرفته نخواهد شد. دليل آن هم روشن است زيرا در حال احتضار و در آستانه مرگ، پرده ها از برابر چشم انسان كنار مى رود، و ديد ديگرى براى او پيدا مى شود، و قسمتى از حقايق مربوط به جهان ديگر و نتيجه اعمالى را كه در اين زندگى انجام داده با چشم خود مى بيند و مسايل جنبه حسى پيدا مى كند واضح است كه در اين صورت هر گناهكارى از اعمال بد خود پشيمان مى گردد، و همانند كسى كه شعله آتشى را نزديك خود ببيند از آن فرار مى كند.
مسلم است كه اساس تكليف و آزمايش پروردگار بر اين گونه مشاهده ها نيست، بلكه بر ايمان به غيب و مشاهده با چشم عقل و خرد است.
به همين دليل در قرآن مجيد مى خوانيم : هنگامى كه نخستين نشانه هاى عذاب دنيا بر بعضى از اقوام پيشين آشكار مى گشت باب توبه به روى آنها بسته مى شد، در سرگذشت فرعون مى خوانيم: «حتى اذا ادركه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذى آمنت به بنو اسرائيل و انا من المسلمين الان و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين؛ تا آن زمان كه غرقاب دامن او را گرفت ، صدا زد: الان ايمان آوردم كه معبودى جز معبود بنى اسرائيل نيست و من از تسليم شدگانم اما به او گفته مى شود الان اين سخن را مى گويى ؟ و پيش از اين نافرمانى كرده و از مفسدان بودى ! به همين دليل توبه تو پذيرفته نخواهد شد».
از بعضى از آيات قرآن (مانند آيه 12 سوره سجده ) استفاده مى شود كه گناهكاران در قيامت با مشاهده عذاب الهى از كار خود پشيمان مى شوند ولى پشيمانى آنها سودى نخواهد داشت . چنين كسانى درست مانند مجرمانى هستند كه وقتى چشمشان به چوبه دار افتاد و طناب دار را بر گلوى خود احساس كردند، از كار خود پشيمان مى شوند، روشن است كه اين پشيمانى نه فضيلت است و نه افتخار و نه تكامل، و به همين جهت چنان توبه اى بى اثر است.
البته اين آيه با رواياتى كه مى گويد: توبه تا آخرين نفس پذيرفته مى شود هيچگونه منافاتى ندارد، زيرا منظور از آن روايات لحظاتى است كه هنوز نشانه هاى قطعى مرگ را مشاهده نكرده و به اصطلاح ديد برزخى پيدا ننموده است.
دسته دوم : از كسانى كه توبه آنها پذيرفته نمى شود آنها هستند كه در حال كفر از جهان مى روند، در آيه فوق درباره آنها چنين مى فرمايد: «و لا الذين يموتون و هم كفار؛ آنها كه در حال كفر مى ميرند توبه براى آنان نيست».
اين حقيقت در آيات متعدد ديگرى از قرآن مجيد نيز بازگو شده است.
اكنون اين سؤ ال پيش مى آيد كه چنين كسانى كه در حال كفر از دنيا مى روند چه موقع توبه مى كنند كه توبه آنها پذيرفته نخواهد شد؟
بعضى احتمال داده اند كه توبه آنها در عالم ديگر پذيرفته نمى شود و بعضى احتمال داده اند كه منظور از توبه در اينجا توبه بندگان نيست ، بلكه توبه خداوند يعنى بازگشت او به عفو و رحمت مى باشد، ولى ظاهر اين است كه آيه هدف ديگرى را تعقيب مى كند و مى گويد: «كسانى كه از گناهان خود در حال صحت و سلامت و ايمان توبه كرده اند ولى در حال مرگ با ايمان از دنيا نرفتند توبه هاى گذشته آنها نيز بى اثر است».
توضيح اينكه: مى دانيم يكى از شرائط قبولى اعمال نيك انسان «موافات بر ايمان» است. يعنى با ايمان از دنيا رفتن ، و كسانى كه در لحظه پايان زندگى كافر باشند، اعمال گذشته آنها ( حتى اعمال نيكى كه در حال ايمان انجام داده اند) طبق صريح آيات قرآن حبط و نابود مى گردد، توبه هاى آنان از گناه اگر چه در حال ايمان انجام شده نيز در چنين صورتى نابود خواهد شد.
بطور خلاصه شرط قبولى توبه دو چيز است : نخست اين كه قبل از مشاهده نشانه هاى مرگ باشد و ديگر اين كه انسان ، با ايمان از دنيا برود.
ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه انسان نبايد توبه را به تاءخير اندازد، زيرا ممكن است بطور ناگهان مرگ او فرا رسد و درهاى توبه به روى او بسته شود و جالب توجه اين كه تاءخير توبه كه از آن به تسويف تعبير مى كنند در آيه فوق هم رديف مرگ در حال كفر قرار داده شده است و اين نشانه اهميتى است كه قرآن به اين موضوع مى دهد.
در هر صورت تا هنگامي كه امكان بازگشت و تغيير مسير وجود وجود داشته باشد توبه پذيرفته مي شود. بنابراين شما هم مصداق آيه اول هستيد كه از روي غلبه هوا و هوس و چيره شدن آنها بر نيروي عقل و ايمان مرتكب گناه شده ايد و اگر توبه صحيح و خالص انجام دهيد قطعا پذيرفته خواهد شد بدون ترديد و فوت وقت تصميم بگيريد و برگرديد درهاي رحمت الهي باز است شما را مي پذيرد. ندامت از كردارهاي قبلي و تصميم بر انجام اعمال نيك در آينده توبه خالص محسوب مي شود همين كه اعتراف داريد كه مسيرتان صحيح نبوده و خطاهائي از شما سرزده علامت توبه و ندامت است منتهي از اين به بعد مي بايست با انجام اعمال صالح و پسنديده گذشته خود را جبران كنيد.
از چند طريق انسان مى‏تواند تا حدودى دريابد كه توبه او مورد پذيرش واقع گرديده است يا نه: الف) احساس بهجت و آرامش خاصى كه پس از دعا و توبه به انسان دست مى‏دهد يا به تعبير ديگر احساس سبكى از گناهان و آلودگى‏ها. ب ) هر قدر انسان از گناهان خود به طور جدى پشيمان شده و با تضرع و التجاى بيشترى خدا را بخواند توبه او مقبول‏تر است. بنابراين ميزان انقلابروحى انسان در حال استغفار نيز مى‏تواند به عنوان يك علامتى به كار آيد. ج ) ميزان اعتماد به وعده‏هاى نيكوى الهى قابليت و عنايات الهى را افزون مى‏سازد. بنابر اين هر اندازه خدا باورى و توكل و اعتماد به وعده‏هاى او را درخود افزون يافتيم مى‏توانيم بيشتر اميد يابيم كه ما را پذيرا گشته است. د ) هر قدر آثار واقعى توبه در اعمال و كنش‏هاى ما بيشتر هويدا گردد. يعنى رغبت كمترى به گناه و اراده و عزم راسخ‏ترى در اطاعت پروردگار يابيم نشانمى‏دهد كه توبه ما توبه واقعى‏ترى بوده و به همين نسبت مقبول‏تر واقع گرديده است.
امام امت مى‏فرمودند: اگر بعد از ماه مبارك رمضان تغييرى درحالات خود يافتيد به همان نسبت وارد ضيافت‏الله شده‏ايد ولى اگر دگرگونى در شما پديد نيامد از آن بى‏بهره مانديد.
بنابراين شما نبايد از رحمت خداوند مأيوس شويد كه اين خود گناهى است بزرگتر از جرم اوليه و چاره يأس و روى آوردن به نااميدى از رحمت بيكرانه الهى نيست چاره كسب طهارت بيشتر و اهتمام جدى‏تر در اعمال عبادى و انجام كارهاى نيك و پسنديده است. بنابراين بجاى يأس به انجام كارهاى نيك و پسنديده اهتمام ورزيد و از طرفى به محض ورود افكار يأس آلود به كارهاى مورد علاقه مشغول شويد و رشته افكار خود را نااميدى نسپاريد و بدانيد كه خدا اگر مجازات و كيفر و يا پاداش را مقرر نموده است جملگى براى اصلاحماست و اگر آن قدر سخت بگيرد كه كسى جرأت روى آوردن به درگاه پر فيض و رحمتش را نداشته باشد نقض غرض پيش مى‏آيد و مخالف حكمت الهى است پس از رحمت بى منتهاى الهى نااميد نبايد بود با رعايت شرايط حتى بعد از صد بار توبه شكستن باز هم توبه كنيد و راهراستى را پيش گيريد ولى نااميدى علاج مسئله نيست. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100112965)