قران کتاب هدایت و روشنایی

در پاسخ به پرسش شما توجه به نکات ذیل مفید است :
1- در مورد نور بودن خداوند متعال به توضیح ذیل توجه نمایید : كلمه نور معنايى معروف دارد، و آن عبارت است از چيزى كه اجسام كثيف و تيره را براى ديدن ما روشن مى‏كند و هر چيزى به وسيله آن ظاهر و هويدا مى‏گردد، ولى خود نور براى ما به نفس ذاتش مكشوف و هويدا است، چيز ديگرى آن را ظاهر نمى‏كند. پس نور عبارت است از چيزى كه ظاهر بالذات و مظهر غير است، مظهر اجسام قابل ديدن مى‏باشد. اين اولين معنايى است كه كلمه نور را براى آن وضع كردند و بعدا به نحو استعاره يا حقيقت ثانوى به طور كلى در هر چيزى كه محسوسات را مكشوف مى‏سازد استعمال نمودند، در نتيجه خود حواس ظاهر ما را نيز نور يا داراى نور كه محسوسات به آن ظاهر مى‏گردد خواندند، مانند حس سامعه و شامه و ذائقه و لامسه و سپس از اين هم عمومى ترش كرده شامل غير محسوسش هم نمودند، در نتيجه عقل را نورى خواندند كه معقولات را ظاهر مى‏كند، و همه اين اطلاقات با تحليلى در معناى نور است، كه گفتيم معنايش عبارت است از ظاهر بنفسه و مظهر غير. و چون وجود و هستى هر چيزى باعث ظهور آن چيز براى ديگران است، مصداق تام نور مى‏باشد، و از سوى ديگر چون موجودات امكانى، وجودشان به ايجاد خداى تعالى است، پس خداى تعالى كامل‏ترين مصداق نور مى‏باشد، او است كه ظاهر بالذات و مظهر ما سواى خويش است، و هر موجودى به وسيله او ظهور مى‏يابد و موجود مى‏شود. پس خداى سبحان نورى است كه به وسيله او آسمانها و زمين ظهور يافته‏اند، اين است مراد جمله اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، چون نور را اضافه كرده به آسمانها و زمين، و آن گاه آن را حمل كرده بر اسم جلاله اللَّه و فرموده نور آسمان و زمين اللَّه است، ناچار منظور آن كسى هم كه آيه را معنا كرده به اللَّه منور السماوات و الارض- خدا نورانى كننده آسمانها وزمين است همين است، و منظور عمده‏اش اين بوده كه كسى خيال نكند كه خدا عبارت از نور عاريتى قائم به آسمانها و زمين است، و يا به عبارت ديگر از وجودى كه بر آنها حمل مى‏شود و گفته مى‏شود: آسمان وجود دارد، زمين وجود دارد، اين سخن بسيار باطل است و خدا بزرگ‏تر از اينها است. از اينجا استفاده مى‏شود كه خداى تعالى براى هيچ موجودى مجهول نيست، چون ظهور تمامى اشياء براى خود و يا براى غير، ناشى از اظهار خدا است، اگر خدا چيزى را اظهار نمى‏كرد و هستى نمى‏بخشيد ظهورى نمى‏يافت.
پس قبل از هر چيز ظاهر بالذات خدا است. و به اين حقيقت اشاره كرده و بعد از دو آيه فرموده: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ مگر نمى‏بينى كه براى خدا تسبيح مى‏كند هر كس كه در آسمانها و زمين است، و مرغ در حالى كه بدون بال زدن پرواز مى‏كند، و هر يك از آنها نماز و تسبيح خود را مى‏داند، براى اينكه اين آيه براى تمامى موجودات تسبيح اثبات مى‏كند، و لازمه آن اين است كه تمامى موجودات خدا را بشناسند، چون تسبيح و صلات از كسى صحيح است كه بداند چه كسى را تسبيح مى‏كند، و براى چه كسى عبادت مى‏كند، پس اين آيه نظير آيه وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ مى‏باشد كه به زودى بحث آن خواهد آمد- ان شاء اللَّه تعالى. پس تا اينجا اين معنا به دست آمد كه مراد از نور در جمله خدا نور آسمانها و زمين است نور خداست، كه از آن، نور عام عالمى نشات مى‏گيرد، نورى كه هر چيزى به وسيله آن روشن مى‏شود، و با وجود هر چيزى مساوى است، و عبارت اخراى آن است و اين همان رحمت عام الهى است. مثل نوره- اين آيه شريفه، نور خدا را توصيف مى‏كند، و اگر كلمه نور را اضافه به ضمير خدا كرده، و فرموده نور او- با در نظر گرفتن اينكه اضافه مذكور، لاميه است و معنايش نورى كه مال اوست مى‏باشد- خود دليل بر اين است كه مراد وصف آن نور كه خود خداست نيست، بلكه مراد وصف آن نورى است كه خدا آن را افاضه مى‏كند، البته باز مراد از آن، نور عامى كه افاضه‏اش كرده، و به وسيله آن هر چيزى ظهور يافته و عبارت است از وجودى كه هر چيزى به آن وصف مى‏گردد نيست به دليل اينكه بعد از تتميم مثل فوق، فرموده: خدا هر كه را بخواهد به سوى نور خود هدايت مى‏كند و اگر مقصود وجود بود كه همه موجودات به آن رسيده‏اند، ديگر به موجود خاصى اختصاص نداشت، بلكه مراد از آن نور، نورى است خاص كه خداى تعالى آن را تنها به مؤمنين اختصاص داده و آن به طورى كه از كلام استفاده مى‏شود حقيقت ايمان است. هم چنان كه در ساير موارد قرآن كريم مى‏بينيم خداى سبحان اين نور خاص را به خود نسبت داده، مثلا فرموده: يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ و نيز فرموده: أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها و نيز فرموده: يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ و نيز فرموده: أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ و اين نور همان نور ايمان و معرفت است كه گفتيم خداوند به مؤمنين اختصاص داده تا در راه به سوى پروردگارشان از آن استفاده كنند. و مراد از آن قرآن نيست، هم چنان كه بعضى «5» پنداشته‏اند براى اينكه آيه، در مقام توصيف عموم مؤمنين است كه قبل از نزول قرآن چه وضعى داشتند و بعد از آن چه وضعى به خود گرفتند، علاوه بر اين در چند جاى قرآن صريحا اين نور را وصف مؤمنين خوانده از آن جمله فرموده: لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ «6» و نيز فرموده يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا «7» و معنا ندارد كه قرآن وصف مؤمنين باشد، و اگر به اعتبار معارفى كه قرآن براى آنان كشف مى‏كند در نظر گرفته شود، باز به همان معنايى كه ما گفتيم بر مى‏گردد. ترجمه الميزان، ج‏15، ص: 171
2- روايات متعددى از طرق شيعه وارد شده كه مفردات آيه نور را به رسول خدا (ص) و اهل بيت او تطبيق مى‏كند و اين البته صرف تطبيق است نه تفسير، دليل اينكه تطبيق است نه تفسير، اختلاف اين روايات است، مثلا در روايت كلينى در روضه كافى كه به سند خود از جابر از ابى جعفر (ع) آورده، آمده كه مشكاة قلب رسول خدا (ص) و مصباح نورى است كه علم در آن است و زجاجه على و يا قلب على (ع) و شجره مباركه زيتونه- كه نه شرقى است و نه غربى- ابراهيم خليل (ع) است، كه نه يهودى بود و نه نصرانى، و جمله يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ را معنا كرده كه نزديك است اولاد ايشان به نبوت سخن گويند، و لو فرشته وحيى به ايشان نازل نشود . ولى در روايتى كه توحيد به سند خود از عيسى بن راشد از امام باقر (ع) آورده، آمده است كه مشكاة نور علم در سينه رسول خدا (ص) و زجاجه سينه على (ع) است كه يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نزديك است عالم از آل محمد به علم تكلم كند قبل از آنكه سؤال شود، نُورٌ عَلى‏ نُورٍ امامى است كه مؤيد به نور علم‏ و حكمت است كه بعد از امامى ديگر از آل محمد (ع) قرار دارد . و در روايت كافى به سند خود از صالح بن سهل همدانى، از امام صادق (ع) آمده كه مشكاة فاطمه (ع) و مصباح حسن و زجاجه حسين (ع) و شجره مباركه ابراهيم خليل (ع) و نه شرقى و نه غربى يهودى و نصرانى نبودن آن حضرت، و نُورٌ عَلى‏ نُورٍ امامى بعد از امام ديگر است، و يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ معنايش اين است كه خدا هر كه را بخواهد به سوى اين ائمه راهنمايى مى‏كند .
ترجمه الميزان، ج‏15، ص: 196
3-هرچند قرآن کتاب هدایت برای همه انسان ها است ولی در عین حال باید توسط آگاهان از زبان خاص قرآن مراد و منظور آن برای دیگران بیان گردد و این نیازمند آشنایی عمیق با ادبیات عرب و علومی مانند منطق و اصول و لغت شناسی و صرف و نحو و معانی و بیان و نیز آگاهی از علوم قرآنی و اموری مانند ناسخ و منسوخ و عام و خاص و مطلق و مقید قرآن است . قرآن كلام حق است و تراوشى از علم بى‏انتهاى او، و كلام او رنگ علم او، و علم او رنگ ذات او دارد، و همه نامتناهى هستند. بنا بر اين نبايد انتظار داشت، انسانها همه چهره‏هاى قرآن را ببينند كه نميتوان دريايى را در كوزه‏اى جاى داد! ولى اين را نمى‏توان و نبايد انكار كرد كه هر قدر ظرف فكر و انديشه ما بزرگتر باشد مقدار بيشترى از اين اقيانوس بيكران را در خود جاى خواهد داد. و بهمين دليل بر همه دانشمندان فرض است كه در هيچ عصر و زمانى از پاى ننشيند و براى كشف حقايق بيشترى از قرآن مجيد به تلاش و كوشش پى‏گير و مخلصانه‏اى ادامه دهند. از سخنان قدما و پيشينيان، كه درود خدا بر روان پاكشان باد بهره گيرند، اما به آنها قناعت نكنند كه پيغمبر اكرم فرمود: «لا تحصى عجائبه و لا تبلى غرائبه» : «شگفتيهاى قرآن هرگز تمام نمى‏شود و نوآوريهاى آن به كهنگى نمى‏گرايد». (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 8/100115055)