علم رياضي در اسلام


در پاسخ به مطالب ذیل توجه نمایید :
1- شهید مطهری از ریاضیات به عنوان یکی از علوم اسلامی تعبیر کرده است و در بیانی آن را داخل در فلسفه به معنای عام و در مقابل الهیات دانسته است .
2- برای آگاهی بیشتر از این موضع توجه شما را به مطلب مبسوط ذیل جلب می نماییم :
یکی از مسائل اولیه این است که بفهمیم مقصود از ترکیب اضافی علوم اسلامی چیست. عبارات فلسفه اسلامی، اخلاق اسلامی، معماری اسلامی و ... از جمله اصطلاحاتی هستند که فراوان با آنها برخورد داشته ایم. اضافه شدن اسلام به این علوم به چه معناست. توجه به این موضوع و پرداختن به آن در ابتدای بحث بسیاری از ایرادات و سؤالات مطرح در این مبحث را پاسخ خواهد داد.
امّا معیار اسلامی بودن علم چیست؟ آیا هر علمی می‌تواند اسلامی باشد، یا این که اسلام بعضی علوم را مردود دانسته و آن را نفی کرده است؟ در هر صورت معیار وملاک اسلامی بودن علوم چیست؟
ممکن است موضوع، مسائل، غرض و انگیزه و منبع و مستند هر علم وحتی تشویق و ترغیب اسلام به تعلیم و فراگیری یک علم بتواند ملاک و معیاری برای اسلامی بودن آن باشد. به علاوه که گاهی فهم و درک و یادگیری و یاددادن بعضی از علوم و بلکه فهم متون و منابع اسلامی، نیازمند فراگیری علم دیگری است،‌این جنبه مقدمی بودن نیز ممکن است بتواند ملاک و معیار دیگری به شمار آید، بنابراین می‌توان علوم اسلامی را به چند دسته تقسیم کرد.
اصطلاح علوم اسلامی را می توان در سه معنای علوم از اسلام، علوم در اسلام و علوم برای اسلام ( علوم پیش نیازی) دسته بندی کرد که ما در ذیل به اختصار راجع به هر کدام توضیحاتی را خواهیم آورد.
علوم رایج در فضای اسلامی( اقسام علوم اسلامی):
الف) علوم برای اسلام (علوم پیش نیاز)
علوم اسلامی نیاز به یک سری اطلاعات پیش نیاز دارند که گاه به آنها نیز علوم اسلامی می گویند. مثل مثل منطق ؛ ادبیات عرب، علوم قرآنی .،علم حدیث ،علم منطق ،اصول فقه و...
فرضا چون برای فهم و انجام استدلال در بخشی از علوم اسلامی، نیاز به دانستن منطق حاکم بر آنهاست؛ لذا برای طلاب علوم اسلامی فراگیری این علوم در ابتدا لازم و ضروری است.
ب) علوم در اسلام (علومی که رنگ و لعاب اسلامی گرفته است):
این اصطلاح شامل علومی است که اگرچه وابسته به دین نیستند. اما در یک فضای محیطی، چه مکانی و چه فکری در حوزه‏های فرهنگیِ اسلامی رشد و نمو یافته اند. این علوم اعم از آنکه از نظر اسلام واجبند یا نه، و اعم از آنکه از نظر اسلام ممنوع هستند یا خیر، به هر حال در جامعه اسلامی و در میان مسلمانان راه خود را طی کرده اند.
بطور مثال در علم نجوم تا آنجا که به محاسبات ریاضی مربوط است و مکانیسم آسمان را بیان میکند و یک سلسله پیشگوییهای ریاضی از قبیل خسوف و کسوف دارد ، جزء علوم مباح اسلامی است ، و اما آنجا که از حدود محاسبات ریاضی خارج میشود و مربوط میشود به بیان روابط مرموز میان حوادث آسمانی و جریانات زمینی و به یک سلسله غیب گوییها درباره‏ حوادث زمینی منتهی میشود ، از نظر اسلام حرام است . ولی در دامن فرهنگ و تمدن اسلامی هر دو نجوم وجود داشته است
طبق این تعریف علومی همچون فلسفه، جزء این علوم اسلامی است. همانند هنر اسلامی؛ در هنر اسلامی، هنر؛ فرهنگ یا رنگ و لعاب اسلامی به خود می گیرد. نه اینکه تمام شکل و کل وجودیت خود را از اسلام بگیرد. اینگونه علوم در حقیقت منشاء اسلامی ندارد. به این معنی که خارج از فضای اسلام هم می توانند ادامه حیات دهند. اما به این نکته هم باید توجه کرد که این علوم در فضای اسلامی، مطمئنا تا حدی ( بسته به نوع علم ) متأثر از مفاهیم اسلامی بوده اندو به همین جهت نمی توان آنها را کاملا جدا از اسلام دانست و در یک نگاه کلی مهمترین علت رشد و نمو این علوم در محیط اسلامی را می توان انگیزة یادگیری آن علوم و دیگری تشویق دین اسلام دانست.
ج)علوم از اسلام
علوم و معارفی که برگرفته از اسلام و گزاره های آن مستند به آن است؛ جزء این دسته هستند. اصطلاح علوم اسلامی با این تعریف سازگار است. طبق این تعریف به هر علم و فنی که گزاره های آن مستند و اخذ شده از منابع اسلامی باشد، علوم اسلامی گفته می شود. از جمله این علوم می توان به کلام، فقه، اخلاق و عرفان اشاره کرد. مثلا در علم کلام بخصوص آنچه در ابتدا به عنوان علم کلام و بحث های کلامی مطرح شده است، آیات و روایات،که همگی منبعث از خود دین است، بخش اصلی آن را تشکیل می داد.
با توجه به این تعریف بسیاری از علوم از حوزه علوم اسلامی خارج می گردند. بطور مثال دیگر فلسفه اسلامی؛ به معنایی که در اینجا مطرح است نخواهیم داشت. چون فلسفه علمی آزاد و منهای هر باوری است و فیلسوف هم فردی است آزاد. او منهای هر باور یا اعتقادی به شناخت جهان می پردازد. حال ممکن است تلاش او منجر به شناخت خدا گردد یا نتیجه ای دیگر را بدنبال داشته باشد. زیرا درمسیر اندیشیدن، او گزاره های خود را از تعقل خویش می گیرد. او در مرحله تفکر مقید به دین نیست و نباید هم باشد. پس در این حالت می توان گفت : فیلسوف مسلمان و فلسفه مسلمانان.
در واقع فیلسوف مسلمان و هر فیلسوف دیگر، گزاره های خود را از تفکر خویش استخراج می کند. در اینجا ذکر یک نکته لازم است و آن اینکه اگرچه فیلسوف سعی دارد در مسیر تعقلی خود وامدار هیچ مکتبی نباشد و جهان را فارغ از تصاویر معرفی شده دیگران، خود، ببیند. اما به واقع نمیتوان فردی را یافت که بدون پیش فرض پیرامون موضوعی فکر کند. در حقیقت بهتر است در مورد فلاسفه اینگونه بیان شود که سعی آنها بر این است که میزان تأثیر پذیری خود از محیط را کاهش دهند. هنر اسلامی نیز این چنین است.
نکته مهم در اینجا این است که در ذیل تعریف فوق وقتی علمی را اسلامی می دانیم که آیات قرآن و روایات معصومین بر آن صحه گذاشته اند. لذا گفتار و رفتار افراد مسلمان نمی تواند ملاک و مبنای مناسبی برای آن باشد. بطور مثال در عرفان اسلامی منظور عرفانی است که بر گرفته از آیات و یا احادیث و روایات اسلامی باشد نه گرفته شده از مکاشفات افراد. لذا بعضی اوقات کارهایی که مسلمانان انجام می دهند به عنوان اسلام گرفته می شود در حالی که اصلا مستند به اسلام نیستند.
پس طبق آنچه در بالا آمد علوم اسلامی به سه شاخه کلی تقسیم می شوند و بطور کلی و در معنای دقیق و منطقی، اصطلاح علوم اسلامی به علوم برآمده و مستند به منابع اسلام اطلاق می شود.
شهید مطهری علاوه بر دسته بندی علوم اسلامی به سه گروه فوق تقسیم بندی چهارمی را هم مد نظر دارد: علومی که به نحوی جزء واجبات اسلامی است ، یعنی علومی که تحصیل آن علوم و لو به نحو واجب کفائی بر مسلمین واجب است و مشمول حدیث نبوی معروف میگرد «طلب العلم فریضه علی کل مسلم » یعنی دانش طلبی بر هر مسلمانی واجب است. میدانیم علومی که موضوع و مسائل آنها اصول و یا فروع اسلامی است و یا چیزهائی است که به استناد آنها آن اصول و فروع اثبات میشود، واجب است تحصیل و تحقیق شود ، زیرا دانستن و شناختن اصول دین اسلام برای هر مسلمانی واجب عینی است و شناختن فروع آن واجب کفائی است. شناختن قرآن و سنت هم واجب است ، زیرا بدون شناخت قرآن و سنت شناخت اصول و فروع اسلام غیر میسر است. و همچنین علومی که مقدمه تحصیل و تحقیق این علوم است نیز از باب « مقدمه واجب» واجب است، یعنی در حوزه اسلام لازم است لااقل به قدر کفایت همواره افرادی مجهز به این علوم وجود داشته باشند ، بلکه لازم است همواره افرادی وجود داشته باشند که دائره تحقیقات خود را در علوم متن و در علوم مقدمی توسعه دهند و بر این دانشها بیافزایند و علماء اسلامی در همه این چهارده قرن همواره کوشش کرده‏اند که دامنه علوم‏ فوق را توسعه دهند.
اکنون میگوییم که علوم فریضه که بر مسلمانان تحصیل و تحقیق در آنها واجب است منحصر به علوم فوق نیست بلکه هر علمی که برآوردن نیازهای لازم جامعه اسلامی موقوف به دانستن آن علم و تخصص و اجتهاد در آن علم باشد بر مسلمین تحصیل آن علم از باب به اصطلاح مقدمه تهیوئی واجب لازم است .
توضیح این که اسلام، دینی جامع و همه جانبه است، دینی است که تنها به یک سلسله پندها و اندرزهای اخلاقی و فردی و شخصی اکتفا نکرده است، دینی است جامعه ساز. آنچه که یک جامعه بدان نیازمند است، اسلام آن را به عنوان یک واجب کفائی فرض کرده است. مثلا جامعه نیازمند به پزشک است، از اینرو عمل پزشکی واجب کفائی است ، یعنی واجب است به قدر کفایت پزشک وجود داشته باشد ، و اگر به قدر کفایت پزشک وجود نداشته باشد،بر همه افراد واجب است که وسیله‏ای فراهم سازند که افرادی پزشک شوند واین مهم انجام گیرد .و چون پزشکی موقوف است به تحصیل علم پزشکی ، قهرا تحصیل علم‏ پزشکی از واجبات کفائی است . همچنین فن معلمی ، فن سیاست ، فن تجارت، انواع فنون و صنایع . و در مواردی که حفظ جامعه اسلامی و کیان آن موقوف به این است که علوم و صنایع را در عالیترین حد ممکن تحصیل کنند ، آنعلوم در همان سطح واجب میگردد . این است که همه علومی که برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است جزء علوم مفروضه اسلامی قرارمیگیرد و جامعه اسلامی همواره این علوم را فرائض تلقی کرده است . علیهذا علوم اسلامی بر حسب تعریف سوم شامل بسیاری از علوم طبیعی و ریاضی که مورد احتیاج جامعه اسلامی است نیز میشود.


(لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 3/100116243)