هدايت و گمراهي

فهم اين آيه مبتني بر شناخت دقيق اقسام هدايت و ضلالت و شرايط هر يك و گونه هاي تعلق مشيت و اراده حكيمانه الهي است . اقسام هدايت در قرآن : در قرآن مجيد از چهار نوع هدايت سخن رفته است : 1) هدايت تكويني عام : و آن همان نظام و مكانيسمي است كه خداوند موجودات را طبق آن آفريده به طوري كه تمام هستي هماهنگ و منسجم به سوي غايتي در حركت و تكاپويند. «ربنا الذي اعطي كل شيء خلقه ثم هدي». در برابر اين گونه هدايت هيچ گونه ضلالتي وجود ندارد. 2) هدايت تكويني اولي خاص : و آن هدايت همه انسان ها از طريق عقل و فطرت به سمت يكسري از حقايق و اصول و ارزش هاست كه از آن جهت به «حجت باطن» تعبير شده است . چنين هدايتي چند خصوصيت دارد: الف ) منحصر به انسان ها است . ب ) در ميان انسان ها عمومي و استثنا ناپذير است . ج ) ذاتي و دروني است . د ) در برابر آن هيچ گونه ضلالتي نيست . يعني خداوند هيچ كس را با فطرت خداگريز و عقلي گمراه كننده نيافريده است . 3) هدايت تشريعي عام : اين گونه هدايت مخصوص انسان ها و طايفه جن مي باشد. زيرا تشريع و قانون گذاري در ظرف اختيار و توان كنش هاي انتخابي و گزينش موضوعيت دارد و بدون آن بي معناست . چنين هدايتي نيز از نظر قرآن در ظرف خود فراگير و همگاني است . يعني خداوند پيامبران را براي همه انسان ها فرستاده و كتاب آسماني خود را براي جميع بشر نازل فرموده است . «ولكل قوم هاد»، (رعد، آيه 7) و «انا ارسلناك كافه للناس»، (سباء، آيه 28). در برابر اين گونه هدايت نيز هيچ ضلالتي نيست . زيرا ضلالت تشريعي به اين معناست كه - نعوذ بالله - خداوند پيامبراني را هم براي گمراه سازي برخي از مردم مبعوث سازد و معارف و احكام و قوانين گمراه كننده اي بر آنان نازل فرمايد در حالي كه خداوند هرگز چنين نمي كند و از او جز سخن حق نازل نمي گردد «حقيق علي ان لااقول علي الله الا الحق»، (اعراف , آيه 105). در اين جا چند نكته مهم وجود دارد: الف ) اولا خداوند به عنوان هادي و شارع خواستار هدايت همه انسان ها مي باشد و از همين رو دين حق را براي همگان نازل كرده است . ب ) اراده الهي در اين زمينه اين است كه انسان ها با اختيار خود راه درست را برگزينند نه جبرا وگرنه مي توانست همه را جبرا به راه راست كشاند و نيازي هم به بعثت و رسالت نبود. از اين رو فرمود: «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا». ج ) انسان ها در برابر هدايت تشريعي عام - با توجه به اختياري كه دارند - دوگونه موضع اتخاذ مي كنند: برخي در برابر آن راه تسليم و انقياد پيش مي گيرند و برخي به سرپيچي وطغيان مي پردازند. دقيقا از همين جاست كه به مرحله بعد و نوع ديگري از هدايت گذر مي كنيم . 4) هدايت تكويني پاداشي (ثانوي ): اين هدايت مخصوص مؤمنان است . يعني كساني كه با اختيار خويش در برابر هدايت رسولان الهي و نورافشاني هاي عقل و فطرت تسليم گشتند خداوند باب هدايت ديگري برتر از هدايت هاي قسم پيشين مي گشايد. به عبارت ديگر چون آنان با اختيار خود از هدايت هاي مراتب پيشين استفاده كردند لذا اين نوع هدايت را پاداشي و ثانوي (يعني مترتب برپذيرش هدايت هاي اولي ) مي نامند. فرق اساسي اين هدايت با مراتب قبلي آن است كه وجه غالب آنها جنبه راهنمايي «ارائه الطريق» داشت ولي اين مرتبه افزون بر آن خاصيت راهبردي «ايصال الي المطلوب» نيز دارد. در برابر اين نوع هدايت ضلالتي نيز هست كه از آن تعبير به «اضلال كيفري» مي شود. يعني همان طور كه پذيرش هدايت هاي نخستين تكوينا شرايط و قابليت راهيابي به مراتب و مدارج بالاتري را در انسان ايجاد مي كند مخالفت و سرپيچي در برابر حقايق الهي و هدايت هاي او رفته رفته ديد حق بين را از انسان مي ستاند و كسي كه كرارا با علم و عمد و آگاهي با حق بستيزد رفته رفته گويي در برابر حق و نورافشاني هاي الهي كرو كور و لال مي شود: «لهم اعين لايبصرون بها و لهم اذان لايسمعون بها...»، (اعراف 179) و به جايي مي رسند كه «نرود ميخ آهنين در سنگ». اين همان اثر تكويني حق ستيزي و حق گريزي عامدانه و اختياري آنان است . ليكن چنين مكانيسم و تأثير تكويني بر اساس نظام آفرينش الهي است . بنابراين گمراهي فقط در اين مرحله است و آن از يكسو به خود شخص وابسته است .
زيرا او با اختيار خود با حق ستيز كرده و از سوي ديگري نيز به خدا استناد دارد ولي نه به اين معنا كه از اول او گمراهش كرد بل چون تعمدا راه خلاف را برگزيد و بر آن پاي فشرد همان را ملكه او ساخت : «في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا»، (بقره , آيه 10). از زاويه ديگري نيز مي توان به اين مسأله نگاه كرد و آن اين است كه خواسته ها دو گونه است : 1) خواست و مطلوب بالذات , 2) خواست و مطلوب بالعرض . در مثل نجاري كه در مي سازد غرض او از بريدن چوب ها ساختن در است و لاجرم مقداري از آنها به صورت خاك اره بر زمين مي ريزد. حال آيا مي توان گفت : نجار خواسته است كه خاك اره ها بر زمين بريزند؟ اگر بگوييم نه گفته مي شود كه : پس چرا آنها را اره كرد؟ بنابراين به تعبيري مي توان گفت : بلي او چنين خواسته است ليكن اين نه مقصود بالذات وي بوده . بلكه مقصودش درسازي است و لازمه آن پيدايش چنين ذراتي است .
خداوند نيز خواسته است انسان ها به اختيار خويش راه هدايت را گزينند و لازمه اختيار آن است كه بالاخره كساني هم مسير باطل را بپويند. حال آيا مي توان گفت : خدا خواسته كه آنان گمراه شوند؟ و اگر نمي خواست چرا آنان را آفريد و آزادي داد؟ جواب آن است كه غرض اصلي خداوند هدايت شدن اختياري است و چون پاي اختيار به ميان آيد لاجرم سروكله سرپيچي و طغيان نيز آشكار گردد. بنابراين چون او آزادي داده چنان است كه گويي بالتبع گمراهي را نيز اراده كرده است . (دقت شود كه اين اراده نتيجه اختيار است و هرگز نافي آن نيست و از همين رو هيچ سلب مسؤوليتي از انسان نمي كند. زيرا همين انسان گمراه مي توانست در مسير هدايت قرار گيرد كه مطلوب بالذات الهي است و در رتبه متقدم مي باشد.) مسأله عزت و ذلت نيز از تحليل فوق روشن مي گردد. به بيان ديگر نظام هستي نظام اسباب و مسببات است و اين كه چه چيز سبب كدام معلول است دست ما نيست اما گزينش اسباب در اختيار ما است .
مثلا خداوند مي فرمايد: «لله العزه و لرسوله و للمؤمنين», (منافقون , آيه 8). اگر اين آيه را با آيه شريفه «تعز من تشاء و تذل من تشاء...»، (آل عمران , آيه 26) بسنجيم نتيجه مي گيريم كه اصل عزت از خداست و ايمان و خداگونگي سبب كسب عزت است . پس هر كس الهي شود خداوند مي خواهد كه عزت يابد و هر كس از خداوند دور گردد خداوند خواستار ذلت وي مي گردد و به همين سبب ذليل خواهد شد پس اصل تأثير اسباب از اوست .
بنابراين نمي شود كه كسي راه ذلت در پيش گيرد و از آن عزت بطلبد پس در اينكه كدامين راه را برگزينيم مختاريم اما در نتيجه گيري نه . اين آيات نافي اختيار و تلاش انسان نيست . در تفسير اين آيات بايد ابتدا درك درستي از «خواست خدا» داشت . مسلما خواست خداوند گزاف و دلبخواهي نيست ; بلكه خواست او همان سنت هاي كلي حاكم بر هستي است و يكي از سنت هايش نتيجه گيري از تلاش هاي معقول است . (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 2/100116598)