لزوم و ضرورت بعثت انبیاء

به اين پرسش پاسخهای متعددی می توان داد که يکي از آنها پاسخ امام صادق(ع) به زنديق است ـ كه از پرسيده بود: به چه دليل و از كجا ضرورت وجود انبيا و رسل را ثابت كنيم؟ ـ امام در پاسخ او فرمودند: وقتي ثابت كرديم خالقي داريم كه ما و جهان را خلق كرده و آن خالق از ما و همه جهان برتر است و اثبات كرديم كه اين خالق، حكيمي است كه مشاهده او، مباشرت، بحث و جدال با او براي بندگانش ممكن نيست، پس بايد سفيراني در ميان مخلوقات خود داشته باشد تا پيام‏ها و هدايت‏هاي او را به آنها برسانند و آنان را به مصالح و منافعشان هدايت كنند و آنچه را كه انجام آن مايه بقا و تركش مايه فنا و نابودي آنهاست بيان كنند، پس آمران و ناهياني كه از جانب خداي حكيم در ميان مخلوقاتش باشند، لازم است. اين سفيران همان انبيا و برگزيدگان او از مخلوقاتند كه مؤدب به حكمت الهي و مبعوث به آن هستند و كسي از مردم در احولاتشان شريك نيست، آنان از ناحيه حكيم عليم به حكمت تأييد شده‏اند ... . در اين حديث امام صادق(ع) با حد وسط قرار دادن فصل ممتاز «حكمت حق تعالي» برهان ضرورت رسالت را تنظيم و تدوين آية الله جوادي آملي،حماسه و عرفان به نقل از سايت تبيان
راه تعذيب امّت تبهكار اين است كه ابتدا اوامر الهي توسط پيامبر به آنها ابلاغ شود و آنگاه كه فسق دامنگير مترفان آن امّت شد، با عذاب الهي در هم كوبيده شوند. بعد از فرستادن پيامبران و اتمام حجّت از جهت اعجاز و تمام شدن مهلت، امر الهي فرا مي‏رسد. انبياي الهي حجت را بر مردم تمام مي‏كنند و اگر مردم تمّرد كنند، خداوند به حياتشان خاتمه مي‏دهد و عادلانه داوري مي‏كند: «وَلِكُلِّ اُمَّةٍ رَسُولٌ فَاِذا جاءَ رَسُولُهم قَضي بَيْنَهم بِالقِسْط وَ هُم لا يَظْلِمون» يونس/47 ؛ ممكن نيست امتي بدون پيغمبر باشد. خداي سبحان اگر امتي را بدون پيغمبر رها كند، معنايش اين است كه يا تدبير آنان را نخواسته و يا تدبيرشان را به خودشان واگذار كرده است؛ و اين بدان معناست كه قانون بشري بتواند مدبّر بشر باشد؛ در حالي كه هيچ يك از اين دو را وحي و عقل نمي‏پذيرد؛ نه مي‏توان پذيرفت كه خداوند تدبير امور بشر را نخواسته و نه مي‏توان پذيرفت كه خداوند خواسته باشد بشر با فكر خود، خويش را تأمين كند، بلكه هم تدبير جوامع بشري را خواسته و هم راه منحصر آن را وحي دانسته است. در سوره توبه نيز مي‏فرمايد: «وَ ما كانَ اللهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعدَ اِذْ هَديهم حَتّي يُبَّين لَهُم ما يَتّقُون اِنََّ اللَه بِكُلِّ شَيءٍ عَليم»توبه/115 ؛ خداوند هيچ گروهي را به اضلال كيفري گرفتار نمي‏كند، مگر بعد از اتمام حجت؛ سنّت خداوند بر اين است كه هيچ قريه‏اي را عذاب نكند مگر اين كه از مركز آن قريه، سخن وحي و رسالت به گونه‏اي روشن به گوش مردم رسيده باشد: «وَما كانَ رَبُّكَ مُهلِك القُري حَتّي يُبْعَث فِي اُمتَِّها رَسُولاً يَتْلُوا عَليهِم اياتِنا وَما كُنّا مُهلِكي القُري اِلاّ وَ اَهْلِها ظالِمُون» قصص/52 . اگر بعد از بعثت آن پيامبر و اتمام حجّت با ابلاغ پيام الهي و آشنا كردن مردم به برنامه‏هاي وحي و رسالت مانند تلاوت آيات و تزكيه و تعليم كتاب و حكمت، كسي بر جهالت خود لجاجت ورزيد و هواي خويش را بر هدايت وحي و رفاه دنيا را بر تحصيل آخرت و انديشه خويش را بر سروش فرشتگان رجحان بخشيد، گرفتار عذاب الهي مي‏شود. منشأ همه اين تعذيبها، عداوت مترفان، استهزاي متكاثران، سركشي زمامداران، خودسري جاهلان، هوس مداري عيِّاشان و هوا پرستي دلباختگان طبيعت است كه همواره مزاحم سفراي الهي بوده‏اند، به طوري كه خداوند مي‏فرمايد: «يا حَسْرَة عَليَ العِباد ما يَأتِيهِم مِنْ رَسُولٍ اِلاّ كانُوا بِه يَسْتَهزِؤون أَلَم بَرَوا كَمْ أَهْلَكنا قَبلِهِم مِنَ القُرون اِنَّهُم اِلَيهم لا يَرْجِعون» يس/30-31 ؛ مگر نديدند امم پيشين را، كه انبياي گذشته خود را استهزا كردند و به دست عذاب سپرده شدند و ديگر باز نگشتند؟ اين تزاحم ميان جهل و علم و جور و عدل و هزل و فصل و خلاصه باطل و حق از لوازم نبوت عامه در نشأه ماده است. در جاي ديگر مي‏فرمايد: «وَكَمْ أَرسَلنا مِن نَبّيٍ فِي الاَوَّلين وَما يَأتيهم مِن نَبّيٍ اِلاّ كانُوا بِه يَسْتَهزِؤون فَأَهْلَكنا أَشدِّ مِنْهم بَطْشاً و مَضَي مِثل الاَوّلين» زخرف/ 6-8 . چنين نيست كه اگر مترفان و مسرفان يك امّت انبياي خود را استهزا كردند و دعوت آنها را نپذيرفتند، خداوند ديگر پيامبر اعزام نكند و آنها را به حال خود واگذار، بلكه حجت را بر آنها تمام مي‏كند: «أَفنَضْرِب عَنكم الذِّكر صَفحاً اِن كُنتُم قَوماً مُسرفين» زخرف/5 . حتي اگر تنها يك 0نفر در روي زمين باشد، بايد براي او حجّت حق وجود داشته باشد، زيرا حجت، قبل از خلق و همراه آن و بعد از آن هست: «اَلحُجّةُ قَبلَ الخَلق وَ مَعَ الخَلْق وَ بَعدَ الخَلْق»؛ (كافي/177.) همان طور كه فرا گرفتن احكام و حكم بر مردم نادان واجب است، ياد دادن آنها بر دانايان نيز لازم است. امام صادق(ع) مي‏فرمايد: در نوشته اميرالمؤمنين (ع) خواندم كه خداوند از نادانان پيمان فراگيري علم را نگرفت، مگر آن كه از دانايان تعهد ياد دادن به جاهلان را گرفته بود چون علم قبل از جهل است: «قَرأت في كِتابُ عَلي (ع) اِنَّ الله يَأخِذ عَلي الجُهّالِ عَهداً بِطَلب العِلم حَتّي أَخَذ عَلي العُلَماء عَهداً بِبَذل العِلم للِجُهّال ِلأنّ العِلْم كانَ قَبل الجهل»؛ (اصول كافي1/410/كتاب فضل العلم باب بذل العلم.) ؛ خداوند قبل از اين كه بشر عادي را در روي زمين خلق كند، حجت خود، يعني آدم(ع)، را آفريد، تا حجت او قبل از خلق وجود داشته باشد، به طوري كه وقتي انسانها آفريده شدند، حجت الهي را ببينند. ممكن نيست خداوند در نتيجه اسراف و اتراف عدّه‏اي، مردم را به حال خودشان رها كند و برايشان رهبر نفرستد. آية الله جوادي آملي،تفسير موضوعي قرآن ج 6 (سيرة پيامبران(ع) در قرآن) به نقل از سايت تبيان
حضرت امير در باب فلسفه آمدن پيغمبران مي‎فرمايد: «فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ و واتَرَ اِلَيهِمْ اَنبياءَهُ لِيَستَادوهُمْ ميثاقَ فِطرَتِه» [پيامبران را پشت سر هم فرستاد تا آن پيماني را كه در فطرت مردم از آنها گرفته از ايشان بخواهند] (خيلي تعبير عجيبي است!) يعني آنها را بر جاده فطرت و طبيعتشان بيندازند، موانع فطرتشان را برطرف كنند «وَ يُذَكِروُهُم مَنسِيَ نِعمَتِه» نعمتهايي كه به آنها داده و فراموش كرده‎اند به يادشان بياورند، بشناسانند به آنها كه تو چه هستي و چه نعمتهايي به تو داده‎ام؛ اين نعمتهايي كه تو خودت را در خدمت او قرار مي‎دهي، او در خدمت تو باشد. «وَ يُثيروا لَهُم دَفائِنَ العقول» نهج‎البلاغه ـ خطبة 1 (دفائن، گنج را مي‎گويند) كه در زير خاك است؛ چون در زير خاك است و خاك رويش را گرفته آدم از رويش راه مي‎رود ولي نمي‎فهمد كه زير پايش گنج است. «اِثارَه» برطرف كردن خاكهاست) تا خاكها را از روي گنجينه‎هاي عقل بردارند. مجموعه آثار شهيد مطهري ج4 - نبوت،شهيد مطهري به نقل از سايت تبيان (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100116807)