آينده در قرآن

اولا : لازم است متذکر شویم این گونه نیست که در قرآن نسبت به آینده هیچ گونه آیه ای نیامده باشد در قرآن کریم اخبارهای غیبی از آینده نیز وجود دارد از باب نمونه خبر پیروزی مسلمانان بر مشرکان در جنگ بدر بود این درحالی بود که به حسب ظاهر هیچ فرد آشنای به فنون جنگی ویا حتی هیچ فرد معمولی با توجه به کمی عدد مسلمانان در برابر لشگر بزرگ مشرکان احتمال پیروزی مسلمانان را نمیداد به آیات ذیل وتفسیر آن مراجعه کنید : وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرينَ (انفال 7)أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَميعٌ مُنْتَصِرٌ (قمر44)سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ (45) 2- قران کریم در زمانی که پیامبر در مکه دعوتش را آغاز نمود ومورد تمسخر مشرکان وسران قریش قرار گرفت خداوند به ان حضرت خبر داد دعوت خود را ابلاغ کن ما شر مسخره کنندگان را از تو کفایت خواهیم نمود وخلاصه قریش را به خاک مذلت خواهیم نشاند و این در حالی بود که قریش در اوج قدرت وشوکت بود ومشغول به اذیت وآزار پیامبر. آیات ذیل به این موضوع اشاره دارد فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ (حجر 94)إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ (95)الَّذينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (96)لِيَكْفُرُوا بِما آتَيْناهُمْ وَ لِيَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (66) هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه 33). 3-خبر از غلبه رومیان پس از شکست در مقابل ایرانیان قران کریم پس از انکه لشگر رومیان در مقابل فارس شکست خورد خبر از غلبه رومیان در چند سال آینده داد «بضع سنین » وهمان گونه که قرآن وعده داده بود در ده سال بعد رومیان بر فارسها غلبه نمودند . به آیات ذیل و تفسیر آن مراجعه کنید :غُلِبَتِ الرُّومُ (روم 2)في‏ أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3)في‏ بِضْعِ سِنينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (4). 4-خبر از اسلام نیاوردن ابو لهب و همسرش آیات مربوط به اینکه ابی لهب و همسر او در دوزخ به زودی عذاب دوزخ را خواهند چشید در مکاه نازل شد در حالی که احتمال مسلمان شدن انها همچون ابوسفیان ودیگر دشمنان سرسخت پیامبر میرفت ولی پیامبر در ایات سوره لهب این اخبار را داد وهمان گونه هم واقع شد به آیات ذیل مراجعه کنید :تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ (مسد1).....سَيَصْلى‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ (3)وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (4). 5- تمامی آیاتی که خبر از بهشت وجهنم واحوالات قیامت میدهد خبر از آینده محسوب میشود . ثانیا : لازم است بدانیم بنای قرآن بر این نیست که نقل حکایت از گذشته ویا آینده کند به همین جهت از چندین هزار پیامبری که وجود داشته اند به سرگذشت برخی از آنان پرداخته و پیامبرانی را که به زندگانی آنان پرداخته نکاتی مد نظر بوده است وصرف نقل یک حکایت نیست در این زمینه به مطالب بعدی نیز توجه کنید . در مورد اینکه چرا قرآن کریم در موضوعات مختلف سخن گفته ویک موضوع خاص را پیگیری نمی کند متذکر میشویم که : قرآن کریم که به قرآن حکیم نیز توصیف می شود کتابی است در نهایت حکمت که از سوی خداوند حکیم فرستاده شده است و نظمی که در آن حاکم است، نظمی است بسیار حکیمانه و اگر ما این نظم را در نمی یابیم تنها و تنها به دلیل آن است که ما چشم بینای این نظم الهی را نداریم، دقیقاً مانند این که وقتی به آسمان و زمین، ستاره ها و سیاره ها و کهکشان ها نگاه می کنیم در نگاه بدوی یک پراکندگی عجیبی احساس می کنیم و وقتی به تعدد و تنوع حیوانات و حشرات نگاه می کنیم، حکمت وجودی بسیاری از آنان را نمی یابیم، دچار سردرگمی می شویم. اما اگر به دید حکمت به این عالم بنگریم، خواهیم دید نظمی بسیار دقیق در هستی حاکم است و نظامی بهتر از نظام موجود وجود ندارد و همین موجود، نظام احسن است و هر چیزی در همان جایی است که باید باشد، دقیقاً داستان قرآن کریم نیز همین است. از این رو از تک تک کلمات و حتی حروف و حرکات قرآن کریم می توان نکته حکمت آمیزی را استفاده نمود، چنانکه اهل بیت (ع) که بر تمام ابعاد قرآن کریم علم داشتند، گاه گوشه هایی را به ما نشان داده اند و از گفتن بسیاری نیز به دلیل فقدان اهل آن معذور بوده اند. در روایتی آمده است که گروهی از فلسطین نزد امام باقر (ع) آمدند و در ضمن سؤالاتی که داشتند از معنای «الصمد» پرسیدند. حضرت در پاسخ نکات بسیار کلیدی در تفسیر آن بیان فرمود و سپس فرمود: «لَوْ وَجَدْتُ لِعِلْمِيَ الَّذِي آتَانِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَمَلَةً لَنَشَرْتُ التَّوْحِيدَ وَ الْإِسْلَامَ وَ الْإِيمَانَ وَ الدِّينَ وَ الشَّرَائِعَ مِنَ الصَّمَدِ وَ كَيْفَ لِي بِذَلِكَ وَ لَمْ يَجِدْ جَدِّي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع حَمَلَةً لِعِلْمِهِ»[1] از این نکته کلی که بگذریم قرآن کریم ویژگی هایی دارد که اقتضای این ویژگی ها این است که همین گونه که هست باشد؛ از جمله این که قرآن کریم کتابی است فراگیر و جهان شمول. و بر اساس تعریفی که خود قرآن کریم از خودش ارائه فرموده، بیان همه چیز است: «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ؛[2] و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است»، «ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ؛[3] ما هيچ چيز را در اين كتاب، فرو گذار نكرديم». لذا خداوند متعال در قرآن کریم هم از اصول دین سخن گفته است و هم از فروع دین و احکام عملی، هم از اخلاق فردی سخن گفته است و هم از روابط اجتماعی و سیاسی، هم از آسمان سخن گفته و هم از زمین، هم از تاریخ و قصه های آموزنده آن نقل کرده است و هم از مَثَل ها و ... . بدیهی است که بنای قرآن کریم در ظاهر آن، بر تفصیل جزئیات نیست، بلکه به صورت اجمالی و کلی مبانی و اصول هرچیزی را بیان فرموده است و پیامبر اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) آن را تبیین و تفسیر می فرمایند و جزئیات آن را بیان می کنند. چنان که می بینیم اصل تشریع نماز در قرآن کریم آمده است ولی این که چند رکعت باشد و دیگر جزئیات نیامده است، همچنین در زکات، حج و ... . لذا امام صادق (ع) فرمود: «مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ؛[4] هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف کنند مگر اینکه اصلی در کتاب خدا دارد لکن عقل های مردان به آن نمی رسد». ویژگی دیگر قرآن کریم این که است که کتاب ذکر و کتاب هدایت است. از این رو باید در جای جای قرآن کریم و مهم ترین نکات هدایتی یاد آوری شود و حکیمانه نیست که مثلاً همه آیات مربوط به قیامت در یک یا چند سوره در یک گوشه قرآن قرار گیرد و مسائل مربوط به توحید در گوشه دیگر و ... ، بلکه باید به این گونه باشد هر کسی صفحاتی از هر جای قرآن را بخواند دعوت به سوی توحید و یاد آوری بهشت و جهنم، حساب و کتاب، و توجه دادن به صداقت، ایمان و درستی موج بزند تا هر کس به هر جای قرآن کریم مراجعه کرد و هر شب و روز که آیاتی از قرآن را تلاوت می کند، به آن نکات اساسی هدایتی توجه کند . در مورد این که چرا اسامی ائمه در قرآن به صراحت نیامده شيوه قرآن مجيد در رابطه با ائمه هدى(ع) - به ويژه اميرالمومنين(ع) و خانواده آن حضرت - اين است كه به معرفى «شخصيت» ممتاز و برجستگى‏هاى آنان بپردازد، نه به معرفى «شخص». اين شيوه حكمت‏هاى متعددى دارد كه بعضى از آنها به اختصار بيان خواهد شد. در اينجا دو زمينه براى گفت و گو وجود دارد: موارد و چگونگى معرفى شخصيت اهل بيت(ع) و حكمت و سر اين روش. يك. موارد و چگونگى معرفى شخصيت اهل بيت(ع) در قرآن‏ قرآن مجيد در موارد متعددى پرده از امتيازات و ويژگى هاى رفتارى ائمه هدى(ع) به ويژه اميرالمومنين(ع) برداشته است؛ از جمله: 1. «ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا»؛ انسان (76)، آيه 9. مفسران بزرگ شيعه و سنى آورده‏اند كه اين آيه در شأن اميرالمؤمنين(ع) و خانواده ايشان است و مسأله روزه‏دارى حضرت على(ع) و... و دادن افطار خود به مسكين، يتيم و اسير در سه شب متوالى را به طور متواتر نقل كرده‏اند. 2. «انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»؛ احزاب (33)، آيه 33. در خصوص اين آيه مقالات و كتاب هاى متعددى نگاشته شده و در اينكه شامل حضرت على(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسين(ع) است، نزد شيعه و سنى هيچ اختلافى نيست، تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پيامبر(ص) است كه با ادله متعددى علماى شيعه شمول آن را نسبت به همسران پيامبر(ص) رد كرده‏اند. 3. «انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون»؛ مائده (5)، آيه 55.. شأن نزول اين آيه نيز در تمام تفاسير معتبر شيعه و سنى، اختصاصا در رابطه با حضرت على(ع) مى‏باشد. البته آيات بسيار ديگرى نيز وجود دارد كه در اينجا به همين سه مورد اكتفا مى‏كنيم. در آيه اول اوج ايثار در شدت نياز و در آيه دوم طهارت مطلق از هر كژى و كاستى و عيب و گناه و در آيه سوم تلفيق دو عبادت بزرگ با يكديگر همراه با اوج اخلاص و خدادوستى نمايان شده است. البته در آيه سوم نكته ديگرى وجود دارد كه در قسمت بعد به آن اشاره خواهيم كرد. دو. حكمت روش قرآن در معرفى اهل بيت(ع) شيوه ذكر شده حكمت هاى متعددى دارد؛ از جمله: 1. انگشت گذاشتن روى اشخاص در مواردى، چندان نقشى در روشنگرى ندارد؛ بلكه نهايتا به نوعى تبعيت و پيروى كوركورانه مى‏كشاند و البته اين مانع آن نيست كه در مورد لزوم، افراد نيز معرفى شوند؛ ولى اساساً معرفى شخصيت، معرفى الگوها است و در نتيجه جامعه را به جاى گرايش هاى تعصب آميز جاهلانه، به سمت تعقل ژرف انديشى و توجه به ملاك ها، فضايل و امتيازات واقعى سوق مى‏دهد. 2. معرفى شخصيت، زمينه‏ساز پذيرش معقول است، در حالى كه معرفى شخص، در مواردى موجب دافعه مى‏شود. اين روش به ويژه در شرايطى كه شخص از جهاتى تحت تبليغات سوء قرار گرفته باشد يا جامعه به هر دليلى آمادگى پذيرش وى را نداشته باشد، بهترين روش است. اين مسأله دقيقا در مورد اميرالمؤمنين(ع) و اهل بيت(ع) وجود داشته است. براى شناخت درست اين مساله لازم است ابتدا شرايط و ويژگى هاى جامعه اسلامى زمان نزول قرآن را در نظرگيريم تادر پرتو جامعه شناسى آن زمان و روان شناسى اجتماعى خاص آنجامعه، بتوانيم به درك صحيحى از مساله نايل آييم. واقعيت آن است به استثناى اندكى از مؤمنان برجسته، اكثريت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بيت(ع) به ويژه اميرالمومنين(ع) پذيرش نداشتند و پيامبر(ص) نيز در مقاطع مختلف با دشوارى هاى زيادى آن حضرت را مطرح مى‏ساختند و در هر مورد با نوعى واكنش منفى و مقاومت روبه رو مى‏شدند، دلايل اين امر متعدد است؛ از جمله: الف. بسيارى از آنان كسانى بودند كه تا چند صباحى قبل در صف معارضان اسلام قرار داشتند و روياروى خود شمشير على(ع) را ديده و از همان جا كينه وى رابه دل گرفته بودند، چنان كه حضرت فاطمه زهرا(س) نيز يكى از علل روى گردانى مردم از آن حضرت را همين نكته (نكير سيفه) بيان فرمودند. ب . تفكرات و سنن غلط جاهلى هنوز بر انديشه مردم حاكم بود و امورى مانند سن و... را در امور سياسى دخيل مى‏دانستند و لذا به جهت جوان بودن حضرت على(ع)، وى را چندان شايسته براى رهبرى جامعه نمى‏دانستند. ج . اين تفكر خطرناك در سطح جامعه رايج بود و از سوى عده‏اى تبليغ مى‏شد كه پيامبر(ص) درصدد آن است كه خويشان خود را براى هميشه بر مسند قدرت و حكومت بنشاند و در اين راستا خدمات ارزنده پيامبر را نيز نوعى بازى سياسى تفسير مى‏كردند كه براى چنگ اندازى به حكومت براى خود و اهل بيتش انجام داده است. اين مساله چنان بالا گرفته بود كه روز غدير، پس از معرفى اميرالمؤمنين(ع) يكى از حاضران صدا زد «خدايا! ما را گفت كه از سوى خدا آمده و كتاب الهى آورده‏ام و ما پذيرفتيم و اكنون مى‏خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاكم و مستولى سازد، اگر او راست مى‏گويد، سنگى از آسمان ببار و مرا بكش!!» اكنون اين سوال پديد مى‏آيد كه آيا در چنين وضعيتى تا چه اندازه صلاح بوده است، نام آن حضرت و يا ائمه(ع) بعد از ايشان در قرآن به صراحت ذكر شود؟ ممكن است كسى با خود بينديشد كه اگر چنين شده بود، ريشه اختلافات از بن كنده مى‏شد و امت اسلامى يكپارچه و هم‏آوا مى‏شدند و راه هدايت را پيشه مى‏ساختند؛ زيرا قرآن مورد قبول همه است و بر آن اختلافى نيست. اما آيا واقعيت چنين است؟ خير؛ زيرا اين خطر به طور جدى وجود داشت كه بر سر مسأله اميرالمؤمنين(ع)، حتى اساس اسلام و قرآن به خطر افتد و اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن مى‏آمد، اين مشكل وجود داشت كه طيف عظيمى كه در جامعه، پايگاه تبليغاتى وسيعى داشتند و در صدر اطرافيان پيامبر(ص) نيز بودند، اساساً رسالت آن حضرت و قرآن و... را يكسره نفى و انكار كنند و خطر جدى براى اساس اسلام و قرآن بيافرينند. شايد اين مساله ابتدا اغراق آميز جلوه نمايد، در حالى كه رخدادهاى مهم تاريخى به خوبى از اين نكته پرده برگرفته‏اند. در اينجا به ذكر دو نمونه كه در منابع تاريخى مهم اهل تسنن به تكرار آمده و از مسلمات تاريخى است اكتفا مى‏شود: يكم. همه مورخان برجسته آورده‏اند كه چون پيامبر(ص) لحظات آخر عمر خويش را مى‏گذراندند، درخواست قلم و لوحى نمودند تا سندى براى امت به يادگار نهند كه هيچ گاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند. اين درخواست براى اطرافيان كاملا روشن بود و هدف از آن باتوجه به موضع گيرى هاى پيشين پيامبر(ص) واضح بود. در اين هنگام عمر صدا زد: «ان الرجل ليهجر»؛ «همانا اين مرد بر اثر شدت تب هذيان مى‏گويد»!! شگفتا پيامبرى كه خداوند در وصفش فرموده است: «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى...»، در خانه‏اش و نزد عزيزترين و بهترين حاميانش، اين چنين جسارت آميز مورد طعن قرار گيرد و كار به جايى مى‏رسد كه آن حضرت از تصميم خود منصرف مى‏شود! زيرا جدا خوف آن وجود دارد كه پايدارى بر آن، موجب انكار رسالت شود و مسلماً كسانى كه در خانه پيامبر خدا با وى چنين برخورد مى‏كنند، خود را مستظهر به پشتيبانى وسيع اجتماعى مى‏بينند؛ و گرنه هرگز جرات چنين جسارتى به خود نمى‏دادند. از همين جا روشن مى‏شود كه سر شيوه قرآن چيست؟ يعنى، قرآن هم براى اهل فهم و درك و تعقل حرف خود را زده است و هم كارى كرده كه فاقدان چنان خصوصيتى، يكسره از اصل دين جدا نشوند و انگيزه‏هاى سياسى خاصى باعث نشود كه به طور كلى مردم را از اصل دين و ديانت جدا سازند. جالب آن است كه علاوه بر آياتى كه به گونه‏هاى مختلف، مسأله ولايت اميرالمؤمنين(ع) را مطرح ساخته‏اند، سومين آيه‏اى كه در آغاز اين نگاشته آورده‏ايم، بسيار روشن اين پيام را داده و همراه با بيان امتيازات خاص آن حضرت، مسأله ولايت و رهبرى امت را گوشزد ساخته است. در اينجا يك سؤال باقى مى‏ماند و آن اينكه خداوند فرموده است: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون»؛ بنابراين باتوجه به اين آيه از آن خطرات چه باك؟ پاسخ آن است كه حافظ بودن خداوند براى قرآن از راه اسباب و علل خاص آن است و يكى از آنها به كارگيرى همين شيوه است كه انگيزه كنارزدن قرآن را به جهت يك سرى اهداف خاص از بين مى‏برد. در پایان این نکته را هم متذکر میشویم که در قرآن نیامده است که پیراهن حضرت یوسف به خون چه حیوانی آلوده شده بود بلکه تنها آمده است خونی دروغین را به پیراهن مالیدند وگفتند یوسف را گرگ دریده است . [1]- بحارالأنوار ج : 3 ص : 225، التوحيد ص : 92 [2]- (16)النحل‏89 [3]- (6)الأنعام‏38 [4]- الكافي ج : 1 ص : 60، ح6. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 3/100130882)